WEBVTT

00:07.382 --> 00:09.217
‫با ٩١١ تماس گرفتید،
‫مورد اورژانسی‌تون چیه؟

00:09.342 --> 00:11.761
‫من و خانواده‌ام یه بشقاب پرنده‌ی
‫آزمایشی درست کردیم،

00:11.803 --> 00:13.847
‫- اوهوم.
‫- قرار نبود پرواز کنه.

00:14.347 --> 00:16.516
‫و یهو رفت هوا!

00:17.267 --> 00:21.229
‫این موقعیتی غیرعادیه که الان
‫داره بروز می‌ده.

00:21.312 --> 00:25.316
‫شامل یک یوفوی زمینی
‫با سوخت هلیومه.

00:25.400 --> 00:26.776
‫چه خبره؟

00:26.860 --> 00:28.903
‫این چیه؟

00:28.987 --> 00:30.405
‫واکنش اولیه من این بود که:

00:30.488 --> 00:32.782
‫«حتما دارین سر به سرم می‌ذارین.»

00:32.866 --> 00:36.411
‫توانایی این رو داره که تا ١٠ هزار فوت
‫اوج بگیره.

00:36.494 --> 00:38.913
‫انقدر عجیبه که آدم می‌خواد بزنه زیر خنده.

00:38.997 --> 00:40.915
‫خیلی خب، مشکل چیه؟

00:40.999 --> 00:43.209
‫ولی یهو قضیه جدی می‌شه.

00:44.753 --> 00:47.005
‫فکر کنم بچه‌‎ی شش ساله‌ام سوارش شد!

00:47.172 --> 00:48.715
‫اون الان آسمونه!

00:49.966 --> 00:52.427
‫تا به حال همچین موقعیتی پیش اومده؟

00:52.510 --> 00:55.055
‫فکر کنم اون پسر قراره یه پرواز
‫باورنکردنی تجربه کنه.

00:55.138 --> 00:56.306
‫یا خدا.

00:56.389 --> 00:57.307
‫وای خدایا.

00:57.891 --> 01:01.561
‫اولین تماسی که ما در اسکای‌ناین داشتیم
‫از خونه‌ی خانواده بود.

01:01.644 --> 01:03.438
‫بهش میاد کاری باشه که
‫هینی‌ها انجام بدن.

01:03.521 --> 01:06.858
‫- سه، دو، یک.
‫- دو، یک.

01:06.941 --> 01:10.028
‫من فقط می‌خواستم یه پروژه‌ی
‫شگفت‌انگیز برای بچه‌هام درست کنم.

01:10.111 --> 01:13.615
‫اون افسار لعنتی رو نزدی پایین!

01:13.698 --> 01:16.910
‫ولی اگه پروژه‌ی احمقانه‌ام
‫پسرم رو بکشه چی؟

01:18.912 --> 01:22.874
‫قبول کردن واقعیت سخته.

01:23.208 --> 01:25.085
‫ما چیکار کردیم؟

01:25.168 --> 01:29.339
‫شبیه نسخه‌ا‌ی وحشتناک
‫از انیمیشن بالا است.

01:29.422 --> 01:33.301
‫نمی‌تونستم هضمش کنم.
‫واقعا انگار علمی تخیلی بود.

01:34.135 --> 01:35.970
‫رسانه‌ها شروع کردن به کاوش.

01:36.721 --> 01:37.806
‫هینی‌ها کی هستن؟

01:37.889 --> 01:40.433
‫اون‌ها غیرقابل‌کنترل هستن.
‫اون‌ها جدی... اون‌ها باورنکردنی هستن.

01:40.517 --> 01:43.478
‫ما الان تایید گرفتیم که
‫این خانواده سال پیش...

01:43.561 --> 01:45.855
‫توی یه برنامه‌ی واقع‌نما شرکت کردن.

01:45.939 --> 01:47.023
‫تو رو نگاه!

01:47.565 --> 01:52.278
‫این خانواده باورنکردنیه.
‫این پدر باید دستگیر بشه.

01:52.362 --> 01:54.572
‫با دقت روی صدای من تمرکز کن.

01:54.656 --> 01:58.451
‫شعار دفتر کلانتری اینه که:
‫«دروغ بگی، می‌میری.»

01:58.952 --> 02:00.870
‫ما این رو قطع می‌کنیم، باشه؟

02:00.954 --> 02:05.458
‫گور باباشون.
‫این یه خانواده‌ی نزدیک و پرمحبته.

02:05.542 --> 02:07.001
‫اون در ارتفاع ١٠٠ فوت قرار داره.

02:07.085 --> 02:09.295
‫همه‌مون فکر می‌کردیم با پایین اومدن
‫اون بالن،

02:09.379 --> 02:10.797
‫کل قضیه دیگه تموم می‌شه.

02:13.424 --> 02:16.261
‫قرار بود یه پروژه‌ی باحال باشه.

02:17.095 --> 02:19.556
‫ولی تازه شروع ماجرا بود.

02:31.151 --> 02:32.819
‫[فورت کالینز]
‫[کلرادو]

02:32.819 --> 02:35.363
‫سال ٢٠٠٩،
‫ما کلرادو زندگی می‌کردیم،

02:35.446 --> 02:37.615
‫و از کالیفرنیا به اونجا
‫نقل مکان کرده بودیم.

02:41.786 --> 02:45.999
‫ما می‌خواستیم توفان شکار کنیم،
‫و پروژه‌های تحقیقاتی علمی انجام بدیم.

02:50.253 --> 02:54.340
‫من اشتیاق عمیقی برای چیزهای
‫ناشناخته دارم.

02:56.092 --> 02:57.010
‫روشن شد!

02:57.093 --> 02:58.970
‫- ایول!
‫- مبارکه!

02:59.053 --> 03:01.306
‫چه حسی داری؟

03:01.389 --> 03:04.434
‫خانواده‌ی هینی ما خیلی خاصه.

03:04.517 --> 03:05.685
‫ایول! نگاه!

03:05.768 --> 03:07.103
‫فالکون، شش سالشه.

03:07.187 --> 03:09.147
‫- قیچیه.
‫- ریو، هشت سالشه.

03:09.230 --> 03:11.357
‫- سیم‌چین.
‫- و بردفورد ده سالشه.

03:11.441 --> 03:14.194
‫با همدیگه ماجراجویی داریم،
‫چیزهای زیادی می‌سازیم.

03:15.028 --> 03:18.198
‫ما دوست داریم دنبال هیجان باشیم.

03:18.281 --> 03:21.201
‫ما الان وسط توفان گوستاو هستیم.

03:22.785 --> 03:24.829
‫ای وای! لعنتی!

03:24.913 --> 03:28.374
‫پدرم همیشه بهمون می‌گفت آزمایش‌های
‫علمی روی یوتیوب تماشا کنیم.

03:28.458 --> 03:29.626
‫بفرما!

03:29.709 --> 03:31.753
‫پس خیلی به یوفوها علاقه داشتیم.

03:37.342 --> 03:39.552
‫ما رو به روی خونه‌ی هیدی‌ها زندگی می‌کردیم.

03:40.595 --> 03:44.515
‫و ریچارد، از همون اول،
‫یه آدم پرانرژی بود،

03:44.599 --> 03:47.518
‫همیشه جنب و جوش داشت،
‫تند تند حرف می‌زد.

03:47.602 --> 03:49.729
‫ولی خیلی باهوش بود.

03:49.812 --> 03:53.858
‫می‌تونست هر چیزی درست کنه.
‫می‌تونست چیزهای برقی رو دستکاری کنه.

03:53.942 --> 03:56.819
‫همیشه ازش می‌پرسیدم:
‫«تو ام‌آی‌تی یا چیزی رفتی؟»

03:58.363 --> 04:02.200
‫پنجره‌ی اتاق ما به سمت
‫حیاط پشتی هینی‌ها بود.

04:06.079 --> 04:07.497
‫خیل خب، این رو بکشیم کنار.

04:08.373 --> 04:12.961
‫یه بار از پنجره بیرون رو نگاه کردم
‫و دیدم که داره روی یه چیزی کار می‌کنه.

04:13.044 --> 04:14.587
‫درست مثل دفعه‌ی پیش.

04:14.671 --> 04:16.923
‫واقعا شبیه یه بشقاب نقره‌ای بود.

04:17.006 --> 04:19.092
‫- گرفتی؟ بکش!
‫- آره.

04:19.759 --> 04:26.683
‫شوهر من، ریچارد، از سال ١٩٧٩ همیشه
‫می‌خواست یه بشقاب پرنده بسازه.

04:27.684 --> 04:31.646
‫فکر می‌کردم: «چی می‌شه اگه همه بتونن
‫مثل خانواده‌ی جتسون‌ پرواز کنن؟»

04:34.899 --> 04:36.276
‫شگفت‌انگیز می‌شه.

04:37.568 --> 04:38.861
‫[خانواده‌ی جتسون‌]

04:38.861 --> 04:41.823
‫همه می‌تونن با بشقاب پرنده
‫از گاراژشون بیان بیرون،

04:41.906 --> 04:43.283
‫برن سر کار یا مدرسه.

04:43.366 --> 04:45.660
‫و دیگه خبری از اینقدر ترافیک نیست.

04:49.539 --> 04:52.333
‫[اکتبر ٢٠٠٩]

04:52.333 --> 04:54.961
‫کار روی یه بشقاب پرنده رو شروع کردیم...

04:55.044 --> 04:58.089
‫که قرار بود عرض ٢٠ فوتی داشته باشه
‫و ارتفاع ٦ فوتی.

05:02.427 --> 05:05.722
‫گفت: «ما قراره سعی کنیم
‫یه بشقاب پرنده درست کنیم.»

05:05.805 --> 05:08.099
‫ما اینطور بودیم که:
‫«وای، ایول! خیلی خفنه!»

05:08.182 --> 05:12.687
‫خیلی خب، برد، تو بیا اینجا جای الف.
‫یعنی، جای ب. من می‌رم الف.

05:12.770 --> 05:15.023
‫- عجله کن. بجنب.
‫- آفرین.

05:15.106 --> 05:19.277
‫دو هفته برامون طول کشید
‫که یه بشقاب پرنده درست کنیم.

05:20.069 --> 05:21.070
‫این هم از این.

05:23.489 --> 05:25.033
‫- خفنه، مگه نه؟
‫- آره.

05:25.116 --> 05:28.619
‫امیدوار بودیم روز سالگردمون
‫به پرواز دربیاریمش.

05:29.329 --> 05:31.622
‫ایده این بود که بشقاب پرنده
‫رو به افسار وصل کنیم،

05:31.706 --> 05:33.333
‫و بذاریم ٢٠ فوت بره بالا بمونه.

05:34.250 --> 05:36.127
‫و می‌تونیم با ویدیو ببینیم...

05:36.210 --> 05:38.296
‫چپ یا راست می‌ره
‫یا بالا یا پایین.

05:39.380 --> 05:40.381
‫خیلی خب.

05:41.215 --> 05:43.092
‫نظرتون چیه؟

05:43.176 --> 05:44.260
‫خفنه.

05:44.344 --> 05:47.805
‫زیر بشقاب پرنده یه کوپه هست.

05:47.889 --> 05:49.640
‫بیا، نگاه کن.

05:49.724 --> 05:50.892
‫می‌تونیم بریم داخل؟

05:50.975 --> 05:52.977
‫فکر نکنم ایده‌ی خوبی باشه.

05:53.519 --> 05:55.855
‫برای سوار شدن آدم‌ها
‫طراحی نشده بود.

05:55.938 --> 05:59.359
‫یه کوپه بود برای دسترسی راحت
‫که هلیوم جاگذاری کنیم.

06:01.486 --> 06:04.322
‫پدرم بهم می‌گفت از همه‌ی آزمایش‌ها
‫ویدیو بگیرم،

06:05.198 --> 06:07.492
‫ولی، همزمان،
‫حواسم هم به برادرهام باشه.

06:08.076 --> 06:10.328
‫- من داخلم!
‫- اون داخله.

06:10.411 --> 06:12.663
‫فالکون خیلی هرج و مرج می‌کرد.

06:12.747 --> 06:13.664
‫فالکون، بیا بیرون!

06:13.748 --> 06:16.334
‫تو داخلی.
‫یالا، بیا بیرون.

06:16.959 --> 06:21.589
‫نمی‌خوام بگم دردسرساز،
‫ولی همیشه یه کاری می‌‎کرد.

06:21.672 --> 06:22.882
‫بیا بیرون!

06:22.965 --> 06:25.259
‫به چیزهایی دست می‌زد
‫که نباید می‌زد.

06:25.760 --> 06:29.138
‫خیلی خوشش می‌اومد زیر
‫بشقاب پرنده قایم بشه.

06:32.642 --> 06:34.268
‫نابکار!

06:36.729 --> 06:39.732
‫[روز آزمون - پنجشنبه]
‫[١٥ اکتبر]

06:44.153 --> 06:47.365
‫خیلی خب، بریم سر کار.
‫می‌خوام بری بررسی کنی ببینی، هوم...

06:48.241 --> 06:50.868
‫- باید افسارش رو ببندی، باشه؟
‫- باشه. حله.

06:51.619 --> 06:55.415
‫تمرکز اصلی من بستن افسار
‫بشقاب پرنده بود،

06:56.124 --> 06:57.875
‫که ایمن باشه.

06:58.584 --> 07:01.003
‫پس گمونم بطری‌ها رو میارم بیرون.

07:01.671 --> 07:03.840
‫شلنگ هلیوم رو وصل کردیم.

07:03.923 --> 07:04.757
‫داره پر می‌شه.

07:05.508 --> 07:07.635
‫نگاهش کن. داره کار می‌کنه.

07:07.718 --> 07:09.178
‫داره باد می‌کنه.

07:09.262 --> 07:12.598
‫- آره، مامان. بهترین چیز دنیا است، نه؟
‫- آره.

07:12.682 --> 07:15.184
‫- هان؟
‫- درست مثل یه بچه شدم.

07:15.268 --> 07:16.269
‫ایول!

07:17.228 --> 07:20.022
‫این لحظه‌ایه که منتظرش بودیم.

07:20.106 --> 07:24.360
‫- بریم. سه، دو، یک.
‫- دو، یک.

07:25.403 --> 07:26.404
‫سوزن رو درآوردم.

07:26.487 --> 07:28.739
‫- وای!
‫- وای خدا.

07:28.823 --> 07:31.367
‫و دارم تماشا می‌کنم،
‫و این... این رفت بالا.

07:31.451 --> 07:33.202
‫یعنی، قشنگ ٢٠ فوت رفته بود بالا.

07:36.038 --> 07:37.707
‫مایومی، افسار!

07:37.790 --> 07:38.624
‫چی؟!

07:38.708 --> 07:40.918
‫- افسار لعنتی رو نبستی!
‫- چرا بستم!

07:41.002 --> 07:42.211
‫بستم!

07:42.295 --> 07:44.380
‫نه. نه.

07:45.256 --> 07:46.299
‫دیگه ٢٠ فوت نبود.

07:46.382 --> 07:49.719
‫افسار پاره شد و بشقاب پرنده رفت.

07:49.802 --> 07:53.222
‫همینطوری رفت بالا و بالاتر.

07:54.098 --> 07:56.434
‫- چرا افسار رو نبستی؟
‫- بستم!

07:56.517 --> 07:59.145
‫خیلی عصبی بودم.

07:59.645 --> 08:02.356
‫صدها دلار از دست رفت.

08:03.149 --> 08:06.194
‫وقتی داشتم فیلم می‌گرفتم، یهو یادم اومد
‫که نگاه کنم و دیدم فالکون نیست.

08:06.277 --> 08:07.904
‫بابا! بابا!

08:07.987 --> 08:11.824
‫و سعی کردم بهش بگم که فالکون
‫سوار بشقاب پرنده بود.

08:11.908 --> 08:13.451
‫- خدایا!
‫- فالکون داخل بود.

08:13.534 --> 08:14.744
‫فالکون سوار سفینه بود.

08:14.827 --> 08:17.413
‫و من بدجور ترسیده بودم.

08:17.497 --> 08:19.081
‫برادرم بود دیگه.

08:19.165 --> 08:21.918
‫لعنتی رفت هوا
‫و کاری از دستمون برنمی‌اومد.

08:22.001 --> 08:24.086
‫- بابا، فالکون سوارش بود.
‫- کجا؟

08:24.170 --> 08:26.672
‫- داخل سفینه!
‫- همینجا بود که.

08:26.756 --> 08:28.424
‫نه، اون توئه!

08:29.133 --> 08:31.761
‫- چی؟!
‫- دیدم رفت تو.

08:31.844 --> 08:34.597
‫- نه، نیست. همینجا بود.
‫- آره.

08:34.680 --> 08:36.140
‫وایسا. فالکون کو؟

08:38.434 --> 08:41.479
‫دارم تو حیاط می‌دوم.
‫رفتم سمت گاراژ.

08:41.562 --> 08:42.396
‫فالکون!

08:42.480 --> 08:43.439
‫اون همیشه قایم می‌شه.

08:43.523 --> 08:44.607
‫- فالکون!
‫- نه!

08:44.690 --> 08:47.026
‫رفتم داخل خونه.
‫داشتم داد می‌زدم.

08:47.109 --> 08:48.528
‫شاید رفته باشه دستشویی.

08:48.611 --> 08:51.906
‫رفتم اتاق پذیرایی.
‫رفتم بالا. صداش می‌زدم.

08:51.989 --> 08:53.074
‫فالکون!

08:53.157 --> 08:57.787
‫و هر چی بیشتر جاهایی که
‫فکر می‌کردیم باشه رو نگاه کردیم...

08:57.870 --> 09:01.499
‫اینطور بودیم که: «اینجا نیست.
‫اینجا نیست. اینجا نیست.»

09:03.876 --> 09:05.419
‫ما چیکار کردیم؟

09:06.295 --> 09:07.421
‫[زمان در هوا: ٩ دقیقه]

09:07.421 --> 09:09.423
‫صدای داد و بیداد رو شنیدم...

09:09.507 --> 09:11.384
‫و هرج و مرج حیاطشون رو دیدم.

09:12.552 --> 09:14.679
‫پسر من، برنین، دوید اومد، گفت:

09:14.762 --> 09:19.350
‫«بابا، می‌گن فالکون سوار بالن شد،
‫و بالن رفت هوا.»

09:19.850 --> 09:22.311
‫و قلبم داشت تو سینه‌ام می‌ترکید.

09:22.395 --> 09:24.981
‫داشتم آشفته می‌شدم، می‌دونی؟

09:25.064 --> 09:27.441
‫اینطور بودم که:
‫«خیلی خب، غیرممکنه.»

09:28.693 --> 09:29.860
‫[زمان در هوا: ١٥ دقیقه]

09:29.860 --> 09:32.822
‫تو ذهنم فقط همین بود که:
‫«وای خدایا.»

09:33.322 --> 09:36.325
‫«باد داره اون رو می‌بره سمت فرودگاه.»

09:36.409 --> 09:38.911
‫«داره مستقیم می‌ره سمت ترافیک هوایی.»

09:40.288 --> 09:42.373
‫فکر کردم: «باید با
‫اداره هوانوردی فدرال تماس بگیرم.»

09:42.540 --> 09:43.583
‫[زمان در هوا: ١٩ دقیقه]

09:43.583 --> 09:45.585
‫رفتم پشت تلفن،
‫بهشون گفتم:

09:45.668 --> 09:48.087
‫«فکر کنم پسرم سوار
‫یه بشقاب پرنده‌ی آزمایشیه.»

09:48.170 --> 09:51.340
‫و اون بهم گفت:
‫«خب، اگه مسئله‌ی اورژانسی دارید...

09:51.424 --> 09:53.467
‫باید با ٩١١ تماس بگیرید.»

09:54.468 --> 09:56.387
‫پس با ٩١١ تماس گرفتم.

09:57.013 --> 09:58.472
‫- اون الان هوا است؟
‫- آره.

09:59.140 --> 10:00.516
‫آخرین بار کی دیدینش؟

10:01.017 --> 10:04.020
‫- تقریبا ١٥، ٢٠ دقیقه پیش.
‫- خیلی خب.

10:04.228 --> 10:05.938
‫چطور قراره بیاریمش روی زمین؟

10:06.147 --> 10:07.857
‫کسی پیشتون هست؟

10:08.190 --> 10:11.611
‫اپراتور ازم خواست بیام پشت تلفن،

10:11.694 --> 10:15.406
‫تا بتونه چیزهایی که شوهرم
‫می‌گفت رو تایید کنم.

10:15.489 --> 10:18.242
‫همه‌اش یه سوال تکراری ازم می‌پرسید.

10:18.784 --> 10:20.453
‫هواپیمای آزمایشی بود؟

10:20.828 --> 10:21.704
‫بله.

10:21.829 --> 10:23.539
‫بشقاب پرنده است.

10:23.706 --> 10:29.795
‫شنیدی که چی گفت. چرا من توضیح بدم؟
‫لطفا به یه نفر وصلمون کن.

10:32.173 --> 10:34.091
‫باید پسرم رو پیدا کنیم.

10:34.467 --> 10:36.093
‫چرا حرفم رو نمی‌فهمی؟

10:36.636 --> 10:39.013
‫[زمان در هوا: ٣٠ دقیقه]

10:41.766 --> 10:43.601
‫من تو ماشین گشتم نشسته بودم،

10:44.352 --> 10:47.396
‫شیفتم داشت تموم می‌شد
‫و می‌خواستم برم شکار گوزن.

10:48.939 --> 10:51.525
‫که یهو صدای رادیو رو شنیدم...

10:51.609 --> 10:54.195
‫که یه پسر شش ساله گم شده بود،

10:54.278 --> 10:57.907
‫که ظاهرا سوار یه بشقاب پرنده
‫رفته بود بالا،

10:57.990 --> 11:01.285
‫و فکر کردم:
‫«چه خبره جدی؟»

11:02.995 --> 11:05.831
‫پس با سرعت تمام خودم رو رسوندم
‫به خونه‌ی خانواده‌ی هینی.

11:07.041 --> 11:09.669
‫ریچارد و مایومی خیلی پریشان بودن.

11:10.878 --> 11:14.423
‫ما تفتیش کاملی از خونه انجام دادیم.

11:15.049 --> 11:17.927
‫نه تنها دو بار انجامش دادیم،
‫بلکه سه بار هم انجامش دادیم.

11:19.470 --> 11:22.306
‫تازه، افراد دیگه‌ای هم بودن که
‫دنبال احتمالات دیگه بودن...

11:22.306 --> 11:24.892
‫از جایی که ممکنه بچه رفته باشه،

11:25.393 --> 11:28.938
‫ولی این فکر دیگه داشت مشغولم می‌کرد که:

11:29.730 --> 11:31.774
‫«پسر، قضیه ممکنه خیلی بد باشه.»

11:33.109 --> 11:35.653
‫من کیم کریستینسن هستم،
‫به زودی به اخبار اقتصادی می‌رسیم،

11:35.736 --> 11:39.907
‫اما اول، خبری فوری درباره‌ی یک
‫موقعیت خیلی غیرعادی داریم.

11:39.990 --> 11:41.534
‫این ماجرا یک کودک رو دخیل می‌شه...

11:41.617 --> 11:44.829
‫و یک هواپیمای دست‌ساز خانگی
‫به شکل یک یوفو،

11:44.912 --> 11:46.372
‫با سوخت هلیومی.

11:46.580 --> 11:48.749
‫[زمان در هوا: ١ ساعت و ٩ دقیقه]

11:48.999 --> 11:51.836
‫پدر این کودک با اضطراب با مرکز اطلاعاتی
‫ما تماس گرفت،

11:51.919 --> 11:53.921
‫و درخواست کرد که هلیکوپترمون
‫رو به آسمون بفرستیم.

11:55.715 --> 11:59.802
‫کارگردان اخبار بهم گفت باید یه
‫بشقاب پرنده پیدا کنیم...

11:59.885 --> 12:01.887
‫که یه پسر شش ساله سوارشه.

12:02.596 --> 12:07.768
‫من شوکه شده بودم و با سرعت تمام
‫به سمت فرودگاه دویدم.

12:07.852 --> 12:10.938
‫سریع به پرواز دراومدیم،
‫به سمت جنوب‌شرقی رفتیم،

12:11.021 --> 12:14.108
‫تا این پسر بی‌چاره‌ی سوار
‫این هواگرد رو پیدا کنیم.

12:15.443 --> 12:19.488
‫وسط ناکجاآباد بودیم،
‫دنبال یه لکه تو آسمون.

12:20.072 --> 12:23.367
‫- اونجا. وای! از کنارش رد شدیم.
‫- فکر کردیم که دیدیمش.

12:23.451 --> 12:24.910
‫فکر کنم داریم برمی‌گردیم سمتش.

12:24.994 --> 12:27.872
‫- بالا سمت راست. خودشه.
‫- وای! ازش رد شدی.

12:27.955 --> 12:29.874
‫اونجا است.

12:29.957 --> 12:33.878
‫بالاخره، بلاخره. شرمنده رفقا،
‫مثل سوزن تو انبار کاه بود،

12:33.961 --> 12:36.046
‫ولی دیگه پیداش کردیم،...

12:36.130 --> 12:40.676
‫و اگه باهام صبوری کنین، روش زوم می‌کنم.
‫شاید بچه رو اونجا ببینم.

12:40.760 --> 12:42.511
‫اولین بار که دیدمش،

12:42.595 --> 12:43.929
‫تقریبا ١٠ هزار فوت بالا بود،

12:44.805 --> 12:45.890
‫ولی حرکت می‌کنه.

12:45.973 --> 12:48.768
‫به سرعتی که باد می‌وزید حرکت می‌کرد.

12:50.978 --> 12:53.522
‫حالا، حتی بیشتر ترسیده بودم
‫چون واقعی بود،

12:53.606 --> 12:55.733
‫و تنها کاری که از دست ما برمی‌اومد
‫فیلمبرداری بود.

12:56.358 --> 12:58.277
‫می‌دونی، داری یه تصادف
‫نسکار رو تماشا می‌کنی،

12:58.360 --> 13:00.946
‫و مطلقا هیچ کاری از دستت برنمیاد.

13:05.034 --> 13:07.244
‫من تلویزیون رو تماشا می‌کردم،

13:07.328 --> 13:12.374
‫وقتی ام‌اس‌ان‌بی‌سی یهو
‫پرید وسط سخنرانی باراک اوباما.

13:12.458 --> 13:15.127
‫هوم، از هر سه شما می‌خوام
‫چند دقیقه منتظر بمونین،

13:15.211 --> 13:18.130
‫چون ما یه خبر فوری باورنکردنی داریم...

13:18.214 --> 13:19.799
‫که الان پیگیرش هستیم.

13:19.882 --> 13:22.927
‫فکر کردم: «وایسا. چه خبره؟»

13:23.761 --> 13:27.765
‫انگار یه بسته پاپکورن آماده است...

13:27.848 --> 13:29.934
‫که آسمون داره حرکت می‌کنه.

13:31.060 --> 13:34.230
‫به عنوان روزنامه‌نگار،
‫دارم تماشاش می‌کنم...

13:34.313 --> 13:37.191
‫و فکر می‌کنم:
‫«حتی نمی‌شه الکی همچین چیزی سر هم کرد.»

13:37.274 --> 13:40.027
‫وینی، کارگردان ما،
‫گفت فکر می‌کنه که...

13:40.110 --> 13:42.071
‫یه دست کوچیک دید که ازش بیرون افتاده.

13:42.154 --> 13:45.115
‫مثل یه تصادف قطار
‫جلوی چشم آدم می‌مونه.

13:45.199 --> 13:46.867
‫خیلی وحشتناکه.

13:46.951 --> 13:48.994
‫بعد همه رفتن سر اخبار خودشون.

13:49.578 --> 13:53.582
‫مثل نسخه‌ای وحشتناک از
‫انیمیشن بالا است.

13:53.666 --> 13:58.003
‫دیدن که دریچه قفل نبود و وقتی که
‫به پرواز در اومد پسره...

13:58.087 --> 14:03.008
‫همه‌ی شبکه‌ها رو نگاه کردم،
‫و این از یه خبر محلی...

14:03.092 --> 14:05.845
‫رسیده به ای‌بی‌سی، ان‌بی‌سی،
‫سی‌بی‌اس،

14:05.928 --> 14:08.055
‫سی‌ان‌ان، فاکس نیوز.

14:08.138 --> 14:11.141
‫درام شگفت‌انگیزی هم اکنون
‫در تلویزیون زنده در حال رخداد است.

14:11.225 --> 14:12.893
‫همه داشتن گزارشش می‌کردن.

14:12.977 --> 14:16.730
‫این تصاویر از کی‌یو‌اس‌ای به ما ارسال شدن.
‫همین الان زنده دریافتشون می‌کنیم.

14:16.814 --> 14:17.815
‫این کاملا پخش زنده است.

14:17.898 --> 14:20.568
‫فقط یک محفظه وجود داره.
‫و اون داره هلیوم تنفس می‌کنه.

14:20.651 --> 14:21.735
‫اون ممکنه دچار خفقان بشه.

14:21.819 --> 14:23.320
‫خبر همه‌گیر شد.

14:24.280 --> 14:26.073
‫[این واقعیه؟]
‫[بچه‌ی بی‌چاره، باورنکردنیه.]

14:26.115 --> 14:27.324
‫[نمی‌تونن طنابی چیزی بندازن؟]

14:27.366 --> 14:28.993
‫[بچه‌ی ٦ ساله‌ی مرده اصلا خنده‌دار نیست.]

14:29.034 --> 14:30.327
‫[حتما تنبیه‌اش می‌کنن.]

14:30.327 --> 14:33.414
‫ما همچنین می‌دونیم که گارد ملی کلرادو
‫دست به کار شدن.

14:33.497 --> 14:36.250
‫و این یه جورهایی مثل موقعیت
‫آپولو ١٣ می‌مونه.

14:37.793 --> 14:39.879
‫من نگرانم که: «نکنه بچه سقوط کنه؟»

14:39.962 --> 14:44.925
‫«تلویزیون ملی قراره مردن یه بچه‌ی
‫کوچیک رو ببینم؟»

14:45.009 --> 14:47.052
‫[زمان در هوا: ٢ ساعت و ٦ دقیقه]

14:47.052 --> 14:50.514
‫به گزارش پلیس، ریچارد هینی الان
‫داخل خونه است.

14:50.598 --> 14:53.517
‫دفتر کلانتری شهرستان لاریمر
‫نیز وارد عمل شده.

14:54.685 --> 14:57.688
‫اومدن همه‌ی ون‌های مطبوعاتی رو دیدیم.

14:58.439 --> 15:00.858
‫خبرنگارها توی محله پرسه می‌زدن.

15:01.859 --> 15:04.486
‫می‌اومدن سمت خونه‌ی ما
‫و در می‌زدن.

15:04.570 --> 15:06.655
‫«اظهاریه‌ای دارید؟»
‫«نه، نمی‌تونم.» همینطوری.

15:08.532 --> 15:10.034
‫ما پول تلویزیون کابلی نداشتیم.

15:10.534 --> 15:12.786
‫پس من بی‌خبر بودم که
‫چه اتفاقی داره می‌افته.

15:13.537 --> 15:15.456
‫ولی یکی از پلیس‌ها بهم گفت
‫باید خونه بمونم.

15:15.956 --> 15:18.959
‫من هم اینطور بودم که:
‫«نمی‌تونم یه جا بمونم و هیچ کاری نکنم.»

15:19.043 --> 15:21.337
‫باید می‌دونستم که چه خبره.

15:22.004 --> 15:25.257
‫می‌دونی، هزار تا چیز تو ذهنم
‫می‌اومد و می‌رفت،

15:25.341 --> 15:26.967
‫و واقعا احساس ناامیدی داشتم.

15:27.718 --> 15:31.680
‫«خدای من. چیکار بکنیم؟»
‫«امن و امان برمی‌گرده؟»

15:34.433 --> 15:37.603
‫این موقع یکی از همسایه‌ها
‫باهامون تماس گرفت...

15:37.686 --> 15:42.191
‫و ادعا کرد که از افتادن یه چیزی
‫از بشقاب پرنده عکاسی کرده.

15:47.321 --> 15:50.741
‫مطمئن نیستن، ولی ممکنه فالکون باشه.

15:53.827 --> 15:56.664
‫این عکس... بهترین کیفیت ممکن رو نداشت،

15:56.747 --> 15:58.666
‫و ممکنه فقط یه پرنده باشه،

15:58.749 --> 16:02.836
‫ولی باید در نظر بگیریم که
‫تا حدی اعتبار داره.

16:04.630 --> 16:06.465
‫چطور می‌شه با این کنار اومد؟
‫یعنی...

16:06.548 --> 16:09.677
‫اگه یکی از پروژه‌های احمقانه‌ام
‫پسرم رو بکشه چی؟

16:13.597 --> 16:15.975
‫[زمان در هوا: ٢ ساعت و ٢٠ دقیقه]

16:15.975 --> 16:19.812
‫مشخصه که هلیوم با سرعت بیشتری
‫در حال ترک هواگرده.

16:19.895 --> 16:21.522
‫سریع‌تر فرود میاد،

16:21.605 --> 16:26.193
‫و، هوم، این...
‫نمی‌دونم چقدر دیگه در هوا باقی می‌مونه.

16:27.611 --> 16:30.656
‫من این جاده بودم،
‫و جیمی، خلبان اسکای‌ناین،

16:30.739 --> 16:33.993
‫بهم گفته همین الانه که دقیقا
‫پایین بالن باشم.

16:35.160 --> 16:39.456
‫وقتی بالاخره دیدمش،
‫قلبم به تپش افتاد، چون بادش کم شده بود،

16:39.540 --> 16:41.959
‫و می‌تونستم ببینم که داره کمتر می‌شه
‫و پایین‌تر میاد.

16:43.377 --> 16:46.255
‫و همانطور که شاهد هستید
‫داره همه‌ی هلیومش رو از دست می‌ده.

16:46.338 --> 16:47.589
‫من هیچ ایده‌ای ندارم...

16:47.673 --> 16:50.175
‫که چقدر هوا باقی‌ می‌مونه
‫یا به چه سمتی می‌ره.

16:50.759 --> 16:52.845
‫و من اون موقع یه پسر هشت ساله داشتم،

16:52.928 --> 16:57.099
‫و به این فکر می‌کردم که به عنوان پدر
‫الان چی بهم می‌گذشت.

16:57.182 --> 17:02.229
‫مشخصا داره مقدار بسیار زیادی
‫گاز از دست می‌ده. بله.

17:02.312 --> 17:05.274
‫فکر کنم الان در ارتفاع
‫کمتر از ٢٠٠ فوت باشه.

17:05.357 --> 17:08.110
‫داره پایین میاد.
‫ارتفاع ١٠٠ فوت. داره تموم می‌شه.

17:10.446 --> 17:14.324
‫پریدم بیرون، دوربینم رو برداشتم
‫و شروع کردم به دویدن.

17:18.245 --> 17:21.749
‫الان داره میاد پایین. آره.
‫دیگه داره می‌رسه پایین.

17:23.375 --> 17:27.004
‫- خیلی آروم. خیلی آروم.
‫- نگاهش کن.

17:27.713 --> 17:28.881
‫وای خدایا.

17:30.424 --> 17:31.633
‫در حال فرود بالن،

17:31.717 --> 17:36.180
‫من تنها کسی در محل فرود هستم
‫که ویدیو زنده از محل داره.

17:38.515 --> 17:40.267
‫تموم شد و خوب هم تموم شد.

17:40.350 --> 17:43.312
‫تنها چیزی که لازمه بدونیم
‫اینه که فالکون هینی کوچیک چطوره؟

17:43.395 --> 17:44.938
‫و فقط همین.

17:45.939 --> 17:48.484
‫امدادگرها دارن بالن رو سوراخ می‌‎کنن،

17:48.567 --> 17:49.735
‫و دارن بررسی‌اش می‌کنن.

17:49.818 --> 17:53.489
‫می‌چرخوننش،
‫و دنبال دریچه می‌گردن.

17:54.865 --> 17:56.950
‫و من باید الان گزارش کنم که چه خبره.

17:57.034 --> 17:58.744
‫دریچه‌ی این رو پیدا کنین.

17:59.787 --> 18:02.456
‫برایان، محل فرود بالن چی می‌بینی؟

18:02.539 --> 18:05.793
‫خب، من یه سری اطلاعات دارم،

18:05.876 --> 18:09.713
‫که، هوم، که مطمئن نیستم
‫چطور... چطور بگم،

18:09.797 --> 18:14.259
‫ولی فکر نکنم کسی رو همراه
‫با این بالن پیدا کرده باشن.

18:14.343 --> 18:16.095
‫- وای خدایا.
‫- هومم.

18:16.178 --> 18:17.679
‫نمی‌دونم...

18:23.102 --> 18:26.271
‫ظاهرا عکاس روزنامه‌نگار کی‌یو‌اس‌ای
‫سر صحنه است،

18:26.355 --> 18:29.775
‫و می‌گه که هیچکسی داخل
‫کوپه نبوده.

18:30.484 --> 18:35.781
‫خیلی دلخراش بود که به دنیا
‫اطلاع بدیم پسر داخل بالن نبود.

18:41.078 --> 18:47.876
‫انتظار داشتم بگن: «فرود اومده.
‫پیداش کردیم. جاش امن بود.»

18:51.463 --> 18:53.298
‫پس کجا است؟
‫سقوط کرده؟

18:57.136 --> 18:59.138
‫ممکن نیست که... زنده باشه.

19:03.142 --> 19:07.020
‫لوییس رو با خودت ببر،
‫و از جاده‌ی ٣٢ شروع کن.

19:07.104 --> 19:08.981
‫جستجوی زمینی در دست انجام بود،

19:09.064 --> 19:12.901
‫و امیدوار بودیم که بتونیم فاکون رو...

19:13.527 --> 19:15.571
‫در مسیر حرکت بالن پیدا کنیم.

19:17.739 --> 19:20.701
‫باید کل ٥٥ مایل بررسی می‌شد.

19:21.451 --> 19:23.495
‫فکر کردیم:
‫«خیلی خب، می‌دونی،

19:23.579 --> 19:25.998
‫باید آماده‌ی مراسم ختم توی محله بشیم.»

19:37.926 --> 19:39.219
‫[ساعت ٤ بعدازظهر]

19:39.219 --> 19:40.971
‫من توی آشپزخونه ایستاده بودم.

19:41.471 --> 19:44.474
‫یهو صدای شلوغی شنیدم،
‫صدای فریاد زدن.

19:45.517 --> 19:47.019
‫نمی‌دونستم چه خبره.

19:47.102 --> 19:52.316
‫نمی‌دونستم چیزی شنیدن
‫که من نشنیدم یا چی.

19:55.194 --> 19:57.738
‫اولش اصلا باورم نمی‌شد.

19:59.031 --> 20:01.533
‫بعد دوباره نگاه کردم.

20:01.617 --> 20:03.202
‫یادمه چطور برگشتم و نگاه کردم.

20:03.911 --> 20:05.162
‫خدای من.

20:05.245 --> 20:07.247
‫فالکون!

20:07.331 --> 20:09.291
‫تو خونه‌ای!

20:09.374 --> 20:11.752
‫هنوز می‌تونم... می‌تونم تو ذهنم ببینمش،

20:11.835 --> 20:14.546
‫فالکون کوچیک شش ساله
‫که اونجا ایستاده.

20:15.881 --> 20:19.301
‫ریچارد دوید سمتش و بغلش کرد.

20:21.011 --> 20:24.723
‫بعدش هم دیگه تنهاش نذاشتیم.

20:24.806 --> 20:30.520
‫باورم نمی‌شد.
‫بهترین غافل‌گیری دنیا بود.

20:37.402 --> 20:39.446
‫[فالکون هینی]

20:39.529 --> 20:41.740
‫واکنش خیلی من رو گیج کرد.

20:42.824 --> 20:46.078
‫اینطور بودم که: «مامان، من گرسنه‌ام.»

20:46.161 --> 20:49.623
‫بعد اون‌ها یهو احساساتی شدن.
‫وای و ای وای گفتن.

20:49.706 --> 20:53.377
‫گفت: «چرا دارین گریه می‌کنین؟»

20:53.460 --> 20:55.212
‫یه همچین چیزی.

20:55.963 --> 20:59.383
‫گفتم: «پسر، خیلی نگرانمون کردی.
‫کجا بودی؟»

21:00.133 --> 21:04.137
‫وقتی فالکون گفت کجا بود،
‫اصلا باورم نمی‌شد.

21:08.767 --> 21:11.895
‫اون روز من می‌خواستم دزدکی
‫سوار بشقاب پرنده بشم،

21:11.979 --> 21:15.065
‫چون، خب، بشقاب پرنده است دیگه.

21:15.148 --> 21:16.441
‫خیلی خفنه.

21:20.153 --> 21:23.115
‫یه کوپه‌ی کوچیک داره که به اندازه‌ی
‫من مناسبه.

21:23.198 --> 21:24.992
‫می‌خواستم اون تو زندگی کنم، می‌دونین؟

21:25.701 --> 21:27.995
‫فالکون، بیا بیرون! بیا اینجا!

21:29.121 --> 21:32.249
‫چه غلطی می‌کنی؟
‫همین الان بیا بیرون!

21:33.583 --> 21:36.044
‫بعد اینکه چند بار سرم داد زد
‫دیگه ترسیدم.

21:36.128 --> 21:38.797
‫اینطور بودم که: «اصلا می‌دونی چیه؟
‫اصلا دیگه اینجا نمی‌مونم.»

21:38.880 --> 21:43.093
‫و یادمه می‌خواستم برم داخل خونه
‫و استراحت کنم.

21:43.844 --> 21:46.096
‫همینطوری داخل خونه گشتم...

21:46.179 --> 21:50.309
‫تا رسیدم به جای مخفی جدیدم،
‫زیرشیروانی گاراژ.

21:51.476 --> 21:56.023
‫اونجا نشستم، بعد حوصله‌ام سر رفت،
‫خوابم برد.

21:57.816 --> 22:00.944
‫و تازه وقتی بیدار شدم بود که...

22:01.028 --> 22:05.073
‫صداهای عجیب شنیدم،
‫انگار آدم و ماشین جمع شده بود.

22:05.657 --> 22:11.204
‫و نهایتا تسلیم گرسنگی‌
‫و بی‌حوصلگی شدم.

22:11.288 --> 22:13.165
‫و رفتم طبقه‌ی پایین
‫و اینطور بودم که:

22:13.248 --> 22:16.501
‫«وای، چقدر آدم اینجا است.
‫خیلی عجیبه.»

22:17.711 --> 22:20.881
‫نمی‌تونستم از بین آدم‌ها رد بشم.

22:22.090 --> 22:24.176
‫بعد یهو یکی پرسید:
‫«تو کی هستی؟»

22:25.594 --> 22:28.347
‫ما امشب خبر فوری داریم.

22:29.139 --> 22:32.476
‫کودک زنده پیدا شده.

22:32.559 --> 22:35.479
‫پسر شش ساله اصلا داخل بالن نبود.

22:35.562 --> 22:37.272
‫اون داخل خونه بود.

22:37.481 --> 22:39.441
‫[وای، پسره رو پیدا کردن.]
‫[گاراژ قایم شده بود.]

22:39.566 --> 22:41.109
‫[فالکون پیدا شد!]
‫[خیلی گیج شدم.]

22:41.526 --> 22:43.028
‫اون خونه بود؟

22:44.780 --> 22:47.824
‫پلیس‌ها کل خونه رو جستجو کرده بودن،

22:47.908 --> 22:50.118
‫و نتونسته بودن یه پسر شش ساله رو پیدا کنن؟

22:52.829 --> 22:54.873
‫من می‌دونم اولیوته...

22:54.956 --> 22:58.251
‫هر وقت پرونده‌ی کودک گم‌شده باشه،

22:58.335 --> 23:01.880
‫خونه جستجو بشه، خونه جستجو بشه
‫و خونه جستجو بشه.

23:02.464 --> 23:05.258
‫و فکر می‌کردم انجامش دادیم.

23:05.801 --> 23:08.887
‫فکر می‌کردم خیلی هم دقیق
‫و کامل انجامش دادیم،

23:09.679 --> 23:11.556
‫ولی مشخصا اینطور نبود.

23:17.396 --> 23:19.106
‫[ساعت ٥ و ٤ دقیقه]

23:20.065 --> 23:24.444
‫می‌شه تصور کرد چطور تهیه‌کننده‌ها
‫زنگ می‌زدن می‌گفتن:

23:24.528 --> 23:26.863
‫«همین الان باید به این خونه برید.»

23:28.073 --> 23:31.952
‫پس کلی ماشین محله رو اشباع کرده بودن،

23:32.619 --> 23:35.163
‫و روزنامه‌نگارها می‌رفتن
‫جلوی در خونه‌ی خانواده‌ی هینی...

23:35.247 --> 23:38.500
‫و سعی می‌کردن باهاشون مصاحبه کنن
‫ولی هینی‌ها صحبت نمی‌کردن.

23:41.878 --> 23:44.339
‫مدیر اطلاعات مطبوعاتی‌مون
‫اومد سمتم و بهم گفت:

23:44.423 --> 23:46.758
‫«کلانتر، این از کنترل ما خارجه.»

23:46.842 --> 23:48.510
‫«می‌شه شما به عهده‌اش بگیرید؟»

23:50.595 --> 23:56.393
‫گاهی آدم بلندمرتبه باید سینه‌اش رو سپر کنه
‫و کار رو انجام بده.

23:57.018 --> 24:00.772
‫مقامات هنوز نمی‌دونند که
‫کودک داخل بالن بود یا نه،

24:00.856 --> 24:02.983
‫با اینکه برادرانش بیرون هستن...

24:03.066 --> 24:05.694
‫من ریچارد، مایومی
‫و بچه‌ها رو ملاقات کردم،

24:06.319 --> 24:10.574
‫و ریچارد تصمیم گرفت که می‌خواد
‫بره بیرون و با مطبوعات صحبت کنه.

24:12.200 --> 24:14.411
‫من نمی‌خواستم با مطبوعات صحبت کنم،

24:14.494 --> 24:15.412
‫ولی بهم گفتن:

24:15.495 --> 24:17.873
‫«اگه باهاشون صحبت هم نمی‌کنی
‫یه چیزی بهشون بده،

24:18.748 --> 24:20.750
‫وگرنه تا دو هفته دنبالتون می‌افتن.»

24:21.293 --> 24:23.962
‫و فکر کردم: «وای لعنتی.»

24:26.089 --> 24:28.216
‫گفتم: «خب، می‌شه باهام بیرون بیای؟»

24:31.178 --> 24:32.971
‫ایشون ریچارده، پدر فالکون.

24:33.054 --> 24:36.683
‫اون مشخصا مقابل دوربین‌ها و جمعیت
‫یه کم جا خورده،

24:36.766 --> 24:38.143
‫پس باهاش مهربون باشین، باشه؟

24:38.226 --> 24:41.438
‫پس باید از این غوغایی که به پا
‫شده بود منتقل به این بشم.

24:42.105 --> 24:45.108
‫سعی کردم خونسرد باشم.

24:45.192 --> 24:47.152
‫من واقعا، واقعا می‌خوام تشکر کنم...

24:47.235 --> 24:49.738
‫از اداره‌ی پلیس محلی
‫شهرستان لاریمر.

24:49.821 --> 24:52.240
‫ولی فقط می‌خواستم برگردم خونه.

24:52.324 --> 24:56.661
‫می‌خوام از هلیکوپترهای اخبار تشکر کنم
‫که به جستجو کمک کردن.

24:56.745 --> 25:01.208
‫خیلی عجیب بود چون اون‌ها به هم ریخته بودن
‫ولی انگار بی‌خیال هم بودن.

25:01.291 --> 25:03.210
‫خیلی خب، سوال دیگه‌ای هست؟

25:04.252 --> 25:05.545
‫ما به زمان نیاز داشتیم.

25:06.254 --> 25:10.509
‫بعد اتفاقی که افتاد باید زمانی که
‫با پسرم داشتم رو عزیز می‌شمردم.

25:11.968 --> 25:14.971
‫ولی مردم همه‌اش بهم فشار آوردن
‫و فشار آوردن و فشار آوردن.

25:15.055 --> 25:17.974
‫می‌دونی:
‫«برو این مصاحبه. برو این کار رو بکن.»

25:20.769 --> 25:23.355
‫پس با یه تهیه‌کننده توافق کردم،

25:23.438 --> 25:27.025
‫«آره، باشه، برنامه‌ی لری دیوید رو می‌رم.»

25:28.151 --> 25:29.486
‫[ساعت ٦ و ٥٥ دقیقه]

25:29.486 --> 25:31.196
‫برنامه برای شب بود.

25:32.531 --> 25:36.493
‫فیلمبردار، صدابردار، کارگردان،
‫تهیه‌کننده و این‌ها اومدن.

25:37.285 --> 25:42.249
‫گفتم: «ریچارد، برنامه‌ی لری دیوید
‫که بری جهانیه.»

25:42.832 --> 25:46.086
‫و اون اینطور بود که:
‫«اشکالی نداره، از پسش برمیام.»

25:47.212 --> 25:48.547
‫نگران بودم.

25:49.172 --> 25:51.508
‫بچه‌هام گیج شده بودن.

25:52.133 --> 25:56.012
‫ولی فشار احساس می‌کردم
‫که باید ادامه بدم.

25:56.888 --> 25:57.764
‫نه فقط این،

25:57.847 --> 25:59.975
‫تلویزیون پخش زنده بود.

26:02.936 --> 26:05.522
‫بینندگانمون در آمریکا و جهان
‫رو خوشامد می‌گیم.

26:05.605 --> 26:07.649
‫من ولف بلیتز هستم
‫و امشب جایگزین لری هستم.

26:07.732 --> 26:10.860
‫می‌خوام مستقیم بریم به
‫فورت کالینز، کلرادو.

26:10.944 --> 26:13.280
‫نمی‌دونم فالکون صدام رو می‌شنوه یا نه،
‫ولی اون...

26:13.363 --> 26:15.782
‫چون می‌دونم که یه موقعی
‫گاراژ خوابش برده بود.

26:15.865 --> 26:18.285
‫صداتون رو شنید که داد می‌زدین:
‫«فالکون، فالکون؟»

26:19.286 --> 26:22.872
‫فالکون، می‎‌پرسه اصلا صدامون رو
‫می‌شنیدی که اسمت رو صدا می‌زدیم؟

26:22.956 --> 26:24.416
‫- اوهوم.
‫- شنیدی؟

26:24.499 --> 26:25.500
‫شنیدی؟

26:26.334 --> 26:27.586
‫پس چرا نیومدی بیرون؟

26:28.545 --> 26:29.379
‫هوم...

26:31.339 --> 26:35.176
‫شما گفتن که، هوم...

26:36.928 --> 26:38.513
‫ما برای برنامه این کار رو کردیم.

26:39.180 --> 26:40.098
‫پسر.

26:40.807 --> 26:42.142
‫نه.

26:43.226 --> 26:44.936
‫وایسا، چی گفت؟

26:46.438 --> 26:48.106
‫هدفون من خیلی صداش بلند بود.

26:48.189 --> 26:51.735
‫یه صدای بلند می‌شنیدم
‫و نفهمیدم چی گفت.

26:52.402 --> 26:57.407
‫پس همینطوری ازش رد شدم،
‫حالا هر چی گفته باشه.

26:57.490 --> 26:59.367
‫واکنش ما اینطور بود که:

27:00.619 --> 27:01.786
‫«چی؟»

27:01.870 --> 27:05.540
‫یادمه شوکه شدم وقتی فالکون گفت
‫این کار رو برای برنامه کردیم.

27:06.124 --> 27:08.209
‫نمی‌دونستم چی داره بلغور می‌کنه.

27:08.293 --> 27:11.504
‫به دین نگاه کردم و فکر کردم:
‫«بفرما.»

27:11.588 --> 27:13.798
‫«حالا ماجرا کلا یه چیز دیگه می‌شه.»

27:14.466 --> 27:15.842
‫«با همین یه حرف کوچیک.»

27:15.925 --> 27:18.845
‫می‌فهمم که شنیدن سخت بود،
‫ولی فکر کنم شنیدی چی گفت،

27:18.928 --> 27:20.388
‫چون گفتی: «پسر.»

27:21.431 --> 27:25.143
‫خب، آره،
‫یعنی ریز شنیدم چی گفت،

27:25.226 --> 27:27.187
‫ولی نفهمیدم چی می‌گه.

27:27.270 --> 27:29.981
‫منظورت چیه که:
‫«این کار رو برای برنامه کردیم؟»

27:30.815 --> 27:32.734
‫هوم، اصلا نمی‌دونم.

27:32.817 --> 27:34.819
‫فکر کنم منظورش مطبوعاته.

27:34.903 --> 27:37.030
‫خیلی ازش سوال می‌پرسن.

27:37.113 --> 27:40.200
‫اون فقط شش سالشه،

27:40.283 --> 27:42.202
‫و مردم هرچی دلشون بخواد...

27:42.285 --> 27:44.412
‫درباره‌ی چیزی که بچه می‌گه
‫فکر می‌کنن.

27:46.414 --> 27:50.168
‫و بعد این بود که همه‌چی رفت هوا.

27:51.461 --> 27:55.632
‫«برای برنامه بود.» همه می‌خوان بدونن
‫منظورش چی بود. خانوده گفتن...

27:55.924 --> 27:58.259
‫[کلاهبرداریه، پسره تو مصاحبه لو داد!]

27:58.885 --> 28:00.637
‫[پسر بالنی الکی بود؟ لعنتی.]

28:00.845 --> 28:05.517
‫این همه پول هدر گشتن دنبال یه
‫پسر شیطون کردن. برو بابا.

28:05.600 --> 28:09.896
‫به نظرم باورنکردنیه که من یه
‫جمله‌ی ساده گفتم که...

28:09.979 --> 28:11.981
‫کل وضعیت شهرستان رو تحت‌تاثیر قرار داد.

28:12.065 --> 28:15.527
‫از ماجرا روی هوا،
‫تا ماجرا روی تلویزیون،

28:15.610 --> 28:19.072
‫با یک سوال مهم:
‫«همه‌اش ساختگی بود؟»

28:19.155 --> 28:21.491
‫اون خانواده قراره تو دردسر بیفته.

28:22.283 --> 28:24.744
‫[پدر عوضی‌اش رو بذارین تو
‫بالن هوا کنین.]

28:25.328 --> 28:27.956
‫انگار بزرگ‌ترین کابوس دنیا بود.

28:28.039 --> 28:30.166
‫من اینطور بودم که: «خدایا.»

28:30.500 --> 28:33.545
‫[جمعه]
‫[صبح روز بعد]

28:33.628 --> 28:38.299
‫صبح، ما همه از فالکون پرسیدم:
‫«درباره چی صحبت می‌کنی؟»

28:39.300 --> 28:43.388
‫فالکون گفت که قبل از مصاحبه،

28:43.471 --> 28:47.058
‫کلی فیلمبردار توی گاراژ بودن
‫و از فالکون می‌پرسیدن...

28:47.142 --> 28:49.436
‫که چطور رفته بود توی زیرشیروانی.

28:49.978 --> 28:51.062
‫«می‌شه نشونم بدی؟»

28:52.355 --> 28:54.816
‫فالکون، اینطوری رفته بودی اون بالا،
‫از اونجا؟

28:56.276 --> 28:59.821
‫هنوز هم چهره‌ی خبرنگارها خوب یادمه.

29:01.156 --> 29:02.532
‫چهره‌ی اون یادمه،

29:02.615 --> 29:04.951
‫و چهره‌اش موقع پرسیدن اون سوال یادمه:

29:05.618 --> 29:07.996
‫«می‌شه برای برنامه من نشون بدی
‫چطور رفتی اون بالا؟»

29:08.079 --> 29:09.664
‫و من هم گفتم: «آره، حتما.»

29:11.291 --> 29:13.668
‫من یادمه اینطور شدم که: «وای خدایا.

29:14.252 --> 29:16.463
‫«بهتره یه برنامه‌ای برم...

29:16.546 --> 29:19.299
‫تا اثبات کنم این نمایش تبلیغاتی نبوده.»

29:19.382 --> 29:22.677
‫ریچارد، مایومی، فالکون،
‫برادرهاش بردفورد و ریو.

29:23.386 --> 29:28.266
‫می‌دونین، صفحات اینترنتی امروز
‫پر شدن از آدم‌های شکاک.

29:28.349 --> 29:32.312
‫تو گفتی: «برای برنامه انجامش دادیم؟»

29:32.395 --> 29:36.483
‫کلی دوربین اون بیرون بودن،
‫جلوی حیاط ما،

29:36.566 --> 29:38.693
‫و البته، از ما مصاحبه می‌شد.

29:38.777 --> 29:41.279
‫فالکون، حالت خوبه؟

29:41.362 --> 29:43.323
‫فکر کنم جدی فکر می‌کردن
‫که این کار بهشون کمک ‌کنه.

29:43.406 --> 29:45.158
‫مامان، حالت تهوع دارم.

29:45.658 --> 29:46.659
‫ای وای.

29:46.743 --> 29:50.246
‫بعد فالکون وسط برنامه‌ی زنده
‫مریض شد.

29:50.330 --> 29:51.664
‫نمی‌خواد تو برنامه باشه،

29:51.748 --> 29:56.586
‫و الان انگار نمایش سیرک شده.

29:56.669 --> 29:59.130
‫می‌خوای ببریمت دستشویی؟

29:59.214 --> 30:00.048
‫آره.

30:00.131 --> 30:03.593
‫گمون می‌کردی که بگن:
‫«چند تا آگهی پخش می‌کنیم...

30:03.676 --> 30:05.261
‫تا اون حالش بهتر بشه.»

30:05.345 --> 30:09.641
‫نه. نه.
‫همینطوری رفتن سراغش.

30:09.724 --> 30:11.768
‫حالش خوبه؟
‫کسی همراهش می‌ره؟

30:11.851 --> 30:14.646
‫مایومی، می‌خوای بری دنبالش؟
‫اشکالی نداره.

30:14.729 --> 30:16.147
‫- اشکالی نداره؟
‫- نه.

30:16.231 --> 30:17.607
‫- خیلی خب.
‫- درکت می‌کنیم.

30:17.690 --> 30:19.192
‫ممنونم.

30:19.275 --> 30:22.237
‫بدن کوچیک فالکون به هم ریخته،

30:22.320 --> 30:23.613
‫و داره استفراغ می‌کنه،

30:23.696 --> 30:26.199
‫و سوال‌ها همینطوری ازشون پرسیده می‌شن.

30:26.282 --> 30:29.244
‫و من احساس می‌کنم باید برم
‫و ازشون دفاع کنم.

30:29.327 --> 30:32.580
‫اون‌ها مخترع هستن.

30:32.664 --> 30:35.917
‫همچین توجه‌ای می‌خوان، نه اینکه
‫بچه‌شون گم و گور بشه.

30:36.000 --> 30:38.294
‫این شوخی نبوده.

30:38.378 --> 30:41.464
‫پس من نمی‌خواستم قضاوتشون کنم.

30:44.384 --> 30:50.265
‫اخبار محلی و ملی گزارش می‌کنن
‫که خانواده‌ی هینی کی هستن.

30:50.348 --> 30:53.893
‫ریچارد هینی مدعیه که تعقیب‌کننده‌ی توفان
‫و مخترع است.

30:53.977 --> 30:56.187
‫ظاهرا بچه‌هاش بددهن هستن.

30:56.271 --> 30:58.731
‫خیلی نشونه‌های خطر ازشون دیده می‌شه.

30:58.815 --> 31:01.276
‫ریچارد هینی می‌گوید که تصمیم گرفته است
‫خانواده‌اش را...

31:01.359 --> 31:02.986
‫بدون ترس از ماجراجویی بزرگ کند.

31:03.278 --> 31:05.238
‫[این خانواده برای هیچکس آشنا نیست؟]

31:05.363 --> 31:09.826
‫بعد فهمیدیم که یارو با زنش توی یه برنامه‌ی
‫واقع‌نمای تلویزیونی شرکت کرده بودن.

31:11.536 --> 31:15.290
‫تو برای شرکت تو این برنامه
‫توافق کردی یا نه؟

31:15.373 --> 31:19.043
‫کردی یا نه؟ کردی یا نه؟
‫نه، من دارم حرف می‌زنم. سوال ازت پرسیدم.

31:19.127 --> 31:21.337
‫می‌خواد بره پایین.

31:23.214 --> 31:25.717
‫می‌ری پایین یا پایین می‌شینی؟

31:26.301 --> 31:31.055
‫من تو اون برنامه با
‫ریچارد و مایومی هینی شرکت کردم.

31:32.515 --> 31:36.144
‫قراره یه ماجراجویی جدید باشه! ایول!

31:36.227 --> 31:40.773
‫وقتی بشقاب پرنده رو تو تلویزیون دیدم،
‫فکر کردم:

31:40.857 --> 31:44.527
‫«نمی‌دونم چرا می‌گن بچه سوار
‫بالنه.»

31:44.611 --> 31:46.613
‫«ولی من که می‌دونم نیست.»

31:47.113 --> 31:49.198
‫از کجا می‌دونستی که نیست؟

31:50.658 --> 31:52.327
‫من علم غیب دارم.

31:53.745 --> 31:57.206
‫مسئله اینه که تو تنبلی،
‫و نمی‌خوای دست به سیاه سفید بزنی.

31:57.290 --> 31:58.708
‫خیلی هم بی‌عرضه‌ای!

31:59.959 --> 32:04.339
‫وقتی بالن رو دیدم،
‫چیزی که به ذهنم رسید این بود:

32:04.964 --> 32:08.718
‫«ریچارد از قصد این کار رو کرده.»
‫اولین واکنش من این بود.

32:08.801 --> 32:10.136
‫گفتم که گوشت نیست.

32:10.219 --> 32:12.430
‫دنبال جلب توجه بود.

32:12.513 --> 32:13.473
‫خودت رو نگاه کن!

32:13.556 --> 32:16.392
‫ریچارد، گفتم گوشت نیست.
‫تمیزکاری با توئه...

32:19.687 --> 32:22.982
‫ولی با آشنایی بیشتر با آقای هینی
‫توی برنامه،

32:23.566 --> 32:27.862
‫متوجه شدم که خیلی بچه‌هاش
‫براش عزیز هستن.

32:27.946 --> 32:30.698
‫و نمی‌تونستم تصور کنم که...

32:30.782 --> 32:33.159
‫از قصد بخواد بگه...

32:33.242 --> 32:36.204
‫پسرش سوار بالن بوده.

32:37.538 --> 32:38.539
‫پسرها!

32:40.208 --> 32:43.086
‫با فهمیدن اینکه سابقه‌ی حضور
‫در تلویزیون رو داشتن...

32:43.169 --> 32:46.673
‫این رو ممکن کرد که احساساتی
‫که ابراز کرده بودن،

32:46.756 --> 32:48.758
‫با این حادثه،

32:48.841 --> 32:51.135
‫بازیگری بود و واقعی نبود.

32:51.219 --> 32:53.554
‫- شما این برنامه رو دیده بودین؟
‫- نه.

32:54.055 --> 32:58.643
‫از لباس‌هام می‌شه فهمید
‫که من بیشتر ژانر وسترن دوست دارم.

32:58.726 --> 33:01.813
‫می‌دونین، اون برنامه‌های قدیمی تلویزیونی،

33:01.896 --> 33:05.900
‫ارزش‌هاشون ارزش‌های منه،
‫حقیقت، صداقت، زندگی آمریکایی.

33:05.984 --> 33:08.945
‫مردم ما رو متهم کردن که دنبال شهرت هستیم...

33:09.028 --> 33:10.738
‫چون قبلا توی یه برنامه شرکت کرده بودیم.

33:10.822 --> 33:12.532
‫که اصلا حقیقت نداره.

33:13.199 --> 33:15.785
‫من عمرا تو اون برنامه شرکت می‌کردم.

33:15.868 --> 33:18.997
‫اصلا برام جالب نبود،
‫ولی بهمون پیشنهاد پول دادن.

33:19.580 --> 33:20.581
‫و به پول نیاز داشتیم.

33:24.460 --> 33:28.256
‫روز جمعه،
‫واکنش شدیدی دیدیم،

33:28.339 --> 33:30.883
‫و همه ازمون انتقاد می‌کردن.

33:32.010 --> 33:35.513
‫و یه راهی نیاز داشتیم تا به همه
‫اثبات کنیم...

33:35.596 --> 33:38.307
‫که آره، یه چیز واقعی و تصادفی بود
‫که رخ داد،

33:38.391 --> 33:39.976
‫و خیلی، خیلی خطرناک بود.

33:41.310 --> 33:44.022
‫و برای همین اون ویدیوها رو پخش کردیم.

33:44.856 --> 33:48.067
‫یک ویدیو جدید الان به دست
‫برنامه‌ی فاکس رسیده.

33:48.151 --> 33:50.653
‫ما یه سری ویدیو خانگی داریم،
‫که بهمون گفته شده...

33:50.737 --> 33:55.783
‫لحظاتی که بالن زمین رو ترک
‫کرد رو نشون می‌ده.

33:56.284 --> 33:59.662
‫نگاه کنین، یه پروژه‌ی واقعیه.
‫این قضیه ساختگی نیست.

34:01.122 --> 34:03.875
‫- مایومی، افسار! اون رو نبستی!
‫- چی؟!

34:03.958 --> 34:08.379
‫وقتی اون رو دیدم، فکر کردم احساساتی
‫که ریچارد ابراز می‌کرد...

34:08.463 --> 34:12.967
‫بیش از حد به نظر می‌اومد
‫و انگار برای دوربین بود.

34:13.551 --> 34:14.969
‫در هرج و مرجی که رخ داد،

34:15.053 --> 34:17.638
‫ریچارد هینی انگار صدای
‫پسر بزرگ‌ترش رو نمی‌شنوه،

34:17.722 --> 34:20.558
‫که پشت سر هم داد می‌زنه:
‫«فالکون سوار بالنه!»

34:20.641 --> 34:22.643
‫- بابا! فالکون اون توئه!
‫- کجا؟

34:22.727 --> 34:25.021
‫- داخل بالن!
‫- چی؟!

34:25.104 --> 34:26.939
‫بازیگری در برنامه‌ی واقع‌نما بود.

34:27.023 --> 34:30.068
‫این ویدیو هیزم برای آتشه،

34:30.151 --> 34:31.652
‫که واقعا ممکنه ساختگی باشه.

34:31.736 --> 34:33.863
‫پلیس دیروز اصرار داشتن که
‫اینطور فکر نمی‌کنن.

34:33.946 --> 34:35.615
‫گفتن قرار نیست که هیچ...

34:35.698 --> 34:37.700
‫بعضی نظرات نوشته بودن:
‫«الکیه.»

34:37.784 --> 34:39.827
‫من اینطور بودم که:
‫«شوخی‌تون گرفته.»

34:39.911 --> 34:41.204
‫«اصلا ممکن نیست.»

34:41.996 --> 34:42.830
‫فقط تماشاش کنین.

34:42.914 --> 34:46.167
‫یعنی، اینطور نبود که تولیدی
‫و ساختی به نظر بیاد.

34:46.250 --> 34:48.002
‫افسار رو نبستی.

34:48.086 --> 34:50.505
‫- خدایا!
‫- فالکون اون تو بود! فالکون اون تو بود!

34:50.588 --> 34:54.133
‫داد می‌زدم چون خیلی عصبانی بودم.

34:54.217 --> 34:56.803
‫کاملا، صد در صد واقعی بود.

34:56.886 --> 35:00.306
‫و فکر می‌کردم دادن ویدیو
‫به مطبوعات مشکل رو حل کنه،

35:00.389 --> 35:01.224
‫ولی اینطور نبود.

35:02.517 --> 35:03.518
‫بیا اینجا.

35:04.268 --> 35:05.728
‫خیلی خب، می‌بینی؟

35:06.687 --> 35:09.148
‫اینجا چراغ هست،
‫کلی چراغ، خیلی خب؟

35:09.690 --> 35:11.901
‫چطور... چطور می‌شه خوابید؟
‫نگاه کنین آخه.

35:12.610 --> 35:14.612
‫بهشون گفتم: «دیگه مصاحبه نمی‌کنیم.»

35:14.695 --> 35:18.574
‫«خبر تموم شد. ما دیگه تموم شدیم.»
‫ولی اون‌ها هنوز اینجان.

35:19.200 --> 35:20.952
‫[شنبه]
‫[دو روز بعد از صعود بالن]

35:24.080 --> 35:25.915
‫آقای هینی، لطفا بیاید بیرون.

35:26.749 --> 35:28.584
‫شنبه از راه رسید،

35:28.668 --> 35:33.297
‫و درست دور و بر ظهر یکی بهم زنگ زد،
‫فکر کنم هفرنان بود،

35:33.381 --> 35:35.925
‫و بهم گفتن برم دفتر کلانتری...

35:36.008 --> 35:37.552
‫تا بشقاب پرنده‌ام رو پس بگیرم.

35:39.262 --> 35:42.849
‫پس رفتم. هیجان‌زده بودم.
‫«سلام، من برای بشقاب پرنده اومد.»

35:43.683 --> 35:46.602
‫بعد بهم گفت:
‫«قبل اینکه بشقاب پرنده رو بدم...

35:46.686 --> 35:49.522
‫اشکالی نداره چند تا سوال بپرسم
‫که یه سری چیزها روشن بشن؟»

35:49.605 --> 35:52.483
‫و ازم پرسید مشکلی ندارم
‫دستگاه پلی‌گراف بهم وصل کنن.

35:53.985 --> 35:58.239
‫من اصلا قصد ندارم که بالن رو بهش بدم،

35:58.322 --> 36:01.200
‫ولی از این تاکتیک استفاده کردم...

36:01.784 --> 36:05.079
‫تا با دفتر کلانتری همکاری کنه.

36:06.289 --> 36:09.542
‫پیامی که براش داشتم این بود،
‫که من باورش دارم،

36:09.625 --> 36:11.502
‫ما بهش باور داریم،
‫و سمت اون هستیم.

36:11.586 --> 36:13.462
‫نظر واقعی‌تون چی بود؟

36:13.546 --> 36:16.549
‫خب، نظرم این بود که وصلش کنیم
‫به پلی‌گراف...

36:16.632 --> 36:19.093
‫و ازش اعتراف بگیریم.

36:19.177 --> 36:21.470
‫می‌تونم تصور کنم که امروز از اینجا بری،

36:21.554 --> 36:24.015
‫بری سمت دوربین‌ها
‫و حرف حسابت رو بزنی،

36:24.098 --> 36:26.934
‫بگی: «حدس بزنین چی شده؟
‫تست پلی‌گراف دادم و قبول شدم.»

36:28.227 --> 36:30.521
‫احساس می‌کنم:
‫«خیلی خب، تست پلی‌گراف رو می‌دم.»

36:31.105 --> 36:33.399
‫«قبول می‌شم، بالن رو می‌گیرم
‫و می‌رم خونه.»

36:33.900 --> 36:37.570
‫وقتی با ٩١١ صحبت کردی،
‫می‌دونستی فالکون سوار بالن نیست؟

36:37.653 --> 36:38.487
‫نه.

36:38.988 --> 36:41.699
‫ببخشید، باید یه کم گردش خون به خودم بدم.

36:42.200 --> 36:46.037
‫مشخص بود که آقای هینی
‫داشت اقدامات متقابل انجام می‌داد.

36:47.455 --> 36:50.875
‫می‌دونین، منقبض شدن،
‫مستقیم جواب ندادن به سوالات،

36:50.958 --> 36:54.587
‫و اینکه باید بهشون فکر کنه
‫و یه سری تمرین ذهنی کنه،

36:54.670 --> 36:58.090
‫همچنین به طور خنده‌داری تظاهر
‫کرد که خوابش برد.

36:59.467 --> 37:01.385
‫این‌ها تکنیک‌های عمومی هستن...

37:01.469 --> 37:04.222
‫از کارهایی که می‌شه کرد
‫تا پلی‌گراف رو شکست داد.

37:04.305 --> 37:06.098
‫می‌شه یه لحظه بلند بشم؟
‫مجبورم.

37:06.182 --> 37:07.266
‫خدایا.

37:07.350 --> 37:09.644
‫- چیه؟
‫- هیچی، خوابم میاد.

37:09.727 --> 37:10.937
‫خیلی خب.

37:11.020 --> 37:12.355
‫من واقعا خسته هستم.

37:12.438 --> 37:15.274
‫فکر کنم یه ٥٠ یا ٥٤ ساعت بود
‫که نخوابیده بودم.

37:16.025 --> 37:17.443
‫نفس عمیق بکش.

37:20.029 --> 37:20.988
‫- خوبه.
‫- خوبه؟

37:21.072 --> 37:23.783
‫و من از ١٥ سالگی دیابت دارم.

37:25.034 --> 37:28.120
‫پس به انگشتم سوزن می‌زنم،
‫از خودم نمونه می‌گیرم،

37:29.247 --> 37:31.916
‫و قند خونم خیلی بالا رفته.

37:32.625 --> 37:35.920
‫خیلی خب، ریچارد، باید تمرکز کنی.

37:36.587 --> 37:39.215
‫و بعد خیلی عصبی شد.

37:39.298 --> 37:43.094
‫پس واقعا روی باز نگه داشتن
‫چشم‌هات تمرکز کن.

37:43.177 --> 37:44.804
‫نمی‌دونم چرا عصبی بود.

37:44.887 --> 37:49.016
‫همه‌چی رو صادقانه جواب می‌دم،
‫هر چی ازم می‌پرسید.

37:49.100 --> 37:50.643
‫پلی‌گراف بدون نتیجه‌ی قطعی بود.

37:50.726 --> 37:54.188
‫به خاطر اقدامات متقابلی که می‌کرد
‫خوب نمی‌شد جوابش رو خوند.

37:56.899 --> 37:59.819
‫پس حالا رفتیم سراغ مایومی.

38:04.240 --> 38:06.826
‫مایومی به دفتر کلانتر آورده شد،

38:06.909 --> 38:09.412
‫و سعی می‌کنمی ازش تست
‫پلی‌گراف بگیریم.

38:12.039 --> 38:15.668
‫با ریچارد هم صحبت می‌کنیم،
‫و هر دو داستان رو می‌شنویم، باشه؟

38:16.460 --> 38:19.797
‫بعد از پلی‌گراف، باب هفرنان گفت:

38:19.880 --> 38:22.008
‫«پلی‌گراف تو قبول نشد.»

38:22.091 --> 38:25.636
‫و من گفتم: «واقعا؟»

38:25.720 --> 38:27.263
‫ای کاش...

38:27.972 --> 38:31.976
‫واقعا ای کاش یکی از ما
‫بتونه پیش بچه‌ها بمونه،

38:32.893 --> 38:34.770
‫ولی این شاید ممکن نباشه.

38:35.271 --> 38:38.566
‫گریه می‌کرد
‫و به من می‌گفت که:

38:38.649 --> 38:41.277
‫«آره، این ساختگی بود.»

38:41.360 --> 38:45.823
‫و اون واقعا داشت اعتراف می‌کرد.

38:45.906 --> 38:49.410
‫شما این بالن رو فقط به خاطر
‫این داستان درست کردین؟

38:49.493 --> 38:51.412
‫کل هدف ساختنش همینه؟

38:51.495 --> 38:53.372
‫هوم، حقیقتش،

38:53.456 --> 38:58.586
‫خود آزمایش فقط برای این نبود.

38:58.669 --> 39:01.630
‫اون موقع، انگلیسی من بدتر بود،

39:01.714 --> 39:06.385
‫و کلماتی که استفاده می‌کردن
‫و درست نمی‌فهمیدم.

39:06.469 --> 39:10.806
‫این ساختگی بود، خیلی خب.

39:10.890 --> 39:13.392
‫اون مدرک زبان انگلیسی از ژاپن داشت،

39:13.476 --> 39:16.896
‫و سه سال بیشتر هم در ایالات متحده
‫دانشگاه رفته بود.

39:16.979 --> 39:18.731
‫مانع زبانی وجود نداشت.

39:18.814 --> 39:22.276
‫تو داری بالاخره می‌گی:
‫«آره، ما دروغ گفتیم.»

39:22.360 --> 39:23.986
‫«و دلیل اینکه ساختگی بود اینه که...

39:24.070 --> 39:27.490
‫می‌خواستیم برای خودمون بازاریابی کنیم.»

39:27.573 --> 39:31.243
‫من همچنین فهمیدم که خانواده‌ی هینی
‫خیلی تلاش می‌کردن...

39:31.327 --> 39:34.580
‫تا یه برنامه‌ی تلویزیونی بسازن.

39:34.663 --> 39:37.291
‫کمکشون می‌کرد اگه تو اخبار دیده بشن...

39:37.375 --> 39:39.335
‫یا اسمشون یه جوری مطرح بشه.

39:39.418 --> 39:42.254
‫و به نظرم انگیزه‌‌شون برای کل داستان...

39:42.338 --> 39:43.547
‫همین بود.

39:44.256 --> 39:45.633
‫این اصلا منطقی نیست.

39:45.716 --> 39:48.803
‫چرا باید اصلا در نظر بگیرم
‫همچین کاری بکنم...

39:48.886 --> 39:50.513
‫که ممکنه برام بد تموم بشه،

39:50.596 --> 39:52.223
‫و احتمالا باعث بشه برم زندان؟

39:52.306 --> 39:54.767
‫یعنی، از این کار چطور می‌شه
‫برنامه‌ی تلویزیونی گیر آورد؟

39:54.850 --> 39:57.353
‫به پسرها گفته بودین که چیکار می‌کنین؟

40:00.564 --> 40:01.607
‫بهشون گفته بودیم.

40:01.690 --> 40:04.068
‫چطور متقاعدشون کردین که همکاری کنن؟

40:04.151 --> 40:07.696
‫ازشون خواستین که تظاهر کنن
‫برادرشون رو با بالن رفته هوا؟

40:11.367 --> 40:12.451
‫آره.

40:16.038 --> 40:17.164
‫همچین چیزی.

40:18.249 --> 40:24.004
‫بعد از این، مدرک کافی داشتم
‫که اتهام جنایی بهش بزنم.

40:29.427 --> 40:31.887
‫الان دارن برمی‌گردن سمت خونه.

40:32.680 --> 40:35.724
‫دیشب، نیروهای پلیس از خانه‌ی هینی
‫مدارکی ضبط کردند،

40:35.808 --> 40:39.562
‫و از چهار اتهامی که اداره پلیس
‫قصد پرونده‌سازی آن‌ها را دارد،

40:39.645 --> 40:41.605
‫دو مورد جرم درجه ٤ هستند،

40:41.689 --> 40:46.068
‫که ممکن است شش سال زندان
‫و تا ٥٠٠ هزار دلار جریمه داشته باشند.

40:47.278 --> 40:49.196
‫[یکشنبه]
‫[سه روز بعد از صعود بالن]

40:49.280 --> 40:52.199
‫از پنجشنبه و موقعیت اورژانسی‌اش...

40:52.867 --> 40:55.786
‫می‎‌رسیم به یکشنبه،
‫و حالا ما مجرم بودیم.

40:58.789 --> 41:02.793
‫و یه زن اومد سراغم
‫یه شماره بهم داد و گفت:

41:02.877 --> 41:05.504
‫«باید با این وکیل تماس بگیری.
‫اسمش دیوید لین هستش.»

41:08.299 --> 41:10.009
‫یکشنبه‌ی بعد از حادثه است،

41:10.092 --> 41:12.511
‫و از فورت کالینز اومدن.

41:14.430 --> 41:17.600
‫خیلی روشن بود که ریچارد و مایومی
‫بچه‌هاشون رو دوست داشتن،

41:18.142 --> 41:20.519
‫از صمیم قلب و روحشون.

41:21.103 --> 41:24.773
‫انگلیسی مایومی... زیاد خوب نبود، هوم،

41:24.857 --> 41:31.739
‫پس ما داشتیم کلماتی که زیاد
‫گفته می‌شدن رو بهش توضیح می‌دادیم.

41:32.323 --> 41:33.991
‫فکر می‌کردی زیرشیرونی باشه؟

41:34.074 --> 41:35.117
‫نه، نمی‌کردم.

41:35.201 --> 41:39.121
‫بعدش اون ویدیوی مثلا اعتراف
‫مایومی رو دیدم.

41:39.205 --> 41:40.414
‫واقعا اعتراف نبود.

41:41.207 --> 41:43.709
‫فالکون کجا بود؟
‫فالکون زیرشیرونی بود؟

41:44.960 --> 41:46.837
‫واقعا نمی‌دونستم.

41:46.921 --> 41:50.382
‫وقتی با کسی طرف هستی که
‫خوب زبان رو بلد نیست،

41:50.466 --> 41:53.928
‫همچین سوال‌هایی تقریبا به طور حتمی...

41:54.011 --> 41:57.139
‫می‌رسن به اظهاریه‌های اشتباه مظنون.

41:57.223 --> 41:59.558
‫و می‌دونستی یه جایی توی خونه است،

42:00.059 --> 42:01.894
‫ولی نمی‌دونستی که توی زیرشیرونیه؟

42:01.977 --> 42:02.853
‫نه.

42:02.937 --> 42:04.396
‫من به دیوید لین گفتم، گفتم:

42:04.480 --> 42:08.859
‫«من به این اتهامات اعتراف نمی‌کنم.
‫عمرا.»

42:09.735 --> 42:11.987
‫گفت: «قبل از اینکه کاری بکنی...

42:12.071 --> 42:15.574
‫کاری که باید بکنی اینه که پرونده‌ی
‫تیم مسترز رو بررسی کنی.»

42:16.200 --> 42:19.036
‫تیم مسترز بی‌گناهه، درسته؟

42:21.247 --> 42:23.040
‫من موکل تیم مسترز بودم،

42:23.123 --> 42:25.876
‫در پرونده‌ای که دادستانی
‫علیه‌اش در شهرستان لاریمر...

42:25.960 --> 42:27.545
‫برای قتلی که انجام داده بود.

42:27.628 --> 42:29.797
‫مسترز متهم شده بود به قتل زنی...

42:29.880 --> 42:32.049
‫که بدنش نزدیک خونه‌اش پیدا شده بود.

42:32.132 --> 42:33.133
‫وکیل‌های اون مدعی بودن...

42:33.217 --> 42:35.970
‫که دادرسانی شواهد اساسی
‫رو از وکیل مدافع پنهان کرده بود،

42:36.053 --> 42:38.138
‫اتهامی که دادستانی انکار می‌کنه.

42:39.765 --> 42:42.226
‫فکر می‌کردم: «این پلیس‌ها فاسد هستن.»

42:43.435 --> 42:45.604
‫اون ده سال به اشتباه زندانی شد.

42:45.688 --> 42:48.649
‫اینطور بودم که:
‫«من نمی‌خوام همچین اتفاقی برام بیفته.»

42:48.732 --> 42:50.276
‫فکر کردم احتمالش هست که...

42:50.359 --> 42:52.695
‫دستگاه پلیس داره براشون دردسر می‌سازه.

42:52.778 --> 42:56.657
‫من رایگان پرونده رو می‌گیرم
‫و می‌تونیم بعدا حلش کنیم.

42:56.740 --> 42:58.867
‫و می‌رم سراغش تا ببینم چیکار می‌تونم بکنم.

42:59.618 --> 43:02.746
‫دیوید لین توی کلرادو به عنوان
‫وکیل ضدپلیس مشهوره.

43:02.830 --> 43:06.250
‫من می‌تونم با قاطعیت بگم که
‫دفتر کلانتری شهرستان لاریمر فاسد نیست،

43:06.333 --> 43:08.586
‫اداره پلیس فورت کالینز هم فاسد نیست،

43:08.669 --> 43:10.796
‫دستگاه قضایی شهرستان لاریمر هم فاسد نیست.

43:10.879 --> 43:13.007
‫اون‌ها دنبال محکومیت بودن.

43:13.966 --> 43:17.720
‫و وقتی همچین هرج و مرج مطبوعاتی هست،

43:17.803 --> 43:21.599
‫ممکنه منجر به ناعدالتی در حق
‫ریچارد و خانواده‌اش بشه.

43:22.850 --> 43:26.812
‫تا مدارکی که برای این پرونده هست
‫رو نبینم،

43:26.895 --> 43:28.856
‫می‌دونین، توی تاریکی هستم،

43:28.939 --> 43:32.026
‫از این نظر که دفتر کلانتری
‫چه ادعاهایی داره.

43:32.109 --> 43:35.154
‫من از دیوید لین خوشم نمیاد.
‫کشته مرده‌ی مطبوعاته.

43:35.237 --> 43:36.822
‫فکر نمی‌کردم مدرکی داشته باشن.

43:38.991 --> 43:43.454
‫بعد دادستانی اومد پیشمون
‫تا یه توافقی بکنیم.

43:44.288 --> 43:48.792
‫گفتن: «ریچارد، ما می‌خوایم یه
‫حکم جرم قبول کنی.»

43:49.627 --> 43:52.212
‫«می‌خوایم به ٣٠ روز زندان توافق کنی.»

43:52.880 --> 43:57.134
‫«اگه این کار رو بکنی،
‫مایومی می‌تونه بزهکاری اعتراف کنه...

43:57.217 --> 44:00.137
‫که باعث نمی‌شه به ژاپن دیپورت بشه.»

44:00.220 --> 44:02.890
‫نظر من بود این بود که:
‫«این عوضی‌ها رو باش.»

44:02.973 --> 44:06.143
‫«تهدید می‌کنین که
‫مادر بچه‌ها رو دیپورت کنین؟»

44:07.061 --> 44:08.479
‫می‌دونی؟ سر این؟

44:09.730 --> 44:11.815
‫«شما دیگه چطور آدم‌هایی هستین؟»

44:16.779 --> 44:20.324
‫اگه سعی کنم در دادگاه از خودم دفاع کنم،

44:20.407 --> 44:22.660
‫و اگه ببازم،

44:23.202 --> 44:28.207
‫شاید مجبور بشم کشور رو ترک کنم.

44:29.083 --> 44:33.754
‫و این یعنی
‫نمی‌تونم بچه‌هام رو ببینم،

44:33.837 --> 44:36.382
‫نمی‌تونم ریچارد رو ببینم.

44:38.425 --> 44:41.011
‫هیچوقت همچین چیزی به دفتر من نیومده بود.

44:41.095 --> 44:44.348
‫و طوری که دادستان رو می‌شناسم،

44:44.431 --> 44:48.310
‫خیلی غیرقابل تصوره
‫که به اون‌ها فشار بیارن...

44:48.394 --> 44:50.020
‫تا این معامله بر مجرمیت رو قبول کنن.

44:51.980 --> 44:55.150
‫پس ما با این جنایات
‫و بزهکاری‌ها رو به رو هستیم...

44:55.234 --> 44:58.112
‫که ممکنه باعث دیپورت شدن مایومی بشن.

44:58.612 --> 45:01.323
‫ممکنه باعث از دست دادن فرزندانمون بشن.

45:01.990 --> 45:03.534
‫من می‌رم زندان.

45:04.201 --> 45:06.078
‫چه غلطی باید بکنیم؟

45:06.578 --> 45:08.580
‫بچه‌ها چطورن ریچارد؟
‫[یک ماه پس از صعود بالن]

45:09.206 --> 45:12.710
‫خب، رفتیم دادگاه،
‫و به دیوید گفتم:

45:12.793 --> 45:16.505
‫«من به مجرمیت اعتراف نمی‌کنم.
‫چرا نمی‌تونم باهاش بجنگم؟»

45:16.588 --> 45:19.466
‫گفت: «خب، می‌تونی،
‫و احتمالا هم بتونی ببری.»

45:20.968 --> 45:23.429
‫«ولی همسرت،
‫باید به اون فکر کنی.»

45:24.638 --> 45:27.933
‫و من اینطورم که:
‫«نمی‌تونم به جنایت اعتراف کنم.»

45:34.481 --> 45:35.691
‫صبح به‌خیر، جناب قاضی.

45:36.191 --> 45:37.568
‫چه دفاعی دارید؟

45:39.069 --> 45:39.903
‫گناهکار.

45:41.029 --> 45:42.489
‫آقای لین، من پرونده رو مطالعه کردم.

45:42.573 --> 45:45.784
‫فکر کردم: «می‌خوام هر چی زودتر تموم بشه.»

45:45.868 --> 45:49.496
‫باید این رو کنار بذاریم،
‫تا بتونیم به زندگی‌مون برسیم.

45:51.165 --> 45:55.294
‫ریچارد و مایومی هینی،
‫زوج پشت داستان پسر بالنی،

45:55.377 --> 45:56.920
‫الان از سرنوشتشون باخبر هستن.

45:57.004 --> 45:59.214
‫ریچارد هینی ٣٠ روز در زندان خواهد بود.

45:59.298 --> 46:01.508
‫همسرش حکم ٢٠ روزه دریافت کرد.

46:01.592 --> 46:03.552
‫هر روز در زندان حضور ثبت می‌کنه،

46:03.635 --> 46:05.763
‫و بعد به خدمات اجتماعی انجام می‌ده.

46:06.847 --> 46:08.766
‫ریچارد برای خانواده فداکاری کرد.

46:12.728 --> 46:16.774
‫من اشکم دم مشکمه. ببخشید.
‫این واقعا اشکم رو درمیاره.

46:16.857 --> 46:19.902
‫- چرا؟
‫- ناعادلانه است.

46:23.530 --> 46:27.451
‫شعار دفتر کلانتری اینه:
‫«دروغ بگی، می‌میری.»

46:27.534 --> 46:29.119
‫خبری از شانس دوم نیست.

46:31.371 --> 46:34.833
‫وقتی پدرم رفت زندان
‫واقعا ضربه خوردم.

46:35.334 --> 46:40.255
‫یه جورهایی تقصیر من بود
‫چون واکنشم بیش از حد بود.

46:41.715 --> 46:45.385
‫همه‌اش بهش گفتم فالکون اونجا بود
‫چون فکر می‌کردم اونجا بود،

46:47.012 --> 46:48.722
‫و اونجا نبود.

46:50.015 --> 46:54.561
‫یادمه حس بدی داشتم
‫که کار اشتباهی کردم،

46:56.063 --> 47:00.025
‫ولی الان که بهش فکر می‌کنم،
‫اینطوره که... من شش سالم بود،

47:01.235 --> 47:03.445
‫و این آدم‌های بالغ من هرچی می‌گفتم رو...

47:03.529 --> 47:08.534
‫به همدیگه می‌چسبوندن
‫که انگار یه چیز دیگه گفتم،

47:08.617 --> 47:10.619
‫و قضیه رو گنده کردن.

47:10.702 --> 47:12.663
‫این.. این... این خیلی باورنکردنیه.

47:14.373 --> 47:16.542
‫[٩٠ روز بعد]

47:16.583 --> 47:20.254
‫حکم زندان رو تموم کردم.
‫تموم شد. تمومش کردم.

47:20.337 --> 47:24.383
‫و با افسر رفتارسنجم صحبت کردم
‫و گفتم: «می‌خوام برم.»

47:25.509 --> 47:28.303
‫توجه خیلی زیاده.
‫واقعا زیادیه.

47:29.304 --> 47:32.850
‫یعنی، همسایه‌ها بودن،
‫مطبوعات بودن.

47:33.517 --> 47:36.395
‫من می‌خواستم این آدم‌های لعنتی
‫گم و گور بشن.

47:37.521 --> 47:38.564
‫پس ما رفتیم.

47:40.649 --> 47:44.319
‫من باید از مدرسه بیرون می‌اومدم.
‫دیگه دوست‌هام رو نمی‌دیدم.

47:44.361 --> 47:46.530
‫و این واقعا من رو عصبانی می‌کنه، آخه...

47:47.072 --> 47:49.825
‫آخه، چطور... چطور همچین اتفاقی افتاد؟

47:53.579 --> 47:57.916
‫آخرین باری که خانواده هینی رو دیدیم
‫درست قبل از رفتنشون بود.

47:59.251 --> 48:03.130
‫من در خونه‌شون رو زدم. جواب ندادن.
‫سعی کردیم با بچه‌ها صحبت کنیم.

48:03.213 --> 48:05.424
‫پسرها گفتن:
‫«سلام، ما دیگه نمی‌تونیم صحبت کنیم.»

48:06.592 --> 48:12.180
‫اون موقع خیلی ناراحت‌کننده بود.
‫من فکر می‌کردم داستان ساختگیه.

48:12.681 --> 48:15.475
‫باورنکردنیه که تصور کنی
‫اینجا بود.

48:16.101 --> 48:17.603
‫بعد خوابش برد.

48:18.896 --> 48:21.648
‫ریچارد با احساسات خانواده
‫ما بازی کرد.

48:21.732 --> 48:23.567
‫با احساسات یه ملت بازی کرد.

48:23.650 --> 48:25.569
‫با احساسات یه دنیا بازی کرد.

48:25.652 --> 48:27.112
‫این خیلی ناعادلانه بود.

48:27.613 --> 48:29.865
‫خیلی ناعادلانه است که همچین کاری بکنی.

48:29.948 --> 48:32.326
‫ریچارد سر همه‌مون شیره مالید.

48:34.953 --> 48:38.832
‫به نظرم همه یه نظام باوری دارن،

48:38.916 --> 48:43.003
‫و سعی می‌کنن بگن آدم‌ها فلان هستن.

48:43.086 --> 48:48.133
‫ولی آدم‌هایی مثل ریچارد
‫آدم‌های عادی نیستن.

48:48.216 --> 48:49.593
‫اون‌ها پیچیده هستن.

48:50.260 --> 48:55.015
‫پس فکر می‌کنی می‌شناسی‌اش
‫ولی احتمالا نمی‌شناسی.

49:00.145 --> 49:03.690
‫بعد کل این حادثه،
‫ما به فلوریدا اومدیم.

49:05.150 --> 49:06.485
‫و یه زندگی جدید شروع کردیم.

49:08.570 --> 49:11.698
‫اینجا رو پیدا کردیم،
‫و اینجا مثل یه قلعه می‌مونه.

49:13.116 --> 49:17.412
‫یه جاییه که می‌شه قایم شد
‫و فراموش کرد که چی شد.

49:18.664 --> 49:21.333
‫پسر خوب!
‫آفرین، آفرین، آفرین، آفرین!

49:21.792 --> 49:24.628
‫[در سال ٢٠٢٠، فرماندار کلرادو، ریچارد
‫و مایومی را عفو کرد.]

49:24.628 --> 49:27.214
‫[وی افزود: «وقتشه که
‫همه‌مون از این ماجرا گذر کنیم.]

49:28.006 --> 49:32.135
‫عفو شدن نشون می‌ده که
‫من آدم خوبی هستم.

49:32.636 --> 49:35.639
‫هر چی قبلا درباره من گفتین
‫حقیقت نداشت.

49:35.722 --> 49:37.140
‫همچین حسی بهش دارم.

49:37.849 --> 49:39.643
‫این، باید از اینجا ببریمش.

49:39.726 --> 49:41.728
‫من غافل‌گیر شدم که فرماندار
‫عفوش کرد،

49:41.812 --> 49:44.314
‫بدون اینکه با ما پلیس‌ها مطرحش کنه،

49:44.398 --> 49:46.149
‫یا هیچکسی که توی قضیه بود.

49:46.233 --> 49:47.567
‫چیزی که من رو ناراحت می‌کنه...

49:47.651 --> 49:52.531
‫این کار رو بدون گرفتن اعتراف از ریچارد
‫به کارش انجام داد.

49:52.614 --> 49:55.075
‫ما... ما می‌خوایم آب از اینجا جاری بشه...

49:55.158 --> 49:59.162
‫بعد از عفو،
‫من رسما شهروند ایالات متحده شدم.

50:00.247 --> 50:01.915
‫و الان، نیازی نیست نگران باشم...

50:01.999 --> 50:05.419
‫که از بچه‌هام و شوهرم جدا می‌شم.

50:06.878 --> 50:09.172
‫بچه‌ها، می‌خوام ببینم این چطور می‌شه.
‫جدی.

50:09.881 --> 50:12.759
‫با تموم شدن ماجرای بشقاب پرنده،

50:12.843 --> 50:15.053
‫یه کم ناراحت می‌شم
‫چون خیلی دوستش داشتم.

50:15.554 --> 50:17.264
‫ولی این نمی‌تونه جلوی من رو بگیره.

50:17.347 --> 50:18.390
‫خیلی خب.

50:19.391 --> 50:20.308
‫ازش خوشم میاد.

50:20.392 --> 50:21.893
‫دارم روی یه چیز جدید کار می‌کنم.

50:22.936 --> 50:24.438
‫و قراره واقعا بزرگ باشه.

50:25.355 --> 50:28.066
‫- واقعا؟
‫- آره.

50:29.090 --> 50:36.090
www.Doostihaa.com
