WEBVTT

00:05.131 --> 00:08.851
‫[تمام پیام‌‌های متنی این مستند واقعی هستند]

00:12.729 --> 00:14.059
‫- ببندمش؟
‫- آره

00:14.139 --> 00:15.599
‫عالیه

00:15.689 --> 00:18.269
‫اسم من لورین لیکاریه

00:18.859 --> 00:21.609
‫من تو بیل سیتیِ میشیگان بزرگ شدم

00:24.739 --> 00:29.409
‫بیل سیتی فوق‌العاده کوچیکه.
‫کلا یه چراغ راهنمایی داره و دوتا کافه

00:31.539 --> 00:33.329
‫من به دبیرستان بیل سیتی میرم

00:33.909 --> 00:37.119
‫مدرسه‌ی خیلی کوچیکیه
‫تو یه منطقه‌ی کوچیک...

00:37.209 --> 00:39.749
‫و همه همدیگه رو می‌شناسن

00:39.839 --> 00:41.839
‫اسم من سوفی وبره

00:41.919 --> 00:47.129
‫من با اووِن و میسی و لورین
‫به دبیرستان بیل سیتی میرم

00:47.219 --> 00:49.219
‫این اطراف هیچ کاری برای انجام دادن نیست...

00:49.299 --> 00:53.019
‫به جز قدم زدن تو شهر کوچیکمون

00:53.769 --> 00:56.849
‫کسی کار بهتری نداره
‫جز حرف زدن در مورد بقیه

00:56.939 --> 00:57.939
‫حتی پدر و مادرها

00:58.019 --> 01:02.359
‫اونا در مورد کارایی که
‫ما نوجوون‌ها می‌کنیم حرف میزنن...

01:02.439 --> 01:05.779
‫و حس میکنم این یه جور
‫چیز سمیه که نسل به نسل منتقل میشه

01:06.359 --> 01:09.909
‫خیلی‌ها روزی تا ۱۳ ساعت
‫وقتشون رو با گوشی می‌گذرونن...

01:09.989 --> 01:12.079
‫که به نظرم یکم زیادیه

01:12.159 --> 01:13.949
‫من واقعا دوست دارم با گوشیم کار کنم

01:14.039 --> 01:16.829
‫عاشق تیک‌تاک و اسنپ‌چتم

01:16.909 --> 01:18.789
‫دوست دارم به دوست‌هام پیام بدم

01:18.869 --> 01:21.539
‫الان دیگه تقریبا تنها راه
‫ارتباط آدم‌ها با همه...

01:21.629 --> 01:22.799
‫با گوشی‌هاشون

01:22.824 --> 01:24.239
‫۱۳ سالم بود که
‫اولین گوشیم رو گرفتم

01:24.329 --> 01:27.409
‫بقیه همه گوشی داشتن، می‌دونی؟
‫فقط می‌خواستم همرنگ جماعت بشم

01:27.499 --> 01:30.829
‫داشتم به سنی میرسیدم که
‫شبکه‌های اجتماعی محبوب می‌شدن...

01:30.919 --> 01:33.339
‫و فقط می‌خواستم باحال باشم، میدونی؟

01:36.129 --> 01:40.049
‫گوشی می‌تونه چیز خوبی باشه
‫برای ارتباط با دوست‌هات...

01:40.129 --> 01:43.719
‫اما قطعا میتونه راهی باشه
‫که اتفاق خطرناکی بیفته

01:43.799 --> 01:47.729
‫عجیبه که چطور گوشی داشتن
‫بدترین اتفاق زندگیم شد

01:48.837 --> 01:53.449
‫[شماره ناشناس: تو زشت‌ترین آدمی هستی]
‫[که تا حالا دیدم]

01:54.229 --> 01:58.029
‫یه دختر دبیرستانی تو میشیگان
‫بیشتر از یک سال قربانی زورگیری مجازی بود

01:58.109 --> 02:00.859
‫و هویت مظنون
‫همه رو شوکه کرد

02:01.819 --> 02:04.909
‫جزئیاتی تو بعضی از پیام‌ها بود...

02:04.989 --> 02:08.869
‫که اینطور به نظر می‌رسید
‫انگار یکی داره تعقیبشون می‌کنه

02:09.459 --> 02:11.869
‫باید مراقب تک تک کلماتت می‌بودی...

02:11.959 --> 02:13.919
‫وگرنه ممکن بود گناهکار به نظر برسی

02:15.839 --> 02:18.969
‫این پیام‌ها با سرعت روزی
‫۴۰، ۵۰ تا می‌رسیدن

02:20.049 --> 02:22.929
‫وقتی پای پلیس ایالتی
‫و بعدش اف‌بی‌آی وسط میاد...

02:23.009 --> 02:25.719
‫می‌بینی که چقدر سریع ماجرا بالا می‌گیره

02:25.809 --> 02:28.559
‫تا حالا همچین چیزی
‫برای هیچ‌کدومشون فرستادی؟

02:28.639 --> 02:30.519
‫این تعقیب و مزاحمت جدیه

02:30.599 --> 02:32.809
‫باید مطمئن بشم در امانی
‫بعد برم

02:32.899 --> 02:34.809
‫هرچی دوست‌های بیشتری داشته باشی...

02:34.899 --> 02:38.029
‫خیانت دیدن ازشون راحت‌تره

02:38.109 --> 02:40.739
‫عجیبه که همچین چیزی
‫تو بیل اتفاق افتاده

02:41.739 --> 02:44.239
‫اوضاع داشت خیلی بدتر می‌شد

02:57.126 --> 03:01.036
‫[اکتبر 2020]

03:01.219 --> 03:04.679
‫یه دختری تو کلاسمون بود که
‫هر سال مهمونی هالووین میگرفت...

03:04.759 --> 03:07.929
‫و همه همکلاسی‌هامون می‌رفتن
‫و همه پدر و مادرهامون هم می‌رفتن

03:08.003 --> 03:09.562
‫[لورین]

03:09.639 --> 03:12.389
‫من و لورین حدود یک سال بود
‫که با هم بودیم...

03:12.889 --> 03:14.849
‫و اون دعوت نشده بود...

03:15.349 --> 03:17.519
‫ولی من در اصل، دعوتش کردم

03:17.609 --> 03:19.819
‫گفتم: «اگه من برم تو هم با من میای»
‫[اوون]

03:20.529 --> 03:23.149
‫من نمی‌خواستم به مهمونی هالووین برم

03:23.739 --> 03:26.279
‫اون از دخترهای هم‌پایه‌مون
‫خوشش نمی‌اومد

03:26.369 --> 03:28.659
‫فقط می‌خواست من و اون باشیم
‫نه کس دیگه‌ای

03:31.619 --> 03:34.289
‫حدود دو هفته
‫قبل از مهمونی هالووین...

03:34.919 --> 03:38.129
‫یه پیام از یه شماره ناشناس
‫تو یه گروه دریافت کردیم

03:38.818 --> 03:42.584
‫[شماره ناشناس: سلام، لورین]
‫[اوون داره ازت جدا میشه]

03:43.332 --> 03:47.646
‫[اون دیگه دوستت نداره]
‫[و چند وقتی میشه که اینطوریه]

03:48.703 --> 03:51.269
‫[معلومه که من رو می‌خواد]

03:51.982 --> 03:55.816
‫[اون می‌خنده، لبخند می‌زنه]
‫[و موهای من رو لمس می‌کنه]

03:56.782 --> 04:00.989
‫[نمی‌دونم به تو چی گفته، اما قراره]
‫[به مهمونی هالووین بیاد]

04:01.149 --> 04:03.189
‫[و قراره با هم رابطه داشته باشیم]

04:03.735 --> 04:07.608
‫[تو دختر شیرینی هستی، اما من می‌تونم]
‫[نیازش رو برآورده کنم]

04:07.648 --> 04:10.741
‫[شرمنده، شرمنده نیستم!]

04:10.949 --> 04:14.079
‫واقعا گیج شده بودم
‫که این کی میتونه باشه

04:14.579 --> 04:17.879
‫شاید یکی از دوست‌هامون بود
‫که می‌خواست سر به سر من و اووِن بذاره

04:18.379 --> 04:21.669
‫از کلویی پرسیدم
‫چون دوست صمیمی بودیم و مهمونی اون بود

04:21.749 --> 04:23.879
‫بهش گفتم:
‫«میدونی کی اینو فرستاده؟»

04:23.959 --> 04:26.839
‫یا «تو فرستادیش؟»
‫از این و اون می‌پرسیدم

04:27.759 --> 04:30.679
‫گفتم «باشه، تموم میشه
‫فقط یکم زمان بده»

04:31.679 --> 04:34.559
‫بعد از مهمونی هالووین
‫پیام‌ها تقریبا قطع شدن...

04:34.639 --> 04:36.139
‫و اوضاع بهتر شد

04:36.229 --> 04:39.729
‫همه چیز تو مدرسه عادی بود
‫همه با هم دوست بودن

04:39.809 --> 04:40.689
‫می‌دونی، مثلاً...

04:40.769 --> 04:45.359
‫هیچ کینه‌ای بین کسی نبود
‫که بخواد باعث این پیام‌ها بشه

04:45.439 --> 04:47.989
‫من در واقع برای سال تحصیلی جدید
‫هیجان داشتم

04:48.069 --> 04:50.369
‫اما بعد، تقریبا بعد از یک سال...

04:50.449 --> 04:52.159
‫پیام‌ها دوباره برگشتن

04:54.072 --> 04:58.352
‫[11 ماه بعد از شروع پیام‌ها]

05:00.999 --> 05:03.358
‫[حال زوج «خوشبخت» چطوره؟]

05:03.459 --> 05:06.451
‫[برای پایان «رابطه‌ی طلایی» آماده‌اید؟]

05:07.917 --> 05:11.146
‫[می‌شنویم که شما زوج همیشگی هستید]

05:11.326 --> 05:14.932
‫[بعضی‌هامون دیگه نمی‌خوایم بشنویمش]

05:15.600 --> 05:19.559
‫[اوون من رو دوست داره]
‫[و من همیشه دختری هستم که دوستش داره]

05:19.685 --> 05:24.178
‫[اون با من می‌مونه]
‫[در حالی که توی زشت و کریه تنها می‌مونی]

05:24.229 --> 05:27.489
‫انگار پیام‌ها می‌خواستن
‫رابطه‌ی من و اوون رو به هم بزنن

05:27.569 --> 05:29.989
‫می‌دونستم کسی نیست که بشناسمش...

05:30.069 --> 05:32.779
‫چون اگه بود شماره‌ش رو
‫تو گوشیم ذخیره داشتم

05:33.409 --> 05:35.199
‫دلیلی نداشت، می‌دونی؟

05:35.289 --> 05:37.289
‫اولین پیام
‫برای مهمونی هالووین بود

05:37.369 --> 05:40.459
‫یهو این اتفاق افتاد
‫و بعد پیام‌های بیشتری گرفتیم

05:42.789 --> 05:48.049
‫می‌خواستم جواب تلفن رو بده
‫تا شاید بفهمم کیه

05:49.469 --> 05:52.599
‫ولی درست بعد از تماس ما
‫بهمون پیام می‌داد

05:53.759 --> 05:55.429
‫هیچوقت تلفن رو جواب نمی‌داد

05:56.402 --> 06:00.342
‫[لو، اینقدر زنگ نزن]
‫[جواب نمیدم]

06:00.599 --> 06:02.729
‫فرستند‌ه‌ی ناشناس
‫توی خیلی از پیام‌ها...

06:02.809 --> 06:04.729
‫منو با اسم مستعارم «لو» صدا می‌زد

06:05.229 --> 06:07.819
‫واسه همین فکر کردم باید...

06:07.899 --> 06:11.699
‫کسی باشه که قبلا دور و برم بوده
‫یا یکی از دوست‌های صمیمیم

06:14.119 --> 06:18.119
‫روزی حداقل شش تا پیام یا بیشتر
‫دریافت می‌کردم

06:18.199 --> 06:19.459
‫خیلی رو اعصاب بود...

06:19.539 --> 06:21.959
‫چون می‌دونستم
‫اوون تو این قضیه دستی نداره...

06:22.039 --> 06:24.379
‫و می‌دونستم اونم نمی‌دونه
‫که چه خبره

06:25.709 --> 06:30.049
‫قبل از همه‌ی این‌ها، وقتی با اوون بودم
‫زندگی خوبی داشتم

06:30.129 --> 06:31.679
‫عاشق زندگی بودم

06:34.469 --> 06:38.019
‫اولین بار اوون رو تو کلاس هفتم دیدم
‫وقتی ۱۲ سالم بود

06:43.099 --> 06:44.399
‫به نظرم بامزه بود

06:45.109 --> 06:48.189
‫لورین خجالتی بود
‫ولی خب، شیرین بود

06:48.279 --> 06:49.239
‫مهربون بود

06:49.319 --> 06:52.069
‫ما همیشه با هم حرف می‌زدیم...

06:52.149 --> 06:55.029
‫تا اینکه یه روز
‫بالاخره ازش خواستم باهام بیرون بیاد

06:55.119 --> 06:57.449
‫خیلی استرس‌زا بود

06:57.529 --> 07:00.619
‫گفتم «نمی‌دونم
‫آماده‌ش هستم یا نه» کاملا سرخ شدم

07:02.249 --> 07:04.749
‫لورین شروع کرد به حرف زدن
‫با پسری به اسم اوون

07:04.829 --> 07:08.129
‫گفتم «داری با یه پسر حرف می‌زنی؟
‫واسه این کارها یکم کوچیک نیستی؟»

07:08.209 --> 07:09.709
‫حرف‌های پدرانه دیگه، میدونی؟
‫[شاون لیکاری - پدر لورین]

07:09.799 --> 07:13.009
‫اونا چیزهای مشترک زیادی دوست داشتن
‫مثلا خیلی از ورزش‌ها

07:13.089 --> 07:15.219
‫با هم قاشق‌زنی می‌رفتن
‫[کندرا لیکاری - مادر لورین]

07:15.299 --> 07:16.429
‫از این جور کارهای کوچیک

07:17.849 --> 07:19.969
‫اولین قرارتون چی بود؟
‫کجا رفتین؟

07:20.059 --> 07:20.889
‫خب

07:24.399 --> 07:25.599
‫مامان، تو میدونی؟

07:25.689 --> 07:27.859
‫یادمه اوون اومد خونه...

07:27.939 --> 07:30.729
‫و بهم گفت یه دختر بلوند بامزه تو کلاسشه
‫[جیل مک‌کنی - مادر اوون]

07:34.319 --> 07:37.069
‫علایق مشترکی داشتن
‫مخصوصا تو ورزش

07:37.159 --> 07:40.829
‫اوون خیلی ورزشکار بود
‫و اهل ورزش بود، لورین هم همینطور...

07:40.909 --> 07:42.909
‫واسه همین فکر می‌کردم خیلی به هم میان
‫[دیو مک‌کنی - پدر اوون]

07:44.159 --> 07:47.709
‫همه‌مون به صورت گروهی
‫شروع کردیم به وقت گذروندن و کار کردن

07:47.789 --> 07:50.669
‫کل خانواده‌ام ازش خوش‌شون اومد.
‫میدونی، با هم جور شدیم

07:51.759 --> 07:55.299
‫کندرا و جیل، مادر اوون
‫دوست‌های خیلی خوبی شدن

07:55.799 --> 07:59.349
‫همدیگه رو دعوت می‌کردیم
‫آتیش روشن می‌کردیم و دور هم بودیم...

07:59.429 --> 08:03.389
‫و وقتی بچه‌ها بازی می‌کردن
‫ما با هم وقت می‌گذروندیم

08:04.979 --> 08:05.889
‫- آره
‫- روشن میشه

08:05.979 --> 08:07.559
‫آتیش میگیره

08:07.649 --> 08:10.729
‫لورین و اوون
‫همیشه با هم می‌خندیدن و شوخی می‌کردن

08:10.819 --> 08:13.779
‫درست مثل زوج‌های دبیرستانی
‫تو فیلم‌ها بودن

08:14.359 --> 08:15.359
‫سال اول دبیرستان‌شون...

08:15.449 --> 08:17.949
‫بهشون می‌گفتن
‫زوج طلایی

08:18.449 --> 08:21.579
‫فکر می‌کنم تو کلاسشون
‫یه حسادت‌هایی وجود داشت...

08:21.659 --> 08:27.079
‫شاید دنبال یه رابطه بودن
‫یا می‌خواستن پسرها به دخترها توجه کنن...

08:27.169 --> 08:29.339
‫و می‌دونی، اونا هردوشون اینو داشتن

08:29.419 --> 08:31.839
‫مطمئنم یه چیزایی از این قبیل بود

08:35.509 --> 08:40.179
‫مدرسه بیل سیتی از پیش‌دبستانی
‫تا دوازدهم، همه‌اش تو یه ساختمونه

08:40.679 --> 08:42.259
‫من با بچه‌های دبیرستان...

08:42.349 --> 08:45.269
‫تقریباً از مهدکودک باهاشون بزرگ شدم

08:45.849 --> 08:47.729
‫هر کلاس فقط ۳۰ تا دانش‌آموز داره

08:47.809 --> 08:49.479
‫همه‌مون گروه چت داریم.
‫همه‌مون دوستیم

08:49.559 --> 08:51.689
‫هیچکس واقعا از اون یکی متنفر نیست

08:52.557 --> 08:55.097
‫[تو زشت‌ترین آدمی هستی]
‫[که تا حالا دیدم]

08:55.239 --> 08:56.859
‫ما با هم یه کلاس داشتیم...
‫[سوفی]

08:56.949 --> 08:58.989
‫کلاس علوم
‫و کنار هم می‌نشستیم

08:59.069 --> 09:01.699
‫یه روز،
‫اوون بهمون گفت چه خبره

09:01.779 --> 09:02.739
‫اولش اینجوری بود که...
‫[مِیسی]

09:02.829 --> 09:05.699
‫«اوه، دارم پیام‌های عجیبی می‌گیرم
‫نمی‌دونم از کیه»

09:05.789 --> 09:07.249
‫ولی هرچی بیشتر می‌اومدن...

09:07.329 --> 09:10.079
‫کم‌کم بهمون گفت
‫که چه چیزهایی می‌گفتن...

09:10.169 --> 09:12.169
‫و چطور می‌گفتن...

09:12.249 --> 09:14.879
‫که بر اساس گفتگوهای ما توی کلاس بود

09:14.922 --> 09:16.475
‫[اوون از بحث‌مون سر کلاس علوم]
‫[از سوفی خوشش اومده]

09:16.516 --> 09:17.714
‫[بهش پیام دادیم سر کلاس تاریخ]
‫[بیاد پیش‌مون بشینه، اونم اومد]

09:17.719 --> 09:20.179
‫من هیچوقت واقعا شک نکردم
‫کار پسرهای هم‌پایه‌مونه...

09:20.259 --> 09:23.219
‫چون پسرهای هم‌پایه‌مون
‫خیلی درگیر بقیه نمی‌شن

09:23.309 --> 09:24.809
‫اون‌ها دنبال حاشیه نیستن

09:24.889 --> 09:28.099
‫پسرها اهل حاشیه نیستن. ما فقط
‫ورزش می‌کنیم و خوش می‌گذرونیم، همین

09:28.189 --> 09:30.439
‫معمولا دخترهای بدجنس زیادن

09:31.519 --> 09:34.729
‫می‌خواستم دایره‌ی مظنونین رو
‫به چند نفر محدود کنم

09:34.819 --> 09:37.609
‫شب‌ها با هم فیس‌تایم می‌کردیم
‫و در موردش حرف می‌زدیم...

09:37.689 --> 09:40.029
‫و می‌گفتیم «خب،
‫امروز تو پیام چی اومده بود؟»

09:40.109 --> 09:41.869
‫«کی اون اطراف بود؟»

09:41.949 --> 09:44.789
‫یه لیست درست می‌کردیم
‫که کار کدوم گروه می‌تونه باشه...

09:44.869 --> 09:46.619
‫یا دقیقا کار کی می‌تونه باشه

09:46.699 --> 09:49.419
‫حس می‌کنم تو بیل
‫گروه‌های مشخصی هستن

09:50.169 --> 09:51.669
‫گروه محبوب‌تر...

09:52.329 --> 09:54.749
‫بعد گروه تشویق‌کننده‌ها بود که...

09:54.839 --> 09:56.459
‫اونا فقط تشویق‌کننده بودن

09:56.549 --> 10:00.219
‫و یه گروه دخترهای دیگه بود
‫که دخترعموم آدریانا توش بود...

10:00.299 --> 10:02.009
‫که حاشیه‌ی زیادی نداشتن

10:02.089 --> 10:04.049
‫و فکر کردم
‫می‌تونه کار آروم‌ترها باشه...

10:04.139 --> 10:05.849
‫چون ممکنه بیشتر اهل تکنولوژی باشن

10:05.929 --> 10:08.599
‫با خودم گفتم:
‫«اصلا کسی هست که به بیل بیاد؟»

10:08.679 --> 10:10.729
‫«کسی از داخل مدرسه‌ست؟»

10:10.809 --> 10:11.809
‫اگه یه دانش‌آموز باشه...

10:11.899 --> 10:14.649
‫وقتی تو یه ساعت مشخص پیام میاد
‫فقط چند نفر میتونن باشن

10:14.729 --> 10:17.359
‫اگه وسط روز مدرسه
‫پیامی دریافت می‌کردم...

10:17.439 --> 10:20.529
‫اطرافم رو نگاه می‌کردم
‫ببینم کسی با گوشیش کار می‌کنه یا نه

10:22.609 --> 10:26.539
‫حس می‌کنم می‌دونست
‫من تو کلاس چیکار می‌کنم

10:28.369 --> 10:31.789
‫عوضی آشغال.
‫لگینگ لعنتی نپوش...

10:31.842 --> 10:35.834
‫[زنیکه آشغال، جوراب شلواری نپوش]
‫[هیچکس نمی‌خواد بدن کریه تو رو ببینه]

10:35.839 --> 10:38.259
‫به لباسی که برای مدرسه می‌پوشیدم
‫ شک می‌کردم...

10:38.339 --> 10:40.169
‫به ظاهرم، به موهام

10:40.259 --> 10:43.009
‫قطعا روی فکرم
‫نسبت به خودم تاثیر گذاشت

10:43.437 --> 10:48.267
‫[تو بی‌ارزشی و به هیچ دردی نمی‌خوری]
‫[همونطور که هیچ‌وقت نخوردی]

10:48.315 --> 10:50.315
‫[گورت رو از اینجا گم کن بیرون]

10:50.370 --> 10:53.181
‫[اوون دیگه نه نگاهت می‌کنه]
‫[نه باهات حرف می‌زنه]

10:53.390 --> 10:58.149
‫[تو چنان به زندگیش گند زدی]
‫[که خانواده‌اش بخاطرش ازت متنفره]

10:58.295 --> 11:01.107
‫[و اون دیگه تا آخر عمرش]
‫[تو رو قبول نمی‌کنه]

11:01.181 --> 11:04.287
‫[گورت رو گم کن، عوضی]
‫[اون کارش باهات تمومه]

11:04.449 --> 11:06.199
‫یه روز لورین از مدرسه اومد خونه...

11:06.279 --> 11:09.289
‫و یه نگاه و حالت خاصی
‫تو چهره‌اش بود

11:09.369 --> 11:11.289
‫و من گفتم «چی شده؟»

11:11.369 --> 11:14.829
‫اونم گفت:
‫«نه، فقط یه پیام احمقانه تو مدرسه گرفتم»

11:14.919 --> 11:17.709
‫من واقعا از این قضیه کلافه شده بودم

11:17.789 --> 11:20.209
‫ولی مامانم می‌گفت «فقط نادیده‌شون بگیر»

11:20.709 --> 11:22.799
‫«معلومه که تو زیبایی»

11:22.879 --> 11:26.049
‫تشویقم می‌کرد که نخونم‌شون

11:26.139 --> 11:28.809
‫بهش گفتم فقط خودش باشه...

11:28.889 --> 11:31.809
‫و اصلا نگران هیچ چیزی نباشه

11:31.889 --> 11:34.389
‫باورم نمیشد کسی بخواد کار مضری انجام بده

11:35.399 --> 11:37.189
‫بعد اوضاع بدتر و بدتر شد

11:37.339 --> 11:39.012
‫[گم شو عوضی]
‫[دختره زشت]

11:39.166 --> 11:41.432
‫[شوخی باهات ندارم]
‫[حرومزاده زشت]

11:41.870 --> 11:44.703
‫[من و اوون با هم رابطه داریم]

11:45.069 --> 11:47.909
‫انقدر بد بود که دیگه
‫حتی نمی‌خواستم برم مدرسه

11:47.989 --> 11:50.039
‫واقعا نمی‌دونستم به کی اعتماد کنم

11:50.119 --> 11:52.829
‫و بعد گفتم «باشه، کافیه
‫باید به پدر و مادرم بگم»

11:53.009 --> 11:56.309
‫اگه این کار یه دختر یا پسر کلاس نهمه...

11:56.389 --> 11:57.639
‫زیادی شدیده

11:59.639 --> 12:02.099
‫متاسفانه شروع کردیم...

12:02.189 --> 12:04.649
‫هر شب گوشی اوون رو می‌گرفتیم

12:04.729 --> 12:08.609
‫سعی کردم باهاشون بجنگم. یک سال
‫گوشی نداشتم. حریم خصوصی می‌خواستم

12:09.239 --> 12:13.319
‫مجبور بودیم بشینیم و همه‌ی پیام‌ها رو
‫از اول تا آخر بخونیم

12:13.819 --> 12:17.449
‫وقت‌ها‌یی بود که این پیام‌ها
‫با سرعت...

12:17.539 --> 12:19.289
‫روزی ۳۰، ۴۰، ۵۰ تا می‌اومد

12:19.369 --> 12:22.079
‫و این خیلی خیلی زیاد به نظر می‌رسید

12:22.869 --> 12:25.249
‫من و شاون و کندرا و دیو تصمیم گرفتیم...

12:25.329 --> 12:28.919
‫«باشه، چهارتاییمون
‫باید بریم مدرسه و بشینیم...

12:29.009 --> 12:32.169
‫و واقعا نشون بدیم
‫اوضاع چقدر وحشتناک شده»

12:32.879 --> 12:35.429
‫امیدوار بودیم یه کاری بکنن، درسته؟

12:35.509 --> 12:38.059
‫چون بعضی از پیام‌ها
‫تو ساعات مدرسه اتفاق می‌افتاد

12:38.139 --> 12:41.349
‫مدرسه مسئول بچه‌هاست
‫وقتی توی ملک مدرسه‌ان

12:41.429 --> 12:44.349
‫پس واقعا فکر می‌کردیم
‫مدرسه یه جورایی...

12:44.439 --> 12:45.769
‫بگه «ببینیم چیکار می‌تونیم بکنیم»

12:45.859 --> 12:46.979
‫متاسفانه، به نظر من...

12:47.059 --> 12:49.229
‫فکر نمی‌کنم
‫مدرسه خیلی خوب با قضیه برخورد کرد

12:49.305 --> 12:50.985
‫[12 ماه پس از شروع پیام‌ها]

12:51.029 --> 12:53.569
‫فکر می‌کردم قراره یه تحقیق معمولی...
‫[12 ماه پس از شروع پیام‌ها]

12:53.649 --> 12:56.119
‫در مورد زورگیری مجازی انجام بدیم...
‫[بیل چیلمن - مدیرکل مدرسه]

12:56.199 --> 13:00.869
‫که متاسفانه امروزه
‫توی مدارس زیاد باهاش سر و کار داریم

13:00.949 --> 13:05.079
‫واضحه که این وضعیت
‫خیلی متفاوت‌تر از بقیه از آب دراومد

13:05.169 --> 13:08.039
‫وقتی بعضی از پیام‌ها رو
‫بهم نشون دادن...

13:08.129 --> 13:11.879
‫من از شدت زننده بودنشون شگفت‌زده شدم
‫[دن بویر - مدیر مدرسه]

13:11.959 --> 13:14.929
‫توی دوران کاریم
‫هیچوقت این حجم از پیام رو ندیده بودم

13:15.959 --> 13:21.114
‫[مثل بدبخت ها لباس پوشیدی]
‫[و می‌خوای جلب توجه کنی. گم شو]

13:21.179 --> 13:23.139
‫این دیگه چه کوفتیه؟

13:23.239 --> 13:27.079
‫از نظر ماهیت اونقدر مبتذل
‫و زننده بودن...

13:27.159 --> 13:29.829
‫که یه مرد ۵۳ ساله رو سرخ کنن

13:31.209 --> 13:33.089
‫شواهد فوق‌العاده بود...

13:33.169 --> 13:35.589
‫وقاحت این پیام‌ها...

13:35.669 --> 13:37.419
‫و می‌دونستیم این یه مسئله‌ی جدیه

13:38.839 --> 13:42.549
‫فکر کنم زنگ آخر بود
‫که من و اوون رو صدا کردن...

13:42.639 --> 13:44.509
‫و رفتیم داخل، و من گفتم...

13:44.599 --> 13:47.179
‫«اوه نه، این قرار نیست اتفاق بیفته»

13:47.269 --> 13:48.479
‫«خیلی ترسیدم»

13:48.559 --> 13:51.939
‫ما دقیقا نمی‌دونستیم چه خبره
‫پس لورین رو صدا کردیم...

13:52.019 --> 13:53.149
‫چون نمی‌دونستیم

13:53.229 --> 13:56.229
‫ممکنه خودش برای جلب توجه
‫اونا رو برای خودش بفرسته یا...

13:56.319 --> 13:57.189
‫هیچ ایده‌ای نداشتیم

13:59.489 --> 14:03.619
‫پس سعی می‌کردیم کنار بعضی‌ها
‫بلند بلند حرف بزنیم...

14:03.699 --> 14:06.579
‫تا ببینیم تو پیام‌ها
‫بهش اشاره میشه یا نه

14:06.659 --> 14:08.789
‫و تنها باری که توی پیام‌ها
‫بهش اشاره شد...

14:08.869 --> 14:10.999
‫وقتی بود که کنار لورین می‌گفتیم...

14:11.079 --> 14:13.039
‫که این قطعا یه علامت خطر بود

14:15.789 --> 14:19.089
‫لورین هیچوقت مستقیما
‫در مورد مسائل باهام حرف نمی‌زد

14:21.169 --> 14:24.009
‫لورین همیشه تو خودش بود...

14:25.009 --> 14:27.139
‫هیچ احساسی نشون نمی‌داد...

14:28.559 --> 14:30.479
‫و فقط در مورد ورزش...

14:30.559 --> 14:32.599
‫و چیزایی که
‫براش معنی زیادی نداشتن حرف میزد

14:42.989 --> 14:45.069
‫اون دوستانی داشت...

14:45.159 --> 14:49.079
‫ولی نه خیلی زیاد
‫و همیشه یه جورایی آدم آرومی بود

14:49.159 --> 14:52.749
‫واسه همین فکر کردم لورین می‌تونه
‫پیام‌ها رو برای خودش بفرسته...

14:52.829 --> 14:55.879
‫که راستش، به اوون نزدیکتر بشه

14:55.959 --> 14:58.749
‫و یه جورایی به نظر می‌اومد
‫که توجه می‌خواد...

14:58.839 --> 15:01.089
‫و این راهی بود
‫که می‌تونست به دستش بیاره

15:05.049 --> 15:07.799
‫ما با اوون و لورین صحبت کردیم...

15:07.889 --> 15:11.929
‫ولی حس کردیم با جواب‌هاشون
‫خیلی سریع از دایره مظنونین خارجشون کردیم...

15:12.019 --> 15:13.809
‫جواب‌های صادقانه

15:15.689 --> 15:18.399
‫این یه جورایی تبدیل
‫به موضوع داغ مدرسه شد

15:20.149 --> 15:22.399
‫۷۰۰ تا بچه به بیل سیتی میرن

15:23.109 --> 15:24.319
‫واقعا، تو این مرحله...

15:24.819 --> 15:27.449
‫می‌دونی، می‌تونه کار هر کسی باشه

15:29.159 --> 15:30.789
‫رفتم پیش بعضی از دانش‌آموزهام...

15:30.869 --> 15:32.909
‫که می‌دونستم باهام
‫صادق‌ترین هستن...

15:32.999 --> 15:34.749
‫و در مورد این وضعیت ازشون پرسیدم

15:34.829 --> 15:37.789
‫هر سوالی که فکرش رو بکنید
‫از این بچه‌ها پرسیدیم

15:37.879 --> 15:40.089
‫اونا تقریبا هیچی در موردش نمی‌دونستن

15:40.169 --> 15:42.629
‫پس با نظارت ویدیویی شروع کردم...

15:43.339 --> 15:46.549
‫زمان رسیدن پیام‌ها رو علامت می‌زدم...

15:46.639 --> 15:50.809
‫و بعد فیلم رو نگاه می‌کردم تا ببینم
‫می‌تونم کسی رو تو راهرو ببینم...

15:50.889 --> 15:53.559
‫که در اون زمان خاص پیام می‌فرسته

15:54.059 --> 15:57.809
‫آقای بویر ازم خواست وقتی پیام می‌گیرم
‫بهش پیام بدم...

15:57.899 --> 15:59.939
‫تا اونم بتونه ببینه
‫کی با گوشیشه

16:00.019 --> 16:03.109
‫اینجوری من می‌فهمم،
‫اینم برچسب زمانی...

16:03.189 --> 16:06.199
‫و می‌تونیم دوربین‌ها رو چک کنیم
‫و ببینیم...

16:06.279 --> 16:08.989
‫آیا کسی رو می‌بینیم
‫که از کلاس بیرون رفته باشه

16:09.069 --> 16:12.369
‫اونا همه‌ی این کارها رو کردن و بازم نتونستن
‫چیزی پیدا کنن

16:12.449 --> 16:14.289
‫و همچنان این پیام‌ها رو می‌گرفتن

16:14.369 --> 16:18.329
‫فقط با دیدن فیلم، تشخیصش سخته
‫که آیا فقط دارن یه اسنپ‌چت می‌فرستن...

16:18.419 --> 16:20.209
‫یا پیام مزاحمت می‌فرستن

16:22.709 --> 16:24.459
‫من و کندرا شروع کردیم
‫به مقایسه‌ی اطلاعات‌مون

16:24.549 --> 16:29.799
‫ما تقریبا هر روز برای تمرین
‫یا یه رویدادی تو مدرسه بودیم

16:29.889 --> 16:33.929
‫و فقط می‌گفتیم «هی، میدونی
‫لورین امروز پیامی گرفته؟»

16:34.019 --> 16:35.269
‫«این چیزیه که اوون گرفته»

16:35.349 --> 16:36.729
‫من و جیل در موردش حرف زدیم

16:36.809 --> 16:39.769
‫وقتی با هم بودیم
‫می‌تونستیم تقریبا در مورد هر چیزی حرف بزنیم

16:39.859 --> 16:41.569
‫چیزها رو با هم به اشتراک بذاریم...

16:41.649 --> 16:44.779
‫و واقعا حس کنیم
‫یه حمایتی وجود داره

16:45.989 --> 16:49.159
‫ما می‌نشستیم
‫و با آقای بویر صحبت می‌کردیم...

16:49.239 --> 16:50.909
‫در مورد پیام‌ها

16:51.869 --> 16:54.079
‫بعضی از اولین تکنیک‌هایی
‫که در موردش حرف زدیم...

16:54.159 --> 16:56.079
‫این بود که شماره رو مسدود کنیم

16:56.159 --> 16:59.459
‫تو این مورد، ممکن نبود
‫چون از یه اپلیکیشن...

16:59.539 --> 17:02.749
‫تولید شماره تصادفی
‫برای گوشی‌شون استفاده می‌کردن

17:02.839 --> 17:04.919
‫ما سعی کردیم شماره رو مسدود کنیم...

17:05.009 --> 17:06.759
‫ولی بعدش از یه شماره‌ی دیگه
‫می‌اومد

17:06.839 --> 17:09.799
‫توصیه‌ی بیشتری کردیم
‫که شماره دانش‌آموزها رو عوض کنن

17:11.179 --> 17:12.969
‫یه مدتی بهش فکر کردیم...

17:13.049 --> 17:15.929
‫ولی می‌دونستیم کار کسیه
‫که بهمون نزدیکه

17:16.019 --> 17:17.429
‫اطلاعاتی که داشتن

17:17.519 --> 17:19.519
‫همیشه می‌دونستن اونا کجان

17:19.599 --> 17:25.229
‫و می‌ترسیدیم هیچوقت نفهمیم
‫و این شخص رو به خونمون راه بدیم

17:25.319 --> 17:28.279
‫مثلاً، اگه یکی از دوست‌هاشون باشه
‫آیا داریم دعوت‌شون می‌کنیم؟

17:28.359 --> 17:32.239
‫آیا داریم درها رو به روی کسی باز می‌کنیم
‫که این همه آسیب زده؟

17:32.319 --> 17:36.829
‫واسه همین حاضر نبودیم
‫امید پیدا کردنش رو از دست بدیم

17:39.119 --> 17:40.919
‫نمی‌تونم بگم چند بار...

17:40.999 --> 17:43.919
‫تو دفتر مدیر وایسادم
‫و با گریه گفتم...

17:43.999 --> 17:46.759
‫«میشه لطفا یه قانون
‫برای گوشی موبایل بذارین؟»

17:46.839 --> 17:49.419
‫«چرا بچه‌ام باید به این‌ها
‫دسترسی داشته باشه...

17:49.509 --> 17:50.629
‫وقتی باید در حال یادگیری باشه؟»

17:50.719 --> 17:53.639
‫من در مورد گوشی داشتن بچه‌ها تو مدرسه
‫دودلم...

17:53.719 --> 17:57.559
‫چون گوشی‌های ما... من از مال خودم
‫به عنوان دفتر کار استفاده می‌کنم

17:57.639 --> 17:59.729
‫خیلی از کارهام رو با گوشیم انجام میدم

17:59.809 --> 18:05.019
‫می‌دونم که میشه ازشون
‫تو کلاس به عنوان ابزار آموزشی استفاده کرد

18:07.647 --> 18:11.914
‫[13 ماه پس از شروع پیام‌ها]

18:12.302 --> 18:17.162
‫[ما برنده می‌شیم، بهت قول میدم]
‫[اوون ازت خوشش نمیاد، دوستت نداره]

18:17.371 --> 18:22.185
‫[اون به رابطه داشتن علاقه داره]
‫[از توی بدردنخور خوشش نمیاد]

18:22.579 --> 18:25.039
‫خب من و لورین با وجود پیام‌ها
‫مشکلی نداشتیم...

18:25.129 --> 18:28.799
‫ولی بعد باعث شدن
‫لورین به خودش و رابطه‌مون شک کنه

18:29.445 --> 18:34.517
‫[پنجشنبه قراره با هم هتل باشیم]
‫[و توی بی‌عرضه اونجا نیستی]

18:35.009 --> 18:38.519
‫و بعد فرستنده می‌گفت
‫که ما با هم وقت گذروندیم

18:38.599 --> 18:39.809
‫من با خودم گفتم...

18:39.889 --> 18:42.519
‫«باشه، دیگه نمی‌دونم
‫می‌تونم به اوون اعتماد کنم یا نه»

18:43.019 --> 18:45.109
‫دعواهای من و لورین خیلی بیشتر شد

18:45.189 --> 18:47.519
‫من رو به چیزهایی متهم می‌کرد
‫که اصلا درست نبودن...

18:47.609 --> 18:49.649
‫چون به پیام‌ها گوش می‌داد

18:49.729 --> 18:52.989
‫ما فقط داشتیم
‫سر این قضیه از دست هم عصبانی می‌شدیم...

18:53.069 --> 18:55.199
‫در حالی که نباید
‫از دست هم عصبانی می‌شدیم

18:56.369 --> 18:59.619
‫تنها چیزی که فرستنده می‌خواست
‫این بود که من و لورین از هم جدا شیم

18:59.699 --> 19:01.199
‫من و لورین فیس‌تایم کردیم...

19:01.289 --> 19:04.499
‫و بهش گفتم که دیگه خیلی زیاد شده...

19:04.579 --> 19:08.169
‫و شاید اگه چیزی که می‌خوان رو بهشون بدیم
‫و تمومش کنن...

19:08.249 --> 19:10.259
‫شاید یه روزی بتونیم دوباره تلاش کنیم

19:11.339 --> 19:13.879
‫اون خیلی دلش شکسته بود

19:14.379 --> 19:15.719
‫خیلی آسیب دیده بود

19:18.099 --> 19:19.929
‫اون اولین عشق من بود

19:22.429 --> 19:25.059
‫ما بیش از دو سال با هم بودیم

19:25.939 --> 19:29.069
‫و یه جورایی دیگه
‫با هم حرف نزدیم

19:29.819 --> 19:32.939
‫من با لورین حرف زدم، و بهش یادآوری کردم...

19:33.029 --> 19:34.449
‫«تو می‌دونی اوون کیه...

19:34.529 --> 19:37.699
‫و به عنوان یه شخص...

19:37.779 --> 19:40.909
‫حتی اگه ازت خوشش نمی‌اومد هم
‫این حرف‌ها رو نمی‌زد»

19:40.989 --> 19:45.709
‫و متاسفانه
‫این به یه فشار تو رابطه‌شون تبدیل شد

19:45.789 --> 19:47.919
‫پیام‌ها دیگه
‫خیلی زیاد شده بودن...

19:47.999 --> 19:51.959
‫و فکر می‌کنم چند ماه آخر رابطه‌شون
‫واقعا حول این محور می‌چرخید...

19:52.049 --> 19:53.339
‫که...

19:53.419 --> 19:54.879
‫«با این دختر حرف زدی؟»

19:54.969 --> 19:58.009
‫«با این شخص بودی؟»

19:58.089 --> 19:59.549
‫چون همه‌ش دروغه

20:00.719 --> 20:04.269
‫حس میکنم تو پیام‌ها
‫فقط می‌خواستن ما از هم جدا شیم

20:04.349 --> 20:07.899
‫ولی وقتی جدا شدیم
‫انگار پیام‌ها بدتر شدن

20:07.979 --> 20:11.269
‫اینکه بعد از رسیدن به خواسته‌شون
‫هنوز ادامه می‌دادن...

20:11.359 --> 20:12.529
‫واقعا دلخراش بود

20:12.759 --> 20:15.079
‫[بنظرش تو زشتی]
‫[بنظرش تو آشغالی]

20:15.283 --> 20:16.598
‫[ازت متنفره!]
‫[ما بردیم]

20:16.604 --> 20:18.332
‫[زشت احمق]
‫[بی‌ارزش]

20:19.429 --> 20:21.042
‫[حالا خودت رو بکش]

20:21.161 --> 20:25.484
‫[اگه می‌مردی، زندگیش بهتر می‌شد]

20:27.189 --> 20:30.779
‫وقتی اولین بار خوندمش
‫کاملا شوکه بودم

20:31.529 --> 20:35.199
‫قطعا باعث شد احساس ناراحتی کنم.
‫وضعیت روحی بدی داشتم

20:35.699 --> 20:37.199
‫اوضاع داره بد میشه

20:38.119 --> 20:40.249
‫بعضی از پیام‌ها حال به هم زنن

20:40.329 --> 20:42.169
‫«لورین باید بره خودشو بکشه»

20:42.749 --> 20:45.589
‫«نباید زنده باشه
‫دیگه نباید تو این مدرسه باشه»

20:46.351 --> 20:48.851
‫[بمیر. هشتگ تق تق. هشتگ خودکشی]

20:49.259 --> 20:51.759
‫فشار خونم داره میره بالا

20:51.811 --> 20:52.964
‫[باور کن، اون دلش می‌خواد]
‫[سرت رو بکوبه به دیوار]

20:52.969 --> 20:54.509
‫وقتی به یه دانش‌آموز فکر می‌کنم...

20:54.599 --> 20:58.429
‫که در معرض
‫این نوع آزار قرار گرفته...

20:58.519 --> 21:00.689
‫برای این مدت طولانی...

21:01.309 --> 21:03.229
‫نگران سلامت روانش می‌شم

21:03.939 --> 21:06.229
‫آسیب باورنکردنی‌ای که این می‌تونه...

21:06.319 --> 21:08.479
‫به سلامت عاطفی یه جوون بزنه

21:12.010 --> 21:13.526
‫[ما بردیم]

21:13.739 --> 21:16.659
‫قطعا می‌تونه
‫با ذهن آدم بازی کنه

21:16.744 --> 21:18.444
‫[اوون می‌خواد امروز بمیری]

21:18.449 --> 21:21.659
‫چی میشه اگه یه روزی
‫این بچه دیگه خسته بشه...

21:21.749 --> 21:23.919
‫و اون رضایتی رو که...

21:23.999 --> 21:26.879
‫یا واکنشی رو که از پیام‌ها می‌خوان
‫دیگه نگیرن؟

21:27.379 --> 21:29.509
‫یه روزی، یه نفر از کوره در میره

21:30.259 --> 21:32.429
‫من گفتم:
‫«ما باید این حرومزاده رو بگیریم»

21:32.882 --> 21:37.594
‫[هشدار: کار خودت رو تموم کن]
‫[تا ما تموم نکردیم]

21:38.219 --> 21:41.429
‫وقتی پای آسیب فیزیکی
‫به پیام‌ها باز شد...

21:41.519 --> 21:43.979
‫ما به عنوان پدر و مادر می‌ترسیدیم...

21:44.059 --> 21:45.979
‫که اتفاقی برای بچه‌هامون بیفته

21:47.269 --> 21:48.899
‫نقطه‌ی شکست بود

21:49.399 --> 21:53.909
‫تقریبا همون موقع بود
‫که افسر مِین درگیر شد

21:54.376 --> 21:56.275
‫[15 ماه پس از شروع پیام‌ها]

21:56.319 --> 21:58.869
‫منطقه‌ی آموزشی باهام تماس گرفت...

21:58.949 --> 22:01.999
‫در مورد یه زورگیری مجازی و مزاحمت

22:02.789 --> 22:05.629
‫تو دبیرستان بیل سیتی همدیگه رو دیدیم.
‫هر دو خانواده اونجا بودن

22:05.709 --> 22:08.959
‫مدیر کل و مدیر مدرسه اونجا بودن

22:09.049 --> 22:13.379
‫و والدین توضیح دادن که این مزاحمت...
‫[مایک مِین - کلانتر]

22:13.469 --> 22:14.339
‫بیشتر از یک ساله که ادامه داره

22:15.929 --> 22:18.429
‫هر دو مادر، جیل و کندرا...

22:18.509 --> 22:21.139
‫شدیدا نگران بچه‌هاشون بودن...

22:21.219 --> 22:22.929
‫وضعیت سلامت روانشون...

22:23.019 --> 22:25.269
‫و تاثیری که روی درس‌شون می‌ذاشت

22:26.399 --> 22:28.479
‫التماس کمک می‌کردن

22:29.729 --> 22:30.729
‫بدترین ترس اینه...

22:30.819 --> 22:33.569
‫که هر دو بچه
‫از این قضیه آسیب روحی ببینن

22:33.649 --> 22:34.859
‫و وقتی به جایی برسه...

22:34.949 --> 22:37.909
‫که دیگه نتونن
‫اون آسیب روحی رو تحمل کنن...

22:37.989 --> 22:41.449
‫پتانسیل خطر خودآزاریشون
‫خیلی بالاست

22:41.539 --> 22:44.159
‫در واقع شدیدا نگران‌کننده‌ست

22:49.129 --> 22:51.419
‫می‌دونستم دنبال
‫یه گروه از دانش‌آموزها می‌گردم...

22:51.499 --> 22:53.839
‫که رابطه‌ی خیلی نزدیکی داشتن

22:55.089 --> 22:56.589
‫انگار قسم رازداری خورده باشن

22:56.679 --> 22:59.469
‫قرار نبود به کسی بگن
‫چه خبره

22:59.549 --> 23:02.559
‫پس از همون اول
‫فکر می‌کردم قضیه همینه

23:03.173 --> 23:07.109
‫[هشتگ کار اون زنیکه رو تموم کن]

23:08.349 --> 23:10.939
‫هفته‌ای یکی دو بار
‫کلانتر مِین می‌اومد مدرسه...

23:11.019 --> 23:13.859
‫و سوالایی مثل این می‌پرسید:
‫«آخرین پیامت کی بود؟»

23:13.939 --> 23:14.989
‫«در مورد چی بود؟»

23:15.069 --> 23:17.659
‫اوضاع چطور پیش میره؟ فرقی کرده؟

23:17.739 --> 23:21.029
‫کمتر، بیشتر یا مثل قبله؟

23:21.529 --> 23:23.539
‫- پیام‌های کمتری میاد
‫- باشه

23:24.079 --> 23:26.909
‫نذار ناراحتت کنه.
‫اینا فقط مزخرفاته، یکی...

23:26.999 --> 23:31.499
‫یکی به کمک جدی نیاز داره.
‫خب، از اینجا ادامه می‌دیم

23:31.539 --> 23:34.669
‫تو فصل بسکتبال
‫شروع کردم به گرفتن پیام‌هایی...

23:34.749 --> 23:36.169
‫که به بازی‌هامون مربوط بود

23:36.939 --> 23:38.859
‫یادمه یه بازی بسکتبال بود...

23:38.949 --> 23:40.989
‫که من هیچ امتیازی
‫نگرفتم یا یه همچین چیزی...

23:41.069 --> 23:44.489
‫واسه همین تو پیام‌ها ازم متنفر بودن

23:45.301 --> 23:48.828
‫[تو بدترینی. باید طرد بشی]
‫[صدمه ببینی و کارت تموم بشه]

23:49.289 --> 23:52.539
‫قسمت ناراحت‌کننده‌اش اینه
‫که لورین ورزشکار خیلی خوبیه...

23:52.629 --> 23:55.249
‫و اون یه جورایی جا زد

23:56.379 --> 23:59.759
‫شاید کسی که بازی رو تماشا می‌کرده
‫اونا رو می‌فرستاده

24:03.719 --> 24:06.849
‫تو بعضی پیام‌ها جزئیاتی بود...

24:06.929 --> 24:11.439
‫که اینطور به نظر می‌رسید
‫انگار یکی داره تعقیب‌شون می‌کنه

24:12.171 --> 24:14.560
‫[لوی عوضی، ما می‌دونیم]
‫[که تو سر بازی هستی]

24:14.609 --> 24:18.399
‫به کندرا زنگ زدم و گفتم «تو
‫دخترهای تیم بسکتبال رو می‌شناسی»

24:18.489 --> 24:20.069
‫«من خیلی خوب نمی‌شناسم‌شون»

24:20.859 --> 24:24.069
‫«این به هیچکدوم‌شون می‌خوره؟
‫تو مربی‌شون بودی»

24:24.159 --> 24:25.489
‫«کی با لورین رقابت می‌کنه؟»

24:25.579 --> 24:27.999
‫اینجا بود که واقعا شروع کردم
‫به فکر کردن...

24:28.079 --> 24:32.289
‫«باشه، آیا کسی توی تیم دبیرستان
‫حسودی می‌کنه یا غبطه میخوره؟»

24:33.129 --> 24:35.129
‫یه پیام گرفتم که فرستنده در مورد...

24:35.209 --> 24:37.709
‫تعداد امتیازاتی که شب قبل
‫توی بازی گرفته بود حرف میزد

24:38.419 --> 24:40.719
‫پس من و مامانم فکر کردیم
‫شاید بتونیم بفهمیم...

24:40.799 --> 24:41.929
‫کی اونقدر امتیاز گرفته

24:42.889 --> 24:45.389
‫مامانم تو اکثر بازی‌ها
‫امتیاز شمار داوطلب بود...

24:45.469 --> 24:47.469
‫پس فکر کرد
‫می‌تونیم به جدول امتیازات نگاه کنیم

24:47.969 --> 24:51.599
‫و وقتی نگاه کردیم
‫فقط یه نفر اون تعداد امتیاز رو داشت

24:52.099 --> 24:53.309
‫کلویی ویلسون

24:53.399 --> 24:55.769
‫یهو با خودت میگی:
‫«وای، صبر کن»

25:00.319 --> 25:01.529
‫«نمی‌تونه کلویی باشه»

25:04.029 --> 25:06.529
‫کلویی و اوون یه جورایی...

25:06.619 --> 25:10.079
‫اونا...
‫نمی‌دونم رابطه‌شون رو چطور توضیح بدم

25:10.159 --> 25:14.709
‫یه کم بیشتر از دوست بودن
‫یه جورایی همیشه از هم خوششون می‌اومد

25:15.289 --> 25:16.959
‫کلویی واقعا خاطرخواه اوون بود

25:17.039 --> 25:20.839
‫فکر کنم می‌رفت باهاش حرف میزد
‫تا حسادتم رو برانگیزه

25:21.339 --> 25:23.799
‫اوون و کلویی
‫دوستان خیلی خوبی شدن...

25:23.879 --> 25:25.639
‫ولی بعدش با لورین دوست شد

25:25.719 --> 25:27.929
‫پس آره
‫لورین و کلویی هیچوقت با هم کنار نیومدن

25:29.309 --> 25:31.929
‫کلویی توی دوران بچگی آدم مهربونی نبود...

25:32.019 --> 25:36.689
‫و قلدر نبود... ولی به هیچ وجه
‫مهربون نبود

25:36.769 --> 25:39.229
‫و فکر می‌کنم
‫یه چیزایی به لورین گفت...

25:39.319 --> 25:41.149
‫که باعث شد لورین ازش خوشش نیاد

25:41.239 --> 25:42.189
‫من از کلویی خوشم نمی‌اومد...

25:42.279 --> 25:45.779
‫چون حس می‌کردم
‫دو تا حال و هوای کاملا متفاوت داشتیم

25:46.449 --> 25:50.659
‫ما با هم بسکتبال بازی می‌کردیم
‫و با هم جور نبودیم

25:51.159 --> 25:54.119
‫مدرسه بهمون گفت
‫وقتی اسم رو بردیم...

25:54.209 --> 25:57.379
‫«آیا این میتونه...
‫می‌تونید تصور کنید که کلویی باشه؟»

25:57.879 --> 26:01.009
‫اون موقع گفتیم:
‫«خب، ما قبلا مشکلاتی داشتیم»

26:02.759 --> 26:07.259
‫از کلاس هفتم تا هشتم،
‫اتهامات متعددی علیه کلویی بود...

26:07.339 --> 26:10.599
‫که قلدری می‌کرده یا با این شخص خوب نبوده
‫[کریگ و تامی ویلسون - والدین کلویی]

26:10.679 --> 26:15.439
‫مدیر مدام کلویی رو صدا میزد
‫و اون می‌گفت «من کاری نمی‌کنم»

26:19.769 --> 26:21.109
‫اون یه رهبر بود

26:21.189 --> 26:24.279
‫اون موقع، گروه دوستان خیلی بزرگی داشت

26:24.359 --> 26:25.569
‫پراکنده بود،‌ یعنی...

26:25.649 --> 26:27.779
‫- به مدارس دیگه
‫- به چندین مدرسه‌ی دیگه

26:27.869 --> 26:31.369
‫و می‌دونی،
‫فکر می‌کنم برای بعضی‌ها...

26:31.449 --> 26:33.449
‫نمی‌گم از این موضوع ناراحت شدن...

26:33.539 --> 26:37.879
‫ولی شاید همچین چیزی رو
‫برای خودشون می‌خواستن

26:40.416 --> 26:42.702
‫[کار خودت رو تموم کن]
‫[وگرنه ما می‌کنیم]

26:42.831 --> 26:45.502
‫[هشتگ تق]

26:48.179 --> 26:51.559
‫شروع کردم به تحقیق در مورد یه خانم جوان
‫به اسم کلویی ویلسون

26:51.639 --> 26:54.429
‫اون ۱۲ امتیاز رو
‫تو بازی بسکتبال گرفته بود

26:55.639 --> 26:58.519
‫فهمیدم که پیام‌های زیادی
‫در حال رد و بدل شدن بوده...

26:58.599 --> 27:00.269
‫که در مورد مهمونی هالووین حرف می‌زدن

27:00.359 --> 27:03.859
‫و جالب بود
‫چون فهمیدم اون مهمونی...

27:03.939 --> 27:06.739
‫در واقع توسط
‫کلویی و خانواده‌اش برگزار شده بود

27:07.949 --> 27:12.329
‫شاید کلویی به اوون علاقه داشته
‫و این یکی از انگیزه‌ها بوده

27:12.409 --> 27:13.449
‫آیا اون...

27:14.579 --> 27:15.659
‫به لورین حسادت می‌کرد؟

27:17.919 --> 27:19.999
‫- خب کلویی، چطوری؟
‫- سلام

27:20.079 --> 27:21.379
‫اینجا بشین

27:21.459 --> 27:23.339
‫کلانتر مین، بفرمایید

27:23.419 --> 27:25.589
‫داستانت رو بگو. می‌خوام بشنوم

27:25.669 --> 27:28.799
‫باشه، خب، من حتی...

27:28.879 --> 27:31.349
‫من از همه‌ی این اتفاقاتی که می‌افتاد...

27:31.429 --> 27:34.639
‫تا حوالی فصل والی‌بال
‫خبر نداشتم

27:34.719 --> 27:37.639
‫فقط چیزهای کوچیکی
‫اینجا و اونجا از اوون می‌شنیدم

27:37.729 --> 27:40.769
‫واقعا خیلی باهاشون حرف نمی‌زدم

27:40.849 --> 27:42.479
‫من با لورین صمیمی نیستم

27:42.559 --> 27:45.569
‫و بعدش شروع کردن
‫به انداختن تقصیر گردن من

27:45.649 --> 27:48.109
‫۳۴۸ صفحه‌ست

27:48.199 --> 27:52.279
‫زننده هستن. یعنی دیگه کار از مزاحمت هم
‫گذشته. این‌...

27:52.369 --> 27:53.739
‫این تعقیب و آزاره

27:53.829 --> 27:56.159
‫فقط می‌خوام تمومش کنم.
‫این باید تموم بشه

27:56.249 --> 27:58.619
‫خب، من هیچ ارتباطی باهاش ندارم

27:58.709 --> 28:02.289
‫من همیشه با آدم‌هام
‫و اگه همچین چیزی اتفاق می‌افتاد...

28:02.379 --> 28:03.539
‫یکی می‌دیدش

28:04.459 --> 28:08.629
‫با خودم گفتم: «کلویی از این قضیه قسر در میره
‫پدرش پلیسه»

28:09.129 --> 28:11.429
‫«اون کارهای خاصی می‌کنه
‫تا از شر چیزها خلاص بشه»

28:11.509 --> 28:14.639
‫و کلی فکرای اینجوری تو سرم بود

28:15.809 --> 28:18.269
‫تحقیق کردم
‫و تو مدرسه سوال پرسیدم...

28:18.349 --> 28:20.939
‫و گفتن سوفی و میسی
‫دوست‌های خیلی خوبی با کلویی هستن

28:21.019 --> 28:23.859
‫گروه خیلی نزدیکی هستن
‫پس فکر کردم «خب، پیداشون کردم»

28:23.939 --> 28:25.479
‫«اینم از گروه نزدیک من»

28:25.569 --> 28:29.649
‫«اینم از سه نفری که
‫از ماجرا خبر دارن»

28:29.739 --> 28:32.109
‫«با یکی از
‫این دو تا دختر جوون حرف می‌زنم»

28:32.199 --> 28:33.819
‫«زود ته و توی قضیه رو درمیاریم»

28:35.584 --> 28:38.299
‫[17 ماه پس از شروع پیام‌ها]

28:39.499 --> 28:43.039
‫من و سوفی همیشه صمیمی بودیم.
‫پدر و مادرهامون دوستان خیلی صمیمی بودن

28:43.129 --> 28:46.669
‫پس کل بچگی‌مون
‫به وقت گذروندن با هم گذشت

28:47.169 --> 28:50.259
‫شاید من یه جورایی
‫اوون رو از سوفی دور می‌کردم...

28:50.339 --> 28:52.259
‫پس شاید می‌خواسته ازم انتقام بگیره

28:52.759 --> 28:54.549
‫- سلام، سوفی؟
‫- بله

28:54.639 --> 28:56.809
‫سلام، امروز دارم با خیلی‌ها حرف می‌زنم

28:57.469 --> 28:58.769
‫ایده‌ای داری چرا؟

29:00.179 --> 29:03.099
‫نمی‌دونم. یه جورایی یه ایده‌ای دارم
‫چون با اوون صمیمی‌ام

29:03.189 --> 29:04.809
‫باشه. با کلویی دوستی؟

29:04.899 --> 29:06.689
‫آره، یکی از دوست‌های صمیمیمه

29:06.769 --> 29:08.399
‫فکر می‌کنی کلویی این کارو کرده؟

29:08.479 --> 29:10.779
‫نمی‌تونم بگم، چون پدرش پلیسه...

29:10.859 --> 29:13.529
‫پس اونقدر احمق نیست
‫که همچین کاری بکنه

29:13.609 --> 29:14.449
‫ممنون

29:14.529 --> 29:17.079
‫من یه تماس تلفنی از مایک مین داشتم...

29:17.159 --> 29:21.829
‫که می‌گفت سوفی رو برای مصاحبه برده...
‫[کورین وبر - مادر سوفی]

29:21.909 --> 29:24.879
‫و در واقع با یه گروه کامل
‫از بچه‌ها مصاحبه کرده بودن

29:26.539 --> 29:29.549
‫یادمه به کورین، بهترین دوستم
‫پیام دادم...

29:29.629 --> 29:32.049
‫و گفتم «میشه لطفا
‫با دخترت در این مورد حرف بزنی؟»

29:32.129 --> 29:34.679
‫«اوضاع داره از کنترل خارج میشه»

29:35.469 --> 29:39.179
‫پس گوشی سوفی رو گرفتم
‫و گشتمش

29:39.679 --> 29:42.559
‫اون دنبال پیام‌هایی
‫از کلویی به سوفی می‌گشت...

29:42.639 --> 29:44.899
‫یا اینکه سوفی از این اپ‌های
‫شماره مجازی رو گوشیش داره یا نه

29:45.559 --> 29:48.359
‫بحث و داد و بیداد بود

29:48.439 --> 29:52.029
‫«فکر می‌کنم می‌دونی چه خبره.
‫باید بدونی»

29:53.609 --> 29:56.949
‫کلویی، میسی و سوفی
‫همیشه تو یه جای خاص بودن...

29:57.029 --> 29:59.989
‫همه‌شون دور هم جمع می‌شدن
‫و سرشون تو گوشی بود

30:01.169 --> 30:06.153
‫[ما تک‌تک روزهات رو]
‫[برات تلخ می‌کنیم]

30:06.539 --> 30:10.339
‫اون موقع، والدین شروع کردن
‫به عصبانی شدن از دست مدرسه...

30:10.419 --> 30:11.839
‫چون ما کار بیشتری نمی‌کردیم

30:11.919 --> 30:13.919
‫به مربی بسکتبال پیام دادم...

30:14.009 --> 30:17.139
‫که اون موقع دیگه کلافه شده بود
‫چون دخترهای توی تیم دعوا می‌کردن

30:17.219 --> 30:21.309
‫و گفتم «راهی هست
‫که با تیم بسکتبالت حرف بزنیم...

30:21.389 --> 30:22.639
‫و فقط بهشون نشون بدیم...

30:22.719 --> 30:26.479
‫که این اتفاقیه‌ که داره می‌افته
‫می‌تونین گوشی بچه‌هاتون رو بگردین؟»

30:27.229 --> 30:28.939
‫و اونم گفت «بله، حتما»

30:29.019 --> 30:32.109
‫«بنظرم یه ایده‌ی عالیه
‫فقط از طریق مدرسه اقدام کنین»

30:33.859 --> 30:39.069
‫بعد آقای چیلمن بهمون اطلاع داد
‫که این اتفاق نمی‌افته

30:39.159 --> 30:41.079
‫والدین می‌خواستن بیان تو کلاس‌ها

30:41.159 --> 30:42.369
‫و اونا فقط...

30:42.449 --> 30:45.749
‫می‌خواستن خودشون
‫توی تحقیقات دخالت کنن...

30:45.829 --> 30:47.869
‫جلسات گروهی بذارن...

30:47.959 --> 30:51.209
‫و با آدم‌ها روبرو بشن
‫و شروع کنن به انگشت اتهام زدن

30:51.299 --> 30:53.379
‫ما به والدین گفتیم،
‫من رک و پوست‌کنده بهشون گفتم...

30:53.459 --> 30:55.719
‫«اینجوری که فکر می‌کنین
‫پیش نمیره»

30:56.299 --> 30:58.969
‫جیل و کندرا رفتن تو مدرسه...

30:59.049 --> 31:00.509
‫و فقط سر دن غر می‌زدن

31:00.599 --> 31:04.139
‫و خوشبختانه، مدیر کل گفت:
‫«شما دیوونه‌این»

31:04.219 --> 31:06.179
‫اونا تو مدرسه یه صحنه‌ی حسابی راه انداختن

31:08.149 --> 31:09.149
‫یه زمانی بود...

31:09.229 --> 31:13.279
‫که اوون سعی می‌کرد
‫کلویی رو به این کار وادار به اعتراف کنه

31:13.359 --> 31:16.819
‫مدام بهش تشر میزد،
‫مثل یه کار روزانه

31:16.899 --> 31:20.159
‫اوون بعدا به کلویی پیام داد
‫یا روز بعد بهش زنگ زد...

31:20.239 --> 31:22.369
‫و گفت «اون مامانم بود.
‫بابتش متاسفم»

31:22.449 --> 31:27.039
‫جیل داشت پیام‌هایی می‌فرستاد که
‫خودش نبود، تظاهر میکرد اوونه

31:27.539 --> 31:30.379
‫همه‌ی شواهد به کلویی اشاره می‌کرد

31:31.039 --> 31:33.249
‫من و میسی باهاش رو در رو شدیم...

31:33.339 --> 31:36.379
‫و اون ناراحت شد...

31:36.469 --> 31:40.259
‫و گفت «من... من این کارو نمی‌کنم
‫نمی‌دونم چرا کسی حرفم رو باور نمی‌کنه»

31:48.439 --> 31:51.189
‫اوون اول یه چیزی به من گفت:
‫«تو داری این کار رو می‌کنی؟»

31:51.269 --> 31:52.729
‫و من فقط گفتم «نه»
‫[کلویی]

31:53.439 --> 31:55.779
‫بعد از یه مدت
‫بیشتر و بیشتر ازم سوال می‌شد...

31:55.859 --> 31:57.779
‫چون بعد از اینکه یه بار ازم سوال شد...

31:57.859 --> 32:00.609
‫واقعا همه چیز بیشتر و بیشتر
‫شبیه من به نظر می‌رسید

32:02.529 --> 32:06.039
‫با ادامه پیدا کردن ماجرا
‫اوون و لورین پیش‌شماره‌هایی گرفتن...

32:06.119 --> 32:07.539
‫از منطقه‌ای تو فلوریدا

32:07.619 --> 32:11.669
‫و به ما گفته شد کلویی و خانواده‌اش
‫یه سفر بهاره رفته بودن...

32:11.749 --> 32:13.669
‫به منطقه‌ی فلوریدا، توی اون بازه‌ی زمانی

32:15.209 --> 32:18.589
‫پس وقتی اون پیام‌ها با اون پیش‌شماره‌ها میان
‫به فکر می‌افتی...

32:18.669 --> 32:21.719
‫«باشه، این احتمالا
‫داره به اون اشاره می‌کنه...

32:21.799 --> 32:22.969
‫به عنوان یه مظنون»

32:23.719 --> 32:25.759
‫فکر نمی‌کنم حتی یه ساعت...

32:25.849 --> 32:26.969
‫از مرز رد شده بودیم...

32:27.059 --> 32:30.099
‫که مایک بهمون پیام داد
‫که الان از فلوریدا میاد

32:31.769 --> 32:35.319
‫من فقط می‌گفتم «من نیستم
‫نمی‌دونم ازم چی می‌خواین»

32:35.399 --> 32:37.569
‫و پدرم گفت:
‫«باید گوشیت رو بررسی کنن»

32:37.649 --> 32:41.699
‫کلویی و خانواده‌اش گوشی کلویی رو
‫برای بررسی قانونی دادن

32:42.949 --> 32:45.079
‫ولی هیچی تو گوشیش نبود

32:49.905 --> 32:53.851
‫[عوضی‌ها، من دیروز با پلیس حرف زدم]
‫[اون لعنتی‌ها گوشیم رو گرفتن، گشتنش...]

32:53.892 --> 32:57.732
‫[و اطلاعاتش رو کپی کردن]
‫[هیچ چیز بدی پیدا نکردن]

32:58.259 --> 33:00.919
‫پلیس کلویی رو گشت
‫گوشیش بررسی شد...

33:01.009 --> 33:04.849
‫و ما همچنان پیام‌هایی می‌گرفتیم
‫که می‌گفت گوشیش بررسی شده

33:04.929 --> 33:07.969
‫عجیب بود
‫چون اگه کلویی پیام می‌داد...

33:08.059 --> 33:09.679
‫چرا باید به خودش اشاره کنه؟

33:09.769 --> 33:12.349
‫من پیام‌هایی از عکس‌های
‫خودم و کلویی می‌گرفتم...

33:12.439 --> 33:14.349
‫و خیلی عجیب شد

33:14.439 --> 33:16.439
‫انگار داشت زیادی
‫به خودش اشاره می‌کرد

33:17.519 --> 33:20.779
‫چرا کلویی باید عکس خودش رو بفرسته
‫اگه نمی‌خواد گیر بیفته؟

33:22.449 --> 33:27.119
‫هیچکس واقعا
‫مستقیما به خودش اشاره نمی‌کنه

33:27.949 --> 33:30.329
‫تقریبا باید کار کسی باشه
‫که داره براش پاپوش می‌دوزه

33:32.119 --> 33:35.379
‫فقط به این فکر می‌کردم
‫که کی تو کلاسم می‌خواد...

33:35.459 --> 33:38.089
‫برام پاپوش بدوزه و این کار رو بکنه

33:44.179 --> 33:45.299
‫به عنوان یه بازرس...

33:45.389 --> 33:49.099
‫باید خیلی مراقب باشیم
‫که دچار دید تونلی نشیم

33:49.179 --> 33:52.559
‫احتمالا بیشتر از
‫هزار صفحه پیام کامل داشتیم

33:52.639 --> 33:54.479
‫پس تک تکشون رو خوندم...

33:54.559 --> 33:57.189
‫دنبال اون... اون سرنخ پنهان بودم

33:58.769 --> 33:59.859
‫چند هفته قبل...

33:59.939 --> 34:05.569
‫یه مکالمه‌ی پیامی بود
‫در مورد یه سویشرت و یه قاب گوشی...

34:05.659 --> 34:07.569
‫و یه عکسی گرفته شده بود

34:09.529 --> 34:14.289
‫و اون عکس از طرف این مجرم
‫برای اوون و لورین فرستاده شده بود

34:15.100 --> 34:19.233
‫[لو، از قاب گوشی مشکی جدیدش خوش‌مون اومده]

34:19.589 --> 34:21.089
‫خیلی نگران‌کننده بود...

34:21.169 --> 34:23.129
‫چون تنها آدم‌هایی که می‌تونستن...

34:23.219 --> 34:25.679
‫اون عکس رو تو کریسمس خانوادگی‌مون
‫بگیرن...

34:25.759 --> 34:28.599
‫مشخصا آدم‌هایی بودن
‫که اونجا با ما بودن...

34:28.679 --> 34:30.469
‫یعنی فقط خانواده‌هامون

34:30.559 --> 34:35.059
‫کلانتر مین ازمون پرسید
‫کی احتمالا تو کریسمس بوده...

34:35.139 --> 34:37.269
‫که تو کلاس اوون هم باشه

34:37.349 --> 34:40.019
‫تنها عضو خانواده
‫که تو کلاس اوونه...

34:40.109 --> 34:42.149
‫دخترعموش آدریانائه

34:45.989 --> 34:49.119
‫فکر می‌کنم آدریانا
‫می‌تونسته بخشی از این قضیه باشه

34:49.199 --> 34:52.699
‫اون تو یه گروه از دخترها بود
‫که فقط با خودشون بودن

34:53.449 --> 34:56.119
‫ما با این دخترها
‫با ورزش کردن بزرگ شدیم...

34:56.209 --> 34:59.039
‫و شاید فکر می‌کردن
‫من باهاشون بی‌ادبم...

34:59.129 --> 35:01.289
‫یا به دلیلی ازشون خوشم نمیاد...

35:01.379 --> 35:04.709
‫چون توی ورزش و این چیزها
‫می‌تونم یه کم رقابتی باشم

35:04.799 --> 35:08.049
‫پس فکر کردم شاید به خاطر همین
‫ازم خوششون نمی‌اومد

35:08.969 --> 35:12.969
‫وقتی راهنمایی بودیم
‫آدریانا یه شایعه درست کرد...

35:13.059 --> 35:17.309
‫که ما بهش زور گفتیم
‫و بهش هویج پرت کردیم

35:18.059 --> 35:19.979
‫کلویی فکر می‌کنه
‫یکی داره براش پاپوش می‌دوزه

35:20.059 --> 35:22.649
‫دخترعموت، آدریانائه، درسته؟

35:22.729 --> 35:23.569
‫بله

35:23.649 --> 35:28.199
‫انگار یه سابقه‌ای
‫با کلویی یا یه چیزی از خیلی وقت پیش بوده...

35:28.279 --> 35:31.319
‫ولی اون فقط داشت سعی می‌کرد بفهمه
‫کار کی می‌تونه باشه

35:31.409 --> 35:35.699
‫هیچکس دیگه‌ای نیست
‫که انقدر ازمون بدش بیاد...

35:35.789 --> 35:38.459
‫که جوری جلوه بده
‫انگار داریم به کس دیگه‌ای زور می‌گیم

35:41.249 --> 35:43.839
‫چند باری بود که نمی‌خواستم برم مدرسه
‫[آدریانا - دختر عموی اوون]

35:44.549 --> 35:46.459
‫زمان خیلی پر استرسی برام بود

35:47.009 --> 35:49.759
‫من توی تیم والیبال
‫با کلویی، میسی و سوفی بودم

35:49.839 --> 35:52.509
‫اونا گروه خودشون رو داشتن
‫و اگه جزو اون گروه نبودی...

35:52.599 --> 35:55.099
‫چیزی بودی که من بهش می‌گم «غریبه»

35:55.179 --> 35:58.559
‫و اگه غریبه بودی
‫باهات خوب نبودن

35:59.349 --> 36:02.939
‫فصل والیبال قبل بود
‫که با آدریانا و مادرش سر و کار داشتیم

36:03.019 --> 36:04.269
‫از سال گذشته شروع شد

36:04.359 --> 36:06.939
‫اونا این ماجرای بزرگ رو
‫توی والیبال شروع کردن

36:07.029 --> 36:10.909
‫و این... یه بار دیگه هم بود
‫که ما رو به دفتر بویر صدا کردن...

36:10.989 --> 36:12.489
‫و مچ‌شون رو موقع دروغ گفتن گرفتن

36:12.569 --> 36:15.159
‫و تا وقتی که چند تا از والدین
‫بلند نشدن...

36:15.239 --> 36:18.039
‫که به بازی‌ها میرن، همه اینا رو می‌بینن
‫و میگن «این مسخره‌ست»

36:18.119 --> 36:19.539
‫هیچکدومش درست نیست

36:21.249 --> 36:24.169
‫باعث میشه حس کنی
‫کل دنیا علیه توئه

36:24.249 --> 36:26.249
‫انگار هیچ راه فراری نیست

36:26.759 --> 36:29.379
‫اون موقع هیچ روز خوبی نداشتم

36:30.469 --> 36:34.259
‫من به کسی نگفتم.
‫مامانم متوجه شده بود و حرف زد

36:34.349 --> 36:36.009
‫یه پست فیسبوکی گذاشت

36:36.099 --> 36:38.809
‫اسمی از کسی نبرد یا چیزی نگفت

36:38.889 --> 36:41.899
‫فقط می‌گفت:
‫«این چیزیه که بچه‌ام داره می‌کشه»

36:41.979 --> 36:44.189
‫«باید این مشکل رو حل کنیم»

36:44.689 --> 36:46.729
‫و بعد از اون، یه جورایی...

36:47.229 --> 36:49.899
‫نمیگم بدتر شد
‫ولی بهتر هم نشد

36:49.989 --> 36:54.069
‫والدین درگیر شدن
‫و کلی پست فیسبوکی گذاشتن

36:54.159 --> 36:58.579
‫مادرش تو فاز «من قربانی‌ام» بود

36:58.659 --> 37:02.499
‫انگشت اتهام من به سمت آدریانائه.
‫فکر می‌کنم کار اونه

37:04.039 --> 37:06.499
‫مردم فکر می‌کردن من دارم
‫برای کلویی پاپوش می‌دوزم...

37:06.589 --> 37:08.879
‫به خاطر رفتاری که باهام داشت

37:10.469 --> 37:13.639
‫وقتی اولین بار در مورد پیام‌ها شنیدم
‫اوون بهم پیام داد...

37:13.719 --> 37:16.639
‫و پرسید آیا من هم از این پیام‌ها می‌گیرم

37:16.719 --> 37:18.889
‫یادمه بهش گفتم
‫«فقط شماره‌ها رو برام بفرست»

37:18.969 --> 37:22.389
‫«چک می‌کنم ببینم تو مخاطبام
‫دارم‌شون یا نه» و نداشتم

37:22.479 --> 37:24.479
‫ولی این واقعا
‫آخرین چیزی بود که در موردش شنیدم...

37:24.559 --> 37:26.769
‫تا بعد از اینکه پلیس ازم بازجویی کرد

37:27.819 --> 37:31.699
‫قدم بعدی توی تحقیقات
‫مشخصا صحبت با آدریانا بود

37:33.699 --> 37:38.239
‫ازش پرسیدم آیا درگیر بوده
‫یا اطلاعاتی در این مورد داره

37:38.329 --> 37:42.789
‫با سوالاتش منو سوراخ سوراخ کرد.
‫خیلی تند بود

37:42.869 --> 37:45.789
‫ازم پرسید
‫آیا چیزی علیه لورین دارم

37:46.289 --> 37:49.499
‫و البته، من گفتم: «نه
‫من چیزی علیه لورین ندارم»

37:50.629 --> 37:55.089
‫در مورد عکسی که توی مهمونی کریسمس
‫گرفته شده بود پرسیدم

37:57.099 --> 37:59.259
‫ازم پرسید
‫آیا می‌دونم کی عکس رو گرفته...

37:59.349 --> 38:00.929
‫یا خودم عکس رو گرفتم

38:01.019 --> 38:03.349
‫نمی‌دونستم مردم
‫چطور فکر می‌کردن من می‌تونم این کار رو بکنم

38:03.439 --> 38:07.689
‫ولی خیلی هم ناراحت‌کننده بود
‫چون من بچه آرومی تو مدرسه بودم

38:07.769 --> 38:11.319
‫با کسی حرف نمی‌زدم.
‫من به کسی بدی نکردم

38:11.399 --> 38:15.159
‫فقط گیج بودم
‫که چرا فکر می‌کردن من این کار رو می‌کنم

38:16.199 --> 38:19.829
‫بعد از بازجویی توسط کلانتر مین
‫وارد کلاس شدم...

38:19.909 --> 38:22.829
‫همه طوری نگاهم می‌کردن
‫انگار می‌دونستن چه اتفاقی افتاده

38:22.909 --> 38:24.909
‫طوری نگاهم می‌کردن که انگار گناهکارم

38:26.459 --> 38:31.299
‫نظرم در مورد افسران پلیس
‫از اون موقع تغییر کرده

38:32.549 --> 38:36.129
‫الان، هر بار که تو جاده
‫از کنار پلیس رد میشم، می‌ترسم

38:36.719 --> 38:38.509
‫الان از پلیس می‌ترسم

38:39.009 --> 38:41.349
‫این برای اون سنش خیلی آسیب‌زا بود
‫که فکر کنه...

38:41.429 --> 38:44.349
‫مثلا به دفتر احضارت کردن
‫تا با یه پلیس حرف بزنی...

38:44.429 --> 38:46.769
‫در مورد وضعیتی
‫که واقعا اطلاعات زیادی در موردش نداشت

38:46.849 --> 38:51.149
‫و منظورم اینه، قطعا هیچ راهی نبود
‫که اون بخشی از این قضیه باشه

38:53.989 --> 38:56.069
‫بعد از اینکه با کلانتر مین حرف زدم...

38:56.149 --> 38:59.369
‫یه روز توی اتاق نشیمن
‫با پدر و مادرم نشسته بودم...

39:03.199 --> 39:05.789
‫...که یه پیام از یه شماره ناشناس
‫دریافت کردم

39:07.198 --> 39:12.172
‫[سلام، آدریانا. اوون به کمکت نیاز داره]
‫[می‌خوایم لو ازش دور بشه]

39:12.246 --> 39:17.793
‫[به پدر و مادرش بگو که لو عوضیه]
‫[به زندگیش گند زده و تو هم ازش بدت میاد]

39:17.969 --> 39:19.889
‫وحشت کرده بودم

39:23.059 --> 39:25.929
‫به محض گرفتن پیام
‫گوشیم رو انداختم، گریه کردم

39:26.019 --> 39:29.099
‫های های گریه می‌کردم.
‫وحشت کرده بودم

39:31.359 --> 39:34.479
‫واقعا نگران بودم که
‫«این شخص کیه؟»

39:34.569 --> 39:36.239
‫«چرا شماره تلفن منو داره؟»

39:36.319 --> 39:39.779
‫ترسناک بود چون فکر نمی‌کردم
‫هیچ‌وقت برای من اتفاق بیفته

39:42.909 --> 39:47.209
‫در بهار ۲۰۲۲
‫ما زندگی عادی نداشتیم

39:47.289 --> 39:49.789
‫هر شب تقریبا بی‌خواب بودیم

39:50.743 --> 39:53.583
‫[شماره ناشناس: تو می‌دونی ما چی‌ می‌خوایم]

39:53.832 --> 39:56.316
‫[اوون: چی؟]

39:56.885 --> 40:01.471
‫[می‌خوایم لو رو زمین بزنیم]
‫[اون به هیچ دردی نمی‌خوره]

40:01.759 --> 40:04.219
‫پیام‌ها بی‌وقفه می‌اومدن

40:04.309 --> 40:08.809
‫ساعت ۱ صبح
‫۳ صبح. بی‌امان بود

40:08.889 --> 40:12.149
‫بیدار میشی و اینو می‌بینی، میگی
‫«اوه، باشه، صبح تو هم بخیر»

40:12.979 --> 40:16.649
‫یه جورایی تبدیل به یه بحث
‫توی خونه در مورد این پیام‌ها شد

40:16.729 --> 40:21.489
‫و تنش توی خونه،
‫می‌تونستی حال و هوای خونه رو حس کنی

40:21.569 --> 40:24.079
‫الان هیچکس نمی‌تونست با هم کنار بیاد...

40:24.159 --> 40:26.409
‫و همه عصبانی بودن

40:26.489 --> 40:27.909
‫من شروع کردم به داد زدن سر کندرا، چون...

40:27.999 --> 40:30.119
‫«تو هیچ کاری نمی‌کنی
‫بهم گفتی می‌تونی حلش کنی»

40:30.209 --> 40:32.709
‫و اون می‌گفت: «می‌دونی چیه؟
‫من بهش رسیدگی می‌کنم»

40:33.459 --> 40:36.589
‫من وقت کافی توی خونه نمی‌گذروندم

40:37.259 --> 40:41.469
‫بله، لورین اولویت بود
‫و من کلی وقت باهاش گذروندم

40:41.549 --> 40:45.389
‫ولی متاسفانه... شاون اولویت نبود

40:45.469 --> 40:47.269
‫من و کندرا همه‌ش بحث و دعوا می‌کردیم

40:47.349 --> 40:50.559
‫بعد، یهو، مجبور شدیم شروع کنیم
‫به جابجا شدن

40:50.639 --> 40:53.439
‫تو این همه آشفتگی
‫چهار تا خونه عوض کردیم

40:53.519 --> 40:56.109
‫و این منجر به مشکلات مالی شد...

40:56.189 --> 40:58.569
‫مشکلات مالی بدتر
‫از چیزی که قبلا داشتیم

40:59.319 --> 41:01.739
‫لورین نمی‌تونه بخوابه.
‫ما مجبورش می‌کنیم بره مدرسه

41:01.819 --> 41:04.319
‫صبح‌ها گریه می‌کنه
‫نمی‌خواد بره مدرسه

41:04.481 --> 41:12.178
‫[تو اونقدر زشت و غیرجذاب هستی]
‫[که هیچوقت هیچ پسری بهت دست نمی‌زنه]

41:12.202 --> 41:15.784
‫[لورین: تو بردی و من تسلیم می‌شم]
‫[پس لطفاً دست بردار یا بگو چیکار کنم]

41:15.789 --> 41:17.249
‫الان که می‌خونم‌شون...

41:17.749 --> 41:20.719
‫منِ طفلی فقط داشتم
‫سعی می‌کردم از خودم دفاع کنم

41:27.599 --> 41:28.969
‫آهان. وای

41:35.439 --> 41:39.069
‫خدای من، این مشخصا از بیخوابی
‫و استرسه، ولی...

41:39.149 --> 41:40.109
‫باشه

41:40.939 --> 41:44.239
‫پس هیچ هیچ کاری از دستمون برنمیاد؟

41:44.319 --> 41:46.029
‫من، این مثل...

41:46.529 --> 41:48.199
‫گوشی رو گرفتیم؟
‫شماره رو عوض کردیم؟

41:48.279 --> 41:49.329
‫گوشی دست منه

41:49.409 --> 41:51.289
‫- باشه
‫- من دارمش...

41:51.999 --> 41:54.039
‫از صبح داره صدا میده

41:54.119 --> 41:56.329
‫دیروز وحشتناک بود، و...

41:57.419 --> 42:00.589
‫نمی‌دونم در موردش
‫چه برخوردی با اوون داشته باشم...

42:00.669 --> 42:02.589
‫و...

42:03.299 --> 42:06.179
‫یعنی راهی نیست که اینو ردیابی کنیم...

42:06.259 --> 42:08.049
‫وقتی پیام‌ها رو می‌فرستن

42:08.139 --> 42:09.179
‫و دارن این کار رو...

42:09.259 --> 42:11.679
‫الان دارن منو در مورد...

42:13.179 --> 42:15.899
‫پلیس مسخره می‌کنن، و این...

42:15.979 --> 42:16.849
‫نمی‌تونم...

42:16.939 --> 42:19.519
‫آیا... آیا برای اوون
‫گوشی جدید گرفتی؟

42:19.609 --> 42:20.479
‫- نه، نه
‫- باشه

42:20.569 --> 42:22.529
‫اون الان گوشی نداره

42:23.149 --> 42:24.899
‫حدود یه هفته پیش...

42:24.989 --> 42:26.659
‫فکر کنم دو... اوه، نه

42:26.739 --> 42:28.489
‫اونا اوون رو ول نمی‌کردن

42:28.569 --> 42:30.489
‫پس اون این پیام رو براشون فرستاد...

42:30.579 --> 42:34.709
‫که می‌گفت «امیدوارم بدونین
‫که باعث می‌شین حس خودکشی داشته باشم»

42:35.829 --> 42:38.539
‫میدونی، در واقع
‫کامل درست ننوشته بودش...

42:38.629 --> 42:40.339
‫ولی این جوابی بود که داد...

42:41.339 --> 42:44.049
‫که منو کاملا از کوره به در برد

42:47.179 --> 42:50.509
‫جیل به مایک گفته بود
‫که به روزنامه‌ها میگه...

42:50.599 --> 42:52.349
‫اگه نتونن چیزی بفهمن

42:53.679 --> 42:56.059
‫مایک مین با همه‌ی این آدم‌ها
‫حرف زده بود...

42:56.139 --> 42:58.399
‫کلویی، سوفی، میسی، آدریانا...

42:58.479 --> 43:01.819
‫و هنوز به پیدا کردن
‫پشت پرده‌ی این قضیه نزدیک نشده بود

43:01.899 --> 43:05.449
‫دوباره گفت: «فکر کنم باید
‫برای اوون یه گوشی دیگه بگیری»

43:05.529 --> 43:07.239
‫و من گفتم «این کافی نیست»

43:07.319 --> 43:10.119
‫«یکی باید برای کاری که کرده
‫جوابگو باشه»

43:10.779 --> 43:15.249
‫من از منابعی که حس می‌کردم
‫در دسترسمه، استفاده کرده بودم

43:16.079 --> 43:19.459
‫پس گزارش‌هام و پرونده‌ام رو
‫به اف‌بی‌آی دادم...

43:19.539 --> 43:22.339
‫و از واحد جرایم سایبری‌شون
‫کمک خواستم

43:23.919 --> 43:26.164
‫[18 ماه پس از شروع پیام‌ها]

43:26.169 --> 43:28.379
‫در آوریل ۲۲...
‫[18 ماه پس از شروع پیام‌ها]

43:28.469 --> 43:31.259
‫کلانتر مایک مین
‫درخواست کمک کرد...

43:31.349 --> 43:33.009
‫در رابطه با پرونده‌ای که داشت
‫[بردلی پیتر - رابط اف‌بی‌آی]

43:33.769 --> 43:38.479
‫یه فلش مموری بهم داد
‫که شامل ۷۲۰ صفحه پیام بود

43:38.559 --> 43:43.609
‫برد از پیام‌ها
‫و کمبود کمک، وحشت کرده بود

43:44.109 --> 43:47.399
‫من پرونده‌هایی مثل این دیدم
‫که قربانی دیگه نمی‌تونه تحمل کنه...

43:47.489 --> 43:49.569
‫و متاسفانه خودکشی می‌کنه

43:49.659 --> 43:51.029
‫اولین کاری که می‌خواستم بکنم...

43:51.119 --> 43:55.199
‫استخراج کامل اطلاعات
‫گوشی اوون بود...

43:55.289 --> 43:57.329
‫تا ببینم شاید جایی تو گوشیش...

43:57.409 --> 44:01.079
‫بتونم سرنخ‌هایی در مورد
‫فرستنده‌ی پیام‌ها پیدا کنم

44:02.879 --> 44:04.999
‫استخراج کامل رو انجام دادم

44:05.089 --> 44:08.969
‫پس، اساسا، پیام‌ها، عکس‌ها، ایمیل‌ها...

44:09.049 --> 44:13.549
‫موقعیت‌های جغرافیایی
‫به صورت فایل‌های جداگانه بهم ارائه میشه...

44:14.429 --> 44:17.019
‫ولی نتونستم چیزی پیدا کنم
‫که ارتباطی داشته باشه...

44:17.099 --> 44:19.979
‫به هر کدوم از دوست‌هاش
‫که ممکنه این پیام‌ها رو بفرستن

44:20.059 --> 44:23.479
‫پس بعد از استخراج اطلاعات گوشی
‫چیز جدیدی پیدا نکردم

44:26.265 --> 44:29.148
‫[19 ماه پس از شروع پیام‌ها]

44:29.239 --> 44:31.069
‫من با یه دختری از پینکانینگ دوست شدم

44:31.159 --> 44:34.449
‫خیلی حرف زدیم، صمیمی بودیم.
‫یه رابطه جدی بود

44:35.539 --> 44:39.459
‫کم کم دوباره حس خوشحالی کردم.
‫شاید همه چیز خوب بشه

44:39.539 --> 44:41.919
‫اوون تو منطقه‌ی پینکانینگِ
‫میشیگان بوده...

44:41.999 --> 44:45.459
‫که چند ساعت با ما فاصله داره
‫برای یه رویداد ورزشی...

44:45.549 --> 44:48.049
‫و با یه دختری آشنا شده
‫و شروع به ارتباط با اون دختر کرده

44:49.549 --> 44:50.879
‫یه روز بهم پیام داد...

44:50.969 --> 44:55.139
‫و گفت «مامانم
‫یه پیام ناشناس از یکی گرفته»

44:55.219 --> 44:57.309
‫و... بازم شروع شد

44:57.389 --> 45:00.689
‫همون قالب، همون کلمات...

45:00.769 --> 45:04.979
‫که به دختر پینکانینگی می‌گفت
‫ازم دور شه چون من مال اونم

45:05.175 --> 45:09.448
‫[اوون به کمکت نیاز داره]
‫[تا این عوضی حسود رو بدبخت کنه]

45:09.779 --> 45:11.449
‫فرستنده زحمت زیادی کشیده بود...

45:11.529 --> 45:15.119
‫تا شماره تلفن مادرش رو
‫که تو پینکانینگ زندگی می‌کنه پیدا کنه

45:15.779 --> 45:17.659
‫حس می‌کردم
‫دیگه نمی‌تونم هیچ کاری بکنم

45:17.739 --> 45:18.659
‫آزادی نداشتم

45:18.739 --> 45:21.459
‫حس می‌کردم نمیتونم با کسی قرار بذارم
‫چون اون رو تو خطر می‌انداختم...

45:21.539 --> 45:25.129
‫و فقط نمی‌خوام اون رو
‫درگیر همون چیزی کنم که لورین گذروند

45:25.209 --> 45:29.209
‫منو زنده زنده می‌خورد. هر روز
‫حس می‌کردم اعتمادم رو به همه از دست میدم

45:29.299 --> 45:33.259
‫وحشتناک بود، دونستن اینکه
‫یکی انقدر از نزدیک مراقبشه...

45:33.339 --> 45:35.219
‫و همچنین توانایی...

45:35.299 --> 45:38.559
‫پیدا کردن شماره تلفن آدم‌هایی
‫که حتی من نمی‌شناختم رو داشت

45:38.639 --> 45:42.729
‫اون کسی بود که واقعا
‫هر حرکتش رو زیر نظر داشت

45:42.999 --> 45:47.612
‫[دوست اوون: می‌دونی کیه؟]
‫[اوون: نه]

45:47.813 --> 45:51.189
‫[دوست اوون: مامانم امروز صبح]
‫[یه پیام دیگه دریافت کرد]

45:51.369 --> 45:52.703
‫[اوون: واقعاً متأسفم]

45:52.819 --> 45:55.989
‫پس من و دختر پینکانینگی
‫به خاطر این قضیه از هم جدا شدیم

45:56.069 --> 45:58.529
‫حالا براتون سواله
‫که چطور اون پیام‌ها...

45:58.619 --> 46:01.449
‫که صدها و صدها ازشون دیدیم...

46:01.539 --> 46:03.369
‫شروع به رفتن برای این خانواده می‌کنه؟

46:04.369 --> 46:07.079
‫اون خیلی بی‌قرار و عصبانی بود

46:07.919 --> 46:12.759
‫عصبانیت واقعا برامون آشکار شد

46:12.839 --> 46:15.799
‫پرخاشگری زیادی توی زمین بسکتبال...

46:15.889 --> 46:17.679
‫چیزی بود که متوجه شدیم

46:19.969 --> 46:23.519
‫روزهایی که براش سخت‌تر بود
‫خیلی واضح بود...

46:23.599 --> 46:26.189
‫مخصوصا با محتوای پیام‌ها

46:26.809 --> 46:30.019
‫انگار داشت سعی می‌کرد
‫به صورت فیزیکی خودش رو خالی کنه...

46:30.109 --> 46:32.819
‫بدون اینکه به کسی آسیب فیزیکی بزنه

46:35.440 --> 46:37.854
‫[اوون، تو یه بزدل بی‌عرضه‌ای]

46:38.301 --> 46:42.164
‫[اوون: یه بار دیگه بهم بگی بزدل]
‫[میام سروقتت، عوضی]

46:43.579 --> 46:45.039
‫کار بعدی که می‌کنم اینه که...

46:45.119 --> 46:47.749
‫نگاهی به شماره تلفنی می‌اندازم
‫که این پیام‌ها رو می‌فرستاد...

46:47.829 --> 46:51.379
‫و سعی می‌کنم بفهمم
‫کدوم شرکت صاحب این شماره‌ست

46:51.459 --> 46:54.799
‫تحقیق کردم و فهمیدم
‫حداقل یکی‌شون از پینگر بوده

46:54.879 --> 46:58.929
‫این یه اپه که شماره تلفن واقعی رو
‫مخفی می‌کنه

47:00.599 --> 47:02.469
‫یه حکم بازرسی برای پینگر فرستادم...

47:02.559 --> 47:07.729
‫و بهم دوتا آی‌پی از شبکه‌ی ورایزن دادن

47:09.019 --> 47:13.149
‫پس در این مقطع،
‫یه حکم بازرسی برای ورایزن فرستادم...

47:13.229 --> 47:16.489
‫برای اطلاعات در مورد این دو آی‌پی آدرس

47:17.319 --> 47:22.199
‫سه‌شنبه ۲۳ مه، ورایزن نتایج حکم رو
‫برام فرستاد...

47:22.699 --> 47:25.369
‫و یه سند چند صفحه‌ای بهم دادن...

47:25.449 --> 47:29.629
‫با شماره‌هایی که به این دو آی‌پی
‫وصل بودن

47:31.289 --> 47:32.999
‫یه روز بهم زنگ زد و گفت...

47:33.089 --> 47:36.419
‫لیست شماره تلفن‌های اون آی‌پی آدرس رو
‫گرفتن

47:36.509 --> 47:39.549
‫و ازم خواست شماره تلفن هر مظنون
‫ممکنی رو...

47:39.639 --> 47:41.679
‫بهش بدم

47:42.639 --> 47:47.019
‫پس با اوون حرف زدم و ازش خواستم
‫شماره‌ی تقریبا همه‌ی دوست‌هاش رو بفرسته...

47:47.099 --> 47:49.019
‫هر شماره تلفنی که داشت

47:49.729 --> 47:51.649
‫نتونستم هیچکدوم از اون شماره‌ها رو...

47:51.729 --> 47:53.319
‫متصل به این آی‌پی آدرس پیدا کنم

47:54.029 --> 47:56.439
‫بزرگسال‌ها چطور؟
‫هر کس دیگه‌ای چطور؟

47:56.529 --> 47:58.699
‫پس ما همه‌ی مخاطبین رو بررسی کردیم

48:01.739 --> 48:04.989
‫و بعد یه شماره تلفن پیدا کردم
‫که مدام تکرار می‌شد...

48:05.079 --> 48:08.079
‫و در زمان ارسال پیام‌ها
‫به اون آی‌پی آدرس وصل بود

48:15.049 --> 48:17.469
‫و اون شماره تلفن مال...

48:19.129 --> 48:21.049
‫...مادر لورین، کندرا بود

48:37.899 --> 48:38.899
‫خب...

48:39.699 --> 48:41.319
‫واقعا نمی‌دونستم چی بگم

48:42.659 --> 48:45.239
‫برد دوباره باهام تماس گرفت و گفت...

48:45.329 --> 48:48.789
‫«تنها شماره تلفن توی همه‌ی این صفحات
‫از بین همه‌ی کسایی که فرستادی...

48:48.869 --> 48:51.999
‫که مطابقت داره، شماره تلفن کندرائه»

48:52.579 --> 48:54.749
‫و من گفتم «کار اون نیست»

48:55.879 --> 48:58.839
‫گفت: «فکر می‌کنی
‫احتمالش هست کار اون باشه؟»

48:58.919 --> 49:00.129
‫و من گفتم: «نه»

49:00.839 --> 49:03.889
‫«اون داره بهم کمک می‌کنه. اون مادر لورینه»

49:03.969 --> 49:05.509
‫گفتم «کار اون نیست»

49:08.351 --> 49:10.134
‫[20 ماه پس از شروع پیام‌ها]

49:10.139 --> 49:12.269
‫در نهایت با کلانتر مین ملاقات کردم
‫[20 ماه پس از شروع پیام‌ها]

49:12.349 --> 49:16.229
‫بهش گفتم که به نظرم
‫کی تو این پرونده دست داشته

49:16.729 --> 49:19.279
‫یه فلش مموری با تمام نتایج
‫حکم بازرسی بهش دادم...

49:19.359 --> 49:21.199
‫تمام حکم‌های بازرسی، کل گزارشم

49:23.949 --> 49:26.489
‫یادمه توی ذهنم، فکر می‌کردم...

49:27.449 --> 49:29.159
‫«این منطقی نیست»

49:31.249 --> 49:32.919
‫یه آدم منطقی میگه...

49:32.999 --> 49:34.709
‫«مطلقا هیچ راهی نداره...

49:34.789 --> 49:38.209
‫که کندرا لیکاری این پیام‌ها رو
‫برای دخترش بفرسته»

49:38.299 --> 49:41.419
‫ولی ما تا این لحظه
‫همه گزینه‌ها رو حذف کرده بودیم

49:41.919 --> 49:45.389
‫و بعد متوجه شدم
‫که کندرا سعی کرده خودش رو...

49:45.469 --> 49:48.889
‫چندین بار در جریان تحقیقات من قرار بده
‫به بهانه‌ی اینکه...

49:48.969 --> 49:50.889
‫«میشه بگی
‫تحقیقات در چه مرحله‌ایه؟»

49:50.979 --> 49:52.729
‫«می‌تونی منو در جریان پرونده بذاری؟»

49:55.479 --> 49:57.819
‫کلانتر مین بهم زنگ زد و گفت...

49:57.899 --> 50:01.649
‫«نگرانی‌هایی داریم
‫که ممکنه کار یکی از والدین باشه»

50:02.239 --> 50:03.859
‫و من گفتم...

50:03.949 --> 50:05.409
‫«امکان نداره!»

50:06.409 --> 50:10.199
‫کندرا به مربیگری کمک می‌کرد
‫و توی مدرسه فعال بود

50:10.289 --> 50:12.709
‫حتی وقتی لورین دبستان بود...

50:12.789 --> 50:15.369
‫یادمه کندرا تو نمایشگاه کتاب
‫کمک می‌کرد...

50:15.459 --> 50:18.089
‫و مراسم‌های دیگه‌ای
‫که تو مدرسه داشتیم

50:18.169 --> 50:20.589
‫یعنی اون یه والد حامی و دلسوز بود

50:22.379 --> 50:23.719
‫وقتی کلانتر پیشم اومد...

50:23.799 --> 50:26.299
‫و گفت «مادر رو به عنوان
‫یه مظنون احتمالی شناسایی کردیم»

50:26.389 --> 50:28.299
‫گفتم «داری سر به سرم می‌ذاری»

50:28.389 --> 50:31.639
‫هیچ آدم عاقلی فکر نمی‌کرد
‫یه مادر این کار رو با بچه‌اش بکنه

50:32.219 --> 50:33.389
‫وقتی ما درگیر می‌شیم...

50:33.479 --> 50:35.979
‫نقش ما معمولا
‫بررسی حکم بازرسیه

50:36.059 --> 50:38.609
‫کلانتر پیشم اومد و گفت
‫ممکنه به یه حکم بازرسی نیاز داشته باشیم...

50:38.689 --> 50:42.609
‫برای وسایل الکترونیکی متعلق به خانم لیکاری
‫[دیو باربری - دادستان]

50:42.689 --> 50:46.489
‫شروع می‌کنی به بررسی و میگی
‫«اون به عنوان مربی تو مدرسه فعاله»

50:46.569 --> 50:48.279
‫«سابقه‌ی کار آی‌تی داره»

50:48.369 --> 50:50.369
‫«اون همیشه این اطرافه

50:50.449 --> 50:53.369
‫وقتی بچه‌ها دارن
‫این پیام‌ها رو دریافت می‌کنن»

50:54.869 --> 50:58.129
‫پس یکی از کارآگاهام و من
‫با یه حکم بازرسی...

50:58.209 --> 51:00.249
‫به خونه‌ی کندرا لیکاری رفتیم

51:02.299 --> 51:06.009
‫شواهد خیلی محدودی بود،
‫پس مثل راه رفتن رو طناب بود

51:06.089 --> 51:08.589
‫این دقیقا یه پرونده‌ی سرراست نبود

51:08.679 --> 51:12.719
‫ما تونستیم یه آی‌پی آدرس متعلق
‫به کندرا لیکاری رو شناسایی کنیم...

51:12.809 --> 51:16.269
‫ولی لزوما نمی‌تونستیم بگیم
‫کی پشت اون دستگاه بوده

51:16.979 --> 51:19.399
‫باید مطمئن می‌شدیم
‫که اطلاعات کافی داریم...

51:19.479 --> 51:21.519
‫تا توی این پرونده محکومش کنیم

51:23.069 --> 51:25.239
‫به یه اعتراف ضبط شده نیاز داشتم

51:26.029 --> 51:30.069
‫ما تا حد امکان شواهد بیشتری می‌خوایم

51:44.586 --> 51:46.833
‫[22 ماه پس از شروع پیام‌ها]

51:46.839 --> 51:48.509
‫- سلام کندرا
‫- سلام

51:49.009 --> 51:51.599
‫- باید با هم صحبت کنیم
‫- باشه

51:51.679 --> 51:53.509
‫- و من یه حکم بازرسی دارم...
‫- باشه

51:53.599 --> 51:55.349
‫...برای دستگاه‌ها و تلفن‌هات

51:55.429 --> 51:56.389
‫- باشه
‫- خب؟

51:56.479 --> 51:58.559
‫می‌خوام بیام تو، بشینیم و حرف بزنیم.
‫کس دیگه‌ای هم هست؟

51:58.639 --> 51:59.479
‫لورین هست

51:59.559 --> 52:01.189
‫ترجیح میدم لورین تو اتاقش بمونه

52:01.269 --> 52:03.149
‫جایی هست که بتونیم بشینیم
‫و صحبت کنیم؟

52:03.229 --> 52:04.729
‫آره

52:09.569 --> 52:11.239
‫- تلفنی همراهته؟
‫- آره

52:12.069 --> 52:13.079
‫اینم حکم

52:13.159 --> 52:16.579
‫دستگاه دیگه‌ای هم استفاده می‌کنی؟
‫لپ‌تاپ داری؟

52:16.659 --> 52:18.539
‫کامپیوترم بیرونه

52:18.619 --> 52:20.919
‫- کجاست؟
‫- تو ایوون پشتی

52:21.419 --> 52:22.669
‫خب قضیه اینه

52:23.749 --> 52:27.009
‫وقتی داشتیم تحقیق می‌کردیم
‫و اف‌بی‌آی درگیر شد...

52:27.089 --> 52:29.629
‫به چیزایی رسیدیم
‫که به تو برمی‌گرده

52:30.129 --> 52:31.219
‫منظورت چیه؟

52:31.719 --> 52:34.429
‫پیام‌هایی که به تو ختم می‌شن

52:35.009 --> 52:36.019
‫نه

52:36.849 --> 52:39.059
‫هر پیامی که برای بچه‌ها می‌رفت...

52:39.139 --> 52:41.689
‫شماره‌ی تو از طریق پینگر
‫یا هرچی که هست، برمی‌گشت...

52:41.769 --> 52:43.109
‫اپی که سعی می‌کرد مخفیش کنه

52:43.189 --> 52:47.739
‫شماره‌ی تو، با اینکه مخفی بود
‫تو تک تک پیاما نشون داده شد

52:47.819 --> 52:49.359
‫- شماره من؟
‫- آره

52:50.779 --> 52:52.909
‫ربطی به اوون داره؟

52:53.409 --> 52:57.659
‫- شیفتگی‌ای نسبت به اوون وجود داره؟
‫- نه، اصلاً این چیزها نیست

52:57.749 --> 53:02.629
‫باشه، پس فقط بهم بگو...
‫آیا اون با لورین بدرفتاری می‌کرد؟

53:03.789 --> 53:04.629
‫خب...

53:05.339 --> 53:07.879
‫این یه چیز جدیه
‫چون یه مدتی ادامه داشته، درسته؟

53:07.959 --> 53:10.509
‫آره، و اینطوری شروع نشد

53:10.589 --> 53:12.509
‫- و مطمئنم که اینطور نبوده
‫- اون...

53:13.009 --> 53:14.639
‫- حتی نمی‌دونم
‫- اشکالی نداره

53:14.719 --> 53:16.009
‫فقط از اول شروع کن

53:16.099 --> 53:18.469
‫پس اونا با هم بودن
‫و بعد شروع کردن... از هم جدا شدن

53:18.559 --> 53:21.189
‫پس چطور
‫چطور واقعا شروع شد؟ چرا شروع شد؟

53:21.269 --> 53:23.309
‫آیا وقتی هنوز با هم بودن شروع شد؟

53:23.399 --> 53:25.609
‫- آره
‫- آیا با لورین بدرفتاری می‌کرد؟

53:25.689 --> 53:27.519
‫ولی اون، یعنی...

53:27.609 --> 53:30.649
‫اولی‌ها با من شروع نشدن

53:30.739 --> 53:32.359
‫- باشه
‫- اینو میگم

53:32.449 --> 53:33.859
‫اونا...

53:35.159 --> 53:36.869
‫تصادفی بودن یا هرچی

53:36.949 --> 53:39.159
‫پس کس دیگه‌ای اونا رو شروع کرده
‫تو نمیشناسی‌شون

53:39.239 --> 53:43.749
‫آره... ولی بعد
‫من یه جورایی ازش بهره بردم

53:43.829 --> 53:47.169
‫اعترافش یه پذیرش تمام و کمال نیست

53:47.249 --> 53:52.679
‫اون کم و بیش با انکار نکردن
‫به طور ضمنی پذیرفت که این کار رو کرده...

53:52.759 --> 53:57.509
‫ولی یه پذیرش واضح
‫و روشن گناه نبود

53:58.309 --> 53:59.929
‫لورین چیزی در این مورد می‌دونه؟

54:00.019 --> 54:00.849
‫نه

54:01.639 --> 54:03.809
‫- خیلی‌خب
‫- واقعا نمی‌خوام بدونه

54:04.309 --> 54:07.149
‫مطمئن نیستم این چیزی باشه
‫که بتونیم حلش کنیم، درسته؟

54:07.229 --> 54:10.439
‫چون باید به جیل
‫و اون بچه‌ها خبر بدم...

54:10.529 --> 54:11.739
‫واقعا؟ یعنی...

54:11.819 --> 54:14.699
‫کسان دیگه‌ای هم هستن
‫که می‌خوان بدونن، چون دخترشون...

54:14.779 --> 54:17.739
‫مثل خانواده‌ی ویلسون
‫در تمام این مدت متهم شده

54:17.829 --> 54:19.829
‫و معامله‌ی بدیه، می‌فهمم

54:20.539 --> 54:24.959
‫وقتی این موضوع فاش بشه،
‫نمی‌دونم چطور می‌تونه بره مدرسه

54:25.039 --> 54:26.129
‫می‌دونم، می‌دونم

54:26.709 --> 54:28.789
‫دستگاه الکترونیکی
‫دیگه‌ای هم استفاده می‌کنی؟

54:28.879 --> 54:29.999
‫نه

54:31.259 --> 54:33.339
‫می‌خوای برم بیرون و با لورین حرف بزنم؟

54:34.299 --> 54:37.929
‫- میشه فقط بیاریمش اینجا؟
‫- آره، حتما

54:41.219 --> 54:42.769
‫لورین خانم، میشه بیای تو؟

54:50.769 --> 54:52.609
‫- امروز چطوری؟
‫- خوبم، شما چطورین؟

54:52.689 --> 54:53.529
‫خوبم

54:55.569 --> 54:58.279
‫وقتی مادرت برگرده
‫چند دقیقه‌ای صحبت می‌کنیم، باشه؟

54:58.369 --> 54:59.279
‫باشه

55:04.659 --> 55:08.289
‫خب خانم لورین
‫من صحبت رو شروع می‌کنم

55:08.379 --> 55:10.209
‫شماها اخیرا
‫تحت فشار زیادی بودید...

55:10.289 --> 55:11.299
‫جابجایی‌هایی داشتین...

55:11.379 --> 55:13.879
‫مشکلات مالی
‫و همه چیزای دیگه

55:14.549 --> 55:16.679
‫مادر درگیر یه سری چیزها شد...

55:17.589 --> 55:21.429
‫و اون شروعش نکرد ولی ادامه داد

55:21.509 --> 55:24.679
‫پس ما شواهدی پیدا کردیم
‫و حکم بازرسی داریم

55:24.769 --> 55:26.349
‫می‌خوایم تلفن و وسایلش رو ببریم

55:26.439 --> 55:29.899
‫ما گاهی وقت‌ها
‫وقتی که درست فکر نمی‌کنیم...

55:29.979 --> 55:31.769
‫کارهایی می‌کنیم که درست نیستن

55:31.859 --> 55:35.819
‫مادرت نمی‌خواد این موضوع فاش بشه
‫ولی این اطلاعات عمومیه

55:35.899 --> 55:40.699
‫پس قرار نیست فاش نشه.
‫می‌خوام در موردش صادق باشم، باشه؟

55:41.199 --> 55:44.829
‫اون گفت تو هیچ ایده‌ای نداشتی
‫و منم باور می‌کنم

55:44.909 --> 55:46.209
‫چیزی که الان باید اتفاق بیفته اینه...

55:46.289 --> 55:49.709
‫باید مطمئن بشم
‫تو و مادرت قبل از رفتنم در امانین

55:49.789 --> 55:51.539
‫پس می‌خوام به پدرت زنگ بزنی...

55:51.629 --> 55:54.589
‫تا شاید بتونه بیاد خونه
‫و با ما ملاقات کنه، باشه؟

55:54.669 --> 55:55.589
‫باشه

56:04.849 --> 56:06.429
‫هی، شاون؟

56:07.269 --> 56:09.099
‫- بله؟
‫- سلام، من کلانتر مایک مین هستم

56:09.189 --> 56:12.439
‫- با لورین و کندرا هستم
‫- اوه، سلام، چه خبر؟

56:12.519 --> 56:16.239
‫یه دقیقه وقت داری
‫تو یه جای ساکت صحبت کنیم؟

56:17.029 --> 56:18.029
‫بله

56:18.779 --> 56:22.369
‫یه تلفن عجیب
‫وقتی سر کار بودم بهم شد...

56:23.199 --> 56:26.289
‫و کلانتر می‌گفت
‫که قضیه رو فهمیدن

56:27.119 --> 56:29.919
‫گفتم: «عالیه
‫بالاخره این قضیه تموم میشه»

56:29.999 --> 56:32.669
‫گفت: «متاسفم
‫باید اینو بهت بگم»

56:32.749 --> 56:34.799
‫گفتم: «چی؟ می‌خوام بدونم کیه»

56:34.879 --> 56:37.129
‫گفت:
‫«متاسفانه، همسرته»

56:38.259 --> 56:40.049
‫و من گفتم: «باشه»

56:40.129 --> 56:44.049
‫نمی‌دونم چی بهش بگم
‫چون شوکه شده بودم

56:44.139 --> 56:47.269
‫و فقط گفتم: «اون بوده که
‫یک سال و نیم این پیام‌ها رو می‌فرستاده؟

56:47.349 --> 56:48.479
‫این پیام‌رسانی رو؟»

56:49.179 --> 56:53.309
‫و اون گفت: «هنوز اونجایی؟»
‫و من گفتم: «جدی میگی؟»

56:53.399 --> 56:55.519
‫گفتم:
‫«همسر لعنتی من این کار رو می‌کرده؟»

56:56.019 --> 56:57.649
‫پس با سرعت اومدم خونه

56:59.109 --> 57:01.149
‫کلانتر تو ایوان جلو
‫وایساده بود

57:04.159 --> 57:05.239
‫خب قضیه اینه

57:05.329 --> 57:08.869
‫هر بار که بچه‌ها پیامی دریافت می‌کردن
‫شماره‌ی اون برمی‌گشت

57:09.369 --> 57:12.419
‫پس این برای حکم بازرسی کافی بود
‫و برای همین امروز اینجاییم

57:12.499 --> 57:15.539
‫پس تلفن و کامپیوترش رو گرفتیم
‫کارآگاهم داشت اونا رو جمع می‌کرد

57:15.629 --> 57:18.839
‫شروع کردم باهاش حرف زدن
‫گفتم: «تموم شد، دیگه تمومه»

57:18.919 --> 57:22.089
‫می‌تونم بپرسم چه تلفنی رو گرفتی؟

57:22.179 --> 57:25.509
‫تو جیبش بود.
‫می‌تونم نشونت بدم، خب...

57:25.599 --> 57:26.759
‫چندتایی داره

57:26.849 --> 57:30.179
‫باشه، من حکم بازرسی
‫برای همه‌شون دارم، پس همه‌شون رو می‌خوام

57:30.269 --> 57:32.059
‫باید بره زندان؟ یعنی...

57:32.139 --> 57:33.809
‫خب، قضیه اینه

57:33.899 --> 57:36.729
‫تعقیب و آزار جدی.
‫اتهامش همینه

57:36.819 --> 57:38.729
‫می‌دونستم خیلی چیزها در جریانه

57:38.819 --> 57:40.189
‫آره، بدترین، آره

57:40.279 --> 57:42.529
‫آره، می‌دونم
‫از فریس اخراج شده بود...

57:42.609 --> 57:44.279
‫و سابقه‌ی آی‌تی داشت

57:44.359 --> 57:46.739
‫اون گفت:
‫«اون همه‌ی پیام‌ها رو می‌فرستاده»

57:46.829 --> 57:49.449
‫«هر دو تا شغلش رو از دست داده

57:49.539 --> 57:52.209
‫و بیشتر از یک ساله که شغل نداشته»

57:52.289 --> 57:54.039
‫«بیشتر از یک سال شغل نداشته؟»

57:56.749 --> 58:00.379
‫تو الان بهم گفتی که اخراج شده.
‫خودش بهم گفته بود استعفا داده

58:00.459 --> 58:03.759
‫یکی از آشناهای اونجا بهم گفت
‫که اخراج شده

58:03.839 --> 58:07.179
‫دیگه استخدام نبود.
‫پس فکر می‌کنم این داستان هم فراتر از ایناست

58:09.509 --> 58:12.229
‫شاون شبیه یه آدم درهم شکسته بود

58:12.309 --> 58:14.849
‫اون فقط، داشت سعی می‌کرد...

58:15.559 --> 58:17.979
‫چیزی که بهش گفته بودم رو هضم کنه...

58:18.519 --> 58:21.149
‫و بفهمه...

58:22.529 --> 58:26.319
‫کل این ماجرا
‫و اینکه چطور ممکنه

58:26.409 --> 58:30.949
‫خیلی بیشتر از چیزی که برای لورین
‫اتفاق افتاده بود، برای گشودن وجود داشت

58:33.249 --> 58:36.329
‫ولی می‌خوایم بریم و در مورد
‫اون یکی تلفن ازش بپرسیم. ممنونم

58:36.419 --> 58:38.249
‫و اون دستگاه‌ها باید
‫ازش دور باشن

58:38.839 --> 58:40.129
‫بریم توی خونه

58:41.209 --> 58:42.129
‫آره

58:43.759 --> 58:45.629
‫هی کندرا،
‫می‌خوام اینجا خیلی واضح باشم

58:45.719 --> 58:47.179
‫دستگاه دیگه‌ای هم داری؟

58:47.259 --> 58:50.389
‫ظاهرا یه تلفن دیگه هم
‫یه جایی هست، پس کجاست؟

58:50.469 --> 58:51.309
‫من...

58:52.059 --> 58:55.059
‫باید بهم بگی، درسته؟
‫تو که اعتراف کردی

58:55.139 --> 58:56.099
‫باید بگی کجاست

58:56.189 --> 58:58.359
‫من نمی‌خوام این خونه رو
‫زیر و رو کنم، ولی می‌کنم

58:58.439 --> 59:00.979
‫اون حکم بازرسی به ما
‫این اختیار رو میده...

59:01.069 --> 59:02.479
‫که زیر و روش کنیم

59:02.569 --> 59:05.279
‫هیچ میلی به خراب کردن این خونه ندارم
‫ولی می‌کنم

59:05.359 --> 59:06.989
‫- بیرونه
‫- بیرون کجا؟

59:07.069 --> 59:08.029
‫- کجا؟
‫- کنار خونه

59:08.119 --> 59:10.699
‫اون خونه‌ای که سعی کردی
‫ما رو ازش دور کنی؟

59:11.329 --> 59:12.239
‫باشه

59:12.329 --> 59:15.539
‫میرم نسخه‌ی دیگه‌اش رو میارم.
‫فقط در رو باز کن

59:17.249 --> 59:18.919
‫در فریس چه اتفاقی افتاد؟

59:18.999 --> 59:20.459
‫چی؟

59:21.879 --> 59:24.419
‫- راستش رو بگو
‫- وقتشه از رو دوشت برش داری

59:24.509 --> 59:28.219
‫اگه وقتی برن از کوره در برم
‫احتمالا میرم زندان، پس الان بگو

59:28.299 --> 59:29.929
‫از اونجا اخراج شدم

59:30.799 --> 59:32.099
‫آره، کار تگزاس چی؟

59:32.179 --> 59:34.219
‫اونو هنوز داری
‫یا از اونم اخراج شدی؟

59:34.309 --> 59:35.729
‫نه، اونو ندارم

59:35.809 --> 59:37.389
‫- اونم نداری؟
‫- نه

59:37.479 --> 59:39.479
‫پس کِی از اونجا اخراج شدی؟

59:39.559 --> 59:40.769
‫یه مدتی پیش

59:41.819 --> 59:44.279
‫داری بهم راست می‌گی؟
‫یا داری دروغ می‌گی؟

59:44.359 --> 59:45.189
‫نه

59:45.819 --> 59:47.899
‫کِی از اونجا اخراج شدی؟

59:48.409 --> 59:49.869
‫تقریبا همون موقع

59:50.659 --> 59:52.989
‫پس شش ماه، یه ساله که
‫بهم دروغ می‌گفتی؟

59:53.079 --> 59:55.369
‫- برای تگزاس کار نمی‌کردی؟
‫- درسته

59:55.949 --> 59:57.119
‫اوهوم

59:58.169 --> 59:59.419
‫عجب

01:00:08.549 --> 01:00:10.339
‫خیلی‌خب. تو امشب باید یه جایی بری

01:00:10.429 --> 01:00:12.969
‫نمی‌دونم کجا باید بری
‫ولی باید بره

01:00:13.059 --> 01:00:16.059
‫باید به پدر و مادرت زنگ بزنی
‫بیان دنبالت...

01:00:16.139 --> 01:00:19.019
‫چون، دیگه تمومه

01:00:20.439 --> 01:00:23.069
‫من دیگه نمی‌تونم اینو تحمل کنم
‫اون خونه، این خونه...

01:00:23.149 --> 01:00:24.609
‫الان حقیقت رو می‌دونم

01:00:25.109 --> 01:00:27.489
‫و بودن اون این وسط؟
‫این خوب نیست

01:00:27.989 --> 01:00:30.699
‫باشه، باید به پدر و مادرت زنگ بزنی
‫اینم تلفن من

01:00:31.199 --> 01:00:32.199
‫باید بری

01:00:33.989 --> 01:00:35.829
‫باید به پدر و مادرت زنگ بزنی. نه

01:00:35.909 --> 01:00:38.999
‫- تا وقتی اون اینجاست... نه، تو باید بری
‫- نه، صبر کن لطفا

01:00:39.079 --> 01:00:40.749
‫باید بری. خودم بهشون زنگ میزنم

01:00:40.829 --> 01:00:43.209
‫شاون، فقط یه لحظه صبر کن، لطفا

01:00:43.289 --> 01:00:45.839
‫نه، نمیتونم این کار رو بکنم، کندرا. متاسفم

01:00:47.259 --> 01:00:49.129
‫من نمی‌تونم ترکش کنم

01:00:49.219 --> 01:00:50.469
‫نه، باید بکنی

01:00:50.549 --> 01:00:51.589
‫نه

01:00:52.889 --> 01:00:53.889
‫نمی‌تونم

01:01:00.229 --> 01:01:03.269
‫دارن وسایلشون رو جمع می‌کنن
‫و میرن شمال

01:01:03.359 --> 01:01:04.189
‫باشه

01:01:04.269 --> 01:01:05.569
‫اونا تو واترفوردن، پس...

01:01:06.689 --> 01:01:08.069
‫نمی‌خوام باهاشون برم

01:01:08.149 --> 01:01:10.399
‫خب، پدر و مادرت تو راهن

01:01:10.489 --> 01:01:13.199
‫من بهشون گفتم
‫حضوری باهاشون حرف میزنم

01:01:13.279 --> 01:01:17.989
‫- من باید با اون بمونم
‫- باید یه مدتی از هم دور باشین

01:01:19.199 --> 01:01:20.079
‫فکر کنم--

01:01:20.159 --> 01:01:22.669
‫اگه من یا تو کار احمقانه‌ای بکنیم
‫هر دومون تو دردسر می‌افتیم...

01:01:22.749 --> 01:01:24.459
‫و بعد اون میره

01:01:25.089 --> 01:01:25.999
‫باشه؟

01:01:26.629 --> 01:01:28.209
‫باید این مشکل رو حل کنیم

01:01:28.299 --> 01:01:30.089
‫فقط باید یه مدتی
‫از هم جدا باشیم

01:01:34.589 --> 01:01:37.889
‫خانم لورین، خیلی متاسفم
‫که امروز در خونه‌تون رو زدم...

01:01:37.969 --> 01:01:41.229
‫و امیدوارم یه راهی پیدا کنین، باشه؟

01:01:41.309 --> 01:01:44.019
‫- باشه
‫- باشه، ممنونم

01:01:44.099 --> 01:01:45.149
‫ممنون مایک

01:01:46.359 --> 01:01:47.609
‫نمی‌دونم

01:01:58.489 --> 01:02:01.119
‫- ببخشید
‫- دستمال کاغذی اونجاست

01:02:01.619 --> 01:02:03.419
‫- ببخشید
‫- اشکالی نداره

01:02:09.379 --> 01:02:11.589
‫شماها فکر می‌کنین
‫من یه زن دیوونه‌ام

01:02:11.669 --> 01:02:12.629
‫نه

01:02:15.889 --> 01:02:21.059
‫روز خیلی پر احساسی
‫توی خونه‌ی ما بود...

01:02:21.889 --> 01:02:24.979
‫روزی از... سردرگمی...

01:02:25.479 --> 01:02:26.939
‫جواب‌های نامعلوم...

01:02:27.439 --> 01:02:29.729
‫شوک

01:02:30.319 --> 01:02:35.359
‫روزی که حتی نمی‌دونستیم
‫چطور به روز بعد برسیم...

01:02:36.989 --> 01:02:39.579
‫پس روز سختی بود...

01:02:41.699 --> 01:02:44.209
‫ولی در عین حال...

01:02:46.119 --> 01:02:47.289
‫یه پایان بود

01:02:53.129 --> 01:02:57.179
‫فکر کنم حس شوک به ناراحتی تبدیل شد...

01:02:57.259 --> 01:03:01.009
‫که به عصبانیت
‫و بعد به دیوانگی تبدیل شد

01:03:01.099 --> 01:03:04.099
‫حتی نمی‌دونم
‫چطور اون حس رو توصیف کنم

01:03:04.849 --> 01:03:06.849
‫چرا مادرم باید این کار رو بکنه؟

01:03:06.939 --> 01:03:09.899
‫ولی آیا واقعا
‫اون این کارو کرده؟

01:03:09.979 --> 01:03:12.229
‫راستش، نمی‌تونم باورش کنم

01:03:12.319 --> 01:03:14.529
‫فقط واقعا گیج بودم

01:03:24.699 --> 01:03:27.619
‫باورم نمیشه اون همچین کاری
‫با دخترش بکنه...

01:03:30.629 --> 01:03:32.749
‫که مثلا خیلی دوستش داشت

01:03:35.719 --> 01:03:38.219
‫یه دختر ۱۴، ۱۵ ساله...

01:03:39.839 --> 01:03:41.599
‫حالم رو به هم میزنه

01:03:42.559 --> 01:03:46.309
‫اون خنجر به قلبم زد
‫تیر به قلبم زد و انداختش دور

01:03:51.019 --> 01:03:53.439
‫مایک بهم زنگ زد و گفت...

01:03:54.399 --> 01:03:56.149
‫«تموم شد»

01:03:57.449 --> 01:04:00.069
‫گفتم:
‫«چی؟ نمی‌فهمم، تموم شد؟»

01:04:00.159 --> 01:04:05.159
‫و اون گفت: «رفتم خونه‌ی کندرا
‫و اون به همه چیز اعتراف کرد»

01:04:05.249 --> 01:04:06.499
‫و انگار که...

01:04:06.999 --> 01:04:08.289
‫من...

01:04:09.209 --> 01:04:12.959
‫هیچوقت نمی‌تونم اون حس رو
‫از خودم بیرون کنم...

01:04:13.039 --> 01:04:17.719
‫حس انزجار و خیانت

01:04:18.299 --> 01:04:22.759
‫زنی که بهش اجازه دادیم وارد زندگی‌مون
‫و خونه‌مون و زندگی بچه‌هامون بشه...

01:04:22.849 --> 01:04:24.639
‫و من فقط...

01:04:27.139 --> 01:04:28.349
‫نمی‌تونی...

01:04:28.979 --> 01:04:31.979
‫نمی‌تونی تصور کنی
‫چه حسی داشت

01:04:32.899 --> 01:04:35.109
‫اوهوم

01:04:37.989 --> 01:04:38.949
‫نمی‌دونم

01:04:39.649 --> 01:04:41.489
‫فقط لال شده بودم

01:04:42.279 --> 01:04:43.119
‫اوهوم

01:04:43.199 --> 01:04:45.949
‫انگار نمی‌دونستم
‫چطور باهاش کنار بیام

01:04:46.039 --> 01:04:49.249
‫سرم گیج میرفت... انگار...

01:04:49.329 --> 01:04:50.329
‫آره

01:04:50.419 --> 01:04:53.459
‫چطور، چطور یه مادر می‌تونه
‫همچین کاری بکنه؟

01:04:55.299 --> 01:04:56.629
‫خیلی عجیبه...

01:04:56.709 --> 01:04:59.379
‫که کسی انقدر نزدیک
‫بتونه همچین کاری بکنه...

01:04:59.469 --> 01:05:02.139
‫با من، و همچنین با دختر خودش

01:05:06.009 --> 01:05:08.849
‫هر کدوم از ما اشتباه می‌کنیم

01:05:08.929 --> 01:05:11.439
‫هیچکدوم از ما
‫زندگی بی‌نقصی نداشتیم

01:05:11.519 --> 01:05:15.479
‫و واقع‌بینانه،
‫خیلی از ما احتمالا قانون رو...

01:05:15.569 --> 01:05:17.529
‫در مقطعی زیر پا گذاشتیم
‫و گیر نیفتادیم

01:05:17.609 --> 01:05:19.569
‫صادقانه میگم، میدونی

01:05:19.649 --> 01:05:24.279
‫مطمئنم آدم‌ها مست رانندگی کردن
‫و گیر نیفتادن، درسته؟

01:05:24.369 --> 01:05:26.119
‫ولی بازم، اگه گیر بیفتی...

01:05:27.039 --> 01:05:30.709
‫تو همون موقعیت من قرار می‌گیری
‫ولی برای یه چیز دیگه

01:05:30.789 --> 01:05:33.499
‫پس حس میکنم که...

01:05:34.249 --> 01:05:35.789
‫مردم اینو نادیده می‌گیرن

01:05:35.879 --> 01:05:38.209
‫می‌دونم، برای بعضی‌ها، من یه تیتر خبرم

01:05:38.299 --> 01:05:39.589
‫من یه آدم بدم

01:05:39.669 --> 01:05:41.969
‫من یه مادر بدم، من هرچی

01:05:42.839 --> 01:05:46.349
‫ولی این به خاطر اینه که اون‌ها
‫فقط یه تیکه‌ی کوچیک از داستان منو می‌دونن

01:05:46.429 --> 01:05:48.059
‫اونا کل داستان منو نمی‌دونن

01:05:52.019 --> 01:05:54.229
‫مادر کندرا و مادر من خواهرن

01:05:54.309 --> 01:05:56.479
‫تنها دوتا بچه بودن
‫پس ما تو بچگی نزدیک بودیم...

01:05:56.559 --> 01:05:58.069
‫چون فقط اون دوتا بودن
‫[ملیسا پری - دخترخاله‌ی کندرا]

01:05:59.069 --> 01:06:02.449
‫اون شاد و برون‌گرا بود
‫مثل جونِ مجلس

01:06:02.949 --> 01:06:05.489
‫ما کلی سفر دریایی رفتیم
‫شاید حدود شش یا هفت تا

01:06:05.569 --> 01:06:07.029
‫بعضی دخترونه، بعضی خانوادگی

01:06:08.539 --> 01:06:09.949
‫گفتم، خانوم‌ها!

01:06:11.079 --> 01:06:12.909
‫فکر کنم توجه دوست داره

01:06:12.999 --> 01:06:15.419
‫اگه الان اینجا بود
‫و شما با من حرف می‌زدین...

01:06:15.499 --> 01:06:18.549
‫اون اونجا می‌رقصید
‫تا شما رو وادار به نگاه کردن کنه

01:06:24.259 --> 01:06:28.139
‫ولی تا جایی که به بودن برای آدم‌ها
‫و یه آدم خوب بودن مربوط میشه...

01:06:28.219 --> 01:06:29.889
‫آره، اون بود

01:06:29.969 --> 01:06:31.469
‫بهت کمک می‌کرد، اون...

01:06:31.559 --> 01:06:34.639
‫قبل از همه‌ی این‌ها
‫می‌تونستم هر موقع بهش زنگ بزنم...

01:06:34.729 --> 01:06:36.939
‫و بگم: «باید این کار رو بکنی»
‫و اون حضور داشت

01:06:37.979 --> 01:06:42.439
‫مربی بیسبال لورین بود
‫مربی بسکتبال لورین بود

01:06:42.529 --> 01:06:44.859
‫پس همیشه به نظر خیلی فعال می‌اومد

01:06:44.949 --> 01:06:48.409
‫کندرا به عنوان یه مادر، فکر می‌کردم
‫کارش رو عالی انجام داده...

01:06:48.489 --> 01:06:51.909
‫با لورین، و اون مطمئن میشد
‫که همیشه حضور داشته باشه...

01:06:51.999 --> 01:06:54.039
‫و فقط یه مادر باشه

01:06:55.329 --> 01:06:58.539
‫زندگی عالی بود و همه چیز خوب بود
‫و بعد، می‌دونی...

01:07:00.169 --> 01:07:01.379
‫...اتفاقات شروع شد

01:07:04.192 --> 01:07:06.214
‫[سلام، لورین]
‫[اوون داره ازت جدا می‌شه]

01:07:06.219 --> 01:07:08.679
‫اولین پیام
‫حدود هالووین شروع شد

01:07:08.759 --> 01:07:11.389
‫و آیا تو اون پیام‌ها رو فرستادی؟

01:07:11.469 --> 01:07:13.729
‫نه، اونا رو من نفرستادم

01:07:15.729 --> 01:07:17.349
‫تا اینکه...

01:07:19.019 --> 01:07:21.319
‫...خیلی بعدتر

01:07:21.399 --> 01:07:23.529
‫پس پیام‌ها برای یه مدتی قطع شدن...

01:07:23.609 --> 01:07:24.819
‫و بعد دوباره شروع شدن

01:07:24.899 --> 01:07:27.989
‫من تو ذهنم می‌گفتم:
‫«تا کِی بذاریم ادامه پیدا کنه؟»

01:07:28.069 --> 01:07:30.279
‫«من به عنوان یه والد چیکار کنم؟»

01:07:31.909 --> 01:07:35.829
‫راستش، بهترین راه
‫این بود که با خاموش کردن تلفنش...

01:07:35.909 --> 01:07:38.289
‫متوقفش می‌کردیم، درسته؟

01:07:38.789 --> 01:07:42.089
‫ولی بعد گفتم:
‫«خب، چرا اون باید این کار رو بکنه؟»

01:07:42.169 --> 01:07:44.629
‫«چرا من باید براش
‫یه تلفن جدید بگیرم؟»

01:07:44.709 --> 01:07:45.549
‫چون...

01:07:46.469 --> 01:07:48.339
‫به خاطر کارهای کس دیگه‌ای، درسته؟

01:07:48.429 --> 01:07:52.599
‫واقعا می‌خواستم ته و توی قضیه رو
‫در بیارم که کی بود، درسته؟

01:07:52.679 --> 01:07:56.099
‫و اون موقع بود که شروع کردم به فرستادن
‫پیام‌ها به لورین و اوون

01:08:00.809 --> 01:08:04.229
‫من پیام‌ها رو می‌فرستادم
‫به این امید که شاید اونا جواب بدن...

01:08:04.319 --> 01:08:07.649
‫و بپرسن: «این فلانیه؟»
‫یا «این فلانی و فلانیه؟»

01:08:07.739 --> 01:08:11.199
‫تا یه سرنخی بهم بدن، درسته؟

01:08:11.279 --> 01:08:13.079
‫و همچنین امیدوار بودم که...

01:08:13.159 --> 01:08:17.909
‫وقتی در مورد پیام‌ها بین گروه دوست‌هاشون
‫و اینا حرف می‌زنن...

01:08:17.999 --> 01:08:23.289
‫شاید چیزی پیش بیاد
‫که بتونه به پیدا کردن...

01:08:23.379 --> 01:08:25.959
‫منشا اونا کمک کنه

01:08:28.879 --> 01:08:31.549
‫من با این فکر شروع کردم که...

01:08:31.639 --> 01:08:34.259
‫«به یه سری جواب نیاز داریم»

01:08:34.759 --> 01:08:35.849
‫و بعد فقط...

01:08:36.979 --> 01:08:38.519
‫...ادامه پیدا کرد

01:08:40.809 --> 01:08:41.979
‫یه مارپیچ بود

01:08:43.359 --> 01:08:45.439
‫یه جور اثر گلوله برفی

01:08:46.189 --> 01:08:48.149
‫بنظرم نمی‌دونستم
‫چطور متوقفش کنم

01:08:50.069 --> 01:08:52.659
‫من در اون لحظه‌ها یه آدم دیگه بودم

01:08:53.489 --> 01:08:55.619
‫از نظر روحی در جایگاه وحشتناکی بودم

01:08:56.999 --> 01:08:59.709
‫انگار یه ماسک زده بودم یا یه چیزی

01:09:00.209 --> 01:09:01.789
‫حتی نمی‌دونم کی بودم

01:09:02.829 --> 01:09:05.339
‫اون یه جورایی عوض شد.
‫بیشتر درون‌گرا شد...

01:09:05.419 --> 01:09:07.089
‫دیگه زیاد ارتباط برقرار نمی‌کرد

01:09:07.169 --> 01:09:09.759
‫شاید بیشتر خودمحور هم شده بود

01:09:10.259 --> 01:09:13.469
‫گاهی وقت‌ها، روزی یه ساعت بود...

01:09:13.549 --> 01:09:15.509
‫یا روزی هشت ساعت

01:09:15.599 --> 01:09:18.059
‫گذاشتم منو ببلعه

01:09:19.280 --> 01:09:21.124
‫[تو زشت‌ترین آدمی هستی]
‫[که تا حالا دیدم]

01:09:21.211 --> 01:09:22.898
‫[تو بی‌ارزشی و به هیچ دردی نمی‌خوری]

01:09:22.972 --> 01:09:24.758
‫[ما با هم رابطه‌های خاصی داریم]

01:09:24.845 --> 01:09:26.628
‫[من تحریکش می‌کنم]

01:09:26.882 --> 01:09:28.562
‫[از بالای یه پل بپر پایین]

01:09:28.630 --> 01:09:30.277
‫[خودت رو بکش، عوضی!]

01:09:34.699 --> 01:09:37.289
‫اینکه میگه چندتا پیام اول رو
‫اون نفرستاده...

01:09:37.369 --> 01:09:38.749
‫یه کم عجیب به نظر می‌رسه...

01:09:38.829 --> 01:09:42.289
‫ولی نمی‌دونم،
‫فکر کنم شاید فقط کار خودش بوده

01:09:42.999 --> 01:09:45.999
‫من از طریق حکم‌های بازرسی
‫شواهد و مدارکی داشتم...

01:09:46.089 --> 01:09:50.799
‫برای فروشندگان و اپ‌های شخص ثالث
‫که اون پیام‌ها رو می‌فرستاده

01:09:50.879 --> 01:09:54.259
‫گاهی وقت‌ها تو نیروی انتظامی
‫می‌بینیم آدم‌ها سعی می‌کنن منحرف کنن

01:09:54.339 --> 01:09:56.969
‫ولی پرسیدم کی شروع کرده.
‫گفت نمی‌دونه

01:09:57.059 --> 01:09:59.469
‫تا به امروز، باور نمی‌کنم
‫که کس دیگه‌ای شروعش کرده باشه

01:10:01.679 --> 01:10:04.149
‫تا زمانی که کندرا لیکاری...

01:10:04.229 --> 01:10:06.519
‫به عنوان عامل پیام‌های متنی
‫فاش شد...

01:10:06.609 --> 01:10:09.609
‫باور داشتیم که اون کاملا استخدام
‫دانشگاه ایالتی فریس بوده...

01:10:09.689 --> 01:10:10.859
‫توی بخش فناوری اطلاعاتشون

01:10:11.439 --> 01:10:13.109
‫ولی اینطور نبود

01:10:13.199 --> 01:10:15.739
‫اون مدت زیادی بود که کار نمی‌کرد

01:10:16.369 --> 01:10:20.499
‫این، با نگاه به گذشته
‫روشن کرد که چطور تونسته بود...

01:10:20.579 --> 01:10:23.869
‫صدها و هزاران پیام رو
‫در طول روز بفرسته

01:10:23.959 --> 01:10:26.959
‫مطمئن نیستم
‫هیچوقت تو فریس کار کرده باشه

01:10:27.749 --> 01:10:28.629
‫و نمی‌دونم که...

01:10:28.709 --> 01:10:30.419
‫فکر کنم شاون فکر می‌کرد
‫اونجا کار می‌کنه

01:10:30.509 --> 01:10:32.259
‫پس نمی‌دونم چیکار می‌کرد...

01:10:32.339 --> 01:10:35.429
‫از نظر صبح بلند شدن
‫و آماده شدن برای کار

01:10:35.509 --> 01:10:37.759
‫چطور...؟ نمی‌دونم
‫سعی کردم بفهمم

01:10:37.849 --> 01:10:41.019
‫نمی‌دونم چطور میشه سر کسی که
‫باهاش زندگی می‌کنی کلاه بذاری

01:10:41.099 --> 01:10:43.979
‫تا جایی که می‌دونم، نه،
‫کندرا هیچ‌وقت تو فریس کار نکرد

01:10:44.059 --> 01:10:47.189
‫اون طوری رفتار می‌کرد که انگار کار می‌کنه
‫و می‌گفت کارهایی برای انجام دادن داره

01:10:47.269 --> 01:10:50.979
‫و فقط...
‫خیلی خوب نقش بازی می‌کرد

01:10:53.529 --> 01:10:56.279
‫فکر کنم بیشتر یه فرار بود...

01:10:56.359 --> 01:10:57.699
‫بیشتر...

01:10:59.449 --> 01:11:00.619
‫منو می‌برد...

01:11:02.749 --> 01:11:06.919
‫یه جورایی بیرون از زندگی واقعی
‫با اینکه زندگی واقعی بود

01:11:06.999 --> 01:11:12.169
‫پس وقتی واقعا داشتم اون کار رو می‌کردم
‫و خودم نبودم...

01:11:12.259 --> 01:11:17.139
‫منو از زندگی روزمره‌ام
‫جدا می‌کرد

01:11:17.219 --> 01:11:18.219
‫خب...

01:11:19.349 --> 01:11:21.349
‫فقط ادامه پیدا می‌کرد و ادامه پیدا می‌کرد

01:11:25.059 --> 01:11:27.599
‫لورین میدونه که ریزه‌میزه‌ست.
‫می‌دونه که کوچیکه

01:11:27.689 --> 01:11:29.859
‫می‌دونه که لاغره. پس...

01:11:30.359 --> 01:11:34.439
‫شاید یه جورایی به بعضی از
‫عدم اعتماد به نفس‌هاش پی برده بودم...

01:11:35.569 --> 01:11:38.779
‫ظاهرش، موهاش
‫قیافه‌اش، می‌دونی

01:11:39.619 --> 01:11:40.949
‫ولی راستش...

01:11:41.659 --> 01:11:45.749
‫پیام‌ها واقعا
‫عدم اعتماد به نفس‌هاش رو هدف نگرفته بودن

01:11:45.829 --> 01:11:47.459
‫آیا تو رو هدف گرفته بودن؟

01:11:47.539 --> 01:11:49.709
‫آیا این پیام‌ها رو
‫برای خودت می‌فرستادی؟

01:11:50.589 --> 01:11:53.919
‫خیلی محتمله، چون...

01:11:55.209 --> 01:11:56.669
‫من خیلی لاغر بودم

01:11:57.339 --> 01:11:59.009
‫غذا نمی‌خوردم

01:11:59.089 --> 01:12:01.429
‫پس می‌تونستی من رو
‫تو دسته‌ی بی‌اشتهایی عصبی قرار بدی

01:12:03.259 --> 01:12:05.979
‫و آیا می‌ترسیدی
‫اون به خودش آسیب بزنه؟

01:12:06.059 --> 01:12:09.439
‫چون پیام‌هایی بودن
‫که بهش می‌گفتن خودش رو بکشه

01:12:09.519 --> 01:12:11.149
‫پس...

01:12:12.439 --> 01:12:15.939
‫می‌تونم بگم، من...

01:12:16.029 --> 01:12:19.359
‫نمی‌ترسیدم اون به خودش آسیب بزنه

01:12:19.449 --> 01:12:23.029
‫و می‌دونم
‫بعضی‌ها ممکنه اینو زیر سوال ببرن...

01:12:23.119 --> 01:12:25.699
‫یا کم‌اهمیت جلوه بدن یا هرچی

01:12:25.789 --> 01:12:30.499
‫ولی من لورین رو می‌شناسم و می‌دونم
‫چه صحبت‌هایی با هم داشتیم

01:12:30.579 --> 01:12:35.339
‫ولی اگه به اندازه‌ی الان نمی‌شناختمش
‫شاید فرق می‌کرد

01:12:35.839 --> 01:12:37.799
‫پس...

01:12:38.799 --> 01:12:39.929
‫آره

01:12:43.969 --> 01:12:46.139
‫یکی از پیام‌هایی که به طور خاص یادمه...
‫[تو هیچ دوستی نداری. منت پسرها رو می‌کشی]

01:12:46.639 --> 01:12:48.849
‫در مورد یه رابطه‌ی خاص
‫حرف زده بود...

01:12:51.479 --> 01:12:54.269
‫و اینکه اوون دیگه لورین رو دوست نداره...
‫[اون رابطه می‌خواد. تو تسلیم نمی‌شی]

01:12:54.359 --> 01:12:56.779
‫چون لورین اون رابطه‌ی خاص رو
‫باهاش برقرار نمی‌کنه

01:12:57.649 --> 01:12:59.989
‫اون دختر کوچولو ۱۴ سالش بود

01:13:00.989 --> 01:13:03.279
‫اون نباید این کار رو بکنه!

01:13:03.369 --> 01:13:06.829
‫پس فکر کنم این به کندرا
‫یه حس کاذب می‌داد که...

01:13:06.909 --> 01:13:10.159
‫«من و لورین دوستیم
‫اون به من نیاز داره، اون...»

01:13:10.249 --> 01:13:13.999
‫و به عنوان یه نوجوان، به مادرت نیاز داری.
‫ولی نه اینطوری

01:13:14.089 --> 01:13:16.169
‫فکر کنم یه مورد مانچاوزن مجازی بود

01:13:16.249 --> 01:13:19.259
‫اون می‌خواست دخترش...

01:13:19.759 --> 01:13:23.339
‫طوری بهش نیاز داشته باشه...

01:13:24.139 --> 01:13:26.639
‫که حاضر بود بهش آسیب بزنه...

01:13:26.719 --> 01:13:29.979
‫و این راهی بود که انتخاب کرد...

01:13:30.059 --> 01:13:34.979
‫به جای اینکه به طور فیزیکی مریضش کنه
‫که رفتار معمول مانچاوزنه

01:13:35.059 --> 01:13:36.979
‫فکر کنم دقیقا همینه...

01:13:37.069 --> 01:13:39.739
‫چون لورین از این پیام‌ها
‫ناراحت به خونه می‌اومد...

01:13:39.819 --> 01:13:42.859
‫و کندرا می‌تونست نقش قهرمان رو بازی کنه
‫و کنارش باشه...

01:13:42.949 --> 01:13:45.489
‫و این کار رو بکنه. پس...

01:13:45.579 --> 01:13:47.079
‫ولی تا جایی که به لورین مربوطه، من...

01:13:47.159 --> 01:13:49.579
‫حتی نمی‌تونم تصور کنم چه حسی داشت

01:13:49.659 --> 01:13:53.749
‫پس مطمئنم که لورین...
‫از درون خورده شده

01:13:53.829 --> 01:13:55.919
‫ولی فکر نمی‌کنم بتونی...

01:13:56.749 --> 01:14:00.129
‫از چنگال فریب کندرا فرار کنی...

01:14:00.629 --> 01:14:02.379
‫وقتی هنوز باهاش حرف می‌زنی

01:14:07.049 --> 01:14:10.099
‫کندرا لیکاری خیلی خانواده‌اش رو
‫فریب می‌داد

01:14:10.179 --> 01:14:14.189
‫اون خیلی کنترل‌گر بود.
‫امور مالی رو به عهده داشت

01:14:14.269 --> 01:14:17.939
‫و هر کاری که می‌کردن
‫توسط کندرا لیکاری تعیین و سازماندهی میشد

01:14:19.029 --> 01:14:21.859
‫کندرا به شاون و لورین میگفت
‫از نظر مالی خوبن...

01:14:21.939 --> 01:14:24.409
‫پس باید راهی پیدا می‌کرد
‫تا این همه پول رو جور کنه...

01:14:24.489 --> 01:14:25.869
‫در حالی که سر کار نمی‌رفت

01:14:27.529 --> 01:14:31.869
‫یه بار بهمون گفت
‫که خونه‌شون صاعقه زده

01:14:31.949 --> 01:14:33.539
‫چندتا ادعای بیمه کرد...

01:14:33.619 --> 01:14:36.669
‫و فکر کنم ممکنه
‫فقط پولش رو نگه داشته باشه

01:14:37.289 --> 01:14:39.209
‫یه بار که وارد حیاط شدیم...

01:14:39.299 --> 01:14:42.169
‫یه برگه‌ی بزرگ روی در ورودی بود...

01:14:42.259 --> 01:14:44.179
‫که می‌گفت شما تخلیه شدین

01:14:44.259 --> 01:14:47.719
‫بالاخره بهم گفت
‫که قبض‌ها رو پرداخت نمی‌کرده

01:14:48.389 --> 01:14:50.429
‫و من با عجله
‫همه چیز رو از اونجا خارج می‌کردم

01:14:50.509 --> 01:14:52.809
‫به انبارها زنگ زدم
‫همه چیز رو اونجا گذاشتم

01:14:52.889 --> 01:14:55.899
‫گفتیم: «می‌تونیم اینو پرداخت کنیم
‫تا وسایل‌مون رو از دست ندیم»

01:14:55.979 --> 01:14:58.939
‫و اون گفت: «آره
‫مشکلی نیست، فقط چند دلاره»

01:14:59.439 --> 01:15:02.989
‫ولی اون واقعا به اون چیزها
‫رسیدگی نمی‌کرد

01:15:03.649 --> 01:15:07.109
‫پس در نهایت همه چیزهایی که
‫تو انبارهامون داشتیم رو از دست دادیم

01:15:07.989 --> 01:15:09.739
‫ابزارهام اونجا بود

01:15:09.829 --> 01:15:13.909
‫تمام چیزهای مهمی که
‫ازشون سوغاتی گرفته بودیم اونجا بود

01:15:13.999 --> 01:15:17.959
‫تمام چیزهایی که تمام عمرم
‫براش کار کرده بودم، الان رفته

01:15:19.629 --> 01:15:21.749
‫فکر کنم تقریبا هرچیزی
‫که به شاون گفته...

01:15:21.839 --> 01:15:24.799
‫حداقل برای ده سال گذشته
‫دروغ بوده

01:15:26.049 --> 01:15:27.889
‫این درسته؟ آیا...

01:15:27.969 --> 01:15:29.599
‫این دیدگاه توئه؟

01:15:29.679 --> 01:15:30.549
‫نه

01:15:32.219 --> 01:15:33.179
‫ولی...

01:15:38.899 --> 01:15:41.769
‫من بیشتر از اون
‫امور مالی رو به عهده داشتم

01:15:42.319 --> 01:15:43.189
‫خب...

01:15:45.359 --> 01:15:49.319
‫ولی هر دومون از موقعیت‌هایی
‫که توش بودیم آگاه بودیم...

01:15:49.819 --> 01:15:52.789
‫ولی هیچکدوم‌مون جواب درستی
‫برای اقدامات لازم نداشتیم...

01:15:52.869 --> 01:15:54.539
‫که باید انجام میشد...

01:15:54.619 --> 01:15:57.119
‫پس آره، متاسفانه

01:16:02.089 --> 01:16:05.799
‫بعد از اینکه هویت عامل
‫عمومی شد...

01:16:05.879 --> 01:16:07.759
‫کل جامعه‌مون رو شوکه کرد

01:16:07.839 --> 01:16:10.549
‫با میسی و سوفی
‫توی کلاس نشسته بودیم...

01:16:10.639 --> 01:16:12.509
‫و اینستاگرام رو نگاه کردیم...

01:16:12.599 --> 01:16:15.679
‫و عکس بازداشت کندرا
‫همه جای اینترنت پخش شده بود

01:16:17.889 --> 01:16:21.809
‫توی مدرسه یه پیام از پسرعموم گرفتم
‫که می‌گفت: «خوبی؟»

01:16:21.899 --> 01:16:25.319
‫و من تو کلاس نشسته بودم و گفتم
‫«آره، خوبم، چرا؟»

01:16:25.399 --> 01:16:28.449
‫همه یه جورایی به لورین
‫و همه چیز نگاه می‌کردن...

01:16:28.529 --> 01:16:31.159
‫چون مادرش الان
‫همه جای اینترنت بود

01:16:33.579 --> 01:16:36.119
‫و بعد زنگ بعد
‫من رو به دفتر صدا کردن

01:16:36.199 --> 01:16:38.909
‫گفتن:
‫«مادرت امروز دستگیر شد»

01:16:38.999 --> 01:16:41.879
‫و بعد به پدرم پیام دادم
‫و گفتم: «چه خبره؟»

01:16:42.629 --> 01:16:45.879
‫گفت: «منو به دفتر بردن
‫و گفتن مامان رفته زندان»

01:16:46.919 --> 01:16:48.839
‫و حالا به پرونده‌ی عجیب مادری...

01:16:48.919 --> 01:16:51.799
‫که متهم به تعقیب سایبری
‫دختر خودش شده

01:16:52.549 --> 01:16:56.389
‫یه دختر دبیرستانی تو میشیگان
‫بیشتر از یک سال قربانی قلدری مجازی بود

01:16:56.469 --> 01:16:59.229
‫و هویت مظنون
‫همه رو شوکه کرد

01:16:59.309 --> 01:17:02.439
‫دادستان‌ها مادری رو
‫به جعل هویت متهم می‌کنن

01:17:02.519 --> 01:17:03.859
‫- جعل هویت
‫- جعل هویت

01:17:03.939 --> 01:17:06.319
‫حتی وقتی فهمیدیم
‫که کار یه بچه نیست...

01:17:06.399 --> 01:17:08.649
‫انتظار نداشتیم که یه والد باشه

01:17:08.739 --> 01:17:10.739
‫این مادر با اتهامات جنایی روبروست

01:17:13.029 --> 01:17:16.539
‫لیکاری به پنج جرم
‫عمدتا برای تعقیب و آزار متهم شده...

01:17:16.619 --> 01:17:18.869
‫چون پیام‌ها بیشتر از یک سال
‫ادامه داشتن

01:17:18.949 --> 01:17:21.669
‫ما ده‌ها هزار پیام متنی داشتیم

01:17:21.749 --> 01:17:24.459
‫کندرا لیکاری پنج‌شنبه
‫در دادگاه شهرستان ایزابلا بود

01:17:24.539 --> 01:17:28.669
‫قاضی تاکید کرد که لیکاری
‫از تماس با قربانیان منع شده

01:17:28.759 --> 01:17:30.299
‫این شامل دختر لیکاری هم میشه

01:17:30.379 --> 01:17:33.759
‫یکی از چالش‌های این پرونده
‫سطح نزدیکی...

01:17:33.839 --> 01:17:36.139
‫بین کندرا و دخترش بود

01:17:36.219 --> 01:17:39.139
‫و امیدوار بودیم
‫که ایجاد این جدایی...

01:17:39.229 --> 01:17:43.269
‫فرصتی براش فراهم کنه تا از زیر
‫چتر کنترلی که در تمام این مدت...

01:17:43.349 --> 01:17:46.609
‫روش داشته، بیرون بیاد

01:17:46.689 --> 01:17:50.149
‫لیکاری و وکیلش خواستن
‫که حکم عدم تماس لغو بشه

01:17:50.239 --> 01:17:51.949
‫دادگاه نامه‌هایی
‫از دخترش دریافت کرد...

01:17:52.029 --> 01:17:54.029
‫که می‌گفت می‌خواد
‫پیش مادرش برگرده

01:17:54.119 --> 01:17:57.989
‫بدون رابطه‌ای که با مادرم داشتم
‫حس نمی‌کنم خودمم

01:17:58.079 --> 01:18:00.289
‫حس می‌کنم واقعا بهش تو زندگیم نیاز دارم

01:18:00.369 --> 01:18:03.249
‫فکر می‌کنی مردم به خاطر دلتنگی برای مادرت
‫قضاوتت می‌کنن؟

01:18:04.169 --> 01:18:08.339
‫اوهوم. فکر کنم بعضی‌ها ممکنه
‫نظر خودشون رو داشته باشن

01:18:09.379 --> 01:18:11.379
‫ولی...

01:18:11.469 --> 01:18:12.799
‫راستش، برام مهم نیست

01:18:17.719 --> 01:18:21.519
‫در نهایت، کندرا به دو فقره
‫تعقیب و آزار یک خردسال اعتراف کرد...

01:18:21.599 --> 01:18:24.349
‫یک فقره برای اوون
‫و یک فقره برای لورین

01:18:26.530 --> 01:18:29.836
‫[26 آوریل 2023]
‫[روز صدور حکم]

01:18:30.399 --> 01:18:35.029
‫من برای صدور حکم کندرا
‫به دادگاه رفتم و کل خانواده‌ام اونجا بودن

01:18:35.109 --> 01:18:37.659
‫آدم‌های زیادی اونجا بودن.
‫اتاق پر بود

01:18:38.409 --> 01:18:40.079
‫و کندرا رو دیدم...

01:18:40.159 --> 01:18:43.369
‫و دیدنش بعد از همه‌ی اتفاقات
‫خیلی تکان‌دهنده بود...

01:18:43.459 --> 01:18:44.959
‫چون خیلی عجیب بود...

01:18:45.039 --> 01:18:47.789
‫دیدن مربی کلاس هفتمت
‫در اون وضعیت

01:18:49.499 --> 01:18:53.759
‫روز دادگاه، کندرا اول صحبت کرد
‫و...

01:18:54.259 --> 01:18:56.679
‫اون خیلی متقاعدکننده‌ست

01:18:59.179 --> 01:19:00.559
‫متاسفم، جناب قاضی

01:19:00.639 --> 01:19:02.349
‫به خاطر رفتارم...

01:19:02.429 --> 01:19:04.389
‫با اوون مک‌کنی و خانواده‌اش متاسفم

01:19:04.479 --> 01:19:07.689
‫به خاطر رفتارم با کلویی ویلسون
‫و خانواده‌اش متاسفم

01:19:07.769 --> 01:19:10.479
‫از دخترم، لورین، متاسفم

01:19:10.569 --> 01:19:12.819
‫فهمیدم که بیماری روانی دارم...

01:19:12.899 --> 01:19:16.069
‫و سال‌ها بود که نمی‌دونستم
‫در بحران هستم

01:19:16.159 --> 01:19:19.909
‫یاد گرفتم که ترومای دوران کودکی‌ام رو
‫بپذیرم و باهاش کنار بیام

01:19:21.369 --> 01:19:23.619
‫بهانه‌های زیادی
‫برای کاری که کرده بود وجود داشت...

01:19:23.699 --> 01:19:25.659
‫اتفاقاتی که تو زندگیش
‫براش افتاده بود

01:19:25.749 --> 01:19:28.789
‫و من نمیگم که اون اتفاقات نیفتاده...

01:19:28.879 --> 01:19:33.629
‫ولی استفاده از اونا به عنوان بهانه
‫برای آسیب زدن به بچه‌ها...

01:19:34.379 --> 01:19:37.219
‫درست یا منصفانه به نظر نمیرسه

01:19:37.299 --> 01:19:40.969
‫اگه می‌تونستم برگردم
‫و هر کاری که کردم رو پاک کنم...

01:19:41.059 --> 01:19:43.219
‫بدونید که در یک چشم به هم زدن
‫این کار رو می‌کردم

01:19:45.679 --> 01:19:49.359
‫می‌دونستم اوون و جیل
‫هر دو قرار بود اونجا صحبت کنن...

01:19:49.439 --> 01:19:52.109
‫و راستش نمی‌خواستم بشنوم
‫که چی می‌خوان بگن...

01:19:52.189 --> 01:19:54.649
‫چون می‌دونستم
‫قرار نیست چیز خوبی باشه

01:19:56.199 --> 01:19:58.109
‫در نهایت، این تموم میشه...

01:19:58.199 --> 01:20:00.409
‫و ما می‌تونیم سعی کنیم
‫به زندگی خودمون برگردیم

01:20:00.489 --> 01:20:02.159
‫تو می‌تونی سعی کنی، ولی به من آسیب زد

01:20:02.239 --> 01:20:04.539
‫این قضیه قراره
‫بقیه‌ی زندگیم رو تحت تاثیر قرار بده

01:20:04.619 --> 01:20:07.709
‫از زمان اعتراف کندرا
‫تا روز دادگاهش...

01:20:07.789 --> 01:20:09.379
‫فرصت نکردم باهاش حرف بزنم

01:20:09.459 --> 01:20:11.339
‫این تنها کاری بود
‫که می‌تونستیم انجام بدیم...

01:20:11.419 --> 01:20:16.129
‫چون نتونستیم به دادگاه بریم و صحبت کنیم
‫پس تنها فرصت‌مون بود

01:20:17.419 --> 01:20:21.389
‫هیچ‌وقت اون حس بدی که روزی که فهمیدیم
‫بهم دست داد رو فراموش نمی‌کنم

01:20:21.469 --> 01:20:24.599
‫درد، خشم، خیانت، غم...

01:20:24.679 --> 01:20:25.889
‫همه با هم سراغم اومدن

01:20:25.979 --> 01:20:29.059
‫من سال‌ها منتظر این لحظه بودم...

01:20:29.139 --> 01:20:33.479
‫روزی که بتونی تو چشم‌هام نگاه کنی
‫و بهم بگی چرا

01:20:34.109 --> 01:20:37.149
‫ارزشش رو داشت؟
‫آیا همه‌ی اینا ارزشش رو داشت؟

01:20:40.989 --> 01:20:43.829
‫وقتی به آسیبی که این به وجود آورد
‫نگاه می‌کنی...

01:20:43.909 --> 01:20:48.789
‫شکی نیست که تاثیر پایداری
‫روی همه‌ی این خانواده‌ها خواهد داشت

01:20:48.869 --> 01:20:53.089
‫و تاثیری که این روی این بچه‌ها
‫خواهد داشت ممکنه مادام‌العمر باشه

01:20:53.169 --> 01:20:55.549
‫خب، این واقعا پرونده‌ی وحشتناکیه

01:20:55.629 --> 01:20:58.969
‫پس فکر کنم، بر اساس رفتارت
‫تو سزاوار...

01:20:59.049 --> 01:21:00.879
‫تو سزاوار حبس هستی

01:21:05.349 --> 01:21:07.019
‫کندرا لیکاری، مادر جاعل...

01:21:07.099 --> 01:21:09.389
‫حداقل برای یک سال و نیم
‫به زندان میره

01:21:09.479 --> 01:21:12.189
‫در این مورد، قاضی حکمی صادر کرد
‫که به نظر من...

01:21:12.269 --> 01:21:14.769
‫در بالاترین حد محدوده دستورالعمل بود
‫۱۹ ماه

01:21:14.859 --> 01:21:18.689
‫حس خوبی بود که باهاش روبرو بشم
‫و بپرسم چرا

01:21:18.779 --> 01:21:22.869
‫می‌دونم هیچوقت دلیلی که می‌خوام رو...
‫یه دلیل واقعی، نمی‌گیرم

01:21:24.029 --> 01:21:27.199
‫فکر می‌کنم اون شیفته‌ی اوون شد...

01:21:27.289 --> 01:21:31.079
‫که به عنوان یه مادر سخته
‫و اون یه زن بالغ بود

01:21:31.169 --> 01:21:35.169
‫ولی فکر کنم یه سطحی
‫از رابطه وجود داشت...

01:21:35.249 --> 01:21:37.419
‫که می‌خواست با اوون داشته باشه...

01:21:37.499 --> 01:21:41.719
‫که مشخصا تو سن اون
‫قابل قبول نیست

01:21:43.009 --> 01:21:45.299
‫حس می‌کردم بهم جذب شده

01:21:45.929 --> 01:21:48.559
‫اون خیلی صمیمی و خیلی اینطوری بود...

01:21:48.639 --> 01:21:50.639
‫«بیا، اینو برات می‌گیرم
‫میرم این کار رو برات می‌کنم»

01:21:50.729 --> 01:21:51.889
‫می‌دونی، فقط...

01:21:51.979 --> 01:21:55.059
‫اون مثل مادرِ دوستم نبود

01:21:55.149 --> 01:21:56.819
‫حس می‌کردم چیز فراتریه

01:21:56.899 --> 01:21:58.899
‫اون برام کارهایی می‌کرد.
‫اون...

01:21:59.649 --> 01:22:01.449
‫استیک خودم رو برام برش می‌داد

01:22:01.529 --> 01:22:04.869
‫به جایی رسیده بود
‫که تقریبا خیلی عجیب بود

01:22:04.949 --> 01:22:09.579
‫اگه به رفتارش با اون
‫و تمجیدش از اون نگاه کنی...

01:22:09.659 --> 01:22:14.209
‫و اینکه هر کاری براش می‌کرد
‫تا ازش تعریف بشه...

01:22:14.289 --> 01:22:18.379
‫یا فقط برای اینکه مورد توجهش قرار بگیره

01:22:18.459 --> 01:22:20.839
‫اون به طور تصادفی بهش پیام می‌داد...

01:22:20.919 --> 01:22:24.009
‫و سعی می‌کرد باهاش ارتباط برقرار کنه

01:22:24.089 --> 01:22:27.929
‫حتی بعد از جدایی لورین و اون
‫به همه‌ی مسابقات ورزشی‌اش می‌اومد

01:22:28.009 --> 01:22:29.389
‫این حال به هم زنه

01:22:34.099 --> 01:22:36.309
‫اون بهم گفت خودم رو بکشم

01:22:37.689 --> 01:22:40.439
‫یه کم احساس ناراحتی می‌کنم، انگار که...

01:22:41.149 --> 01:22:43.899
‫«چرا مادر خودم بهم میگه این کار رو بکنم؟»

01:22:47.319 --> 01:22:49.949
‫در موردش باهاش حرف زدم...

01:22:50.039 --> 01:22:54.539
‫ولی نه لزوما اینطوری که
‫«چرا بهم گفتی خودم رو بکشم؟»

01:22:58.169 --> 01:23:02.049
‫هنوز هر روز بهش فکر می‌کنم.
‫هنوز نمی‌دونم چرا

01:23:03.919 --> 01:23:06.549
‫آیا دوست دارم حقیقت رو بدونم؟
‫قطعا

01:23:06.639 --> 01:23:09.759
‫و چی باعثش شد، توی ذهن اون

01:23:09.849 --> 01:23:12.559
‫چی باعث شد این کار رو بکنه؟

01:23:12.639 --> 01:23:16.599
‫می‌دونم پدرم عصبانیه و احتمالا
‫هیچوقت نمی‌بخشتش...

01:23:16.689 --> 01:23:18.689
‫ولی من اینو یه جورایی کنار گذاشتم...

01:23:18.769 --> 01:23:22.229
‫و فقط رابطه‌ای رو با مادرم دارم
‫که می‌خوام

01:23:23.609 --> 01:23:26.609
‫دوست داشتم با مادرم ارتباط داشته باشم
‫وقتی زندان بود

01:23:26.699 --> 01:23:29.449
‫می‌تونستم دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها
‫با مادرم حرف بزنم

01:23:31.029 --> 01:23:35.619
‫در مورد روزمون حرف می‌زدیم
‫اتفاقاتی که افتاده، داستان‌های خنده‌دار...

01:23:36.209 --> 01:23:39.879
‫و اون بهم ایمیل می‌فرستاد
‫و می‌تونستیم با هم ایمیل رد و بدل کنیم

01:23:40.634 --> 01:23:43.534
‫[کندرا لیکاری: سلام مو فرفری میمون]
‫[از دستت عصبانی‌ام. ناراحتم کردی]

01:23:43.581 --> 01:23:46.137
‫[فقط گفتی خداحافظ]
‫[نگفتی دوستت دارم. می‌بخشمت]

01:23:46.294 --> 01:23:49.175
‫[دوستت دارم. روز فوق‌العاده‌ای داشته باشی]

01:23:53.429 --> 01:23:56.309
‫کاری کرد که به نظر برسه
‫همه چیز بهتره...

01:23:56.389 --> 01:23:59.269
‫و فقط باعث شد حالم بهتر بشه

01:23:59.507 --> 01:24:01.420
‫[صبح بخیر، دختر خوشگلم!]

01:24:01.494 --> 01:24:03.094
‫[حسابی دلم برات تنگ شده]

01:24:03.130 --> 01:24:05.294
‫[تو پرنورترین چراغ در دنیایی]

01:24:05.414 --> 01:24:07.284
‫[بوسه‌ی پروانه‌ای بهت]

01:24:07.654 --> 01:24:09.054
‫[امشب بهت زنگ می‌زنم]

01:24:09.246 --> 01:24:10.246
‫[دوستت دارم]

01:24:10.311 --> 01:24:11.991
‫[دوست دوست دوست دوستت دارم]

01:24:12.081 --> 01:24:14.200
‫[دوستت دارم]

01:24:15.127 --> 01:24:19.263
‫[نهایتا کمتر از یک سال...]
‫[خیلی هیجان‌زده‌ام]

01:24:22.039 --> 01:24:25.339
‫مادرم ۸ اوت ۲۰۲۴
‫از زندان آزاد شد

01:24:27.219 --> 01:24:29.679
‫امیدوارم من و مادر بتونیم
‫رابطه‌مون رو بازسازی کنیم...

01:24:29.759 --> 01:24:33.009
‫چون حس می‌کنم
‫قطعا یه بخشی از وجودم رو کم دارم...

01:24:33.099 --> 01:24:34.099
‫چه بخش زنانه‌اش باشه...

01:24:35.059 --> 01:24:39.519
‫یا فقط نداشتن مادرم

01:24:42.019 --> 01:24:43.609
‫وقتی به گذشته نگاه می‌کنم...

01:24:44.269 --> 01:24:48.449
‫از خودم خیلی ناامیدم...

01:24:48.529 --> 01:24:50.609
‫که به خودم اجازه دادم
‫به اونجایی که رسیدم برسم

01:24:50.699 --> 01:24:52.279
‫خب...

01:24:52.989 --> 01:24:55.239
‫من خانواده‌ام رو ناامید کردم

01:24:56.499 --> 01:24:59.119
‫خودم رو ناامید کردم، و این سخته

01:25:00.749 --> 01:25:02.039
‫پس...

01:25:05.549 --> 01:25:08.759
‫چون اون بازه‌ی زمانی از زندگی...

01:25:08.839 --> 01:25:11.259
‫اونی نیست که من به عنوان یه شخص هستم

01:25:11.339 --> 01:25:12.799
‫اونی که بودم نیست...

01:25:13.299 --> 01:25:15.059
‫و اونی که امروز هستم نیست

01:25:17.929 --> 01:25:21.139
‫از وقتی لورین به دنیا اومد
‫من و اون همیشه نزدیک بودیم

01:25:23.229 --> 01:25:25.359
‫خانواده واقعا برام خیلی مهمه...

01:25:25.439 --> 01:25:28.569
‫پس همیشه می‌دونستم
‫که اون خانواده رو می‌خوام

01:25:28.649 --> 01:25:30.989
‫و وقتی که...

01:25:32.409 --> 01:25:33.779
‫حامله شدم...

01:25:34.279 --> 01:25:36.829
‫یادمه تو مطب دکتر
‫نشسته بودیم...

01:25:36.909 --> 01:25:39.249
‫و برای اولین بار
‫اون ضربان قلب رو شنیدیم

01:25:40.459 --> 01:25:43.329
‫تنت مور مور میشه، میدونی؟

01:25:44.629 --> 01:25:47.749
‫گاهی وقتا فکر می‌کنی نمی‌تونی...

01:25:48.759 --> 01:25:50.339
‫بیشتر از این دوست داشته باشی

01:25:51.129 --> 01:25:55.349
‫و بعد، ناگهان
‫این بچه‌ی کوچولو رو تو بغلت می‌ذارن...

01:25:55.429 --> 01:25:57.259
‫و دنیای کاملا جدیدیه

01:25:57.849 --> 01:25:59.349
‫احساس کاملا جدیدیه

01:26:02.059 --> 01:26:05.479
‫همینطور که بزرگتر می‌شد...

01:26:05.559 --> 01:26:10.279
‫چیزهایی که در من سرکوب شده بودن
‫شروع کردن به بیرون اومدن

01:26:11.859 --> 01:26:16.159
‫خیلی ازش، واقعا
‫ترومای قبلی بود که شروع به بازگشت کرد...

01:26:16.239 --> 01:26:17.949
‫که نمی‌دونستم چطور باهاش کنار بیام

01:26:19.789 --> 01:26:22.789
‫وقتی ۱۷ سالم بود...

01:26:22.869 --> 01:26:24.329
‫بهم تجاوز شد

01:26:24.419 --> 01:26:26.079
‫و...

01:26:27.289 --> 01:26:28.629
‫و وقتی...

01:26:29.759 --> 01:26:32.969
‫دخترم به اون سال‌های نوجوونی می‌رسید،
‫ترسیدم

01:26:33.469 --> 01:26:35.639
‫خیلی ترسیدم

01:26:35.719 --> 01:26:39.259
‫نمی‌خواستم اونم
‫روندی که من طی کردم رو طی کنه

01:26:40.099 --> 01:26:41.099
‫و...

01:26:46.059 --> 01:26:49.479
‫و فکر کنم این واقعا منجر شد به...

01:26:49.569 --> 01:26:53.029
‫...اینکه ندونم چطور
‫با مسائل کنار بیام، درسته؟

01:26:53.109 --> 01:26:54.279
‫و...

01:26:54.359 --> 01:27:01.289
‫سخت بود چون داشتم دوباره چیزی رو که
‫گذرونده بودم تجربه می‌کردم

01:27:01.949 --> 01:27:03.709
‫ولی در عین حال...

01:27:05.829 --> 01:27:07.499
‫می‌خواستم ازش محافظت کنم

01:27:10.089 --> 01:27:14.049
‫می‌خواستم سعی کنم
‫نتیجه‌ی سفر اون رو کنترل کنم

01:27:15.129 --> 01:27:18.849
‫می‌ترسیدم بذارم
‫یه کم بزرگ بشه، خب؟

01:27:19.349 --> 01:27:23.269
‫می‌خواستم ازش محافظت کنم
‫و امن نگهش دارم و نزدیک نگهش دارم...

01:27:23.349 --> 01:27:26.729
‫و می‌ترسیدم بذارم بزرگ بشه...

01:27:26.809 --> 01:27:30.519
‫چون می‌ترسیدم
‫از اتفاقی که ممکنه براش بیفته

01:27:38.819 --> 01:27:40.449
‫من از خیلی وقت پیش...

01:27:40.529 --> 01:27:43.079
‫با لورین حرف نزدم

01:27:43.159 --> 01:27:45.579
‫من و اوون الان اصلا با هم حرف نمی‌زنیم

01:27:45.659 --> 01:27:47.499
‫تو راهروها و اینا می‌بینمش...

01:27:47.579 --> 01:27:50.209
‫ولی واقعا هیچ تعاملی با هم نداریم

01:27:50.289 --> 01:27:51.919
‫آره، از لورین عصبانی بودم

01:27:51.999 --> 01:27:55.259
‫فکر نمی‌کنم
‫در آینده باهاش حرف بزنم

01:27:57.929 --> 01:28:00.849
‫لورین، برای اینکه همه‌ی این اتفاقات
‫براش رخ بده خیلی جوون بود

01:28:00.929 --> 01:28:03.969
‫واقعا فکر نمی‌کنم تقصیر اون باشه...

01:28:04.059 --> 01:28:07.889
‫که مادرش اینطوری بود
‫و می‌خواست اوضاع اینطوری پیش بره

01:28:08.849 --> 01:28:10.609
‫کلویی یه سال کامل رو از دست داد...

01:28:10.689 --> 01:28:15.239
‫از چیزی که باید بهترین خاطرات
‫زندگیش می‌بود

01:28:15.739 --> 01:28:17.989
‫یه سال کامل
‫که مردم انگشت اتهام رو به سمتش گرفتن...

01:28:18.069 --> 01:28:20.619
‫و حرف‌هاش رو باور نمی‌کردن...

01:28:20.699 --> 01:28:22.199
‫توسط والدینش بازجویی میشد...

01:28:22.279 --> 01:28:26.579
‫و، می‌دونی
‫اکثریت باورش نمی‌کردن

01:28:26.659 --> 01:28:29.999
‫فکر می‌کردم به خاطر این قضیه
‫خیلی از دوستی‌هام رو از دست میدم

01:28:30.959 --> 01:28:33.669
‫اولش، من و اوون
‫همه با هم دوست بودیم

01:28:33.749 --> 01:28:37.629
‫من، میسی، اوون و سوفی
‫پای یه میز می‌نشستیم...

01:28:43.349 --> 01:28:47.269
‫در مورد کلویی احساس گناه می‌کنم...

01:28:48.099 --> 01:28:50.849
‫که تقصیر رو گردن اون انداختم یا، میدونی...

01:28:51.939 --> 01:28:53.479
‫خانواده‌اش

01:28:53.569 --> 01:28:54.979
‫ما فقط، اون موقع...

01:28:55.069 --> 01:28:58.739
‫بر اساس هر ذره اطلاعاتی
‫که داشتیم پیش می‌رفتیم...

01:28:58.819 --> 01:29:01.869
‫که در طول دو سال
‫خیلی زیاد نبود

01:29:01.949 --> 01:29:03.369
‫و من خیلی...

01:29:03.449 --> 01:29:05.869
‫به خاطر این کار با اون
‫احساس گناه می‌کنم

01:29:05.949 --> 01:29:08.749
‫جیل، اون خودش اینو خواست

01:29:08.829 --> 01:29:11.169
‫تاثیرش روی خانواده‌ی من،
‫روی خانواده‌ی ما...

01:29:11.249 --> 01:29:13.789
‫بیشتر به خاطر اون و مایک مینه

01:29:14.419 --> 01:29:17.009
‫یادمه، یکی، دو روز بعد از
‫مصاحبه‌ی اولیه‌مون...

01:29:17.089 --> 01:29:21.219
‫یه پیام بهش فرستادم و گفتم
‫بخش بزرگی از وجودم...

01:29:21.299 --> 01:29:23.719
‫باور داره که این احتمالا کار کندرائه

01:29:24.219 --> 01:29:27.139
‫گفتم «نمی‌دونم تو ازش چی میدونی، مایک...

01:29:27.219 --> 01:29:28.889
‫ولی اون آدم راستگویی نیست»

01:29:30.019 --> 01:29:31.439
‫من به کس دیگه‌ای گفتم...

01:29:31.519 --> 01:29:35.229
‫که شاون و لورین
‫جوری رفتار می‌کنن...

01:29:35.319 --> 01:29:37.109
‫که انگار توی این ماجرا قربانی بودن...

01:29:37.189 --> 01:29:40.069
‫هیچ ایده‌ای نداشتن چه خبره
‫و ازش قسر در میرن...

01:29:40.149 --> 01:29:43.949
‫چون مایک مین کار لعنتیش رو
‫درست انجام نداد و ازشون تحقیق نکرد

01:29:44.569 --> 01:29:46.909
‫و دقیقا همون اتفاق افتاد

01:29:46.989 --> 01:29:49.789
‫من بهش افتخار می‌کنم

01:29:49.869 --> 01:29:51.999
‫این خوبه، خوب نگهش داشتم

01:29:54.289 --> 01:29:55.749
‫خدا برد پیترز رو خیر بده...

01:29:55.839 --> 01:29:58.759
‫چون بدون اون
‫هیچ پیشرفتی حاصل نمیشد

01:29:59.259 --> 01:30:02.589
‫یا کی می‌دونه با کندرا به کجا می‌رسید؟

01:30:02.679 --> 01:30:06.719
‫مستندهای دیگه‌ای می‌بینی که
‫چطور تموم میشن. خوب نیست

01:30:07.219 --> 01:30:09.889
‫کی می‌دونه که دیگه چیکار می‌کرد...

01:30:09.979 --> 01:30:11.849
‫اگه گیر نمی‌افتاد؟

01:30:15.689 --> 01:30:16.519
‫باشه

01:30:18.399 --> 01:30:21.529
‫- همین‌ها بود؟
‫- ادامه بده!

01:30:22.029 --> 01:30:25.489
‫من و پدرم از وقتی این اتفاق افتاده
‫خیلی به هم نزدیکتر شدیم

01:30:25.569 --> 01:30:27.279
‫می‌دونی چقدر دوستت دارم، درسته؟

01:30:27.369 --> 01:30:30.579
‫- آره، گاهی وقت‌ها
‫- گاهی وقت‌ها؟ خب، من دوستت دارم

01:30:30.659 --> 01:30:32.539
‫- دوستت دارم
‫- باشه

01:30:33.079 --> 01:30:36.169
‫بهت افتخار می‌کنم، بچه‌ی خوبی هستی.
‫باشه؟

01:30:36.789 --> 01:30:37.709
‫دوستت دارم

01:30:39.209 --> 01:30:41.919
‫ما خیلی خوب با هم ارتباط برقرار می‌کنیم

01:30:42.009 --> 01:30:45.759
‫تو هر کاری که می‌کنیم
‫راهی برای خندیدن پیدا می‌کنیم

01:30:48.889 --> 01:30:52.479
‫دیدن لبخند و خنده‌اش
‫و بچگی کردنش لذت‌بخشه...

01:30:52.559 --> 01:30:55.189
‫و انجام دادن کارای احمقانه‌ای
‫که همه‌مون می‌کردیم

01:30:55.689 --> 01:30:57.769
‫حالا خیلی بیشتر پیش پدر میاد

01:30:57.859 --> 01:31:00.359
‫داره رشد می‌کنه
‫و این باورنکردنیه

01:31:00.439 --> 01:31:03.529
‫داره تبدیل به یه زن زیبا میشه

01:31:13.249 --> 01:31:16.329
‫حالا که مادرم از زندان آزاد شده
‫اجازه ندارم ببینمش

01:31:16.419 --> 01:31:19.209
‫می‌خوام وقتی زمانش مناسب بود
‫مادرم رو ببینم

01:31:20.249 --> 01:31:21.709
‫فکر کنم...

01:31:22.589 --> 01:31:25.429
‫دیدنش یه تسکین خاطر باشه
‫ولی در عین حال سخته

01:31:25.929 --> 01:31:28.219
‫حدود یک سال و نیمه که ندیدمش

01:31:28.299 --> 01:31:30.719
‫هر دومون می‌دونیم که...

01:31:32.019 --> 01:31:35.099
‫تحت هر شرایطی کنار هم هستیم

01:31:36.769 --> 01:31:39.649
‫فکر کنم الان می‌خوام بهش اعتماد کنم
‫ولی فکر نمی‌کنم بتونم

01:31:40.149 --> 01:31:43.529
‫حالا که بیرونه
‫فقط می‌خوام کمکی که نیاز داره رو بگیره...

01:31:44.949 --> 01:31:47.239
‫...تا وقتی همدیگه رو می‌بینیم...
‫[تو دوستی نداری. همه ازت متنفریم]

01:31:47.739 --> 01:31:51.619
‫به حالت‌های قبلیش
‫و اونطوری که قبلا بود برنگرده

01:31:52.829 --> 01:31:53.949
‫قطعا فکر می‌کنم...

01:31:54.039 --> 01:31:57.119
‫که می‌تونیم یه رابطه‌ی سالم داشته باشیم

01:31:58.289 --> 01:32:01.799
‫می‌دونم که هر دومون اون پیوندی
‫که داریم رو...

01:32:02.589 --> 01:32:03.459
‫نزدیک نگه می‌داریم

01:32:03.802 --> 01:32:05.655
‫[الان خودت رو بکش، عوضی]

01:32:05.669 --> 01:32:08.929
‫فکر کنم نداشتن اون رابطه
‫واقعا بهم آسیب می‌زنه...

01:32:09.429 --> 01:32:13.429
‫و فکر کنم بازسازی رابطه‌مون
‫به هر دومون خیلی کمک می‌کنه

01:32:13.479 --> 01:32:15.689
‫من بیشتر از هر چیزی دوستش دارم

01:32:17.715 --> 01:32:23.261
‫[لورین قصد دارد دانشگاه برود]
‫[و در رشته‌ی جرم‌شناسی تحصیل کند]

01:32:23.395 --> 01:32:28.395
www.Doostihaa.com
