WEBVTT

00:00.293 --> 00:05.233
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

00:05.600 --> 00:11.781
‫[از سال 1945 مقدار عظیمی فیلم 35 میلی‌متری
‫ در آرشیو موزه جنگ لندن نگهداری شده.]

00:11.805 --> 00:20.440
‫[در آخرین مرحلات جنگ جهانی دوم واحد
‫ عکس و فیلم ارتش آن‌ها را ضبط می‌کرد.]

00:23.480 --> 00:28.926
‫[همراه این آثار مصاحباتی از
‫افراد واحد نیز است که به دستور...]

00:28.950 --> 00:33.860
‫[مسئول آن زمان موزه کی گلدستون
‫ در دهه هشتاد ضبط شدند]

00:35.960 --> 00:41.789
‫فیلم آثاری از دو مرد و مصاحباتشان
‫را به نمایش می‌گذارد.]

00:41.813 --> 00:48.280
‫[نام‌هایشان گروهبان مایک لوییس
‫و گروهبان بیل لاوری می‌باشد.]

00:50.760 --> 00:55.761
‫[این آن‌چه یافتند می‌باشد.]

00:56.760 --> 01:04.800
<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

01:05.640 --> 01:08.800
‫فیلم‌بردار واحد فیلم ارتش،
‫مایک لوییس. حلقه یک.

01:11.080 --> 01:15.840
‫مایک، می‌شه لطفا بگین چطوری
‫ وارد واحد فیلم ارتش شدین؟

01:17.580 --> 01:18.500
‫[گروهبان مایک لوییس]

01:18.620 --> 01:23.920
‫خب، به‌ نظر می‌رسید که من
‫ موقع خوبی وارد شدم.

01:23.920 --> 01:27.440
‫چون داشتن تلاش می‌کردن
‫ اعضای هنگ چترباز...

01:27.440 --> 01:29.520
‫رو وارد واحد فیلم ارتش کنن.

01:29.520 --> 01:32.560
‫منم گفتم یه کمی عکاسی بلدم...

01:32.560 --> 01:35.560
‫با یکم آموزش بیشتر،
‫ می‌تونم خودم رو با فیلم‌برداری وفق بدم.

01:35.560 --> 01:38.720
‫ولی خب، حداقل بخش اصلیش،
‫یعنی پریدن از هواپیما...

01:38.720 --> 01:40.600
‫دیگه جای نگرانی نداشت!

01:42.000 --> 01:45.720
‫و خب، بودن توی استودیوی
‫ پاین روود یه شروع جدید بود.

01:45.720 --> 01:48.400
‫خیلی چیزها بود که باید یاد می‌گرفتم.

01:48.400 --> 01:52.720
‫یه دوربین کوچیک 35 میلی‌متری
‫دادن بهم، با یه لنز ثابت.

01:52.720 --> 01:55.240
‫در واقع فقط یه جعبه فلزی بود...

01:55.240 --> 01:59.520
‫که یه حلقه 100 فوتی فیلم سیاه ‌و ‌سفید
‫ 35 میلی‌متری می‌رفت توش.

02:01.480 --> 02:04.880
‫خیلی پرسروصدا بود،
‫ درست کار نمی‌کرد، این رو بعدا فهمیدم.

02:06.600 --> 02:11.000
‫به‌یادموندنی‌ترین تجربه
‫فیلم‌برداریتون توی عملیات چی بود؟

02:13.120 --> 02:15.913
‫ازم خواستن...

02:15.938 --> 02:17.360
‫یعنی...

02:18.360 --> 02:21.080
‫در واقع نخواستن، دستور بود.
‫ ارتش بود دیگه...

02:21.080 --> 02:23.040
‫که توی عملیات بعدی شرکت کنم...

02:23.040 --> 02:25.920
‫که عملیات عبور از راین توی آلمان بود.

02:28.360 --> 02:31.920
‫و قرار بود روی زمین به واحد فیلم ارتش...

02:31.920 --> 02:33.200
‫توی آلمان ملحق بشم...

02:33.720 --> 02:34.540
‫[بیست و سوم مارس سال 1945]

02:35.000 --> 02:40.320
‫دقیقا نمی‌دونستیم چطوری ازمون
‫استفاده می‌شه، ولی خب...

02:41.360 --> 02:42.640
‫هیچ‌وقت هم نفهمیدم.

02:44.720 --> 02:49.640
‫راستش، آدم هیچ‌وقت دقیق نمی‌فهمه...

02:49.640 --> 02:52.120
‫ واقعا توی جنگ چی داره می‌گذره.

02:52.120 --> 02:54.920
‫در واقع فقط...

02:56.320 --> 03:00.680
‫آدم فقط می‌دونه دور و بر خودش
‫ چی داره می‌گذره.

03:00.680 --> 03:03.400
‫ممکنه نبردی که توش هستی،
‫ اون درگیری‌ای که داری...

03:03.400 --> 03:07.800
‫در مقیاس جنگ خیلی کوچیک باشه،
‫ولی برای خودت این‌طور نیست.

03:10.120 --> 03:14.720
‫برای هر کسی، همون بزرگ‌ترین و
‫ وحشتناک‌ترین جنگیه که تجربه کرده.

03:19.520 --> 03:20.720
‫می‌شه توضیح بدین؟

03:22.040 --> 03:26.400
‫خب، جنگ بیشتر توی احساسات
‫ آدم اتفاق می‌افته...

03:29.120 --> 03:32.080
‫و این که چقدر احساس آسیب‌پذیری
‫ و در معرضش هستی.

03:35.360 --> 03:39.520
‫یادم میاد توی مسیر رسیدن به اونور...

03:39.520 --> 03:41.960
‫سعی می‌کردم افکارم رو مرتب کنم.

03:41.960 --> 03:45.480
‫به این فکر می‌کردم چی گذشته
‫و از اون‌هایی که باهاشون شروع کرده بودم...

03:45.480 --> 03:48.000
‫کی هنوز زنده‌ست.

03:51.160 --> 03:56.840
‫اون بلاتکلیفی خیلی بزرگه که...

03:56.840 --> 03:59.520
‫که هر روزی که توی اون شرایطی...

03:59.520 --> 04:01.280
‫آیا زنده می‌مونی؟

04:01.280 --> 04:03.200
‫آیا فردا زنده می‌مونی یا نه؟

04:04.960 --> 04:08.760
‫همیشه این احتمال وحشتناک
‫ هست که هفته‌ی بعد...

04:08.760 --> 04:13.880
‫یا حتی فردا نیاد. یا آینده‌ای در کار نباشه.

04:26.880 --> 04:30.880
‫ولی چیزی که بهت نیرو می‌ده،
‫ اینه که باور داری کاری که می‌کنی...

04:30.880 --> 04:32.800
‫کار درسته.

04:32.800 --> 04:36.920
‫وگرنه، سلاح فقط یه تیکه چوب
‫و فلزه توی دستت.

04:47.960 --> 04:51.040
‫شاید حرفم مسخره به‌ نظر برسه،
‫ولی یادمه اون موقع‌ها...

04:51.040 --> 04:54.760
‫بی این که زیاد بهش فکر کنم...

04:54.760 --> 04:57.280
‫ یه تصویری از کشورم توی ذهنم داشتم.

04:57.280 --> 05:00.880
‫عدالت، انصاف، درستی.

05:05.640 --> 05:10.440
‫و ذره ذره برام روشن شد که این‌ها
‫ توی دنیای واقعی وجود ندارن.

05:18.000 --> 05:21.280
‫ممکنه یکم از گذشته‌تون برامون بگین؟

05:21.280 --> 05:23.200
‫بله...

05:24.680 --> 05:29.080
‫من آخرهای جنگ جهانی اول توی
‫لندن به دنیا اومدم.

05:30.080 --> 05:31.600
‫یه خانواده یهودی بودیم...

05:31.600 --> 05:34.680
‫که از لهستان مهاجرت کرده بودن.

05:34.680 --> 05:38.880
‫و چیزی که اون زمان مرسوم بود رو داشتم...

05:38.880 --> 05:41.400
‫که تحصیلات ابتدایی بود.

05:41.400 --> 05:45.760
‫من همیشه دوست داشتم برم سمت
‫چیزی که اون موقع...

05:45.760 --> 05:48.200
‫به‌ طور کلی بهش می‌گفتن هنر. نقاشی، طراحی.

05:48.200 --> 05:50.620
‫پدر و مادرتون از این علاقه‌تون
‫به هنر حمایت می‌کردن؟

05:50.645 --> 05:54.147
‫نه. اون موقع که دیگه سنم
‫برای کار مناسب شده بود...

05:54.360 --> 05:56.720
‫مادرم فکر می‌کرد باید برم سرکار.

05:56.720 --> 05:58.080
‫منم رفتم.

06:01.600 --> 06:07.000
‫وقتی داشتم بزرگ می‌شدم مردم
‫ همیشه نسبت بهم دشمنی داشتن...

06:07.000 --> 06:10.200
‫چون می‌دونستن که یهودی‌ام.

06:11.400 --> 06:13.880
‫راهپیمایی‌های موسلی رو یادتونه؟

06:13.880 --> 06:16.840
‫بله، آره، یادمه.

06:17.640 --> 06:22.840
‫[چهارم اکتبر سال 1936]

06:23.080 --> 06:25.488
‫مثل خیلی از یهودی‌های انگلیسی،
‫نمی‌تونستم...

06:25.512 --> 06:27.920
‫این چیزها رو در مورد انگلستان باور کنم.

06:30.560 --> 06:34.880
‫اما دنیا کم‌کم شکل واقعی‌تری به
‫خودش گرفت...

06:34.880 --> 06:38.360
‫نسبت به اون چیزهایی که قبلا در
‫ موردش یاد گرفته بودیم.

06:40.760 --> 06:42.800
‫چیزیه که واقعا دوست ندارم
‫درباره‌اش حرف بزنم...

06:42.800 --> 06:45.520
‫چون اون تجربه واقعا...

06:47.680 --> 06:48.960
‫دردناک بود.

06:50.120 --> 06:51.520
‫خیلی خیلی دردناک.

07:08.760 --> 07:10.280
‫وارد آلمان شدیم.

07:11.640 --> 07:15.840
‫می‌تونستم هواپیماها رو ببینم که از
‫بین درخت‌ها سیاه دیده می‌شن...

07:15.840 --> 07:19.240
‫سعی می‌کردن مسیرشون رو حفظ
‫ کنن، بعدش آتیش می‌گرفتن.

07:20.920 --> 07:24.280
‫شجاعانه توی هوا بودن.
‫خیلی پایین پرواز می‌کردن.

07:25.600 --> 07:30.400
‫از معدود دفعاتی بود که توی جنگ،
‫ نزدیک بود گریه‌ام بگیره. واقعا نزدیک بود.

07:30.400 --> 07:34.280
‫دیدن اون هواپیماهای دی‌سی و
‫لنکستر که از بین درختان سیاه می‌گذشتن...

07:36.080 --> 07:37.440
‫و واسه چی؟

07:58.280 --> 08:00.960
‫اون موقع، آلمان داشت عقب‌نشینی می‌کرد.

08:02.240 --> 08:06.560
‫و همین‌طور که جلو می‌رفتیم...

08:06.560 --> 08:09.240
‫با پناهجوهایی رو به‌ رو شدیم
‫ که در حال فرار بودن.

08:12.600 --> 08:15.720
‫دلم براشون سوخت. منظره‌ی وحشتناکی بود.

08:17.200 --> 08:20.760
‫یکی از اون چیزهاییه که هنوز توی ذهنم مونده.

08:20.760 --> 08:24.760
‫همه‌ی اون غمی که همه جا به‌وجود اومده بود.

08:24.760 --> 08:28.600
‫شهرهایی که با حملات هوایی نابود شده بودن...

08:28.600 --> 08:31.800
‫تا جایی که فقط می‌شد تشخیص داد
‫ خیابان‌ها کجان...

08:31.800 --> 08:35.800
‫یا کجا بودن، چون آوار اونجا کمتر بود.

08:41.360 --> 08:44.000
‫هفته‌ها بود که در حرکت بودیم،
‫و خوب یادم نیست...

08:44.000 --> 08:46.560
‫در واقع دنیا خیلی دور به نظر می‌رسید.
‫انگلستان دور به نظر می‌رسید.

08:48.400 --> 08:51.760
‫و رسیدیم به یه شهر کوچیک...

08:51.760 --> 08:54.840
‫به اسم تسله. سی-‌ای-‌ال-ال-ای.

08:56.840 --> 08:58.560
‫یه...

08:58.560 --> 09:01.640
‫یه گروهبان دیگه از
‫ هنگ چتربازها بهم ملحق شد...

09:01.640 --> 09:05.520
‫که به واحد فیلم‌برداری ارتش ملحق
‫ شده بود. فکر کنم اسمش لاوری بود.

09:08.120 --> 09:12.500
‫قبل از جنگ فقط یه عکاس تازه‌کار بودم.

09:12.625 --> 09:13.770
‫[گروهبان بیل لاوری]

09:14.280 --> 09:16.320
‫خیلی علاقه داشتم، ولی تازه‌کار بودم.

09:17.640 --> 09:20.200
‫هم...

09:20.200 --> 09:23.400
‫اولش، یه نبرد خیلی شدید اطراف تسله درگرفت.

09:25.080 --> 09:28.720
‫هیچ‌وقت خودت در معرض خطر بودی؟

09:28.720 --> 09:31.280
‫سخته بگم که خطرناک بود یا نه...

09:31.280 --> 09:34.640
‫یا فقط خوش‌شانس بودی یا...

09:34.640 --> 09:37.600
‫فکر نمی‌کنم اصلا این جوری بهش نگاه می‌کردم.

09:37.600 --> 09:40.800
‫اگه اتفاق خاصی می‌افتاد،
‫مسئله این بود که...

09:40.800 --> 09:44.800
‫تشخیص دادن این که چی خاص
‫به‌ حساب میاد سخت بود.

09:44.800 --> 09:48.120
‫مثلا سربازهایی که توی جاده راه می‌رفتن...

09:48.120 --> 09:52.000
‫روی پرده، احتمالا دقیقا مثل آدم‌هایی
‫دیده می‌شدن که...

09:52.000 --> 09:53.920
‫دارن می‌رن پیک‌نیک.

09:53.920 --> 09:55.520
‫ولی پیک‌نیک نبود.

09:55.520 --> 09:59.960
‫توی یه فیلم صامت سیاه‌ و سفید،
‫نه گلوله‌ای می‌بینی، نه صدایی می‌شنوی.

09:59.960 --> 10:01.880
‫اون فضای ترس و تنش رو حس نمی‌کنی.

10:01.880 --> 10:05.720
‫واقعا سخت بود که بفهمی کار
‫احمقانه‌ای می‌کنی...

10:05.720 --> 10:08.400
‫یا خیلی شجاعانه‌ست.

10:13.320 --> 10:15.480
‫مایک لوئیس رو دیدم...

10:15.480 --> 10:20.720
‫و تازه داشتیم وارد شهر می‌شدیم
‫ که کنترلش رو به دست بگیریم.

10:24.600 --> 10:26.160
‫اون موقع بود که...

10:26.160 --> 10:30.200
‫با این افراد رو به‌ رو شدیم...

10:30.200 --> 10:33.920
‫این زندانی‌ها...

10:38.680 --> 10:41.280
‫ولی اون موقع هیچ اطلاعی نداشتیم...

10:41.280 --> 10:44.600
‫که چرا زندانی هستن یا چی.

10:44.600 --> 10:50.000
‫احتمالا برای کار اجباری توی
‫ دستگاه جنگی آلمان.

10:50.000 --> 10:54.600
‫ولی بعضی از اون افراد قبلا
‫ فرار کرده بودن...

10:54.600 --> 10:56.480
‫اگه بشه اسمش رو گذاشت فرار.

10:58.480 --> 11:03.360
‫و همین‌طور بی‌هدف توی
‫ خیابون‌ها پرسه می‌زدن.

11:07.040 --> 11:13.480
‫ولی اون موقع پر از شایعه بود...

11:13.480 --> 11:19.000
‫و وحشتی که توی آلمان در جریان
‫بود، تازه داشت آشکار می‌شد.

11:24.920 --> 11:28.760
‫تا اون زمان، آلمان داشت فرو می‌پاشید...

11:28.760 --> 11:32.240
‫و دیگه با خوشحالی تسلیم می‌شدن.

11:33.840 --> 11:37.040
‫یه ماشین نظامی با پرچم
‫سفید اومد و گفت که...

11:37.040 --> 11:40.800
‫جلوتر یه بیمارستان تیفوس هست...

11:40.800 --> 11:45.760
‫و آیا ما مایل هستیم که عملیات
‫جنگی رو موقتا متوقف کنیم...

11:45.760 --> 11:50.320
‫تا این منطقه تصرف بشه،
‫ که مبادا کسی فرار کنه به سمت اروپا...

11:50.320 --> 11:53.160
‫و بیماری همه جا پخش بشه؟

11:56.760 --> 12:00.080
‫تا جایی که یادمه،
‫این داستان رو باور کردیم...

12:00.080 --> 12:03.160
‫و همون شب راه افتادیم تا بریم ببینیم...

12:03.160 --> 12:06.440
‫این بیمارستان تیفوس چی هست، زیر پرچم سفید.

12:10.000 --> 12:13.520
‫ارتش بهمون گفته بود که آلمانی‌ها
‫یه اردوگاه دارن اون جلو...

12:13.520 --> 12:15.720
‫با چیزی که خودشون بهش می‌گفتن
‫ زندانی‌های سیاسی...

12:15.720 --> 12:18.040
‫و می‌خواستن اون رو تحویل ما بدن.

12:18.040 --> 12:20.160
‫می‌خواستیم بریم پوشش بدیم یا نه؟

12:21.840 --> 12:25.360
‫فکر کردیم زندانی سیاسی یکم مبهمه...

12:25.360 --> 12:27.360
‫و یه ‌جورایی کسل‌کننده‌ست،
‫ ولی به‌ نظر امن‌تر می‌اومد...

12:27.360 --> 12:29.840
‫تا این که همین‌طور با خط مقدم
‫بریم جلو.

12:37.520 --> 12:41.400
‫و با یه جیپ رفتیم بالا...

12:41.400 --> 12:44.880
‫از توی جنگل‌های کاج، تا رسیدیم به
‫یه دروازه سیم‌کشی‌شده.

12:47.360 --> 12:48.800
‫و خب...

12:52.520 --> 12:54.120
‫اونجا بلزن بود.

13:01.680 --> 13:05.040
‫می‌شنیدی که در خارج واسه یهودی‌ها...

13:05.040 --> 13:06.600
‫چه اتفاقاتی رخ داده.

13:09.320 --> 13:11.640
‫ولی بلزن...

13:11.640 --> 13:13.840
‫بلزن یه چیز دیگه بود.

13:20.960 --> 13:24.080
‫یه‌ سری آدم پشت سیم خاردار وایساده بودن.

13:25.400 --> 13:28.240
‫اون‌ها زندانی سیاسی نبودن.

13:29.840 --> 13:32.040
‫اونجا یه اردوگاه مرگ بود.

13:33.920 --> 13:36.080
‫و صورت‌هاشون وقتی ما رو دیدن...

13:36.080 --> 13:38.360
‫شنیده بودن که داریم میاییم.

13:38.360 --> 13:40.200
‫بهشون گفتم یهودیم.

13:40.200 --> 13:43.040
‫یکی‌شون با یه لحن شگفت‌زده گفت...

13:43.040 --> 13:44.880
‫«تو؟ و آزادی؟»

13:46.880 --> 13:48.360
‫و رفتیم داخل اردوگاه.

14:19.400 --> 14:23.440
‫تعداد جنازه‌هایی که همه جا افتاده بودن...

14:23.440 --> 14:28.040
‫وسعت عظیم اون چیزی که سر مردم اومده بود...

14:30.600 --> 14:34.120
‫بوی تعفن مرگ می‌اومد...

14:34.120 --> 14:36.920
‫و مرگ عزت و امید انسانی.

14:39.800 --> 14:43.400
‫فکر کنم خیلی...
‫شاید همه‌مون...

14:43.400 --> 14:47.720
‫اونقدر درگیر احساس بودیم که
‫نمی‌تونستیم درست فکر کنیم.

14:58.080 --> 15:02.760
‫اون شب اول که رفتیم داخل،
‫ این‌ها رو دیدیم...

15:08.640 --> 15:13.680
‫آدم‌های نیمه‌جانی که راه می‌رفتن،
‫ با چشم‌های بی‌روح.

15:15.080 --> 15:18.400
‫و از هرجایی بودن.

15:18.400 --> 15:21.480
‫کولی‌ها، لهستانی‌ها...

15:23.000 --> 15:24.640
‫و نه لزوما یهودی.

15:24.640 --> 15:25.960
‫صرفا انسان بودن.

15:25.960 --> 15:27.800
‫اون‌ها...

15:27.800 --> 15:30.120
‫یعنی بگم انسان بودن...

15:30.120 --> 15:32.120
‫چیزی که دیدیم انسان نبود.

15:32.120 --> 15:35.000
‫اون‌ها بقایای انسان بودن.

15:35.000 --> 15:37.600
‫پوسته. کاملا...

15:40.480 --> 15:43.840
‫مرده. یه ناامیدی مطلق بود.

15:43.840 --> 15:45.120
‫یاس.

15:47.920 --> 15:50.000
‫انگار آخر خط بود.

15:50.000 --> 15:52.760
‫و دیگه هیچ‌کاری از دست کسی برنمی‌اومد.

15:56.520 --> 16:01.000
‫فکر نمی‌کنم کسیمون فهمیده بود که
‫چه بلایی داره سرمون میاد.

16:04.040 --> 16:10.000
‫داشت واسه فیلمبرداری تاریک
‫ می‌شد و برگشتیم...

16:10.000 --> 16:15.040
‫فکر کنم شیش تا ده مایل برگشتیم عقب،
‫از همون جاده‌ای که اومده بودیم.

16:16.360 --> 16:19.400
‫تصمیم گرفتیم همون‌جا بمونیم و
‫صبح دوباره بریم.

16:29.680 --> 16:31.360
‫من... هیچکس...

16:31.360 --> 16:33.320
‫نمی‌دونستم بقیه توی چه حالین...

16:33.320 --> 16:38.120
‫ولی یادمه اون شب، خواستم بخوابم...

16:38.120 --> 16:40.960
‫ولی اصلا نتونستم بخوابم.

16:42.720 --> 16:44.680
‫نمی‌شه گفت بخاطر ترس بود.

16:46.200 --> 16:47.680
‫بخاطر...

16:48.720 --> 16:49.840
‫فقط...

16:51.160 --> 16:53.840
‫یه چیزی خیلی اشتباه بود.

16:53.840 --> 16:55.320
‫یه جور...

16:58.000 --> 17:02.640
‫وحشت وحشتناک بود، نمی‌تونم توصیفش کنم.

17:03.640 --> 17:06.720
‫ولی هممون انگار اونجا دراز کشیده بودیم...

17:06.720 --> 17:10.120
‫با کلی افکار و احساسات...

17:10.120 --> 17:13.600
‫ولی اصلا حرفی دربارش نزدیم.

17:18.440 --> 17:21.000
‫وقتی فردا صبح برگشتیم به اردوگاه...

17:21.000 --> 17:24.120
‫وقتی فرداصبحش برگشتیم بلزن...

17:24.120 --> 17:25.840
‫فکر کنم حتی بدتر شده بود.

17:37.440 --> 17:39.400
‫آدم‌هایی که تو اردوگاه بودن...

17:41.040 --> 17:44.440
‫سخت بود رفتار و باورشون رو تشخیص بدی...

17:44.440 --> 17:46.320
‫یا احساساتشون رو.

17:48.200 --> 17:52.120
‫کلی چیز از دست داده بودن،
‫کلی وحشت گذرونده بودن...

17:52.120 --> 17:54.240
‫باهاشون حرف نزدم...

17:54.240 --> 17:57.880
‫ولی حتی اگه می‌خواستی هم
‫ نمی‌شد، چون زبانشون فرق می‌کرد.

17:57.880 --> 18:03.040
‫اصلا به آدمی که جهنم رو
‫ چشیده چی می‌خوای بگی؟

18:04.480 --> 18:07.200
‫و احتمالا اون جهنم هنوز براش ادامه داره...

18:07.200 --> 18:10.480
‫حتی با این که از اردوگاه
‫ جان سالم به در برده.

18:11.760 --> 18:14.080
‫و من مشغول فیلم‌برداری بودم،
‫و از این بابت خوشحال بودم...

18:14.080 --> 18:15.320
‫هر روز فیلم می‌گرفتم.

18:15.345 --> 18:19.816
<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

18:20.000 --> 18:24.360
‫برج‌های چوبی، برج دیده‌بانی،
‫ توی اردوگاه پراکنده بودن.

18:27.200 --> 18:30.440
‫از پله‌های چوبیش رفتم بالا تا یه عکس بگیرم.

18:33.080 --> 18:34.680
‫انگار یه سیاره‌ی دیگه بود.

18:34.680 --> 18:36.320
‫یه زمین دیگه، یه جهنم.

18:38.720 --> 18:41.640
‫با این که صحنه‌های وحشتناک
‫ جنگ رو دیده بودم...

18:41.640 --> 18:44.840
‫اما این که با مردم عادی
‫این جوری رفتار بشه...

18:44.840 --> 18:46.240
‫مگه می‌شه همچین چیزی؟

18:50.960 --> 18:54.520
‫یه شب، این کشف وحشتناک
‫ مثل یه الهام اومد سراغم...

18:54.520 --> 18:59.800
‫مثل برق گرفتم، چون تونست از دل
‫اون صحنه‌های هولناک رد شه...

18:59.800 --> 19:01.240
‫و من رو به فکر بندازه.

19:02.680 --> 19:05.520
‫همه‌ی داستان‌هایی که از پدر و مادرم
‫ درباره‌ی آزار مردم شنیده بودم...

19:05.520 --> 19:07.720
‫اینجا بودن، واقعی.

19:07.720 --> 19:11.080
‫ولی این یکی در اون حدی بود که
‫باید سازماندهی شده باشه.

19:11.080 --> 19:12.800
‫باید از قبل طراحی می‌شد...

19:12.800 --> 19:15.480
‫فقط با یه سیستم اداری مدرن امکان‌پذیر بود.

19:16.680 --> 19:18.840
‫باید برنامه‌ریزی می‌شد و روش کار می‌کردن.

19:18.840 --> 19:21.280
‫یه‌ جور مردن از راه اداری و کاغذبازی بود.

19:21.280 --> 19:22.560
‫بدون خصومت.

19:23.840 --> 19:27.200
‫اون‌وقت این سوال پیش میاد که
‫آیا فقط آلمانی‌ها مقصر بودن؟

19:27.200 --> 19:30.040
‫چرا خطوط راه‌آهن منتهی به
‫اردوگاه‌ها رو بمبارون نکردن؟

19:30.040 --> 19:33.200
‫نهادهای مذهبی دنیا کجا بودن؟

19:33.200 --> 19:34.880
‫اون‌ها که می‌دونستن چه خبره.

19:34.880 --> 19:36.520
‫ما خودمون شایعات رو شنیده بودیم،
‫ خبر داشتیم.

19:36.520 --> 19:38.720
‫و مطمئنا این‌ها باید خیلی بهتر
‫ از ما مردم عادی...

19:38.720 --> 19:40.520
‫در جریان قضیه بوده باشن.

19:40.520 --> 19:42.360
‫ولی سکوت کرده بودن.

19:54.240 --> 19:58.160
‫اولین واکنش آدم این بود
‫ که یه چیزی بهشون بدی.

19:58.160 --> 19:59.480
‫سیگار.

20:00.680 --> 20:03.800
‫شکلات، بیسکوییت.

20:03.800 --> 20:06.240
‫ولی خیلی زود مشخص شد این کار اشتباهه...

20:06.240 --> 20:08.960
‫چون دچار حالت تهوع شدید می‌شدن.

20:14.360 --> 20:18.680
‫نمی‌دونم شما... ما خودمون رفتیم...

20:18.680 --> 20:21.000
‫توی یه...

20:22.240 --> 20:24.360
‫فضا، زمان، یا دنیای دیگه.

20:24.360 --> 20:29.440
‫آدم نمی‌تونست چیزی که می‌دید رو...

20:29.440 --> 20:31.800
‫ به زندگی خودش ربط بده،
‫اگه می‌فهمی چی می‌گم.

20:31.800 --> 20:33.800
‫یه چیز کاملا جدا بود.

20:33.800 --> 20:36.120
‫یه دنیای دیگه بود.

20:37.720 --> 20:39.240
‫فکر نمی‌کنم اگه ما...

20:39.240 --> 20:41.920
‫اگه بیش از حد درگیرش می‌شدی، احتمالا...

20:41.920 --> 20:43.160
‫دیوانه می‌شدی.

20:45.360 --> 20:49.200
‫این که باید به نوعی این‌ها ثبت بشن...

20:51.480 --> 20:54.440
‫فکر کنم همون خودش یه کم کمک می‌کرد.

20:59.840 --> 21:03.960
‫ما هر روز باید برای ورود به
‫اردوگاه ضدعفونی می‌شدیم.

21:08.120 --> 21:12.400
‫فرایند بازسازی تقریبا بلافاصله شروع شد.

21:12.400 --> 21:18.440
‫کادر درمانی بریتانیایی کار
‫بسیار سختی داشتن...

21:18.440 --> 21:22.520
‫باید تصمیم می‌گرفتن چه کسی
‫ارزش تلاش داشت، چه کسی نه.

21:26.480 --> 21:28.600
‫همه ارزشش رو داشتن.

21:28.600 --> 21:30.520
‫نمی‌گم واقعا این جوری عمل شد.

21:30.520 --> 21:34.800
‫همه رو شستن، با صابون کاربولیک تمیز کردن.

21:34.800 --> 21:39.680
‫ولی در نهایت مجبور شدن تصمیم بگیرن...

21:39.680 --> 21:41.840
‫حدش کجا بشه.

21:41.840 --> 21:44.400
‫و وقت زیادی هم در کار نبود.

21:44.400 --> 21:46.040
‫واقعا...

21:46.040 --> 21:48.440
‫چند روز می‌تونست فرق بین مرگ و زندگی باشه.

21:50.480 --> 21:54.160
‫این درمان‌ها مثل خط تولید بود.

21:55.760 --> 21:59.920
‫پرستارها مشغول شستن
‫و حمام کردن آدم‌هایی بودن...

21:59.920 --> 22:03.320
‫که هفته‌ها حمام نکرده بودن...

22:03.320 --> 22:07.000
‫و از حیوان هم بدتر زندگی کرده بودن.

22:11.440 --> 22:14.000
‫هیچ صدای زیادی نبود، هیچ حرفی زده نمی‌شد.

22:14.000 --> 22:17.320
‫یه کار کاملا ساکت و بی‌صدا بود.

22:37.800 --> 22:40.480
‫وقتی به حضور ما عادت کردن...

22:40.480 --> 22:43.680
‫می‌گم «اون‌ها» انگار فرق داشتن.

22:43.680 --> 22:47.440
‫وقتی آدم‌های اردوگاه فهمیدن به‌ عنوان

22:47.440 --> 22:53.000
‫یه گروه آزادی‌بخش اونجا هستیم...

22:53.000 --> 22:56.480
‫نه یه نوع دیگه از سرکوبگر...

22:56.480 --> 23:03.160
‫اتفاق عجیبی نبود که یکی بیاد
‫ دستت رو بگیره...

23:03.160 --> 23:04.480
‫و ول نکنه.

23:04.480 --> 23:05.800
‫هیچی نمی‌گفتن.

23:05.800 --> 23:08.200
‫نه. نمی‌تونستن.

23:08.200 --> 23:11.040
‫شاید توی ذهنشون چیزی می‌گذشت، حرفی داشتن...

23:11.040 --> 23:14.000
‫ولی بیشتر وقت‌ها فقط دستت رو می‌گرفتن...

23:14.000 --> 23:16.120
‫و نگاهت می‌کردن...

23:16.120 --> 23:18.440
‫و همون کافی بود.

23:45.920 --> 23:49.280
‫تضاد بین غرور و تکبر سربازهای آلمانی...

23:49.280 --> 23:51.320
‫توی اردوگاه بود...

23:51.320 --> 23:56.760
‫و وضعیت کاملا ناامیدکننده و
‫فاجعه‌بار...

23:56.760 --> 23:59.400
‫آدم‌هایی که اون‌ها داشتن کنترلشون می‌کردن.

23:59.400 --> 24:01.120
‫اون‌ها دیگه تموم شده بودن.

24:01.120 --> 24:02.720
‫و این آدم‌ها...

24:02.720 --> 24:06.840
‫فکر نمی‌کردن کارهایی که می‌کنن
‫واقعا اشتباهه.

24:06.840 --> 24:09.640
‫انگار براشون دلیل و توجیه وجود داشت.

24:09.640 --> 24:11.040
‫بهونه می‌آوردن.

24:14.600 --> 24:17.640
‫ولی من یه خشم وحشتناک حس می‌کردم...

24:17.640 --> 24:21.120
‫طوری که فقط می‌خواستی
‫یه چیزی رو بکوبی لهش کنی.

24:25.640 --> 24:27.760
‫اون‌ها خیلی...

24:27.760 --> 24:30.800
‫تو دو سه روز اول، خیلی متکبر بودن.

24:33.360 --> 24:36.560
‫قبل از این که مجبور بشن
‫جسدهای خودشون رو دفن کنن.

25:12.400 --> 25:13.880
‫هر چه روزها می‌گذشت...

25:15.400 --> 25:18.800
‫اون جسدها انگار آدم نبودن،
‫مثل عروسک بودن.

25:18.800 --> 25:20.840
‫مثل مانکن، یا...

25:22.360 --> 25:24.840
‫آدم ارتباطش با واقعیت رو از دست می‌داد.

29:02.720 --> 29:03.960
‫درسته؟

29:05.120 --> 29:11.053
‫شما نمایندگان پدران و برادران
‫جوانان آلمانی هستید...

29:13.500 --> 29:25.280
‫روبرویتان فرزندانی را می‌بینید که مقدار کمی
‫ از مسئولیت این جرائم را به دوش می‌کشند.

29:27.047 --> 29:35.440
‫مقداری هر چند کم، اما غیرقابل
‫ تحمل برای روح...

29:36.080 --> 29:40.400
‫اما مسئولیت اصلی بر دوش کیست؟

29:42.347 --> 29:51.780
‫شما. شما که اجازه دادید پیشوایتان
‫نقشه‌های دیوانه‌وارش را اجرا کند.

29:52.553 --> 30:00.260
‫شما که از پیروزی فاسد او خوشحال شدید.

30:05.560 --> 30:07.600
‫بسیارخب.

30:07.600 --> 30:10.520
‫امروز 24 آوریل 1945 هست.

30:10.520 --> 30:12.960
‫اسم من گانر ایلینگورثه، اهل چشر.

30:12.960 --> 30:17.120
‫الان توی اردوگاه بلزن هستم
‫و نگهبان اس‌اس‌ها هستم.

30:17.120 --> 30:20.760
‫اتفاقاتی که اینجا افتاده واقعا
‫ توصیف‌ناپذیره.

30:20.760 --> 30:22.560
‫وقتی با چشم خودت می‌بینی...

30:22.560 --> 30:24.320
‫می‌فهمی برای چی داری می‌جنگی.

30:24.320 --> 30:27.320
‫یه عکس توی روزنامه
‫هیچ‌وقت نمی‌تونه نشونش بده.

30:27.320 --> 30:29.160
‫کارهایی که انجام دادن...

30:29.160 --> 30:32.600
‫آدم باور نمی‌کنه که واقعا انسان بودن.

30:34.200 --> 30:39.280
‫ما الان واقعا می‌دونیم اینجا
‫چه خبره بوده...

30:39.280 --> 30:42.560
‫و من شخصا می‌دونم برای چی دارم می‌جنگم.

30:54.440 --> 30:58.000
‫اولش توی اردوگاه متوجه‌اش نبودم.

30:59.120 --> 31:01.600
‫در واقع، نمی‌دونم کی فهمیدم.

31:03.360 --> 31:07.280
‫ولی حالا که بهش فکر می‌کنم، انگار
‫دوربین یه جوری واقعیت رو عقب می‌زد...

31:07.280 --> 31:11.240
‫باعث می‌شد اون صحنه‌ها
‫یکم ازم فاصله بگیرن...

31:11.240 --> 31:13.760
‫و یه جور محافظم بود.

31:16.840 --> 31:19.800
‫چطور ممکن بود، با این
‫همه مرگ رو به‌ رو شی...

31:21.200 --> 31:23.120
‫و بتونی ادامه بدی؟

31:25.920 --> 31:28.120
‫هیچ‌کدوم از اون چیزهای وحشتناک که دیدم...

31:28.120 --> 31:31.480
‫تو بلزن مجبور بودم خیلی
‫فکر کنم به همه چیز...

31:31.480 --> 31:35.160
‫و یکی از کشف‌هام این بود که، چرا آلمان؟

31:35.160 --> 31:38.960
‫چی توی آلمان بود که باعث این اتفاق‌ها شد؟

31:40.920 --> 31:43.280
‫و بعد به کشفی رسیدم.

31:43.280 --> 31:45.240
‫یه کشف واقعا وحشتناک.

31:45.240 --> 31:49.360
‫فقط آلمانی‌ها نبودن.
‫هر نژادی می‌تونه این کار رو بکنه.

31:49.360 --> 31:54.000
‫اگه شرایط مثل شرایط آلمان بشه،
‫هر کسی می‌تونه به اون نقطه برسه.

31:58.000 --> 32:01.320
‫ترجیح می‌دم بهش فکر نکنم.

32:01.320 --> 32:03.120
‫ولی الان، بعد این همه سال...

32:03.120 --> 32:06.000
‫می‌دونم که این چیزیه
‫که هیچ‌وقت ازم جدا نمی‌شه.

32:09.880 --> 32:13.360
‫از اون روز به بعد، همه چیز در نگاهم...

32:13.360 --> 32:15.120
‫ به زندگی عوض شد.

32:17.480 --> 32:18.960
‫خیلی ممنون.

32:20.230 --> 32:30.575
<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

32:31.520 --> 32:35.700
‫[گورستان شماره دوم،
‫جمعیت 5000 نفر، 25 آوریل سال 1945]

32:35.700 --> 32:39.940
‫[گورستان شماره سوم،
‫جمعیت 5000 نفر، 24 آوریل سال 1945]

32:39.940 --> 32:43.640
‫[گورستان شماره چهارم،
‫جمعیت 2000 نفر، 27 آوریل سال 1945]

32:47.460 --> 32:51.180
‫[گورستان شماره ششم،
‫جمعیت 800 نفر، 26 آوریل سال 1945]

32:51.180 --> 32:53.693
‫[گورستان شماره هفتم،
‫جمعیت 800 نفر، آوریل سال 1945]

32:54.400 --> 32:55.400
‫[گورستان شماره هشتم،
‫جمعیت 1000 نفر، 30 آوریل سال 1945]

32:58.200 --> 33:01.860
‫[گورستان شماره تهم،
‫جمعیت نامعلوم، آوریل سال 1945]

34:10.960 --> 34:18.000
‫[گورستان شماره یک،
‫جمعیت هزار، 22 آوریل سال 1945]

34:23.280 --> 34:33.280
‫مترجم: «تارخ علی‌خانی»

34:34.439 --> 34:42.579
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

34:51.640 --> 34:56.322
‫[تا پایان جنگ برگن-بلزن در اصل
‫ اردوگاهی برای زندانیانی...]

34:56.346 --> 35:01.028
‫[بود که توسط نازی‌ها از دیگر
‫اردوگاه‌ها بیرون شده بودند]

35:01.052 --> 35:04.400
‫[بیش از 52 هزار نفر که اکثرا یهودی بودند
‫ از گرسنگی و شلوغی و بیماری مُردند]

35:08.060 --> 35:20.500
‫[میلیون‌ها نفر بیشتر از اردوگا‌ه‌های
‫پاکسازی اروپا مُردند]
