WEBVTT

00:00.044 --> 00:09.678
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

00:10.627 --> 00:12.504
‫خب، شروع کنیم.

00:13.555 --> 00:14.764
‫و همه از خودشون می‌پرسن

00:14.848 --> 00:17.142
‫چرا من با این دوربین
‫فیلم‌برداری راه افتادم.

00:18.309 --> 00:21.271
‫اون کلادینه، یکی از بچه‌های
‫بخش وصول مطالبات ما.

00:21.331 --> 00:24.126
‫دارم فیلم می‌گیرم تا
‫مامانم ببینه کجا کار می‌کنم.

00:28.361 --> 00:31.781
‫اینجا بخش وصول مطالباته.
‫ولی فکر نکنم کسی اینجا باشه.

00:31.865 --> 00:34.242
‫من اینجام، احمق.

00:34.325 --> 00:36.077
‫خب، آخه حواسم اون‌طرف بود.

00:36.161 --> 00:39.622
‫و اینجا هم پَمیه، و اون واقعاً یه پارچه گُله.

00:39.706 --> 00:40.790
‫اوه، آره.

00:40.929 --> 00:44.196
‫ساختمان آلفرد مورا - اوکلاهماسیتی

00:44.252 --> 00:46.463
‫من تو تعاونی اعتبار

00:46.546 --> 00:48.631
‫ساختمون فدرالِ مرکز شهر کار می‌کردم.

00:48.715 --> 00:51.009
‫سلام آقای موگ. ایمی هستم از تعاونی اعتبار.

00:51.092 --> 00:52.594
‫واقعاً هیجان‌زده بودم

00:52.677 --> 00:55.597
‫چون داشتم کارای خرید
‫اولین خونه‌م رو نهایی می‌کردم.

00:55.680 --> 00:58.308
‫برای همین وقتی اون روز صبح رفتم سر کار،

00:58.391 --> 01:00.435
‫داشتم با دوستام در موردش گپ می‌زدم.

01:00.518 --> 01:02.479
‫- اونم کلادِته.
‫- سلام!

01:02.562 --> 01:05.607
‫و همین‌جوری این‌ور اون‌ور می‌رفتم،
‫با همه حرف می‌زدم و سر می‌زدم.

01:06.608 --> 01:08.318
‫اصلاً کار نمی‌کردم دیگه.

01:08.401 --> 01:09.611
‫سلام مامان.

01:10.111 --> 01:12.405
‫من واقعاً آدمایی که باهاشون
‫کار می‌کردم رو دوست داشتم.

01:12.489 --> 01:14.633
‫یه جور حس صمیمیت و
‫همبستگی تو کل ساختمون بود.

01:14.657 --> 01:15.909
‫ایشون مِری‌ان.

01:15.992 --> 01:17.035
‫سلام مامان و بابا.

01:17.118 --> 01:20.413
‫و کل جمع دوستای من، بچه‌های کارم بودن.

01:20.497 --> 01:21.831
‫اونا دوستای من بودن.

01:24.709 --> 01:25.877
‫قدرش رو نمی‌دونستم.

01:28.630 --> 01:31.591
‫سازمان‌های دولتی تو
‫ساختمون فدرال عبارت بودن از:

01:31.674 --> 01:37.972
‫تأمین اجتماعی، وزارت مسکن (HUD)، اداره نظارت بر
‫اسلحه (ATF)، سرویس مخفی، و یه مهدکودک هم اونجا بود.

01:46.940 --> 01:51.194
‫تونی کوچولو اون موقع شش ماهه بود.

01:51.277 --> 01:56.950
‫و من به عنوان ضابط یه قاضی تو دادگاه
‫شهرستان، پایین همین خیابون کار می‌کردم.

01:57.826 --> 01:59.929
‫می‌خواستم در طول روز
‫بتونم ببینمش و بهش سر بزنم.

01:59.953 --> 02:03.248
‫مهدکودکِ ساختمون «مورا» نزدیک بود،

02:03.331 --> 02:05.041
‫برای همین تصمیم گرفتیم اونجا بذاریمش.

02:06.960 --> 02:09.796
‫یه برنامه ویژه براتون داریم در
‫«اوکلاهما ساعت چهار» امروز.

02:09.879 --> 02:12.465
‫می‌خوایم شما رو به دنیای فانتزی ببریم...

02:12.549 --> 02:17.762
‫من سی سالم بود. نه روز بود
‫که تو «کانال ۹» کار می‌کردم.

02:17.846 --> 02:19.698
‫اون روز صبح که داشتم می‌رفتم
‫سر کار، خیلی هیجان داشتم

02:19.722 --> 02:22.743
‫چون قرار بود مجری برنامه
‫ساعت چهار بعدازظهر باشم،

02:22.767 --> 02:26.187
‫و داشتیم مقدمات این
‫برنامه جدید رو می‌چیدیم

02:26.271 --> 02:28.371
‫که قرار بود از «کانال ۹» شروع بشه.

02:28.439 --> 02:30.984
‫یه کت سبز داشتم و یه پیرهن سفید بزرگ،

02:31.067 --> 02:33.212
‫و با خودم گفتم، «باید
‫جواهرات خوشگلم رو بندازم،»

02:33.236 --> 02:34.779
‫می‌خواستم خوش‌تیپ به نظر برسم.

02:34.863 --> 02:37.466
‫و یادمه که تا سر کار با
‫کلی هیجان رانندگی می‌کردم.

02:37.490 --> 02:38.783
‫روز قشنگی بود.

02:41.202 --> 02:42.287
‫ما هیچ...

02:42.871 --> 02:44.849
‫من داشتم تو دانشگاه اوکلاهما کار می‌کردم

02:44.873 --> 02:47.750
‫به‌عنوان رزیدنت سال
‫سوم بخش اورژانس و تروما.

02:47.834 --> 02:51.629
‫ساعت ۷ صبح که شیفتم تموم شد،
‫هم سرگیجه داشتم، هم حالت تهوع،

02:51.713 --> 02:53.423
‫و فقط می‌خواستم برم بخوابم.

02:54.883 --> 02:57.528
‫یکی از دوستام زنگ زد، و
‫می‌خواست برای صبحونه بریم بیرون.

02:57.552 --> 03:00.597
‫تو این چهار سالی که تو دانشگاه اوکلاهما
‫بودم، هیچ‌وقت صبحونه بیرون نرفته بودم،

03:01.431 --> 03:03.224
‫ولی اون یه بار رو قبول کردم.

03:08.479 --> 03:12.275
‫یکی از همکارام، رابین،
‫که هفت ماهه باردار بود،

03:12.358 --> 03:15.612
‫اومد و پشت میز کناری من نشست.

03:16.446 --> 03:18.823
‫و تلفن زنگ زد.

03:19.449 --> 03:24.829
‫چیز بعدی که یادمه، یه صدای
‫غرش وحشتناک تو سرم بود.

03:36.167 --> 03:43.481
‫بمبگذاری اوکلاهماسیتی زیرنویس: اشکان هیدی

03:45.582 --> 03:48.209
‫بچه‌ها همین الان گزارش
‫یه انفجار تو شهر داشتیم

03:48.629 --> 03:49.996
‫میتونی موقعیتش رو بهم بدی؟

03:50.437 --> 03:51.850
‫تقاطع برادوی و خیابان پنجم

03:51.905 --> 03:55.391
‫جلوی ساختمون فدرال به طور کامل

03:55.438 --> 03:57.892
‫از بین رفت؛ از پایین تا بالا؛

03:58.150 --> 04:01.237
‫به هر چی آمبولانس و آتش نشانی
‫که بتونی دست و پا کنی نیاز داریم.

04:01.624 --> 04:03.770
‫رفیق گوش بده اوضاع ناجوره.

04:09.415 --> 04:11.709
‫۱۹ آوریل یه روز خاص بود.

04:12.210 --> 04:13.378
‫یه مراسم گلریزان داشتیم

04:13.461 --> 04:16.089
‫برای المپیک ویژه (معلولان
‫ذهنی). یه مسابقه گلف بود.

04:16.965 --> 04:20.677
‫تقریباً تمام رؤسای
‫سازمان‌های انتظامی اونجا بودن.

04:21.302 --> 04:26.266
‫ما تازه اولین ضربه‌هامون رو زده
‫بودیم، که یهو پیجر من به صدا دراومد.

04:27.767 --> 04:32.689
‫و بعدش، پیجر بقیه‌ی رؤسای
‫سازمان‌ها هم شروع کرد به زنگ زدن.

04:33.940 --> 04:36.290
‫به ما گفتن که یه نوع بمب‌گذاری

04:36.359 --> 04:37.568
‫تو ساختمون فدرال شده.

04:37.652 --> 04:40.530
‫ما هم سریع برگشتیم سمت اوکلاهماسیتی،

04:40.613 --> 04:45.410
‫ولی هیچ‌وقت فکر نمی‌کردیم
‫ابعاد فاجعه در این حد باشه.

04:45.493 --> 04:47.193
‫من تامی پین هستم، از اتاق خبر تلویزیون ۹.

04:47.245 --> 04:50.707
‫اگه هرجای مرکز شهر باشید، احتمالاً
‫صداش رو شنیدید و حسش کردید.

04:50.790 --> 04:53.918
‫یه نوع انفجار در مرکز شهر.

04:54.002 --> 04:56.421
‫این یه تصویر زنده از رنجر ۹ ـه.

04:56.504 --> 04:58.047
‫جسی تو هلی‌کوپتر شماره ۹ ـه.

04:58.131 --> 05:01.175
‫جسی، بهمون بگو از بالا چی می‌بینی.

05:01.676 --> 05:03.803
‫<i>تامی، می‌تونی دود سیاه و غلیظ رو ببینی</i>

05:03.886 --> 05:06.556
‫<i>که از ساختمون دادگاه فدرال
‫تو مرکز شهر بلند می‌شه.</i>

05:06.639 --> 05:10.268
‫<i>می‌تونیم ببینیم شیشه‌های
‫ساختمون‌های اداریِ دیگه</i>

05:10.351 --> 05:12.228
‫<i>تا حدود پنج بلوک اون‌طرف‌تر شکسته.</i>

05:14.063 --> 05:15.063
‫<i>تامی.</i>

05:16.190 --> 05:17.066
‫<i>تامی.</i>

05:17.150 --> 05:21.070
‫<i>انگار یه قسمت از ساختمون کلاً نابود شده.</i>

05:21.154 --> 05:23.007
‫<i>باید دور بزنیم بریم اون‌طرف‌تر.</i>

05:23.031 --> 05:25.092
‫به ما گفتن ساختمون فدراله.

05:25.116 --> 05:29.704
‫میکروفون من بازه، درسته؟ اگه شما...
‫سعی کنیم میکروفونم باز بمونه اگه می‌شه،

05:29.787 --> 05:31.515
‫تا بتونم با جسی صحبت کنم.

05:31.539 --> 05:35.019
‫اگه شما... همین‌طور که هلی‌کوپتر
‫داره دور ساختمون فدرال می‌چرخه...

05:35.043 --> 05:37.253
‫- وای. خدای من.
‫- این صحنه رو ببینید.

05:37.337 --> 05:39.047
‫واقعاً باورنکردنیه.

05:39.130 --> 05:42.030
‫یه طرف ساختمون فدرال کلاً ریخته. جسی؟

05:42.091 --> 05:45.011
‫<i>حدود یک‌سوم ساختمون کلاً نابود شده.</i>

05:45.511 --> 05:50.183
‫<i>و می‌تونید این دود و آوار
‫و آتیش رو روی زمین ببینید.</i>

05:50.266 --> 05:52.185
‫<i>تو مرکز شهر، روی زمین.</i>

05:52.685 --> 05:54.479
‫<i>اوه... این واقعاً فاجعه‌باره.</i>

05:55.438 --> 05:59.150
‫<i>و ما در حال حاضر مطمئن
‫نیستیم که علت انفجار چی بوده.</i>

05:59.233 --> 06:00.902
‫داشتیم صبحونه می‌خوردیم،

06:00.985 --> 06:04.235
‫که یه انفجار رخ داد که
‫ما رو از جامون پروند.

06:07.158 --> 06:11.621
‫بلند شدم و تا دم در رفتم، و
‫انگار داشت کاغذ می‌بارید.

06:11.704 --> 06:14.832
‫انگار داشت برفِ کاغذ
‫می‌اومد. و همه‌جا پر از آوار بود.

06:16.667 --> 06:18.753
‫ولی خیلی سورئال بود. سکوت مطلق.

06:20.338 --> 06:22.590
‫صدای دزدگیر یه ماشین از دور می‌اومد.

06:22.673 --> 06:25.173
‫غیر از اون، فقط صدای جیک‌جیک پرنده‌ها بود.

06:25.968 --> 06:28.513
‫وقتی موج انفجار تو خیابون پخش شد،

06:28.596 --> 06:31.724
‫همه‌ی شیشه‌های
‫ساختمونای بلند رو از جا کند.

06:31.808 --> 06:33.810
‫همه‌ی ماشین‌ها رو له کرده بود.

06:35.770 --> 06:38.773
‫و من به سرعت رفتم به سمت ساختمون فدرال.

06:40.900 --> 06:45.446
‫وقتی انفجار اتفاق افتاد، ما تو
‫دادگاه بودیم، و کامل حسش کردیم.

06:45.947 --> 06:48.241
‫تایل‌های سقف ریخت پایین.

06:48.324 --> 06:49.617
‫شیشه‌ها خرد شد.

06:49.700 --> 06:51.744
‫- بزن بریم.
‫- تخلیه کنید.

06:51.828 --> 06:54.997
‫مردم داد می‌زدن: «برید
‫بیرون. تخلیه کنید. برید بیرون.»

06:57.250 --> 06:58.626
‫یه هرج‌ومرجی بود.

07:06.467 --> 07:09.554
‫می‌شنیدم که مردم می‌پرسیدن: «چی شده؟»

07:09.637 --> 07:13.433
‫همون‌موقع بود که شنیدم یه پلیس
‫به یکی دیگه تو جمعیت گفت...

07:14.183 --> 07:18.354
‫...انفجار تو ساختمون «مورا» اتفاق افتاده.

07:18.438 --> 07:21.732
‫و من با خودم گفتم «نه!» و فقط
‫یادمه که شروع کردم به جیغ زدن.

07:24.610 --> 07:28.698
‫وقتی من رسیدم، پارکینگ کامل غرق آتیش بود.

07:28.781 --> 07:32.231
‫ساختمون از وسط نصف
‫شده بود، می‌شد داخلش رو دید.

07:33.536 --> 07:36.223
‫مردم اومده بودن بیرون و
‫مثل زامبی‌ها راه می‌رفتن،

07:36.247 --> 07:39.125
‫تا جایی که می‌تونستن
‫می‌رفتن و بعد از پا می‌افتادن.

07:40.126 --> 07:41.461
‫تو شوک بودن.

07:42.086 --> 07:45.047
‫یه خانوم جوون خودش رو تا لب جدول رسوند،

07:45.131 --> 07:46.859
‫و به یه نقطه‌ای خیره شده بود.

07:46.883 --> 07:48.777
‫رفتم جلو گفتم: «حالتون خوبه؟»

07:48.801 --> 07:50.845
‫نگاهم کرد و گفت:

07:50.928 --> 07:52.972
‫«نمی‌دونم. نمی‌دونم.»

07:53.055 --> 07:55.183
‫اصلاً نمی‌دونست چه بلایی سرش اومده.

07:56.184 --> 07:57.435
‫رابین، از محل حادثه.

07:57.518 --> 07:59.562
‫رابین، صدای ما رو داری؟ بله، دارم.

07:59.645 --> 08:00.563
‫باورنکردنیه.

08:00.646 --> 08:03.546
‫همه اینجا یه حرف می‌زنن:
‫«آدم باورش نمیشه...

08:03.608 --> 08:05.735
‫...که یه همچین اتفاقی
‫تو اوکلاهاما سیتی بیفته.»

08:06.402 --> 08:09.947
‫به عنوان یه خبرنگار، یه آدم،
‫یه انسان، اینجا جامعه‌ی منه.

08:10.031 --> 08:12.742
‫آدم بین دوراهی‌های مختلفی گیر می‌کنه که...

08:13.242 --> 08:14.344
‫...چطور کارت رو انجام بدی،

08:14.368 --> 08:16.662
‫و چطور برای این همه آدم دل بسوزونی.

08:16.746 --> 08:20.496
‫شما مصدوما رو درمان کردید. اونا
‫چی می‌گفتن؟ اونایی که آسیب دیده بودن.

08:20.541 --> 08:22.603
‫فقط شوک. اونا کاملاً تو شوک بودن.

08:22.627 --> 08:27.131
‫یادمه، یکم اون‌طرف‌تر یه
‫افسر پلیس بود، که رسماً...

08:28.341 --> 08:29.341
‫...درمونده شده بود.

08:31.427 --> 08:34.597
‫فکر کنم این شاید بهترین
‫کلمه برای حال همه‌مون بود.

08:34.680 --> 08:37.433
‫فقط... درمونده.

08:40.394 --> 08:44.273
‫وقتی درگیر یه پرونده‌ی بزرگ میشی،
‫می‌دونی که قراره یه هرج‌ومرج کامل باشه.

08:44.357 --> 08:47.401
‫این دیگه مسخره‌س. یعنی... باورم نمیشه.

08:48.694 --> 08:51.822
‫اولین کاری که کردم این بود
‫که محیط اطراف رو کنترل کنم،

08:51.906 --> 08:54.367
‫چون باید صحنه جرم رو حفظ کنی.

08:54.450 --> 08:56.744
‫چند بار باید بگم؟ برید عقب!

08:57.912 --> 08:59.413
‫خیابونا رو بسته بودن.

08:59.497 --> 09:03.417
‫من هی سعی می‌کردم برم تو.
‫نمی‌تونستم برم چون نمیذاشتن رد بشیم.

09:03.918 --> 09:06.003
‫یادمه سر یه افسر پلیس داد زدم،

09:06.087 --> 09:10.883
‫گفتم: «من باید رد شم. باید برسم به پسرم.»

09:11.467 --> 09:12.885
‫«اون تو مهدکودکه.»

09:13.511 --> 09:15.846
‫اون موقع بود که گفت:

09:15.930 --> 09:18.891
‫«همه بچه‌ها رو دارن می‌برن بیمارستان.»

09:19.475 --> 09:22.079
‫اوضاع اینجا خیلی آشفته‌س.
‫دارن سعی می‌کنن کنترلش کنن.

09:22.103 --> 09:25.189
‫ما تا این لحظه هیچ
‫گزارشی از تلفات نداشتیم.

09:25.273 --> 09:27.608
‫قطعاً، همون‌طور که
‫گفتم، تعداد مصدوما زیاده.

09:27.692 --> 09:30.528
‫معلومه که ما می‌خواستیم
‫اوضاع رو دست بگیریم،

09:31.320 --> 09:36.617
‫ولی تو این مورد، نجات جون آدما
‫اولویت اول و مهم‌تر از هر چیز دیگه‌ای بود.

09:39.120 --> 09:40.580
‫همه چی خیلی سریع پیش می‌رفت.

09:40.663 --> 09:43.874
‫پنج، ده، پونزده ثانیه وقت داشتی
‫که وضعیت یه نفر رو بررسی کنی.

09:43.958 --> 09:46.210
‫خب، هر وقت شما آماده
‫باشید، ما هم آماده‌ایم که...

09:46.294 --> 09:49.297
‫پس من دنبال علائم حیات
‫می‌گردم. هر نشونه‌ای از زنده بودن.

09:49.380 --> 09:52.300
‫رفلکس قرنیه، تنفس، ضربان قلب، نبض.

09:52.383 --> 09:57.096
‫هر چیزی که بهم نشون بده حداقل
‫یه نشونه از حیات وجود داره.

09:57.722 --> 10:00.308
‫من مشخص می‌کردم کدوما باید اول برن،

10:00.391 --> 10:02.435
‫و کدوما می‌تونن چند دقیقه صبر کنن.

10:03.227 --> 10:04.729
‫این یکی اورژانسیه!

10:04.812 --> 10:07.648
‫و بعدش... اونایی که قرار نبود برن.

10:08.816 --> 10:11.193
‫این یعنی دقیقاً تریاژِ بحران.
‫(اولویت‌بندی مصدومان در حوادث انبوه)

10:11.861 --> 10:13.130
‫می‌تونی اسمتو بگی؟

10:13.154 --> 10:15.531
‫و چیزی که همه اینا رو بدتر
‫می‌کرد، حضور بچه‌ها بود.

10:15.615 --> 10:16.949
‫می‌تونی اسمتو بگی؟

10:19.327 --> 10:21.996
‫بچه‌هامون...

10:26.042 --> 10:28.042
‫من دیدم فقط یکی از اون
‫بچه‌ها رو بیرون آوردن...

10:28.085 --> 10:29.337
‫...که علائم حیات داشت.

10:29.420 --> 10:31.565
‫و درست پشت سرش، یه خانوم مسن‌تر بود...

10:31.589 --> 10:35.635
‫...که روی برانکارد آورده بودنش، و هر
‫دوشون داشتن نفسای آخر رو می‌کشیدن.

10:37.595 --> 10:40.389
‫ولی اون بچه دچار جراحات
‫مرگبار مغزی شده بود،

10:41.140 --> 10:44.644
‫برای همین بهشون گفتم بپیچنش،

10:44.727 --> 10:47.104
‫ببرنش به سردخونه‌ی
‫موقتی که درست کرده بودیم،

10:47.188 --> 10:51.150
‫و یه نفر پیش بچه بمونه تا نفسش قطع بشه.

10:51.233 --> 10:56.322
‫خیلی‌ها با این قضیه کنار
‫نیومدن و... بهم فحش دادن.

10:56.822 --> 10:59.241
‫گفتن: «حتماً شوخیت گرفته، مردیکه.»

10:59.950 --> 11:03.621
‫و من گفتم: «چیزی برای نجات
‫نمونده. من اینجا یه زن دیگه دارم.»

11:03.704 --> 11:07.083
‫«دو نفر دیگه هم دارن میان.
‫تعداد مصدومای بدحال خیلی زیاده.»

11:10.711 --> 11:13.861
‫و وقتی بلند شدم و برگشتم، مادرش پشتم بود.

11:14.465 --> 11:16.842
‫گیج و منگ بود. و...

11:24.392 --> 11:26.852
‫با بچه‌ش نرفت. فقط براش دست تکون داد.

11:27.645 --> 11:28.645
‫فقط... انگار...

11:28.688 --> 11:32.858
‫وقتی داشتیم می‌بردیمش، فقط دست
‫تکون داد... و راهشو کشید و رفت.

11:52.982 --> 11:55.889
‫یک ساعت و هجده دقیقه بعد از انفجار بمب

12:01.637 --> 12:05.433
‫ستاد فرماندهی اوکلاهاما سیتی داشت
‫پشت سر هم واحد اعزام می‌کرد...

12:05.516 --> 12:06.600
‫...به مرکز شهر.

12:06.684 --> 12:09.061
‫می‌دونستیم یه اتفاق خیلی مهمی افتاده.

12:10.521 --> 12:12.523
‫از مرکز بهم بی‌سیم زدن،

12:12.606 --> 12:15.484
‫و گفتن تو منطقه‌ی خودم بمونم
‫و گشت‌زنی عادی رو ادامه بدم.

12:20.614 --> 12:24.618
‫داشتم تو اتوبان رانندگی می‌کردم،
‫افتادم دنبال یه ماشین مرکوری زرد قدیمی.

12:27.329 --> 12:31.083
‫دیدم که این ماشین پلاک عقب نداره...

12:32.251 --> 12:35.629
‫...برای همین چراغ و آژیر رو
‫زدم و بهش دستور ایست دادم.

12:37.506 --> 12:40.050
‫بعد درِ سمت راننده رو باز کردم و داد زدم،

12:40.134 --> 12:42.011
‫«راننده، از ماشین پیاده شو.»

12:43.471 --> 12:45.264
‫فوری پیاده نشد.

12:47.349 --> 12:49.935
‫دوباره داد زدم: «راننده،
‫از ماشینت بیا بیرون.»

12:52.104 --> 12:54.565
‫و درِ سمت راننده‌ی ماشینش باز شد.

12:56.692 --> 12:58.986
‫یه مرد قدبلند و لاغر بود.

12:59.069 --> 13:00.780
‫موهاش مدل سربازی بود.

13:01.614 --> 13:03.914
‫ازش پرسیدم: «گواهینامه داری؟»

13:03.991 --> 13:06.076
‫اونم دستش رو برد سمت جیب عقب راستش،

13:06.160 --> 13:09.497
‫که دیدم زیر بغل چپش یه
‫برآمدگی هست که شبیه اسلحه بود.

13:10.206 --> 13:13.209
‫همونجای ژاکتش که برآمده بود رو گرفتم،

13:13.292 --> 13:15.479
‫و هم‌زمان اسلحه‌ی خودمو کشیدم بیرون،

13:15.503 --> 13:17.189
‫و چسبوندم پشت کلّه‌اش.

13:17.213 --> 13:20.299
‫و اون گفت: «خب، اسلحه‌ی منم پره.»

13:20.382 --> 13:23.487
‫منم با لوله‌ی تفنگم یه
‫سقلمه به پشت سرش زدم

13:23.511 --> 13:24.845
‫و گفتم: «مال منم همین‌طور.»

13:26.222 --> 13:27.866
‫گشتمش و بهش دستبند زدم،

13:27.890 --> 13:31.143
‫گواهینامه‌اش رو گرفتم
‫و با مرکز تماس گرفتم.

13:31.227 --> 13:34.980
‫ازشون خواستم استعلام بگیرن
‫ببینن تیم مک‌وی تحت تعقیبه یا نه.

13:38.818 --> 13:42.196
‫ماشین سرقتی نبود. خودش هم تحت تعقیب نبود.

13:42.279 --> 13:46.283
‫و هیچ سابقه‌ی کیفری هم پیدا نکردم،
‫ولی یه اسلحه‌ی پر با خودش حمل می‌کرد،

13:46.951 --> 13:49.662
‫و به همین خاطر هم بازداشتش کردیم.

13:53.916 --> 13:55.000
‫اون روز رو یادمه.

13:55.751 --> 13:58.587
‫من... میخکوب تلویزیون شده بودم.

13:59.713 --> 14:04.844
‫بعد یهو چارلی با یه یارویی
‫اومد تو که عین بقیه‌ی آدما بود،

14:06.178 --> 14:07.680
‫با اتهامات جزئی.

14:07.763 --> 14:09.324
‫روال استاندارد

14:09.348 --> 14:11.660
‫برای کسی که به خاطر تخلف
‫رانندگی و خلاف جزئی بازداشت شده،

14:11.684 --> 14:14.228
‫اینه که صبح زود روز بعد آزاد بشه.

14:14.311 --> 14:16.272
‫من ازش انگشت‌نگاری کردم.

14:16.772 --> 14:17.898
‫عرق نکرده بود.

14:17.982 --> 14:19.733
‫کف دستاش خیس نبود.

14:19.817 --> 14:23.362
‫آروم بود و داشت با ما
‫تلویزیون تماشا می‌کرد.

14:23.445 --> 14:28.242
‫من و مارشا موریتز داشتیم درباره‌ی
‫چیزایی که تو تلویزیون می‌دیدیم حرف می‌زدیم،

14:28.325 --> 14:31.704
‫و مک‌وی هم چند باری به تلویزیون نگاه کرد،

14:31.787 --> 14:34.540
‫ولی هیچ‌وقت درباره‌ی
‫چیزی که می‌دید حرفی نزد.

14:34.623 --> 14:37.501
‫بعدش هم، ازش عکس گرفتم.

14:37.585 --> 14:41.046
‫<i>نیروهای امدادی مجبورن از
‫بین آوارها بخزن تا بتونن...</i>

14:41.249 --> 14:44.063
‫داشتم تصویر رو نگاه میکردم
‫و تلاش میکردم صداشو بشنوم

14:44.174 --> 14:45.676
‫<i>...دارن با قربانی‌ها حرف می‌زنن...</i>

14:45.706 --> 14:51.052
‫اون تلویزیون اولین باری بود که
‫واقعاً داشتم نتیجۀ کار رو می‌دیدم.

14:59.899 --> 15:01.483
‫بدنم بی‌حس بود...

15:02.735 --> 15:04.028
‫...و نمی‌تونستم تکون بخورم.

15:05.029 --> 15:07.031
‫واقعاً هیچی حس نمی‌کردم.

15:09.700 --> 15:12.119
‫گرم و تاریک بود.

15:12.202 --> 15:13.704
‫هیچی نمی‌تونستم ببینم.

15:15.581 --> 15:18.083
‫هر نفسی که می‌کشیدم، می‌سوخت.

15:20.169 --> 15:21.795
‫فکر کردم شاید مردم.

15:24.924 --> 15:27.676
‫ولی بعد صدای یه آژیر رو از دور شنیدم.

15:28.761 --> 15:31.096
‫فهمیدم زنده‌به‌گور شدم.

15:32.765 --> 15:36.477
‫داشتم برای کمک فریاد
‫می‌زدم، ولی هیچی نمی‌شنیدم.

15:38.103 --> 15:39.897
‫چندش‌آورترین...

15:41.857 --> 15:43.025
‫...حس دنیا بود.

15:43.943 --> 15:44.944
‫فقط...

15:47.488 --> 15:49.573
‫تنها بودم.

15:54.244 --> 15:56.956
‫تو این مرحله، ارتباطات کاملاً قطع شده بود.

15:57.039 --> 15:59.375
‫خود سیستم‌های تلفن هم از کار افتاده بودن.

15:59.458 --> 16:02.920
‫برای همین یه ستاد فرماندهی تشکیل دادیم،

16:03.003 --> 16:06.340
‫و من واقعاً مجبور بودم از
‫پیک استفاده کنم تا پیام‌ها رو

16:06.423 --> 16:09.385
‫به سازمان‌های مختلف
‫انتظامی که اونجا بودن برسونم.

16:10.010 --> 16:13.764
‫و باید سریع منشأ انفجار رو پیدا می‌کردیم.

16:13.847 --> 16:16.409
‫درباره‌ی علت انفجار، چندتا
‫گزارش مختلف بهمون رسیده.

16:16.433 --> 16:18.578
‫شنیدیم که ممکنه انفجار لوله اصلی گاز باشه.

16:18.602 --> 16:19.996
‫مطمئن نیستیم چی شده.

16:20.020 --> 16:23.649
‫اداره‌ی آتش‌نشانی داره احتمال انفجار
‫لوله‌ی اصلی گاز رو بررسی می‌کنه.

16:23.732 --> 16:26.694
‫اگه نشت گاز یا یه
‫چیزی تو این مایه‌ها نبود،

16:26.777 --> 16:30.781
‫اگه بمب‌گذاری بود، یعنی
‫با یه کار خیلی پیچیده طرفیم.

16:30.864 --> 16:33.367
‫بعد از مشورت با تکنسین‌های بمبم،

16:33.450 --> 16:36.250
‫یه گودال بزرگ درست
‫جلوی ساختمون ایجاد شده بود،

16:37.121 --> 16:38.205
‫که نشون می‌داد

16:38.288 --> 16:40.749
‫منشأ خود بمب همونجا بوده.

16:42.334 --> 16:46.046
‫و جهت انفجار هم به سمت ساختمون بود.

16:46.547 --> 16:49.717
‫با جمع‌بندی همه‌ی این
‫اطلاعات، به این باور رسیدیم

16:49.800 --> 16:51.593
‫که این در واقع یه بمب‌گذاری بوده.

16:52.720 --> 16:55.931
‫ما هیچ‌وقت همچین بمبی
‫تو آمریکا ندیده بودیم.

16:56.974 --> 17:01.353
‫حالا با موقعیتی روبرو بودم
‫که احتمالاً قرار بود تبدیل بشه به

17:01.437 --> 17:04.231
‫بزرگ‌ترین پرونده‌ی
‫تحقیقاتی در تاریخ اف‌بی‌آی.

17:04.314 --> 17:05.607
‫فقط برید کنار!

17:07.526 --> 17:09.528
‫حالا دیگه برای بازرس‌ها روشنه

17:09.611 --> 17:12.161
‫که انفجار عظیم ساختمان فدرال...

17:12.239 --> 17:14.658
‫هنوز آمار دقیقی از مجروحین
‫و مفقودین در دست نیست،

17:14.742 --> 17:17.619
‫و هنوز هیچ مظنون یا ادعای
‫مسئولیتی در کار نیست...

17:17.703 --> 17:19.913
‫...مسئول حمله‌ی بمب‌گذاری در اوکلاهما.

17:19.997 --> 17:21.290
‫همونطور که بیل نیلی گزارش داد...

17:21.373 --> 17:23.167
‫هیچ گزارشی وجود نداره...

17:24.501 --> 17:27.212
‫<i>- ...لس‌آنجلس... ...ایران
‫مظنون‌هایی رو مطرح کرد...</i>

17:27.296 --> 17:29.923
‫...ساختمون دادگاه‌های
‫جنایی، ساختمونی که همیشه...

17:34.845 --> 17:38.640
‫بمب‌گذاری اوکلاهماسیتی
‫بزرگ‌ترین خبر دنیا بود،

17:38.724 --> 17:40.225
‫از همون لحظه‌ای که اتفاق افتاد.

17:40.934 --> 17:44.563
‫یه خبر بود که با هیچی از چیزایی که ما
‫تا حالا پوشش داده بودیم قابل مقایسه نبود،

17:44.646 --> 17:46.523
‫چون ابعادش خیلی بزرگ بود.

17:47.024 --> 17:50.944
‫و حتی قبل از اینکه اف‌بی‌آی
‫بگه این یه حمله‌ی تروریستیه،

17:51.612 --> 17:54.312
‫مردم شروع کردن به
‫تحلیل و اینکه سعی کنن بفهمن

17:54.364 --> 17:56.634
‫کدوم جهنم‌دره‌ای ممکنه
‫این کار رو کرده باشه.

17:56.658 --> 18:00.996
‫از همون اول کلی سرنخ‌های مختلف
‫و عجیب‌غریب به دستمون می‌رسید.

18:03.239 --> 18:08.386
‫سه تا آقا رو دیدم، یه وانت
‫پُر آمونیوم نیترات خریدن.

18:08.517 --> 18:10.757
‫یه تاکسی گرفت؛ خب، یا تاکسی سبزه یا زرد.

18:10.897 --> 18:13.037
‫چاقوها رو چپونده بود تو بوت‌هاش.

18:13.079 --> 18:15.045
‫بیل و کلنگ و همه چی داشتن.

18:15.070 --> 18:16.139
‫موهای مشکی فِر پوست سبزه.

18:16.164 --> 18:17.591
‫عرب‌های سبزه‌رو ریش‌دار

18:17.616 --> 18:19.224
‫قدشون بین 5.6 تا 5.7 اینچ بود

18:19.249 --> 18:22.274
‫من میدونم بمبگذاری کار اینا بود

18:22.434 --> 18:24.311
‫اف‌بی‌آی یه اعلامیه داد

18:24.394 --> 18:30.067
‫که دنبال یه ماشین شاسی‌بلند قهوه‌ای
‫با دو تا سرنشین خاورمیانه‌ای می‌گردن.

18:30.150 --> 18:32.528
‫<i>دو مظنون اهل خاورمیانه توصیف شدن،</i>

18:32.611 --> 18:36.824
‫<i>حدود ۲۰ تا ۲۵ ساله و ۳۵ تا
‫۳۸ ساله، که هر دو ریش داشتن.</i>

18:36.907 --> 18:39.326
‫یهو همه‌مون دنبال این بودیم که ببینیم،

18:39.409 --> 18:41.453
‫آیا پای خاورمیانه‌ای‌ها در میونه؟

18:41.537 --> 18:43.455
‫طبق گفته‌ی یه منبع دولتی آمریکا...

18:43.539 --> 18:47.751
‫که به سی‌بی‌اس نیوز گفته بود، این کار
‫کاملاً نشونه‌های تروریسم خاورمیانه‌ای رو داره.

18:47.835 --> 18:52.506
‫اف‌بی‌آی به‌طور غیررسمی، این
‫اتفاق رو مرتبط با خاورمیانه می‌دونه.

18:52.589 --> 18:54.925
‫یه زن مسلمون با یه بچه.

18:55.008 --> 19:00.472
‫خیلی سریع، با یه سرعت خیلی
‫زیاد، با دخترش دوید و رفت.

19:00.556 --> 19:02.826
‫خیلی هم شیک پوشیده
‫بودن، و به نظرم عجیب بود.

19:02.850 --> 19:05.519
‫کلی آدم خاورمیانه‌ای
‫اونجا رفت‌وآمد می‌کردن.

19:06.103 --> 19:07.521
‫چطور آدمایی بودن؟

19:07.604 --> 19:10.858
‫قیافه‌شون… ببخشیدا، ولی به
‫نظر من همه‌شون شبیه هم‌ان.

19:10.941 --> 19:15.696
‫یکی می‌تونه چک کنه، امروز
‫دومین سالگرد حادثه‌ی وِیکوـه؟

19:16.196 --> 19:18.346
‫- دقیقاً همون روزه.
‫- یعنی همون روزی که منفجر شد؟

19:18.407 --> 19:21.118
‫- واسه همین نوزدهم اتفاق افتاد.
‫- دقیقاً روز حادثه‌ی وِیکو.

19:21.201 --> 19:22.953
‫- یا مسیح.
‫- سال ۹۳.

19:24.621 --> 19:28.584
‫یکی از خبرنگارامون اومد و
‫اشاره کرد که امروز ۱۹ آوریله،

19:28.667 --> 19:32.921
‫و این احتمال رو مطرح کرد که
‫ممکنه این تروریسم داخلی باشه.

19:33.630 --> 19:36.425
‫نمی‌دونم برای رد کردن
‫این فرضیه هنوز زوده یا نه...

19:37.551 --> 19:39.487
‫که این حمله یه جورایی...

19:39.511 --> 19:42.061
‫انتقامِ اتفاقی بوده که دو سال
‫پیش تو همین روز در وِیکو افتاد.

19:43.031 --> 19:45.158
‫قرارگاه فرقه‌ی دیویدیَن وِیکو، تگزاس

19:48.645 --> 19:51.899
‫سال ۱۹۹۳، به فرقه‌ی
‫«برنچ دیویدیَن» حمله شد...

19:51.982 --> 19:54.651
‫...که رهبرشون مردی
‫به اسم دیوید کورِش بود...

19:54.735 --> 19:59.990
‫...و داشت یه زرادخونه‌ی خیلی بزرگ از
‫سلاح‌های غیرقانونی تو وِیکو (تگزاس) جمع می‌کرد.

20:00.949 --> 20:03.118
‫<i>پلیس ۹۱۱، چه کمکی از دستم برمیاد؟</i>

20:03.202 --> 20:05.954
‫<i>۷۵ نفر ساختمونمون رو محاصره
‫کردن، دارن بهمون شلیک می‌کنن.</i>

20:06.038 --> 20:08.683
‫<i>بهشون بگو اینجا زن و بچه
‫هست، عملیاتو متوقف کنن!</i>

20:08.707 --> 20:14.671
‫قضیه به درگیری مسلحانه و یه محاصره‌ی
‫۵۱ روزه کشید که اف‌بی‌آی وارد عمل شد.

20:14.755 --> 20:17.007
‫باب ریکس یکی از مأمورای اصلی بود...

20:17.090 --> 20:21.303
‫...که ماجرای محاصره‌ی فرقه‌ی برنچ
‫دیویدیَن در وِیکو رو رهبری می‌کرد.

20:21.386 --> 20:24.514
‫ما سعی می‌کردیم رو این تمرکز
‫کنیم که «میاین بیرون یا نه؟»

20:24.598 --> 20:27.976
‫جواب همیشه این بود: «منتظر
‫پیامی از طرف خدا هستم.»

20:28.060 --> 20:29.895
‫از همون اول می‌دونستیم...

20:29.978 --> 20:33.899
‫...حل کردن ماجرای وِیکو
‫فوق‌العاده سخت خواهد بود.

20:36.860 --> 20:41.490
‫نوزدهم آوریل، سعی کردن با گاز
‫اشک‌آور دیویدیَن‌ها رو بیرون بکشن...

20:41.573 --> 20:46.954
‫...که آتیش‌سوزی شد و ۷۶ نفر
‫کشته شدن، از جمله ۲۲ تا بچه.

20:49.915 --> 20:54.836
‫ماجرای وِیکو واقعاً بدترین نقطه
‫تو تاریخ معاصر اف‌بی‌آی بود،

20:54.920 --> 20:58.799
‫و تبدیل شد به یه نقطه‌ی کانونی
‫برای انواع و اقسام آدم‌هایی...

20:58.882 --> 21:02.636
‫...که نگران بودن دولت قراره
‫با اسلحه‌هاشون چیکار کنه.

21:02.719 --> 21:05.156
‫اینا ذره‌ای نگران اون زن و بچه‌ها نیستن.

21:05.180 --> 21:06.980
‫اصلاً برای چی رفته بودن اونجا؟

21:07.015 --> 21:10.978
‫به‌خاطر یه تفنگ کوفتی،
‫که حق داشته داشته باشه.

21:11.061 --> 21:14.398
‫سرتاسر کشور، تجمعات
‫اعتراضی برگزار می‌کردن.

21:14.481 --> 21:18.318
‫مثلاً «کمیته‌ی ۱۷۷۶»، جلوی
‫بنای یادبود لینکلن تو واشنگتن.

21:18.402 --> 21:22.030
‫اگه قوانین غیرقانونی و
‫ناعادلانه‌ی اسلحه تصویب کنین...

21:22.114 --> 21:26.827
‫...که حق ما برای نگهداری و حمل
‫اسلحه رو سلب کنه، خدا به دادتون برسه!

21:28.996 --> 21:31.748
‫و مردم شروع کردن به
‫تشکیل گروه‌های شبه‌نظامی.

21:31.832 --> 21:35.419
‫اِی‌تی‌اِف (اداره سلاح گرم) جنایتکاره،
‫نه من. من یه شهروند مطیع قانونم.

21:36.169 --> 21:38.797
‫من هشتاد و چند نفر رو تو وِیکو نکشتم.

21:38.880 --> 21:43.302
‫گروه‌های راست افراطی
‫از انتقام‌جویی حرف می‌زدن،

21:43.385 --> 21:47.806
‫که مردم باید در برابر کاری که
‫دولت فدرال کرده، مقابله به مثل کنن.

21:48.515 --> 21:51.059
‫قبل از بمب‌گذاری اوکلاهماسیتی،

21:51.143 --> 21:53.353
‫یه برخوردی با دادستان کل داشتم...

21:53.437 --> 21:54.980
‫...وقتی اومده بود اینجا.

21:55.480 --> 22:01.611
‫بهش گفتم: «شاید متوجه نباشید، ولی
‫اینجا ماجرای وِیکو هنوزم مسئله‌ی مهمیه.»

22:01.695 --> 22:05.157
‫و جوابش این بود: «فکر نکنم
‫دیگه کسی به وِیکو اهمیت بده.»

22:06.616 --> 22:08.076
‫راستش، به ما دستور داده بودن که...

22:08.160 --> 22:11.121
‫...عقب بکشیم و دیگه درمورد وِیکو حرف نزنیم.

22:11.788 --> 22:14.666
‫وقتی اون روز تصاویر بمب‌گذاری رو دیدم،

22:14.750 --> 22:18.170
‫همون لحظه به ذهنم رسید که
‫این قضیه حتماً به وِیکو ربط داره.

22:18.253 --> 22:20.297
‫و اونقدر تکان‌دهنده بود که...

22:20.380 --> 22:23.383
‫...مجبور شدم ماشینو نگه
‫دارم و کنار جاده بالا آوردم.

22:24.968 --> 22:28.430
‫دستیارم گفت: «باب، امروز نوزدهم آوریله.»

22:29.556 --> 22:34.102
‫و، خب… این باعث شد یه…
‫یه حس عجیبی بهم دست بده،

22:34.186 --> 22:37.147
‫و همون لحظه‌ی اول،

22:37.230 --> 22:43.403
‫به این باور رسیدم که به احتمال
‫خیلی زیاد این قضیه به وِیکو ربط داره.

22:44.279 --> 22:47.699
‫هزاران نفر در این کشور هستن...

22:47.783 --> 22:49.326
‫که اون تروریست‌ها رو…

22:49.409 --> 22:51.804
‫منظورم حمله‌ی تروریستیه، اون رو...

22:51.828 --> 22:54.578
‫یعنی بن‌بستِ وِیکو و آتیش‌سوزی بعدش رو...

22:54.623 --> 22:57.042
‫برای خودشون مثل شلیک اول یه جنگ می‌دونن.

22:57.125 --> 22:59.975
‫اون‌ها خودشون رو در
‫حال جنگ با دولت می‌دونن،

23:00.003 --> 23:02.053
‫و معتقدن که اون شلیک اول بود.

23:02.130 --> 23:04.466
‫این ترس کاملاً جدی وجود داشت...

23:04.549 --> 23:08.011
‫...که این فقط شروع ماجرایی خیلی بزرگ‌تره.

23:12.557 --> 23:14.726
‫اون روز صبح تلویزیون رو روشن کردم...

23:14.810 --> 23:16.353
‫...و ستونی از دود رو دیدم.

23:17.145 --> 23:20.607
‫من مأمور اف‌بی‌آی و عضو
‫واحد اوکلاهماسیتی بودم.

23:20.690 --> 23:24.170
‫ساختمون فدرال اِی. پی. مورا
‫محل کار چندتا اداره‌ی مختلف بود.

23:24.194 --> 23:25.695
‫من همه‌ی آدمای اونجا رو می‌شناختم.

23:27.614 --> 23:30.075
‫وقتی ساختمون رو دیدم،
‫سریع سوار ماشینم شدم،

23:30.158 --> 23:32.369
‫چراغ گردون رو گذاشتم
‫بالا، آژیر رو روشن کردم،

23:32.452 --> 23:34.287
‫و با سرعت به سمت مرکز
‫شهر اوکلاهماسیتی روندم.

23:34.955 --> 23:36.498
‫و داشتم پرواز می‌کردم.

23:36.581 --> 23:40.919
‫همه‌جا چراغ قرمز آژیرها بود،
‫از ماشینا دود سیاه بلند می‌شد،

23:41.002 --> 23:44.798
‫و بعد از یه پیچی رد شدم و
‫چشمم به ساختمون فدرال افتاد.

23:51.054 --> 23:52.139
‫می‌تونستم ببینمش.

23:52.222 --> 23:55.559
‫ولی مغزم چیزی که می‌دیدم رو هضم نمی‌کرد.

23:57.602 --> 24:00.939
‫و رفتم داخل تا هر کسی رو که از
‫بمب‌گذاری جون سالم به در برده...

24:01.022 --> 24:02.607
‫...و هنوز تو ساختمون بود، پیدا کنم.

24:04.234 --> 24:05.485
‫اما چیز عجیبی نیست

24:05.569 --> 24:09.364
‫که شخصی که یه بمب رو منفجر می‌کنه،

24:09.990 --> 24:11.867
‫یه بمب دوم هم کار گذاشته باشه،

24:11.950 --> 24:15.078
‫و اون بمب دوم برای حمله به
‫نیروهای امدادی طراحی شده.

24:16.663 --> 24:21.418
‫واسه همین یه عده‌ای همون موقع
‫داشتن دنبال هر نوع بمب دومی می‌گشتن.

24:24.463 --> 24:26.006
‫دنبال سرنخ می‌گردیم.

24:26.089 --> 24:28.675
‫دنبال مواد منفجره‌ای که پرت شده بیرون،

24:28.758 --> 24:30.886
‫هر چیزی که ممکنه به مردم آسیب بزنه.

24:31.511 --> 24:34.181
‫ساختمون نُه طبقه بود،

24:34.890 --> 24:38.393
‫و هر طبقه‌ش از بتنی به این ضخامت بود،

24:38.477 --> 24:40.327
‫و وسطش میلگرد داشت.

24:41.480 --> 24:45.150
‫و طبقات موقع ریختن،
‫مثل پنکیک رو هم افتادن.

24:46.443 --> 24:50.280
‫طبقه‌های بالا روی طبقه‌ی بعدی و
‫بعدی خراب شدن، تا جایی که رسیدن پایین

24:50.363 --> 24:54.363
‫و دیگه جایی برای رفتن نداشتن، و
‫این همون چیزیه که باید ازش رد بشی.

24:55.410 --> 24:58.371
‫اولین کاری که کردیم،
‫گشتن دنبال مجروح‌ها بود،

24:59.331 --> 25:00.931
‫و دکترها هم اومدن پایین،

25:00.957 --> 25:03.668
‫و همونجا، توی ساختمون،
‫قطع عضو انجام می‌دادن.

25:04.878 --> 25:07.964
‫وقتی یه جراح برای قطع
‫عضو، خزید داخل اون حفره،

25:08.048 --> 25:12.177
‫کیف پولش رو داد عقب و گفت:
‫«اگه اینجا ریخت، اینو بدین به همسرم.»

25:14.221 --> 25:16.932
‫داخل ساختمون، حرکت کردن خیلی سخت بود.

25:17.015 --> 25:19.768
‫هیچ‌کس نمی‌دونست
‫ساختمون سر پا می‌مونه یا نه.

25:21.811 --> 25:25.440
‫یه پرستار دوید داخل تا
‫ببینه می‌تونه کمکی بکنه یا نه،

25:26.399 --> 25:29.486
‫که یه تیکه بتن افتاد و خورد تو سرش،

25:29.569 --> 25:30.969
‫و در نهایت کشته شد.

25:40.497 --> 25:42.666
‫اینجا جسد هست. اینجا یه نفر رو داریم...

25:42.749 --> 25:44.292
‫صدای چندتا مرد رو شنیدم.

25:46.086 --> 25:48.186
‫شروع کردم به جیغ زدن، و
‫اونم شروع کرد به داد زدن،

25:48.255 --> 25:50.590
‫«یه زنده‌ پیدا کردیم.
‫نیروی کمکی می‌خوایم.»

25:51.424 --> 25:53.301
‫و گفت: «نمی‌تونیم ببینیمت.»

25:53.385 --> 25:56.535
‫«باید صدای خودت رو دنبال
‫کنیم. باهامون حرف بزن.»

25:58.223 --> 25:59.432
‫یه نفر دیگه پیدا کردیم!

26:00.016 --> 26:01.016
‫خوبه.

26:02.352 --> 26:03.687
‫سیم متصل بهش رو چک کن.

26:13.321 --> 26:16.950
‫می‌شنیدم که دارن نزدیک‌تر می‌شن،
‫و دست راستم بیرون زده بود...

26:17.033 --> 26:18.660
‫...از کنار تل آوار.

26:19.578 --> 26:23.164
‫و احساس کردم یکی دستم رو لمس کرد.

26:23.665 --> 26:26.251
‫و گفتم: «فکر کنم همین
‫الان به دستم دست زدید.»

26:26.334 --> 26:28.461
‫گفت: «پیرهن تنت چه رنگیه؟»

26:28.545 --> 26:31.965
‫گفتم: «نمی‌دونم.» و اون گفت:
‫«فکر کن! پیرهنت چه رنگیه؟»

26:32.924 --> 26:34.134
‫گفتم: «سبز.»

26:34.217 --> 26:38.263
‫و به محض اینکه گفتم سبز، احساس
‫کردم یه دست، دستم رو گرفت.

26:39.431 --> 26:42.601
‫با خودم گفتم: «دیگه
‫تمومه. الان یک، دو، سه...»

26:42.684 --> 26:44.834
‫...آماده‌ان که من رو بکشن بیرون.

26:46.284 --> 26:48.897
‫یک ساعت و بیست و شش
‫دقیقه بعد از انفجار بمب

26:55.030 --> 26:57.508
‫داشتم دور ساختمون راه
‫می‌رفتم، که چشمم افتاد بالا و...

26:57.532 --> 26:59.576
‫...بالای تل آوار رو دیدم،

27:00.994 --> 27:03.496
‫و همونجا بود که جعبه‌ی موشک «لاو» رو دیدم.

27:06.082 --> 27:08.960
‫موشک «لاو» (LAWS) یه راکت دوش‌پرتابه.

27:09.044 --> 27:10.795
‫یه خرج انفجاری بزرگ شلیک می‌کنه.

27:10.879 --> 27:12.422
‫وقتی به هدف می‌خوره، منفجر می‌شه.

27:13.048 --> 27:14.841
‫باهاش تانک رو منفجر می‌کنن.

27:15.759 --> 27:17.469
‫و یهو به من خبر رسید

27:17.552 --> 27:20.364
‫که یه بمب دیگه داخل
‫ساختمون «مورا» پیدا شده.

27:20.388 --> 27:21.782
‫این ساختمون دقیقاً همونجا بود،

27:21.806 --> 27:23.016
‫و مامانم اون تو بود.

27:23.099 --> 27:24.017
‫بمب پیدا شده!

27:24.100 --> 27:25.435
‫بمب! برید کنار.

27:26.436 --> 27:28.271
‫همه برید عقب، یه بمب دیگه پیدا شده!

27:28.813 --> 27:31.024
‫یه بمب دیگه! وای خدای من!

27:31.107 --> 27:33.193
‫وایسا.

27:33.823 --> 27:35.363
‫همه منطقه رو تخلیه کنند.

27:35.446 --> 27:37.066
‫همه واحدها بخش غربی...

27:37.091 --> 27:38.913
‫...ساختمان فدرال را تخلیه کنید.

27:38.938 --> 27:40.126
‫اونجا شرایط اضطراری داریم.

27:40.367 --> 27:43.203
‫سروصدای زیادی شنیدم.

27:43.703 --> 27:45.705
‫آوار یه جورایی شروع کرد به لرزیدن،

27:45.789 --> 27:49.542
‫و انگار می‌شنیدم که آدما
‫دارن از روی من می‌دوئن.

27:49.626 --> 27:51.544
‫- چه خبر شده؟
‫- یه بمب دیگه.

27:51.628 --> 27:54.273
‫<i>دارن به همه دستور تخلیه
‫می‌دن، حتی به ستاد فرماندهی.</i>

27:54.297 --> 27:57.247
‫همه داشتن با آخرین سرعت
‫از ساختمون می‌ریختن بیرون.

28:04.140 --> 28:05.350
‫من قبول نکردم برم.

28:05.850 --> 28:09.538
‫یه مأمور گشت، اسلحه‌ش رو گرفت سمت
‫پام و گفت: «اگه نری بهت شلیک می‌کنم.»

28:09.562 --> 28:10.873
‫گفتم: «ولی من اینجا چندتا بیمار دارم.»

28:10.897 --> 28:15.151
‫اونم گفت: «قسم می‌خورم
‫اگه نری تو پات شلیک کنم.»

28:16.194 --> 28:17.194
‫واسه همین منم رفتم.

28:17.237 --> 28:19.948
‫<i>نگرانی‌های زیادی در
‫مورد انفجار دوم وجود داره.</i>

28:20.031 --> 28:22.283
‫<i>دارن مرکز شهر اوکلاهاما
‫سیتی رو تخلیه می‌کنن.</i>

28:22.367 --> 28:24.720
‫<i>پرسنل پزشکی هم دارن از صحنه فرار می‌کنن.</i>

28:24.744 --> 28:28.498
‫مردا شروع کردن به گفتن:
‫«یه بمب دیگه پیدا شده.»

28:30.583 --> 28:32.127
‫فهمیدم چه اتفاقی داره می‌افته.

28:34.003 --> 28:37.799
‫و فقط شروع کردم اسمم رو بهشون گفتن،
‫و اینکه به خانواده‌م بگن دوستشون دارم.

28:40.719 --> 28:42.929
‫داشتن من رو زنده به گور می‌کردن.

28:47.767 --> 28:50.311
‫و شروع کردم به فکر
‫کردن در مورد زندگی‌م، و...

28:52.856 --> 28:54.190
‫رابطه‌ها، و...

28:55.483 --> 28:57.986
‫اینکه با زندگی‌ت یه کاری
‫برای کمک به دیگران بکنی، و...

28:58.069 --> 28:59.946
‫من هیچوقت مادر نشده بودم.

29:01.990 --> 29:04.617
‫و ناگهان،

29:05.660 --> 29:07.036
‫همه چیز خیلی واضح شد.

29:08.121 --> 29:10.373
‫من جوری که واقعاً
‫می‌خواستم زندگی نکرده بودم.

29:11.666 --> 29:15.295
‫حالا که دارم می‌میرم،
‫بهش فکر می‌کنم و می‌فهمم...

29:16.212 --> 29:17.773
‫...نمی‌خوام اینطوری زندگی کنم.

29:17.797 --> 29:20.397
‫می‌خوام جور دیگه‌ای زندگی
‫کنم. ولی دیگه خیلی دیره.

29:24.929 --> 29:28.433
‫مردم، باید برید عقب‌تر.
‫عقب‌تر برید. برید عقب‌تر.

29:28.516 --> 29:31.436
‫- برو کنار احمق!
‫- ازتون می‌خوام برید عقب‌تر.

29:33.521 --> 29:36.733
‫خلاصه من و اون افسر
‫از نردبون‌ها رفتیم بالا.

29:37.609 --> 29:42.113
‫حالا باید اون رو از آوار
‫طبقه‌ی هشتم بیارم پایین

29:42.697 --> 29:46.701
‫و سریع از این نردبون بیام
‫پایین، چون نمی‌خوام منفجر بشه.

29:51.539 --> 29:55.585
‫رفتم اونجا، و روی قسمت
‫شلیک این موشک «لاو»،

29:55.668 --> 29:57.587
‫علامتی بود که نشون می‌داد مسلح شده.

29:57.670 --> 29:59.672
‫واسه همین یه طناب دورش بستیم.

29:59.756 --> 30:01.674
‫و جعبه رو داریم می‌آریم پایین.

30:05.595 --> 30:07.013
‫همین کارو کردیم.

30:07.096 --> 30:08.473
‫گذاشتیمش تو کامیون.

30:08.556 --> 30:13.394
‫بردنش به محوطه‌ی انفجار
‫بمبِ حومۀ شهر و آتیشش زدن.

30:16.648 --> 30:18.274
‫یه وسیله‌ی واقعی نبود.

30:18.358 --> 30:23.071
‫یه وسیله‌ی قلابی بود که قرار بود توی یه
‫عملیات ضربتی گمرک ازش استفاده کنن.

30:24.322 --> 30:26.407
‫و این خیلی اعصاب‌خوردکن بود...

30:26.491 --> 30:29.661
‫...چون باعث اختلال توی عملیات نجات شد.

30:30.161 --> 30:33.122
‫این شد که بعدش تونستم
‫اجازه بدم مردم برگردن داخل.

30:33.706 --> 30:36.584
‫همچنین می‌خوایم این خبر رو هم اعلام کنیم.
‫مأمورین اِی.‌تی.‌اِف (اداره اسلحه و مهمات) تأیید کردن...

30:36.668 --> 30:40.380
‫...که اون وسیله‌ی انفجاری که
‫پیدا کردن و باعث فرار مردم شد،

30:40.463 --> 30:43.466
‫یه وسیله‌ی آموزشی بوده که
‫تو دفتر اِی.‌تی.‌اِف پیدا شده،

30:43.550 --> 30:47.720
‫که یکی از دفاتر میدانی‌شون توی
‫همین ساختمون در اوکلاهماسیتیه.

30:47.804 --> 30:49.597
‫هنوز آدمایی داخل هستن.

30:49.681 --> 30:53.231
‫تو این لحظه مطمئن نیستن که
‫بعضی‌هاشون هنوز زنده‌ن یا نه.

30:53.977 --> 30:56.872
‫داشتم تو خیابون می‌دویدم که
‫رسیدم پای این ماشین آتش‌نشانی.

30:56.896 --> 31:00.650
‫مأمور ویژه «مت لاتسپایچ» رو
‫دیدم، و کاملاً معلوم بود که ناراحته.

31:00.733 --> 31:02.283
‫می‌گم: «مت، چه خبره؟»

31:02.360 --> 31:04.630
‫گفت: «یه نفر رو زنده
‫تو ساختمون جا گذاشتم.»

31:04.654 --> 31:07.615
‫ما فقط یه جورایی برگشتیم،
‫به ساختمون نگاه کردیم،

31:07.699 --> 31:09.242
‫و بعد هردومون راه افتادیم سمتش.

31:15.623 --> 31:16.916
‫کجاست؟

31:17.000 --> 31:19.252
‫گرد و خاک خیلی غلیظ بود،

31:19.335 --> 31:22.005
‫و می‌تونستی حس کنی ساختمون
‫هنوز داره تکون می‌خوره.

31:23.047 --> 31:24.299
‫و با خودم فکر می‌کردم،

31:25.508 --> 31:28.508
‫«کاش می‌تونستم یه بار دیگه به
‫بچه‌هام بگم که دوستشون دارم.»

31:30.013 --> 31:31.347
‫چون تو اون لحظه...

31:36.561 --> 31:39.261
‫...مطمئن نبودم که قراره
‫از اونجا زنده بیرون بیایم.

31:44.110 --> 31:48.865
‫و بعد رسیدیم به جایی که «ایمی»
‫زیر این آوارها دفن شده بود.

31:49.365 --> 31:52.410
‫یه تیکه بتن بود که این‌جوری افتاده بود،

31:53.286 --> 31:55.330
‫و ایمی هم درست این پایین بود،

31:57.624 --> 31:58.874
‫زیر تُن‌ها آوار.

32:02.253 --> 32:06.215
‫بعد صدای مردهایی رو شنیدم،
‫و یکی‌شون دستم رو گرفت.

32:06.883 --> 32:07.883
‫گرفتمش.

32:09.135 --> 32:11.387
‫تونست دست یکی رو بگیره،

32:11.471 --> 32:12.931
‫و اون داشت سعی می‌کرد کارش رو انجام بده،

32:13.014 --> 32:18.186
‫برای همین دستش رو گذاشت روی پوتین
‫«مت»، و اون هم پوتین مت رو چسبیده بود.

32:19.145 --> 32:20.980
‫این دفعه دیگه ولش نمی‌کنم.

32:23.566 --> 32:26.361
‫مت و آتش‌نشان‌ها شروع
‫کردن به دادن آوارها به من...

32:26.444 --> 32:28.994
‫...تا بدمشون به افسرای
‫پلیسی که همراهمون بودن.

32:30.406 --> 32:31.756
‫بعد کم‌کم دیدیمش.

32:31.824 --> 32:34.786
‫آدم باورش نمی‌شد: «آخه
‫چطور ممکنه هنوز زنده باشه؟»

32:37.038 --> 32:40.792
‫گیر کرده بودم، و همین‌طور که
‫داشتن آوارها رو از روم برمی‌داشتن،

32:41.292 --> 32:43.962
‫بهم گفتن که من هنوز روی صندلیم بودم،

32:44.462 --> 32:47.382
‫برعکس، زیر حدوداً سه متر آوار دفن شده بودم.

32:51.219 --> 32:52.887
‫بعد یهو گفتن:

32:52.971 --> 32:55.521
‫«تا سه می‌شماریم. احتمالاً دردت می‌آد.»

33:00.103 --> 33:04.649
‫و تا سه شمردن و کشیدن، و
‫من از زیر آوار بیرون اومدم.

33:06.234 --> 33:07.485
‫آره، همه‌ جام درد می‌کرد.

33:07.568 --> 33:09.362
‫تک‌تک عصب‌هام زنده شده بودن، اما...

33:10.238 --> 33:11.447
‫اون مهم نبود.

33:13.449 --> 33:16.049
‫من رو از پشت ساختمون فدرال بیرون بردن.

33:17.078 --> 33:19.288
‫باورم نمی‌شد چی داشتم می‌دیدم.

33:21.207 --> 33:23.543
‫نمی‌دونستم جراحاتم چی هستن.

33:23.626 --> 33:27.630
‫از دوستام خبر نداشتم،
‫اما هیچ‌وقت یادم نمی‌ره...

33:29.507 --> 33:33.344
‫...اون لحظه رو که به آسمون نگاه می‌کردم
‫و اون نفس‌های هوای تازه رو می‌کشیدم،

33:33.845 --> 33:36.764
‫و به خدا قول دادم که دیگه
‫هیچ‌وقت مثل قبل زندگی نکنم.

33:39.065 --> 33:40.718
‫دو ساعت و بیست و هشت
‫دقیقه بعد از انفجار بمب

33:40.768 --> 33:43.330
‫هنوز ترس زیادی در مرکز
‫شهر اوکلاهماسیتی وجود داره،

33:43.354 --> 33:46.024
‫در حالی که مقامات سعی
‫دارن بفهمن کار کی بوده

33:46.107 --> 33:48.107
‫و چه چیزی ممکنه از کارشون باقی مونده باشه.

33:49.736 --> 33:53.072
‫اغلب موارد، پرونده‌های
‫بمب‌گذاری خیلی سختن...

33:53.156 --> 33:54.949
‫...چون شواهد و مدارک از بین می‌رن.

33:56.701 --> 34:01.247
‫باید یه منطقه‌ای به وسعت تقریباً
‫ده بلوک ساختمانی رو بگردیم،

34:01.330 --> 34:04.250
‫و هر تیکه مدرکی رو که می‌تونیم جمع کنیم.

34:05.376 --> 34:08.212
‫از من پرسیدن که دوست
‫دارم کی برای کمک بیاد،

34:08.296 --> 34:12.300
‫و من فکر کردم «دنی
‫کولسون» می‌تونه خیلی مفید باشه.

34:12.383 --> 34:14.677
‫اون رئیس تیم رهایی گروگان‌ها بود.

34:14.761 --> 34:18.431
‫وقتی رسیدم، مستقیم رفتم به مرکز
‫فرماندهی تا با «ریکس» ملاقات کنم.

34:18.931 --> 34:21.642
‫و اون گفت: «تو مسئولیت
‫جمع‌آوری شواهد رو به عهده بگیر،

34:21.726 --> 34:23.644
‫و من هم تحقیقات رو اداره می‌کنم.»

34:24.145 --> 34:28.066
‫تیم واکنش به صحنه جرم رو فرستادیم
‫و شروع به جستجوی محل کردیم.

34:28.149 --> 34:31.027
‫صدها نفر داشتن روی صحنه کار می‌کردن،

34:31.110 --> 34:34.530
‫به همین خاطر می‌تونستیم تحقیقات
‫رو به صورت سیستماتیک پیش ببریم.

34:35.114 --> 34:38.714
‫سازمان‌های مجری قانون معتقدن که
‫یه بمب بوده، احتمالاً یه بمب ماشینی.

34:38.785 --> 34:39.970
‫هنوز ثابت نشده.

34:39.994 --> 34:42.497
‫هنوز پزشکی قانونی نظری نداده.

34:42.580 --> 34:44.665
‫چیزای زیادی رو زیر و رو کردیم.

34:44.749 --> 34:48.419
‫اما نکته کلیدی، دیفرانسیل اون کامیون بود.

34:49.253 --> 34:51.089
‫اولین مدرک کلیدی...

34:51.172 --> 34:54.467
‫...یک بلوک اون‌ورتر از
‫ساختمون فدرال پیدا شد،

34:54.550 --> 34:57.845
‫جلوی یه مجتمع آپارتمانی
‫به اسم «ریجنسی تاورز».

34:57.929 --> 34:59.180
‫یه آقایی بیرون بوده.

34:59.263 --> 35:02.642
‫یه صدای چرخشی شنیده،
‫تقریباً شبیه صدای هلیکوپتر،

35:03.351 --> 35:07.063
‫و ناگهان، این اکسل عقب پرت
‫می‌شه و می‌خوره به یه ماشین.

35:07.146 --> 35:11.442
‫اف‌بی‌آی اومد سراغ من چون ۱۶ سال
‫تو بخش سرقت خودرو کار کرده بودم.

35:11.526 --> 35:16.739
‫و وقتی اون محفظه اکسل رو
‫انقدر دور از خودِ ساختمون دیدم،

35:16.823 --> 35:21.160
‫مطمئن بودم که باید مال همون کامیونی
‫باشه که ساختمون رو منفجر کرده.

35:22.203 --> 35:24.956
‫انفجار انقدر شدید بود...

35:25.456 --> 35:27.556
‫...که باعث شد اکسل عقب اون کامیون...

35:27.583 --> 35:31.129
‫...که برای حمل بمب استفاده
‫شده بود، کنده بشه و پرت شه.

35:32.130 --> 35:34.257
‫فقط می‌تونستم آخرین شماره‌ش رو ببینم،

35:34.340 --> 35:39.262
‫و با یه ابزار شیمیایی و یه برس سیمی،
‫اونقدر تمیزش کردم تا به فلز خالص رسیدم،

35:39.345 --> 35:41.556
‫و بعد شماره رو از روی اکسل خوندم.

35:42.181 --> 35:43.850
‫و این یه سرنخ فوق‌العاده بود.

35:43.933 --> 35:46.978
‫و من با «اداره ملی سرقت خودرو» تماس گرفتم،

35:47.061 --> 35:51.941
‫و به اون خانم گفتم: «می‌خوام این شماره‌ی محرمانه رو
‫به یه شماره شناسایی کامل خودرو (VIN) تبدیل کنی.»

35:53.442 --> 35:55.945
‫گفت: «این کامیون هنوز اجاره‌اش تموم نشده.»

35:56.612 --> 36:00.324
‫اون کامیون دو روز قبلش

36:00.408 --> 36:03.536
‫تو تعمیرگاه «الیوت» در جانکشن
‫سیتیِ کانزاس، اجاره شده بود.

36:08.082 --> 36:11.520
‫روز بمب‌گذاری، من تو یه دفتر
‫تک‌نفره تو سالینای کانزاس بودم.

36:11.544 --> 36:13.939
‫فکر می‌کردم کل دخالتم تو این
‫ماجرا اینه که از تلویزیون تماشاش کنم،

36:13.963 --> 36:16.275
‫و حرص بخورم که کاری از دستم برنمیاد.

36:16.299 --> 36:18.902
‫اما بعد از ظهر، حدود
‫ساعت سه، یه تلفن بهم شد.

36:18.926 --> 36:22.026
‫بهم گفتن کامیون تو جانکشن
‫سیتیِ کانزاس اجاره شده.

36:22.054 --> 36:24.533
‫تا می‌تونی سریع خودتو
‫برسون اونجا، مدارک رو بردار،

36:24.557 --> 36:26.350
‫و برسونشون به آزمایشگاه.

36:26.434 --> 36:29.437
‫و وقتی داشتم مدارک اجاره رو

36:29.520 --> 36:31.147
‫از تعمیرگاه «الیوت» بررسی می‌کردم،

36:31.230 --> 36:33.858
‫دیدم اسمی که اجاره کننده استفاده کرده بود،

36:33.941 --> 36:34.942
‫رابرت کلینگ بود.

36:37.570 --> 36:39.197
‫شروع کردیم به بازجویی از افراد

36:39.280 --> 36:40.948
‫تو تعمیرگاه الیوت.

36:41.032 --> 36:43.732
‫فهمیدم که فرصت این رو داریم
‫که چندتا چهره‌نگاری انجام بدیم،

36:44.285 --> 36:46.412
‫و اف‌بی‌آی بهم زنگ زد و گفت

36:46.495 --> 36:48.515
‫که یه طراح چهره‌نگار رو سوار هواپیما کردن،

36:48.539 --> 36:50.875
‫و باید تا صبح اونجا باشن.

36:52.455 --> 36:55.709
‫هفت ساعت و بیست و
‫هشت دقیقه بعد از انفجار بمب

36:56.589 --> 36:59.675
‫رئیس‌جمهور کلینتون این واقعه رو
‫وضعیت اضطراری فدرال اعلام کرده.

36:59.759 --> 37:01.135
‫بحث بزرگی در گرفته بود

37:01.219 --> 37:04.430
‫سر اینکه آیا اطلاعات کامیون «رایدر»
‫(شرکت اجاره کامیون) رو منتشر کنیم یا نه.

37:04.513 --> 37:08.935
‫در نهایت، تصمیم گرفتیم که این کار
‫هزاران سرنخ بی‌ربط ایجاد می‌کنه،

37:09.644 --> 37:11.938
‫پس اون اطلاعات رو پیش خودمون نگه داشتیم.

37:12.521 --> 37:14.982
‫ما در حال حاضر هیچ فرضیه‌ای

37:15.066 --> 37:19.362
‫در مورد عاملین این بمب‌گذاری نداریم.

37:20.529 --> 37:25.284
‫و صدها، و شایدم هزاران
‫سرنخ به دستمون رسیده

37:25.785 --> 37:29.789
‫از افرادی که زنگ زدن تا کسایی
‫که ادعا می‌کنن شاهد عینی بودن.

37:29.872 --> 37:32.541
‫تک‌تک این موارد خیلی جدی گرفته می‌شن.

37:33.376 --> 37:37.672
‫ولی در این مقطع، نمی‌تونیم در مورد اینکه
‫چه کسی مسئول این کار بوده گمانه‌زنی کنیم.

37:37.755 --> 37:39.966
‫قصدم این بود که به مردم آمریکا

37:40.049 --> 37:42.649
‫اطمینان بدم که این معما حل خواهد شد.

37:49.100 --> 37:50.977
‫آخرش رفتم به کلیسا.

37:51.769 --> 37:55.022
‫اونجا رو به عنوان مرکز اضطراری
‫آماده کرده بودن که همه برن و منتظر بمونن.

37:56.023 --> 37:57.483
‫همه خانواده‌ها اونجا بودن.

37:59.402 --> 38:01.612
‫هر کسی که یکی از عزیزانش
‫توی اون ساختمون بود.

38:07.285 --> 38:09.245
‫یادمه تونی اومد تو.

38:10.830 --> 38:11.956
‫و...

38:13.082 --> 38:15.543
‫تنها چیزی که... تنها
‫چیزی که یادمه چهره‌اش بود.

38:15.626 --> 38:17.878
‫حتی نمی‌تونستیم حرف بزنیم.

38:17.962 --> 38:19.380
‫فقط همدیگه رو بغل کردیم.

38:22.633 --> 38:24.260
‫تا شب بشه،

38:24.343 --> 38:27.972
‫کارم این بود که با همه‌ی اون پدر و
‫مادرهایی که اونجا بودن حرف بزنم،

38:28.055 --> 38:30.349
‫اونایی که از سرنوشت عزیزشون خبر نداشتن.

38:30.850 --> 38:32.786
‫حالا باید سری به رابین مارش بزنیم.

38:32.810 --> 38:34.395
‫اون با تعدادی از اعضای خانواده‌هاست

38:34.478 --> 38:38.482
‫که مثل خیلی‌های دیگه،
‫منتظر خبر هستن. رابین؟

38:39.108 --> 38:41.444
‫بله. در حال حاضر
‫خانواده‌ی کوپر کنار ما هستن.

38:41.527 --> 38:43.779
‫یه عکس از آنتونیوی کوچولو داریم.

38:43.863 --> 38:45.448
‫شش ماهشه.

38:46.490 --> 38:49.368
‫این همون نوزادیه که الان
‫همه داریم براش دعا می‌کنیم.

38:50.536 --> 38:54.290
‫چیزی که شنیدیم اینه که احتمالاً یه بچه،

38:54.373 --> 38:58.085
‫یه کودک ناشناس که هویتش معلوم
‫نشده، ممکنه بچه خانواده‌ی کوپر باشه.

38:58.169 --> 39:01.213
‫خانم کوپر، شما مرکز شهر کار
‫می‌کنید. از صبحتون برامون بگید.

39:01.297 --> 39:05.676
‫اینکه آنتونیو کوچولو رو به مهدکودک
‫می‌بردین یه کار همیشگی بود؟

39:06.927 --> 39:09.847
‫بله، هر روز می‌برمش اونجا و...

39:09.930 --> 39:13.559
‫هر روز موقع ناهار می‌رم
‫می‌بینمش، و امروز نتونستم برم.

39:15.561 --> 39:18.111
‫یادمه اون شب اول، هوا خیلی سرد شد.

39:18.564 --> 39:20.691
‫دما خیلی پایین اومد.

39:22.735 --> 39:26.614
‫بارون شروع به باریدن کرد، و من فقط
‫با خودم می‌گفتم: «خدایا، لطفاً نذار بچه‌م...

39:26.697 --> 39:29.658
‫...تو اون ساختمون باشه، سرد و گرسنه، و...

39:31.118 --> 39:32.370
‫...و زخمی.»

39:32.453 --> 39:34.372
‫بدترین شب عمرم بود.

39:39.085 --> 39:42.647
‫آخرین چیزی که هر کسی اینجا بهش نیاز
‫داشت، الان داره اتفاق میفته، و اون بارونه.

39:42.671 --> 39:45.841
‫اما می‌تونید پشت سر من این
‫صحنه‌ی وهم‌انگیز رو ببینید.

39:45.925 --> 39:47.775
‫تلاش‌ها برای نجات امشب هم ادامه داره،

39:47.802 --> 39:51.180
‫و در حالی که امیدوارن که
‫بتونن بازمانده‌ها رو پیدا کنن،

39:51.263 --> 39:55.601
‫یه خانم که کل روز رو صرف بیرون
‫کشیدن قربانی‌ها از زیر آوار کرده بود،

39:55.684 --> 39:59.313
‫گفت که می‌ترسه آمار
‫تلفات به صدها نفر برسه.

40:05.665 --> 40:07.558
‫یک روز بعد از انفجار بمب

40:09.657 --> 40:12.844
‫امروز صبح تو اوکلاهماسیتی
‫یه داستان با پایان خوش داریم.

40:12.868 --> 40:15.454
‫داستان اِیمی پتی، که پنج ساعت

40:15.538 --> 40:18.874
‫تو آوار ساختمون «مورا» گیر افتاده
‫بود تا اینکه بالاخره نجات پیدا کرد.

40:18.958 --> 40:20.977
‫امروز صبح، اون در بیمارستان
‫«پرزبیتری» (Presbyterian) بستریه

40:21.001 --> 40:22.253
‫در اوکلاهماسیتی.

40:22.336 --> 40:23.504
‫حالتون چطوره؟

40:24.213 --> 40:26.757
‫کوفته‌ام، ولی خیلی خوش‌شانسم که زنده‌ام.

40:26.841 --> 40:29.291
‫پزشک‌ها در مورد وضعیتتون چی می‌گن؟

40:30.052 --> 40:34.557
‫خب، فقط یه کم کوفته خواهم
‫بود، و یه بریدگی بزرگ رو پام دارم.

40:35.141 --> 40:36.183
‫ولی خوب می‌شم.

40:38.185 --> 40:43.983
‫تلفن بی‌وقفه زنگ می‌خورد،

40:44.066 --> 40:46.652
‫خانواده‌های همکارام بودن

40:46.735 --> 40:48.988
‫که زنگ می‌زدن بپرسن آیا من...

40:50.364 --> 40:53.659
‫...اون شخص رو اون روز سر
‫کار دیدم؟ می‌دونستم چی تنش بود؟

40:56.036 --> 40:57.872
‫و من یادم نمیاد.

41:00.833 --> 41:02.334
‫امیدوارم پیداشون کنن.

41:02.418 --> 41:04.545
‫امیدوارم پیداشون کنن، و زنده باشن.

41:18.142 --> 41:20.269
‫نوزدهم آوریل روز وحشتناکی بود،

41:21.061 --> 41:25.483
‫و بیستم آوریل لحظه‌ای بود که مردم...

41:27.234 --> 41:28.277
‫...دور هم جمع شدن.

41:30.488 --> 41:34.074
‫مردم غذا میاوردن. مردم
‫همه‌جور چیزی میاوردن.

41:34.575 --> 41:38.078
‫می‌تونید از این تابلو ببینید.
‫مردم برای کمک صف کشیدن.

41:38.162 --> 41:40.122
‫با اینکه با هم اختلاف نظر داریم،

41:40.206 --> 41:43.417
‫حداقل می‌تونیم برای کمک
‫به کسی، کنار هم باشیم.

41:46.378 --> 41:50.716
‫کم‌کم می‌دیدی که در
‫برابر این عمل جنون‌آمیز

41:50.799 --> 41:52.801
‫و وحشتناک،

41:53.636 --> 41:56.555
‫صدها و در نهایت هزاران

41:57.056 --> 41:58.474
‫حرکت محبت‌آمیز وجود داشت.

41:58.557 --> 42:02.269
‫از آدم‌هایی که دست یاری دراز کردن
‫و سعی کردن اوضاع رو بهتر کنن.

42:03.521 --> 42:06.232
‫یه مرکز خرید داخل
‫محوطه‌ی ما راه انداخته بودن.

42:06.315 --> 42:08.251
‫اگه چکمه نداشتی، بهت چکمه می‌دادن.

42:08.275 --> 42:11.379
‫اگه چیزی می‌خواستی بخوری،
‫داشتن. یه پاپاسی هم قبول نمی‌کردن.

42:11.403 --> 42:14.156
‫مردم اوکلاهما فوق‌العاده بودن.

42:14.240 --> 42:16.283
‫فکر کنم همون چیزی بود
‫که باعث شد همه سرپا بمونن.

42:24.917 --> 42:26.335
‫چهره‌نگار رسید...

42:26.418 --> 42:28.568
‫و شروع کرد به کار
‫کردن با اون سه تا شاهد...

42:28.629 --> 42:29.922
‫از تعمیرگاه «اِلیوت».

42:34.093 --> 42:37.513
‫غافلگیر شده بود چون
‫شاهد اول داشت مشخصات...

42:37.596 --> 42:40.116
‫...یه مرد سفیدپوست رو می‌داد
‫که قیافه‌اش به ارتشی‌ها می‌خورد.

42:40.140 --> 42:41.767
‫نه یه مرد خاورمیانه‌ای.

42:43.352 --> 42:45.396
‫و ساعت هفت شده بود.

42:45.479 --> 42:46.855
‫ما دوتا طرح چهره داشتیم.

42:46.939 --> 42:49.191
‫جان دوی (هویت نامعلوم) شماره
‫یک و اون یکی، جان دوی شماره دو.

42:52.069 --> 42:57.908
‫بعدش تیم‌هایی از مأمورها رو فرستادم که برن و یه
‫پرس‌وجوی میدانی توی منطقه «جانکشن سیتی» انجام بدن،

42:57.992 --> 43:00.470
‫تا ببینن کسی این دو نفر رو دیده یا نه.

43:00.494 --> 43:02.472
‫کامیون «رایدر» (شرکت اجاره
‫کامیون) یا یه کامیون بزرگ...

43:02.496 --> 43:03.747
‫ایست بازرسی راه انداختیم.

43:03.831 --> 43:06.959
‫با هر کسی که ممکن بود
‫کامیون رایدر رو دیده باشه...

43:07.042 --> 43:10.129
‫...یا فرد مشکوکی رو توی اون منطقه
‫در حال فعالیت دیده باشه، مصاحبه کردیم.

43:13.424 --> 43:15.926
‫اون روز صبح، به دفتر منشی دادگاه زنگ زدم.

43:17.386 --> 43:20.347
‫داشتم سعی می‌کردم تیموتی
‫مک‌وی رو همون روز بیارم دادگاه.

43:21.223 --> 43:25.644
‫اونا هم گفتن: «امروز نمی‌تونیم بیاریمش.
‫سرمون شلوغه.» منم گفتم: «باشه.»

43:27.187 --> 43:29.137
‫تیموتی مک‌وی رو یه روز دیگه هم نگه داشتیم.

43:31.025 --> 43:33.652
‫حالتون چطوره؟ داریم در مورد یه تحقیق...

43:33.736 --> 43:35.613
‫...در مورد بمب‌گذاری
‫اوکلاهماسیتی کار می‌کنیم.

43:35.696 --> 43:39.366
‫مأمورها کپی‌هایی از چهره‌نگاری
‫رو برداشتن و به رستوران‌ها،

43:39.450 --> 43:42.328
‫فروشگاه‌های لوازم یدکی و هتل‌ها رفتن.

43:42.411 --> 43:45.164
‫مأمورهای اف‌بی‌آی واقعاً
‫مغازه به مغازه می‌رفتن،

43:45.247 --> 43:48.667
‫و می‌پرسیدن: «اینا رو دیدین؟
‫این آدم‌ها رو می‌شناسین؟»

43:48.751 --> 43:51.545
‫تو چهار ساعت، کلی از
‫کسب‌وکارها رو پوشش دادن.

43:51.629 --> 43:53.380
‫و بعد خیلی خوش‌شانس بودیم...

43:53.464 --> 43:56.467
‫...که یه تیم رفت داخل هتل «دریم‌لند»،

43:56.550 --> 43:58.761
‫و با صاحبش، لیا مک‌گاون، صحبت کرد.

43:59.386 --> 44:02.949
‫وقتی ازش پرسید: «اخیراً کسی رو اینجا
‫داشتین که کامیون «رایدر» داشته باشه؟»

44:02.973 --> 44:05.059
‫اونم گفت: «راستش رو بخواین، آره.»

44:05.142 --> 44:09.938
‫چهره‌نگاری‌ای رو که تو تعمیرگاه
‫«اِلیوت» کشیده شده بود نشونش می‌دیم،

44:10.022 --> 44:12.816
‫و می‌گه: «آره، خیلی شبیه همون کسیه...

44:12.900 --> 44:15.152
‫...که اینجا بود و کامیون رایدر داشت.»

44:15.235 --> 44:18.072
‫تصویر کلی آقای مک‌وی بود.

44:18.739 --> 44:21.575
‫و اونا یه نگاهی به من انداختن و گفتن:
‫«مک‌وی؟» انگار که دارم دروغ می‌گم.

44:21.659 --> 44:24.078
‫من دروغ نمی‌گفتم. اونجا
‫اسمش رو آقای مک‌وی نوشته بود.

44:24.703 --> 44:27.303
‫این اولین باری بود که
‫اسم تیم مک‌وی رو می‌شنیدیم.

44:28.374 --> 44:31.919
‫پرسیدم: «کسی جستجوی آفلاین ان‌سی‌آی‌سی
‫(پایگاه داده ملی جرایم) رو انجام داده؟»

44:32.002 --> 44:35.673
‫ان‌سی‌آی‌سی پایگاه داده‌ی همه‌ی
‫بازداشت‌هاییه که تو کشور انجام شده.

44:37.675 --> 44:42.179
‫سال ۱۹۹۵، نوارهای کامپیوتری
‫واقعی وجود داشت که بهت می‌گفت...

44:42.262 --> 44:44.682
‫...یه نفر توسط پلیس کنار زده شده یا نه.

44:44.765 --> 44:48.165
‫بهت می‌گفت کجا و کی کنار زده شده.

44:48.852 --> 44:52.189
‫اما اگه اطلاعاتی از اون
‫داده‌های آفلاین می‌خواستی،

44:52.272 --> 44:56.485
‫باید از کامپیوتر می‌خواستی
‫که این اسم رو پیدا کنه.

44:58.612 --> 45:01.018
‫بعد یه نوار می‌ذاشتی، جستجو می‌کرد.

45:01.115 --> 45:03.450
‫درش می‌آوردی، یکی دیگه
‫می‌ذاشتی، جستجو می‌کرد.

45:04.243 --> 45:05.703
‫انگار همه چی تو دورِ آهسته بود.

45:08.330 --> 45:10.833
‫هم‌زمان، سوابق تلفن رو هم چک کردیم.

45:11.834 --> 45:17.840
‫هر تماسی که از اتاق ۲۵ متل «دریم‌لند» گرفته
‫شده بود، همون اتاقی که مک‌وی اجاره کرده بود.

45:19.633 --> 45:23.929
‫شبِ شنبه، به یه رستوران محلی زنگ زده بود،

45:24.012 --> 45:28.684
‫جایی که سفارشی به اسم
‫رابرت کلینگ ثبت شده بود.

45:29.685 --> 45:33.814
‫ما می‌دونیم که رابرت کلینگ همون اسمیه
‫که برای اجاره کامیون رایدر استفاده شده بود.

45:34.314 --> 45:38.277
‫پس حالا می‌دونیم که یا تیموتی
‫مک‌وی خودِ رابرت کلینگه،

45:38.360 --> 45:41.113
‫یا با یه رابرت کلینگ در ارتباطه.

45:42.281 --> 45:47.327
‫حداقل روی یکی از توطئه‌گرهای
‫این بمب‌گذاری متمرکز شدیم.

45:49.291 --> 45:52.111
‫سی و یک ساعت بعد از انفجار بمب

45:58.547 --> 46:00.883
‫بازرسان خودرویی را شناسایی کرده‌اند...

46:01.550 --> 46:04.511
‫که در ارتباط با حمله‌ی دیروز
‫مورد استفاده قرار گرفته...

46:05.179 --> 46:07.473
‫...به ساختمان فدرال در اوکلاهماسیتی.

46:08.849 --> 46:11.059
‫تحقیقات بیشتر مشخص کرده است...

46:11.143 --> 46:14.730
‫...که دو مرد سفیدپوست با
‫این خودرو در ارتباط بوده‌اند.

46:16.690 --> 46:19.651
‫چهره‌نگاری ترکیبی این
‫دو مرد آماده شده است.

46:20.736 --> 46:22.863
‫هرکس اطلاعاتی درباره این دو مرد دارد...

46:22.946 --> 46:26.116
‫...باید فوراً آن را در اختیار
‫نزدیک‌ترین دفتر اف‌بی‌آی قرار دهد.

46:26.867 --> 46:29.286
‫وقتی چهره‌نگاری‌ها رو دیدیم، مخم سوت کشید.

46:29.995 --> 46:31.789
‫شبیه دوتا دهاتی بودن!

46:31.872 --> 46:34.601
‫انگار دنبالشونن که یه
‫کامیون آبجو رو دزدیدن.

46:34.625 --> 46:36.376
‫اینا اصلاً به اون آدم‌هایی نمی‌خوردن...

46:36.460 --> 46:39.755
‫...که فکر کنی مغز متفکر
‫این انفجار عظیم باشن.

46:39.838 --> 46:42.716
‫و فکر کنم ما دلمون می‌خواست فکر
‫کنیم یکی دیگه این کار رو با ما کرده.

46:42.800 --> 46:45.594
‫و باز هم، میچ و جنیفر، عجب تغییر بزرگی،

46:45.677 --> 46:47.137
‫نسبت به زمانی که تمام جو‌سازی‌ها،

46:47.221 --> 46:50.283
‫و برداشت‌ها به سمت بنیادگرایان اسلامی بود،

46:50.307 --> 46:54.603
‫و حالا، ناگهان، تمرکز
‫توجهات برگشته روی «ویکو»

46:54.686 --> 46:57.147
‫تمرکز برگشته روی تروریسم داخلی...

46:57.231 --> 46:59.042
‫به جای تروریسم بین‌المللی.

46:59.066 --> 47:02.319
‫و متوجه می‌شی که...

47:02.402 --> 47:05.197
‫وای... اینا که از خودمونن.

47:11.541 --> 47:13.661
‫دو روز بعد از انفجار بمب

47:13.914 --> 47:15.290
‫اندوه همچنان عظیم است،

47:15.374 --> 47:18.168
‫و اینجا در اوکلاهماسیتی
‫ساعت به ساعت بیشتر می‌شود.

47:18.252 --> 47:21.397
‫خشم نیز همینطور. این را از مردمی
‫می‌شنویم که با کانال ما تماس می‌گیرند.

47:21.421 --> 47:23.799
‫<i>بیایید به اطلاعات مظنون
‫نگاهی بیندازیم که...</i>

47:23.882 --> 47:25.884
‫<i>...دیروز بعد از ظهر
‫توسط اف‌بی‌آی منتشر شد.</i>

47:26.385 --> 47:29.638
‫<i>اول از همه، رسانه‌ها از یک مرد سفیدپوست
‫با قد حدوداً ۱۷۸ سانتی‌متر رونمایی کردند.</i>

47:29.735 --> 47:33.002
‫جالبه، وقتی توی سلول بودم، این
‫مشخصات رو از چهره‌نگاری دادن

47:35.893 --> 47:40.846
‫یکی از بچه‌های اونجا به شوخی
‫گفت: "هی، تو تازه واردی!

47:40.954 --> 47:44.086
‫و منم گفتم: «آره، ولی به
‫این توضیحات گوش کن.

47:44.180 --> 47:46.646
‫اینکه من نیستم. من قدم ۱۸۸ سانته... و
‫ما همینجوری به شوخی کردن ادامه دادیم.

47:46.813 --> 47:50.465
‫و بعد، آنها هم دربست قبول کردند
‫که من با مشخصات جور در نمی‌آیم.

47:50.490 --> 47:53.569
‫و بعد، شکشون همونجا از بین رفت.

48:03.547 --> 48:05.997
‫فردا صبح پا می‌شم، میام به ستاد فرماندهی.

48:06.049 --> 48:09.136
‫همه هیجان‌زده‌ان و منم
‫اینجوریم که «چه خبر شده؟»

48:09.928 --> 48:12.014
‫والت لامار میاد تو دفترم...

48:12.097 --> 48:14.200
‫...و می‌گه: «رئیس، باورت نمی‌شه.»

48:14.224 --> 48:17.728
‫«تیموتی مک‌وی تو «پِری»، اوکلاهما،

48:17.811 --> 48:20.022
‫حدود یک ساعت بعد از بمب‌گذاری دستگیر شده.»

48:21.440 --> 48:24.818
‫نزدیکای ظهر، یه تلفن از اف‌بی‌آی داشتم،

48:24.902 --> 48:27.738
‫و می‌خواستن بدونن تیم
‫مک‌وی هنوز تو بازداشته یا نه.

48:28.447 --> 48:29.615
‫منم گفتم،

48:29.698 --> 48:32.200
‫«مک‌وی رو بردن دادگاه،»

48:32.284 --> 48:35.454
‫«و همین الان که داریم حرف
‫می‌زنیم جلوی قاضی وایستاده.»

48:36.330 --> 48:39.833
‫اون ۳۵، ۴۵ دقیقه مونده
‫بود که آزاد بشه و بره.

48:41.418 --> 48:42.836
‫اون شاه‌مهره‌ایه...

48:42.920 --> 48:45.672
‫...که قراره کل این
‫تحقیقات رو به هم وصل کنه.

48:45.756 --> 48:48.091
‫من به «دنی» دستور دادم بره پِری

48:48.175 --> 48:52.179
‫و آماده‌ی انتقال مک‌وی
‫به اوکلاهاما سیتی بشه.

48:52.262 --> 48:53.722
‫گفت: «دنی، برو بیارش.»

48:59.978 --> 49:02.022
‫کم‌کم خبر به گوشمون
‫رسید که یه نفر دستگیر شده،

49:02.105 --> 49:05.605
‫و اون شخص تو دادگاه بخش
‫نوبِل تو شهر پری، اوکلاهاما، است.

49:07.778 --> 49:11.323
‫واسه همین من و فیلمبردار
‫سوار ماشین شدیم و رفتیم پری.

49:15.243 --> 49:18.789
‫یک گزارش ویژه داریم از CBS،
‫مبنی بر احتمال دستگیری یک نفر.

49:18.872 --> 49:20.922
‫ببینیم می‌تونیم همین الان
‫ارتباط برقرار کنیم یا نه.

49:20.958 --> 49:25.837
‫به ما خبر دادن که یه مظنون، یک
‫شخص در پری، اوکلاهاما، دستگیر شده،

49:25.921 --> 49:28.590
‫که مشخصاتش با یکی از مظنون‌ها تطابق داره،

49:28.674 --> 49:31.343
‫همون چهره‌نگاری‌ای که دیروز منتشر شد.

49:32.219 --> 49:34.721
‫بعدش، همزمان با قضیه‌ی پری،

49:34.805 --> 49:37.724
‫خبردار شدیم که تو دِکِر، میشیگان
‫هم عملیات یورش در جریانه.

49:38.934 --> 49:41.478
‫چون تو برگه‌ی ثبت مشخصاتش تو بازداشتگاه،

49:41.561 --> 49:45.649
‫مک‌وی آدرس خونه‌ش رو
‫یه آدرس تو دِکِر داده بود.

49:46.316 --> 49:48.443
‫و تو متل دریم‌لند هم،

49:48.527 --> 49:52.489
‫تیموتی مک‌وی همون آدرس تو
‫میشیگان رو استفاده کرده بود.

49:53.031 --> 49:57.160
‫پس یه نفر تو اون خونه
‫مستقیماً با خود بمب در ارتباطه.

49:57.744 --> 50:00.664
‫این خبر خیلی سریع تو
‫رسانه‌های سراسری پخش شد.

50:00.747 --> 50:04.126
‫<i>مقامات تونستن محل یه مظنون
‫احتمالی رو تو یه خونه پیدا کنن</i>

50:04.209 --> 50:05.127
‫<i>تو یه منطقه‌ی روستایی</i>

50:05.210 --> 50:10.257
‫<i>و الان توسط مقامات فدرال،
‫محلی و ایالتی محاصره شده.</i>

50:10.340 --> 50:13.385
‫تو اتاق خبر همه‌جا تلویزیون
‫روشنه، و سرتو که بلند می‌کنی،

50:13.468 --> 50:17.264
‫تصاویر زنده‌ای از یه خونه‌ی
‫روستایی تو دِکِر، میشیگان می‌بینی،

50:17.347 --> 50:19.349
‫که داره توش عملیات انجام می‌شه.

50:19.433 --> 50:23.854
‫متوجه می‌شیم که اون خونه مال
‫شخصی به اسم «جیمز نیکولز»ـه،

50:23.937 --> 50:27.441
‫و یه برادر به اسم «تری نیکولز»
‫هم داره که اونم همونجا زندگی می‌کنه.

50:27.524 --> 50:29.943
‫<i>ممکنه تو این خونه یا ساختمون پشتی...</i>

50:30.027 --> 50:34.698
‫<i>...یه «جری لین نیکولز»، یا یه
‫«جیمز داگلاس نیکولز»، چند تا برادر،</i>

50:34.781 --> 50:37.492
‫<i>یکی‌شون، هر دوشون، یا چند تا
‫از اعضای خونواده‌شون باشن.</i>

50:37.576 --> 50:42.205
‫<i>و این‌ها دو مظنون احتمالی
‫بمب‌گذاری اوکلاهاما سیتی هستن.</i>

50:42.289 --> 50:44.892
‫<i>ببینید، این ارتباط ماجراست با دِکِرِ میشیگان.</i>

50:44.916 --> 50:47.016
‫<i>و همچنین اسم مردی که...</i>

50:47.044 --> 50:50.255
‫<i>...در پریِ اوکلاهاما دستگیر شده رو
‫هم فهمیدیم. شخصی به نام تیموتی مک‌وی.</i>

50:50.338 --> 50:53.842
‫<i>این همون کسیه که امروز تو
‫پری، اوکلاهاما، دستگیر شد.</i>

50:53.925 --> 50:57.220
‫ما خونه رو محاصره کردیم، و همه
‫چی داشت از تلویزیون ملی پخش می‌شد،

50:57.304 --> 51:00.557
‫برای همین شرایط فوق‌العاده خطرناک بود.

51:00.640 --> 51:03.351
‫<i>دارن می‌رن تو خونه. وارد خونه می‌شن.</i>

51:03.435 --> 51:06.146
‫<i>شما احتمالاً حتی بهتر از من هم می‌بینید.</i>

51:07.606 --> 51:09.858
‫<i>به نظر میاد دارن وارد خونه می‌شن.</i>

51:09.941 --> 51:15.072
‫اف‌بی‌آی وارد خونه‌ی دِکِر
‫شد، ولی کسی رو پیدا نکردن.

51:19.868 --> 51:23.097
‫<i>در حال حاضر می‌خوایم ارتباط مستقیم
‫برقرار کنیم با پری، اوکلاهاما، با رابین مارش.</i>

51:23.121 --> 51:24.122
‫<i>رابین.</i>

51:24.206 --> 51:26.806
‫در همون حین، وقتی داشتیم
‫از اونجا گزارش زنده می‌رفتیم،

51:26.875 --> 51:29.544
‫آدم‌های بیشتری جمع شدن، و
‫من یه نگاهی به دور و برم انداختم،

51:29.628 --> 51:31.481
‫و دیدم هزاران نفر اونجان.

51:31.505 --> 51:34.132
‫<i>و رسانه‌هایی از سراسر جهان...</i>

51:34.216 --> 51:35.884
‫<i>...تو این شهر کوچیکِ اوکلاهاما جمع شدن.</i>

51:35.967 --> 51:39.805
‫<i>و دارید می‌بینید که چندتا
‫مأمور لباس شخصی وارد...</i>

51:39.888 --> 51:41.389
‫<i>...بازداشتگاه بخش نوبل می‌شن.</i>

51:41.473 --> 51:44.035
‫<i>همین الان پلیس بزرگراه
‫اوکلاهاما اونا رو رسوند.</i>

51:44.059 --> 51:46.228
‫مک‌وی خیلی نزدیک بود که آزاد بشه.

51:46.311 --> 51:47.813
‫قرار بود از اونجا بره.

51:47.896 --> 51:50.565
‫ولی شانس آوردیم که قبل از آزادیش رسیدیم.

51:50.649 --> 51:53.944
‫اگه تیموتی مک‌وی رو تو
‫اون لحظه پیدا نکرده بودیم،

51:54.027 --> 51:57.489
‫وضع فوق‌العاده عذاب‌آور می‌شد...

51:57.572 --> 51:58.949
‫...برای تمام کسانی که درگیر بودن.

52:00.200 --> 52:02.619
‫یادمه داشتم از پله‌ها می‌رفتم بالا،

52:02.702 --> 52:05.056
‫و یه آقایی اونجا بود با کلاه کابویی.

52:05.080 --> 52:07.350
‫اومد جلو و گفت: «شماها از اف‌بی‌آی هستین؟»

52:07.374 --> 52:08.458
‫گفتم: «بله، قربان.»

52:08.542 --> 52:10.728
‫گفت: «اگه سر مدارک به مشکل خوردین،»

52:10.752 --> 52:13.255
‫«این پسره رو از در پشتی بفرستین
‫بیرون، ما خودمون حسابشو می‌رسیم.»

52:13.755 --> 52:16.675
‫تنش خیلی بالا بود. این
‫جمعیت می‌خواست ببینتش.

52:17.342 --> 52:20.442
‫باید از جلو ولش کنن بیرون،
‫تا همه دلی از عزا دربیارن.

52:20.762 --> 52:23.056
‫اگه مقصرن، اون حرومزاده‌ها رو بکشید.

52:23.140 --> 52:24.740
‫- برو جلوی دوربین بگو.
‫- بکشیدش.

52:25.433 --> 52:27.853
‫- بکشیدش.
‫- منم می‌گم باید بکشنش.

52:28.520 --> 52:32.941
‫سرمو که بلند می‌کنم، می‌بینم یه تیم SWAT (پلیس
‫ویژه) بالای ساختمون دادگاه بخش نوبل مستقر شده.

52:33.024 --> 52:36.319
‫همش با خودم می‌گفتم: «باید
‫این یارو رو از اینجا ببرن.»

52:37.112 --> 52:41.324
‫من واقعاً نگران بودم یه آدم
‫بدی بخواد بگیردش یا بکشدش.

52:41.408 --> 52:43.785
‫یعنی اگه عضو یه سازمانی باشه،

52:43.869 --> 52:46.681
‫اگه من رئیس اونجا بودم، اولین
‫کسی که می‌کشتم خود اون بود.

52:46.705 --> 52:48.582
‫نمی‌خوام دهن‌لقی کنه و همه‌چیو لو بده.

52:50.292 --> 52:54.296
‫ما فقط منتظر بودیم و منتظر.
‫هیجان خیلی بالا گرفته بود.

52:56.464 --> 52:59.364
‫اولین باری که مک‌وی رو دیدم،
‫شبیه همون چهره‌نگاری بود.

52:59.831 --> 53:01.611
‫اون گفت، میدونی واسه چی ما اینجاییم؟

53:01.723 --> 53:05.270
‫منم گفتم، آره ، فکر کنم
‫واسه اون قضیه اوکلاهماسیتی.

53:05.447 --> 53:07.887
‫منم اینجوری بودم که، از
‫اینجا به بعدش، من وکیل می‌خوام

53:08.185 --> 53:10.312
‫وظیفه‌ی منه که از مک‌وی محافظت کنم.

53:10.395 --> 53:13.481
‫دلم نمی‌خواد ازش محافظت کنم، ولی کارمه.

53:13.828 --> 53:16.895
‫گفتم: خب، می‌تونم یه جلیقه داشته
‫باشم؟ می‌شه یه جلیقه ضدگلوله بگیرم؟

53:17.241 --> 53:19.028
‫اگه قراره گلوله‌ای بخورم،
‫می‌خورم دیگه، اما...

53:19.101 --> 53:21.014
‫دوباره می‌پرسم: قراره یه جلیقه بگیرم؟

53:21.340 --> 53:23.107
‫و اونا هم گفتن: نه

53:23.165 --> 53:25.552
‫منم گفتم: خب، کفشی چیزی به ما نمی‌دید؟

53:25.886 --> 53:27.679
‫و اونا هم گفتن: هیچ کفشی بهت نمی‌دن

53:30.874 --> 53:31.874
‫ممنونم.

53:32.643 --> 53:45.581
‫<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
‫[ wWw.F2M.top ]
‫Telegram: @Film2Media_Plus</b>

53:56.488 --> 53:59.701
‫سخت بود که حرفای تک‌تک رو تشخیص بدم
‫چون همه‌شون همزمان داد می‌زدن، درسته؟

54:00.043 --> 54:01.596
‫ولی من یکیشو قشنگ یادمه.

54:01.627 --> 54:05.300
‫شنیدم که می‌گفت: اینجا رو نگاه کن
‫حرومزاده بچه‌کش. تو چشمام نگاه کن.

54:05.520 --> 54:06.767
‫فوری با خودم فکر کردم...

54:06.792 --> 54:09.053
‫داغ نگاه کردن به اونجا رو دلت میذارم.

54:10.956 --> 54:13.375
‫آقای مک‌وی همین الان با سرعت دور شد،

54:13.458 --> 54:16.962
‫از دادگاه بخش نوبل در
‫شهر کوچک پریِ اوکلاهاما.

54:17.462 --> 54:20.840
‫اون رو به خاطر تخلف رانندگی
‫و حمل سلاح به اینجا آورده بودن،

54:20.924 --> 54:24.427
‫ولی دادستان و قاضی اینجا
‫نمی‌دونستن این مرد کیه.

54:24.511 --> 54:28.074
‫به خاطر کارهای دیگه‌ای که من و قاضی
‫داشتیم، مجبور شدیم تا امروز صبح صبر کنیم.

54:28.098 --> 54:31.911
‫ما تمام روز داشتیم می‌گفتیم، تو اکثر موارد،
‫این یارو باید دیروز وثیقه می‌ذاشت و می‌رفت.

54:31.935 --> 54:35.438
‫- الان چه حسی در این مورد دارید؟
‫- اِ... خدا هوامونو داشت.

54:37.774 --> 54:41.152
‫هم‌زمان، اف‌بی‌آی هم شروع
‫کرد به جمع‌آوری مدارک.

54:41.236 --> 54:44.364
‫توی خونه‌ی جیمز نیکولز و برادرش، تِری بود.

54:44.447 --> 54:46.908
‫برادران نیکولز به‌شدت ضد دولت هستن.

54:46.992 --> 54:49.692
‫به سیستم حکومتی ما و
‫بانک‌هامون اعتقادی ندارن.

54:49.744 --> 54:52.330
‫سرشار از این نفرت نسبت به دولت هستن.

54:52.914 --> 54:55.166
‫اطلاعات زیادی در مورد
‫تری نیکولز به دست آوردیم،

54:55.250 --> 54:59.212
‫که یکی از نزدیک‌ترین
‫همدست‌های تیموتی مک‌وی بود.

54:59.296 --> 55:01.298
‫اف‌بی‌آی خیلی زود فهمید...

55:01.381 --> 55:04.551
‫...که این یارو، تیم مک‌وی،
‫مدتی اونجا زندگی می‌کرده،

55:04.634 --> 55:07.137
‫و رفیق دوران سربازی تری نیکولز بوده.

55:08.805 --> 55:10.348
‫و ما یه عکس دسته‌جمعی پیدا کردیم...

55:10.432 --> 55:14.269
‫که هم تری نیکولز و هم تیم
‫مک‌وی توی اون عکس بودن.

55:14.894 --> 55:17.647
‫از اون لحظه به بعد،
‫تمام حواسم رو گذاشتم...

55:17.731 --> 55:20.483
‫...روی اینکه بفهمم تری
‫نیکولز ممکنه کجا باشه.

55:21.192 --> 55:26.156
‫از همسر سابق تری نیکولز
‫به اسم لانا پادیلا مطلع شدیم.

55:27.073 --> 55:30.744
‫لانا پادیلا بهمون گفت که تِری الان
‫تو هرینگتونِ کانزاس زندگی می‌کنه.

55:31.494 --> 55:33.788
‫هرینگتون فقط یه مسیر کوتاه فاصله داره...

55:33.872 --> 55:36.892
‫...از جایی که کامیون رایدر توی
‫جانکشن سیتیِ کانزاس کرایه شده بود.

55:36.916 --> 55:39.266
‫واسه همین دیگه تری نیکولز
‫خیلی برامون مهم شده بود.

55:40.086 --> 55:42.213
‫بنابراین خونه‌ی تری
‫نیکولز رو تحت نظر گرفتیم...

55:42.297 --> 55:44.007
‫...با این دستور که:

55:44.591 --> 55:48.303
‫«سعی کنید تابلو نشید، ولی
‫نذارید از دستتون در بره.»

55:50.013 --> 55:51.639
‫مأمورها مدتی اونجا نشستن،

55:51.723 --> 55:55.685
‫تا اینکه دیدن تری نیکولز و
‫همسر و بچه‌اش اومدن بیرون،

55:55.769 --> 55:58.146
‫و سوار وانت شدن و راه افتادن.

55:58.646 --> 55:59.898
‫همین‌طور که مأمورها دنبالش می‌کردن،

56:00.398 --> 56:04.235
‫تری نیکولز دور زد و از خیابونی
‫که توش زندگی می‌کرد گذشت،

56:04.319 --> 56:07.864
‫و به سمت اداره‌ی امنیت عمومی هرینگتون رفت.

56:09.199 --> 56:11.284
‫به نظر میاد که متوجه تعقیب شده بود،

56:11.368 --> 56:13.620
‫و وارد اداره پلیس محلی شد...

56:13.703 --> 56:15.080
‫...و خودش رو تسلیم کرد.

56:15.163 --> 56:19.626
‫هویت او به طور موقت تری
‫نیکولز اهل میشیگان شناسایی شده.

56:19.709 --> 56:23.004
‫به گفته‌ی ما، او خودش را به پلیس
‫محلی در هرینگتون کانزاس تسلیم کرده.

56:39.604 --> 56:41.898
‫مک‌وی صندلی عقب کنار من بود.

56:41.981 --> 56:43.918
‫خواست بلند شه که نشوندمش سر جاش،

56:43.942 --> 56:47.487
‫و گفتم: «تو این مسیر بچه خوبی
‫می‌شی، وگرنه حالت رو جا میارم.»

56:48.238 --> 56:51.388
‫«آدم باش، تا ما هم باهات مثل آدم
‫رفتار کنیم.» گفت: «چشم قربان.»

56:52.492 --> 56:55.995
‫برای همین با دستبند به
‫کف هلیکوپتر وسط بستمش...

56:56.079 --> 56:59.082
‫...چون نمی‌خواستم بپره بیرون و خودکشی کنه.

56:59.165 --> 57:02.043
‫ما این یارو رو زنده می‌خوایم.
‫مرده به دردمون نمی‌خوره.

57:02.919 --> 57:05.088
‫ولی دقیقاً نمی‌دونستیم با چی طرفیم.

57:05.588 --> 57:07.799
‫فقط یه نفره. فقط همین یه نفر.

57:07.882 --> 57:11.482
‫آیا عضوی از یه توطئه‌ی بزرگتره،
‫و یه عده‌ای می‌خوان بکشنش؟

57:11.553 --> 57:15.557
‫نمی‌دونستیم. برای همین
‫با بی‌سیم به خلبان گفتم:

57:16.933 --> 57:20.454
‫«بچسبونش کف زمین. نمی‌خوام
‫یه آرپی‌جی بیاد تو کونم.»

57:20.478 --> 57:21.478
‫اونم همین کار رو کرد...

57:22.188 --> 57:26.734
‫رسماً از روی حصارها می‌پریدیم.
‫انقدر پایین و چسبیده به زمین بودیم.

57:27.235 --> 57:29.195
‫و مک‌وی حتی پلک هم نزد.

57:29.279 --> 57:30.321
‫همین‌طوری نشسته بود...

57:31.281 --> 57:33.158
‫نه به چپ نگاه کرد، نه به راست.

57:33.658 --> 57:35.577
‫کاملاً یخ و بی‌احساس.

57:40.180 --> 57:42.606
‫پایگاه نیروی هوایی تینکِر

57:44.377 --> 57:47.477
‫باب ریکس هماهنگ کرد که ما اونو
‫به پایگاه نیروی هوایی تینکر ببریم.

57:47.797 --> 57:50.508
‫به علاوه، یه تیم ویژه اف‌بی‌آی
‫رو برای تأمین امنیت فرستاد.

58:00.143 --> 58:03.813
‫امشب، دستگیری یک آمریکایی،
‫و بازجویی از یک آمریکایی دیگر.

58:06.149 --> 58:08.252
‫توی اداره پلیس هرینگتون،

58:08.276 --> 58:11.237
‫ده ساعت از تری نیکولز بازجویی می‌کنن.

58:12.864 --> 58:14.365
‫شروع کردیم به حرف زدن باهاش.

58:14.991 --> 58:17.577
‫اصلاً دستپاچه به نظر نمی‌رسید.
‫عصبی به نظر نمی‌رسید.

58:19.996 --> 58:22.165
‫خونسرد و آروم بود.

58:23.374 --> 58:26.628
‫ما مدام بحث رو می‌بردیم سمت
‫رفتن‌شون به نمایشگاه‌های اسلحه...

58:26.711 --> 58:28.963
‫...و حرف‌هاشون درباره‌ی ساختن بمب.

58:29.047 --> 58:31.216
‫طولانی‌ترین بازجویی‌ای
‫بود که تا حالا انجام داده بودم.

58:31.299 --> 58:33.927
‫تونستیم با چندتا مسئله‌ی
‫خیلی جدی غافلگیرش کنیم.

58:35.011 --> 58:39.015
‫گفتم: «فکر می‌کنی هیچ احتمالی
‫هست که مک‌وی این کارو کرده باشه؟»

58:40.350 --> 58:42.227
‫و جوابش این بود که:

58:42.727 --> 58:45.177
‫«می‌تونست این کار رو کرده باشه،
‫بدون اینکه من خبر داشته باشم.»

58:45.563 --> 58:47.357
‫ولی بعد، تری این جمله رو گفت:

58:47.440 --> 58:51.110
‫«من هم به اندازه‌ی تیم مک‌وی
‫از بمب‌سازی سررشته دارم.»

58:52.403 --> 58:55.990
‫هیچ‌وقت نتونستیم مجبورش کنیم بگه «من
‫این کارو کردم» یا «ما این کارو کردیم».

58:56.074 --> 58:59.160
‫ولی وقتی این دو تا جمله رو شنیدم،
‫تا جایی که به من مربوط می‌شد...

58:59.911 --> 59:01.246
‫...همین برام کافی بود.

59:04.040 --> 59:05.458
‫حالا دیگه شکی نیست...

59:05.542 --> 59:09.879
‫...که اگه این یارو رو جلوی هیئت
‫منصفه بذاریم، اونو گناهکار تشخیص می‌دن.

59:18.286 --> 59:19.232
‫سه روز بعد از انفجار بمب

59:19.264 --> 59:22.201
‫اول نگاهی می‌اندازیم به
‫سرخط خبرهای امروز صبح.

59:22.225 --> 59:25.853
‫مأموران فدرال تحقیقات خود را
‫در مورد بمب‌گذاری پیش می‌برند.

59:25.937 --> 59:27.689
‫برخی می‌گویند با سرعتی باورنکردنی.

59:27.772 --> 59:30.459
‫حالا یک نفر متهم شده، و افراد
‫دیگری تحت بازجویی هستند.

59:30.483 --> 59:32.652
‫و زمزمه‌ی دستگیری‌های بیشتر به گوش می‌رسه.

59:34.362 --> 59:39.576
‫همزمان که تری خودش رو تسلیم کرده،
‫مأموران اف‌بی‌آی در حال بازرسی خانه‌ی او هستند.

59:40.076 --> 59:42.620
‫سؤال این بود که، آیا اون تنهاست؟

59:42.704 --> 59:46.791
‫آیا عضوی از یک گروهه؟ و آیا
‫این اتفاق دوباره تکرار می‌شه؟

59:50.253 --> 59:52.403
‫اونها نمی‌دونستن که
‫آیا ممکنه سیم‌های تله...

59:52.463 --> 59:54.613
‫...یا هر چیزی که باعث
‫انفجار بشه اونجا باشه یا نه.

01:00:01.472 --> 01:00:04.559
‫بنابراین تیم‌های حکم بازرسی
‫با نهایت احتیاط عمل می‌کردن...

01:00:04.642 --> 01:00:07.037
‫...قبل از اینکه بالاخره اجرای
‫عملیات بازرسی رو شروع کنن.

01:00:07.061 --> 01:00:10.064
‫بیا این طرف.

01:00:14.277 --> 01:00:17.196
‫ما داخل اون خونه به گنجینه‌ای
‫از مدارک دست پیدا کردیم.

01:00:17.780 --> 01:00:20.491
‫پنج حلقه چاشنی انفجاری
‫و فیتیله پیدا کردیم.

01:00:20.575 --> 01:00:22.410
‫یه کارت تلفن پیدا کردیم،

01:00:22.493 --> 01:00:25.455
‫و یه رسید خرید ۲۰۰۰ پوند
‫(حدود ۹۰۰ کیلو) نیترات آمونیوم.

01:00:26.247 --> 01:00:30.126
‫بعد از بمب‌گذاری، نیکولز سعی
‫داشت از شر این وسایل خلاص بشه.

01:00:30.209 --> 01:00:34.130
‫و اینقدر کود نیترات آمونیوم
‫تو حیاطش ریخته بود که...

01:00:34.213 --> 01:00:36.317
‫...همسایه‌ها می‌گفتن
‫انگار داشت برف می‌اومد.

01:00:36.341 --> 01:00:40.094
‫حالا داشتیم پرونده‌ی
‫محکم علیه تری نیکولز...

01:00:40.178 --> 01:00:41.328
‫...و همچنین تیم مک‌وی می‌بستیم.

01:00:41.763 --> 01:00:44.849
‫اما می‌دونستیم تو همچین
‫پرونده‌ای به یه آدم خودی نیاز داریم.

01:00:50.146 --> 01:00:53.358
‫با شعبه‌ی بوفالو تماس
‫گرفتم، مک‌وی اهل اونجا بود،

01:00:53.441 --> 01:00:55.360
‫و ازشون خواستم پدرش رو بیارن.

01:00:56.778 --> 01:00:59.739
‫و خیلی براش دلم می‌سوخت.

01:00:59.822 --> 01:01:01.422
‫یعنی اگه پسر من بود،

01:01:01.908 --> 01:01:04.658
‫نمی‌تونستم تحملش کنم. وحشتناک بود.

01:01:06.204 --> 01:01:10.041
‫پس ازش پرسیدم: «پسرت این
‫کار رو با کی ممکنه انجام بده؟»

01:01:11.292 --> 01:01:13.920
‫گفت: «تری نیکولز و مایکل فورتی‌یر.»

01:01:15.171 --> 01:01:16.171
‫خودشه.

01:01:17.382 --> 01:01:19.300
‫مایکل فورتی‌یر، تری نیکولز،

01:01:19.384 --> 01:01:22.595
‫و تیم مک‌وی همزمان توی ارتش خدمت می‌کردن،

01:01:22.679 --> 01:01:25.181
‫و رفاقت خیلی نزدیکی داشتن.

01:01:25.264 --> 01:01:29.602
‫خیلی با هم صمیمی بودن،
‫اعتقادات ضددولتی مشترکی داشتن.

01:01:30.103 --> 01:01:32.522
‫و اون حالا تو آریزونا زندگی می‌کنه.

01:01:32.605 --> 01:01:35.608
‫باب ریکس گفت: «باید
‫بریم سراغ مایکل فورتی‌یر.»

01:01:35.692 --> 01:01:36.792
‫«می‌خوام تو این کارو بکنی.»

01:01:44.283 --> 01:01:47.912
‫با کلانتر هماهنگ کردیم تا
‫بیارنش پیش من برای بازجویی.

01:01:49.455 --> 01:01:51.207
‫قیافه‌ش شبیه موش بود.

01:01:53.418 --> 01:01:56.480
‫گفتیم: «می‌خوایم در مورد بمب‌گذاری
‫اوکلاهما باهات حرف بزنیم.»

01:01:56.504 --> 01:01:57.672
‫و بهش برخورد.

01:01:57.755 --> 01:02:01.843
‫من باورم نمی‌شه که تیم هیچ ساختمونی
‫رو تو اوکلاهما منفجر کرده باشه.

01:02:01.926 --> 01:02:04.762
‫<i>مک‌وی سال گذشته مدتی
‫در کینگمن زندگی می‌کرد.</i>

01:02:04.846 --> 01:02:06.806
‫<i>فورتی‌یر به او در پیدا کردن کار کمک کرد.</i>

01:02:06.889 --> 01:02:08.057
‫نمی‌خوام حرف بزنم.

01:02:08.141 --> 01:02:11.269
‫<i>مایک فورتی‌یر، ساکن کینگمن
‫و هم‌قطار مک‌وی در ارتش،</i>

01:02:11.352 --> 01:02:14.202
‫<i>به گفته‌ی برخی منابع، شاهد
‫اصلی بالقوه‌ی این پرونده،</i>

01:02:14.230 --> 01:02:16.315
‫<i>خانه‌اش توسط اف‌بی‌آی تفتیش شد.</i>

01:02:16.399 --> 01:02:18.693
‫<i>زندگی‌اش در هفته‌های اخیر زیر و رو شده،</i>

01:02:18.776 --> 01:02:20.695
‫<i>هم توسط مأموران فدرال و هم رسانه‌ها.</i>

01:02:21.195 --> 01:02:24.073
‫مشکل اینجا بود که ما
‫اطلاعات کافی نداشتیم...

01:02:24.157 --> 01:02:25.700
‫...تا مایکل فورتی‌یر رو متهم کنیم.

01:02:28.913 --> 01:02:30.186
‫منزل نیکول

01:02:31.998 --> 01:02:35.418
‫مهم‌ترین چیزی که تو خونه‌ی
‫تری نیکولز پیدا کردیم...

01:02:35.501 --> 01:02:38.901
‫...و واقعاً مایکل فورتی‌یر رو به
‫بمب‌گذاری ربط می‌داد، اون کارت تلفن بود.

01:02:39.464 --> 01:02:42.884
‫باید به اون دوران برگردید که
‫هنوز همه تلفن همراه نداشتن،

01:02:42.967 --> 01:02:45.887
‫ولی می‌تونستید یه کارت
‫تلفن اعتباری داشته باشید...

01:02:45.970 --> 01:02:48.720
‫...و هر چند وقت یک‌بار،
‫باید دوباره شارژش می‌کردید.

01:02:49.182 --> 01:02:50.482
‫اونا اون کارت تلفن رو خریده بودن...

01:02:50.516 --> 01:02:52.816
‫...چون فکر می‌کردن این‌جوری
‫هویتشون مخفی می‌مونه.

01:02:52.894 --> 01:02:55.271
‫ما از اون کارت تلفن به‌عنوان
‫نقشه راه استفاده کردیم.

01:02:56.147 --> 01:02:59.358
‫این کارت تلفن سرنخ اصلی‌ای بود...

01:02:59.442 --> 01:03:03.780
‫...که به اف‌بی‌آی اجازه داد نقشه‌ی
‫کل این تار عنکبوت رو ترسیم کنه.

01:03:03.863 --> 01:03:07.413
‫این کارت، اونا رو به جاهایی رسوند که در
‫غیر این صورت هرگز ازشون خبردار نمی‌شدن.

01:03:09.744 --> 01:03:13.164
‫و حالا می‌تونستیم ردشون
‫رو بزنیم و بفهمیم کجا بودن...

01:03:13.247 --> 01:03:15.374
‫...وقتی که تو کشور سفر می‌کردن...

01:03:15.458 --> 01:03:18.058
‫...زمانی که داشتن قطعات بمب رو می‌خریدن.

01:03:20.463 --> 01:03:22.513
‫نکته‌ی دیگه‌ای که این
‫کارت تلفن به ما گفت...

01:03:22.590 --> 01:03:25.927
‫...این بود که بر خلاف اون
‫توطئه‌ی گسترده و بزرگی...

01:03:26.010 --> 01:03:27.762
‫...که اول بهش مشکوک بودیم،

01:03:28.554 --> 01:03:31.432
‫موضوع فقط به یه گروه کوچیک محدود می‌شد.

01:03:32.391 --> 01:03:36.521
‫ولی باید مدارکی جمع می‌کردیم
‫که برای پیگرد قانونی کافی باشه.

01:03:37.021 --> 01:03:40.149
‫وقتی یه آدم خودی داشته باشی که بگه
‫چه اتفاقی افتاده، خیلی کارت جلو میفته،

01:03:40.233 --> 01:03:43.945
‫به‌خصوص اگه بتونی تک‌تک
‫حرف‌هاش رو اثبات کنی.

01:03:44.570 --> 01:03:48.091
‫کلی سر این موضوع با هم بحث
‫کردیم، ولی همگی به این نتیجه رسیدیم:

01:03:48.115 --> 01:03:50.618
‫بعضی وقتا مجبوری با خود شیطون معامله کنی.

01:03:51.244 --> 01:03:54.044
‫یادمه گفت: «شما
‫نمی‌فهمید. ما در حال جنگیم.»

01:03:54.288 --> 01:03:56.888
‫گفتم: «نه، نیستیم. اگه
‫بودیم تا الان کشته بودمت.»

01:03:56.916 --> 01:04:00.002
‫گفت: «مسئله سر قانونه
‫اساسیه.» گفتم: «دقیقاً.»

01:04:00.086 --> 01:04:02.436
‫«ما بر اساس قانون اساسی دستگیرت می‌کنیم.»

01:04:02.505 --> 01:04:04.882
‫«بر اساس قانون اساسی محکومت می‌کنم.»

01:04:04.966 --> 01:04:05.800
‫«و یه روزی،»

01:04:05.883 --> 01:04:09.220
‫«می‌خوایم ببندیمت به یه
‫تخت، یه سوزن بکنیم تو دستت،»

01:04:09.303 --> 01:04:12.306
‫«و بر اساس قانون اساسی اعدامت می‌کنیم.»

01:04:13.140 --> 01:04:16.727
‫و با اینکه هیچ‌کدوم نمی‌تونستیم
‫معامله با مایکل فورتی‌یر رو هضم کنیم،

01:04:17.436 --> 01:04:18.938
‫می‌دونستیم که این کار لازمه.

01:04:19.021 --> 01:04:20.940
‫اطلاعات زیادی به ما داد.

01:04:21.023 --> 01:04:23.818
‫شاید بزرگ‌ترین گشایش کل پرونده همون بود.

01:04:23.901 --> 01:04:26.904
‫از دیدارش با مک‌وی تو
‫آشپزخونه‌ش تعریف کرد،

01:04:27.989 --> 01:04:31.176
‫و اینکه چطور مک‌وی توضیح
‫می‌داد که می‌خواد بمب رو بسازه.

01:04:31.200 --> 01:04:32.785
‫و از قوطی‌های سوپ استفاده کرد...

01:04:32.869 --> 01:04:36.664
‫...تا نشون بده مک‌وی چطور می‌خواد
‫یه بمب با انفجار جهت‌دار درست کنه.

01:04:37.164 --> 01:04:41.294
‫بعد از اینکه تری نیکولز و تیم
‫مک‌وی اجزای بمب رو تهیه کردن،

01:04:41.377 --> 01:04:44.547
‫اجزای بمب رو به مایکل فورتی‌یر نشون دادن.

01:04:46.632 --> 01:04:50.261
‫تیم مک‌وی راضیش می‌کنه که یه
‫سفری با هم به اوکلاهماسیتی برن،

01:04:50.344 --> 01:04:53.389
‫و بهش نشون می‌ده که
‫بمب‌گذاری قراره کجا اتفاق بیفته.

01:04:53.472 --> 01:04:57.268
‫بعد از اون اتفاق، فکر کنم مایکل
‫فورتی‌یر فهمید که قضیه جدیه.

01:04:57.852 --> 01:05:01.022
‫کاملاً می‌دونست که تیم
‫مک‌وی می‌خواد چیکار کنه.

01:05:01.105 --> 01:05:04.775
‫می‌تونست با یه تماس تلفنی
‫ناشناس جلوی همه‌ی این‌ها رو بگیره.

01:05:05.443 --> 01:05:07.796
‫<i>او به اتهام اطلاع قبلی از بمب‌گذاری،</i>

01:05:07.820 --> 01:05:10.656
‫<i>علیه مک‌وی و نیکولز شهادت خواهد داد...</i>

01:05:10.740 --> 01:05:12.690
‫<i>...به این امید که حکم سبک‌تری بگیرد.</i>

01:05:23.419 --> 01:05:27.131
‫برای همه‌مون سخت بود، و
‫فهمیده بودیم که احتمال داره...

01:05:27.214 --> 01:05:29.401
‫...هنوز جسد سه تا نوزاد زیر آوار باشه.

01:05:29.425 --> 01:05:33.596
‫حالا داشتیم روی منطقه‌ای متمرکز می‌شدیم
‫که احتمالاً اجساد اون نوزادها اونجا پیدا می‌شن.

01:05:42.146 --> 01:05:43.796
‫یادمه روزی که اعلام کردن...

01:05:43.856 --> 01:05:47.777
‫...تونستن به محلی که
‫جسد بچه‌ها اونجا بود، برسن.

01:05:48.569 --> 01:05:53.157
‫از اینکه تونسته بودن پیداش
‫کنن خیلی خیلی خوشحال شدیم.

01:05:53.866 --> 01:05:56.035
‫نه اینکه زنده باشه، ولی پیداش کرده بودن.

01:05:56.118 --> 01:05:58.537
‫همه چیز تبدیل شده بود به این،

01:05:58.621 --> 01:06:01.666
‫می‌دونی، فقط اینکه: «خواهش
‫می‌کنم فقط بذار همشون اونجا باشن.»

01:06:09.215 --> 01:06:11.801
‫بعد از اون، شب‌ها...

01:06:12.468 --> 01:06:16.180
‫رانندگی می‌کردم و می‌رفتم
‫تا زندانی که توش بود.

01:06:17.056 --> 01:06:18.933
‫فقط همون بیرون می‌نشستم.

01:06:27.858 --> 01:06:29.694
‫فقط همونجا تو تاریکی می‌نشستم،

01:06:30.903 --> 01:06:34.240
‫و فکر می‌کردم چطور می‌تونم
‫برم تو تا بتونم بهش صدمه بزنم.

01:06:40.413 --> 01:06:43.725
‫دستگیری تیم مک‌وی نتیجه‌ی
‫ترکیب فوق‌العاده‌ای از...

01:06:43.749 --> 01:06:46.794
‫...مهارت، شانس و زمان‌بندی
‫دقیق از طرف همون دولتی بود...

01:06:46.877 --> 01:06:49.130
‫...که ظاهراً به‌خاطر بی‌کفایتی ازش متنفره.

01:06:49.213 --> 01:06:50.756
‫سؤالای خیلی زیادی وجود داره.

01:06:50.840 --> 01:06:53.676
‫یکی از گیج‌کننده‌ترین‌هاشون
‫اینه که اگه طبق اتهامات گناهکاره،

01:06:53.759 --> 01:06:55.636
‫چی شد که این کار رو کرد؟

01:06:56.137 --> 01:07:01.726
‫همه می‌خواستن بفهمن اون
‫کیه، و چرا این کارو کرده.

01:07:01.809 --> 01:07:06.689
‫و یه خبرنگار از بوفالو به اسم لو میشل
‫بود که اون خبر دست‌اول رو به دست آورد...

01:07:06.772 --> 01:07:10.443
‫...که همه تو دنیا موقع پوشش
‫خبری بمب‌گذاری، دنبالش بودن.

01:07:11.656 --> 01:07:13.503
‫زندان فوق امنیتی آمریکا

01:07:14.196 --> 01:07:15.865
‫وقتی تو زندان بود،

01:07:16.615 --> 01:07:22.079
‫من و دَن هِربِک حدود ۶۰ ساعت
‫از مکالماتمون باهاش رو ضبط کردیم.

01:07:22.830 --> 01:07:24.373
‫و در اکثر موارد،

01:07:24.874 --> 01:07:29.420
‫عمق این مکالمات تا حالا
‫توسط هیچکس شنیده نشده.

01:07:30.421 --> 01:07:34.425
‫خبر رسیده بود که اون کهنه سرباز
‫ارتش از اولین جنگ خلیج [فارس] بوده،

01:07:34.508 --> 01:07:38.429
‫و از اسلحه خوشش میاد، اما در
‫کل واقعاً برای همه یه معما بود.

01:07:38.512 --> 01:07:41.724
‫برای همین از بچگیش شروع کردیم.

01:07:42.741 --> 01:07:46.435
‫و یادمه، چون خیلی قد کوتاه بودم،
‫هیچکس منو برای تیم‌ها انتخاب نمی‌کرد

01:07:46.812 --> 01:07:50.441
‫موضوع قلدری و زورگویی
‫خیلی عمیق تو وجودش ریشه داره.

01:07:51.275 --> 01:07:55.738
‫چون یه بچه لاغر مردنی
‫بود که بقیه اذیتش می‌کردن.

01:07:56.196 --> 01:07:59.876
‫فکر کنم بهم می‌گفتن "نودل مک‌وی"،
‫چون مثل رشته (ماکارونی) لاغر بودم

01:08:00.063 --> 01:08:04.556
‫«نودل»، «سوپ نودل مرغ»
‫«چیکن مک‌ناگت»، «مک‌وی مک‌ناگت»

01:08:05.083 --> 01:08:09.123
‫واقعاً نمی‌تونم بگم دوستای خوب زیادی داشتم.

01:08:09.585 --> 01:08:13.756
‫هیچ سابقه‌ای پیدا نمی‌کنیم که نشون
‫بده یه رابطه‌ی جدی با یه زن داشته.

01:08:14.256 --> 01:08:17.593
‫تقریباً مشخصات یه تیرانداز مدرسه رو داشت.

01:08:18.177 --> 01:08:20.429
‫مجموعه‌های کمیک‌بوک داشت،

01:08:20.513 --> 01:08:22.949
‫و آخرش اون مجموعه کمیک‌بوکش رو فروخت...

01:08:22.973 --> 01:08:28.229
‫...تا بتونه اسلحه بخره، چون
‫اسلحه بهش حس امنیت می‌داد.

01:08:28.854 --> 01:08:32.608
‫از همون سن خیلی کم، شیفته‌ی اسلحه بود.

01:08:32.691 --> 01:08:36.862
‫یه عکس از مک‌وی هست که
‫از یه درخت آویزون شده...

01:08:36.946 --> 01:08:39.281
‫...با یه غلاف روی شونه‌اش
‫که یه کلت کمری توشه.

01:08:39.782 --> 01:08:45.412
‫این با اون تیپ نظامی قلدر و مردونه‌ای
‫که سعی داشت باشه، جور در میاد.

01:08:46.372 --> 01:08:48.415
‫به‌عنوان فرمانده کل قوا،

01:08:48.499 --> 01:08:52.169
‫می‌تونم بهتون گزارش بدم، تجاوز شکست خورده.

01:08:52.253 --> 01:08:54.255
‫جنگ تموم شده.

01:08:55.464 --> 01:08:57.716
‫اون از اولین جنگ خلیج [فارس] برگشت خونه.

01:08:57.800 --> 01:08:59.301
‫مدال ستاره برنز داشت.

01:08:59.385 --> 01:09:01.720
‫یکی دو تا عراقی رو کشته بود.

01:09:02.471 --> 01:09:06.016
‫ولی حتی تو ارتش هم، یه وصله ناجور بود.

01:09:06.093 --> 01:09:08.852
‫وقتی میری سربازی، دیگه از آزادی خبری نیست.

01:09:08.933 --> 01:09:11.826
‫و فقط وقتی ازت گرفته
‫می‌شه، می‌فهمی که چی داشتی

01:09:11.851 --> 01:09:15.888
‫من هیچ حق انتخابی نداشتم در اینکه
‫دولتم برای چه کاری از من استفاده می‌کنه

01:09:16.610 --> 01:09:19.864
‫بعد از اولین جنگ خلیج
‫[فارس]، یه روح سرگردان بود.

01:09:20.614 --> 01:09:22.074
‫تو کشور ول می‌گشت،

01:09:22.158 --> 01:09:25.619
‫بین «دِکِر» میشیگان، پیش برادران نیکولز،

01:09:25.703 --> 01:09:28.873
‫و «کینگمن» آریزونا، پیش
‫مایکل فورتیه در رفت‌وآمد بود.

01:09:29.423 --> 01:09:31.797
‫وقتی از ارتش اومدم بیرون

01:09:31.822 --> 01:09:33.516
‫و کم‌کم دلم می‌خواست که

01:09:33.583 --> 01:09:35.463
‫مسائل مربوط به حقوق
‫اساسی رو کشف و جستجو کنم

01:09:35.837 --> 01:09:38.183
‫خصوصاً حق حمل اسلحه، حق
‫مالکیت و چیزهایی از این قبیل.

01:09:38.799 --> 01:09:42.553
‫وقتی مک‌وی داشت تو کشور پرسه می‌زد و
‫از این نمایشگاه اسلحه به اون نمایشگاه می‌رفت،

01:09:42.636 --> 01:09:47.850
‫دائماً به حرفای این مجری‌های
‫رادیویی راست‌گرا گوش می‌داد...

01:09:47.933 --> 01:09:52.771
‫...که تئوری‌های توطئه رو ترویج می‌دادن
‫و این حرفای ضد دولتی رو بلغور می‌کردن.

01:09:53.272 --> 01:09:56.734
‫«ما از دولت متنفریم. اونا
‫می‌خوان اسلحه‌هامون رو بگیرن.»

01:09:56.817 --> 01:09:58.903
‫و مک‌وی جزو این گروه تندرو بود.

01:09:59.653 --> 01:10:01.447
‫مُرد. درست خورد به قلبش.

01:10:02.364 --> 01:10:04.366
‫دارن حقوقمون رو ازمون می‌گیرن.

01:10:04.450 --> 01:10:05.326
‫<i>کدوم حقوق؟</i>

01:10:05.409 --> 01:10:06.744
‫حقوق ما برای داشتن اسلحه.

01:10:07.369 --> 01:10:11.665
‫عصبانیتش از دولت داشت
‫همینطور بیشتر و بیشتر می‌شد.

01:10:11.749 --> 01:10:15.252
‫برای همین به کتابی رو آورد که
‫می‌پرستیدش، «خاطرات ترنر».

01:10:17.338 --> 01:10:18.839
‫<i>«خاطرات ترنر» کتابیه...</i>

01:10:18.923 --> 01:10:21.223
‫...که یه مرد به اسم ویلیام پیرس نوشته،

01:10:21.258 --> 01:10:23.344
‫که یه نئونازی قدیمی بود.

01:10:25.054 --> 01:10:29.016
‫این کتاب داستان یه انقلابی برتری‌طلب
‫سفیدپوست رو تعریف می‌کنه...

01:10:29.099 --> 01:10:33.812
‫...که شورشی رو علیه دولت فدرال رهبری کرد.

01:10:36.190 --> 01:10:40.444
‫و برای افراطی‌های دست‌راستی
‫مثل کتاب مقدس می‌مونه.

01:10:40.946 --> 01:10:45.232
‫روی جلدش، عکس دختری بود که داشت با کلت شلیک
‫می‌کرد و پسری که با یک تفنگ AR-15 تیراندازی می‌کرد.

01:10:45.407 --> 01:10:47.661
‫روش نوشته بود: "خاطرات ترنر"

01:10:47.981 --> 01:10:51.075
‫وقتی بیان اسلحه‌هاتو
‫بگیرن، تو چیکار می‌کنی؟

01:10:51.413 --> 01:10:55.125
‫شاید مهم‌ترین ایده‌ای که تو
‫«خاطرات ترنر» بیان شده اینه که...

01:10:55.626 --> 01:11:01.215
‫...هرکس باید از تماشاچی بودن دست
‫بکشه و تبدیل به یک شرکت‌کننده بشه.

01:11:01.298 --> 01:11:02.398
‫تو «خاطرات ترنر»،

01:11:02.466 --> 01:11:06.011
‫تصویری از شخصیت اصلی وجود داره که داره...

01:11:06.095 --> 01:11:09.473
‫...مقر اف‌بی‌آی رو با یه کامیون
‫بمب‌گذاری‌شده منفجر می‌کنه.

01:11:09.556 --> 01:11:13.769
‫اون کامیون با همون نوع مواد
‫منفجره آمونیوم نیترات پر شده...

01:11:13.852 --> 01:11:15.646
‫...که مک‌وی تو بمب‌گذاریش استفاده کرد.

01:11:15.729 --> 01:11:19.692
‫بعد، ماجرای وِیکو تو سال ۹۳ اتفاق میوفته.

01:11:19.775 --> 01:11:21.402
‫امروز تازه به دستم رسیده.

01:11:23.237 --> 01:11:25.587
‫یکی بهم گفت خیلیا می‌ترسن...

01:11:25.614 --> 01:11:27.408
‫...که همچین چیزی رو بپوشن.

01:11:29.827 --> 01:11:33.664
‫<i>گفته می‌شه تا ۸۶ نفر
‫تو جهنم دیروز کشته شدن،</i>

01:11:33.747 --> 01:11:35.582
‫<i>از جمله حدود ۱۷ کودک.</i>

01:11:35.666 --> 01:11:37.501
‫<i>هنوز سؤالای جدی وجود داره...</i>

01:11:37.584 --> 01:11:40.254
‫<i>...در مورد اینکه چرا اف‌بی‌آی تصمیم
‫گرفت با این حجم از نیرو وارد عمل بشه.</i>

01:11:40.337 --> 01:11:41.714
‫یادمون نره...

01:11:41.797 --> 01:11:44.025
‫...که همه‌ی اینا با یه
‫حکم تفتیش شروع شد...

01:11:44.049 --> 01:11:46.677
‫...و یه انبار از سلاح‌های ظاهراً غیرقانونی.

01:11:46.760 --> 01:11:50.472
‫و برای کسی مثل مک‌وی، این مدرک قطعی بود...

01:11:50.556 --> 01:11:54.393
‫...که فدرال‌ها (نیروهای دولت
‫مرکزی) دنبال امثال اون هستن.

01:11:54.476 --> 01:11:58.522
‫و حالا دیگه حس هدفمندی پیدا کرده بود.

01:11:58.658 --> 01:12:01.178
‫تصمیم گرفتم تا در ساختمان
‫"موراه" جان انسان‌ها را بگیرم

01:12:01.232 --> 01:12:03.392
‫انگیزه‌ام از این کار، نفع شخصی نبود

01:12:03.693 --> 01:12:06.959
‫من در این کار، خیری بزرگ‌تر می‌دیدم

01:12:07.342 --> 01:12:08.716
‫دیگه کارد به استخوان رسیده

01:12:08.909 --> 01:12:11.076
‫ویکو این جنگ رو شروع کرد

01:12:11.433 --> 01:12:13.146
‫امیدوار بودم اوکلاهما نقطه پایانش باشه.

01:12:13.412 --> 01:12:15.873
‫فکر می‌کرد می‌تونه قهرمان باشه،

01:12:15.956 --> 01:12:19.043
‫که به همه تو آمریکا
‫هشدار بده که وقتش رسیده...

01:12:19.126 --> 01:12:21.730
‫...جلوی دولت بایستن قبل از اینکه
‫برای گرفتن اسلحه‌هاتون بیان سراغتون.

01:12:21.754 --> 01:12:25.924
‫امیدوار بود که بمب‌گذاری
‫جرقه‌ی یک انقلاب رو بزنه.

01:12:26.525 --> 01:12:28.411
‫من از هیچ‌کدام از احساساتم شرمنده نیستم

01:12:28.436 --> 01:12:29.491
‫چون من آدمم.

01:12:29.658 --> 01:12:31.765
‫و اگر نقطه ضعفی داشته باشم، به شما میگم.

01:12:31.842 --> 01:12:33.542
‫یا هر عیب دیگه‌ای،
‫اما من هیچ‌کدام را ندارم.

01:12:34.777 --> 01:12:37.007
‫اینکه آیا پشیمانم؟

01:12:37.000 --> 01:12:38.560
‫اینکه آیا پشیمانم؟ نه

01:12:42.608 --> 01:12:45.308
‫<i>هیئت منصفه کیفرخواست
‫رو در دادگاهی صادر کرد...</i>

01:12:45.361 --> 01:12:48.489
‫<i>...که روبروی محل وقوع
‫بدترین حمله تروریستی...</i>

01:12:48.572 --> 01:12:50.199
‫<i>...تاریخ ایالات متحده قرار داره.</i>

01:12:50.282 --> 01:12:51.382
‫<i>تو کیفرخواست ادعا شده...</i>

01:12:51.408 --> 01:12:54.536
‫<i>...که تیموتی مک‌وی و
‫تری نیکولز به تنهایی...</i>

01:12:54.620 --> 01:12:56.497
‫<i>...بمب‌گذاری رو طراحی و اجرا کردن.</i>

01:12:56.580 --> 01:12:58.999
‫<i>مایکل فورتیه هم امروز متهم شد.</i>

01:12:59.083 --> 01:13:01.519
‫<i>او که متهم به داشتن اطلاع
‫قبلی از بمب‌گذاری است،...</i>

01:13:01.543 --> 01:13:04.463
‫<i>...علیه مک‌وی و نیکولز شهادت خواهد داد...</i>

01:13:04.546 --> 01:13:06.715
‫<i>...به امید اینکه حکم سبک‌تری بگیره.</i>

01:13:06.799 --> 01:13:09.649
‫با چیزایی که به ما گفت،
‫وقتی پامون به دادگاه رسید،...

01:13:09.676 --> 01:13:11.470
‫...پرونده واقعاً علیه‌اش سنگین بود.

01:13:11.995 --> 01:13:13.688
‫ساختمان دادگاه فدرال ایالات متحده

01:13:14.139 --> 01:13:16.951
‫امروز، شاهد کلیدی
‫دولت علیه تیموتی مک‌وی...

01:13:16.975 --> 01:13:19.329
‫...در دادگاه بمب‌گذاری اوکلاهاما
‫سیتی پشت جایگاه شهود قرار می‌گیره.

01:13:19.353 --> 01:13:21.498
‫<i>انتظار میره مایکل فورتیه
‫به هیئت منصفه بگه...</i>

01:13:21.522 --> 01:13:25.067
‫<i>...که مک‌وی با جزئیات کامل بهش گفته
‫بوده چطوری می‌خواد یه بمب بسازه...</i>

01:13:25.150 --> 01:13:27.462
‫<i>...و ساختمون فدرال توی
‫اوکلاهماسیتی رو منفجر کنه.</i>

01:13:27.486 --> 01:13:30.280
‫محاکمه خیلی برام سخت بود.

01:13:30.364 --> 01:13:32.699
‫اصلاً دلم نمی‌خواست
‫بخشی از اون محاکمه باشم.

01:13:32.783 --> 01:13:34.576
‫اصلاً نمی‌خواستم برم دادگاه.

01:13:34.660 --> 01:13:37.287
‫تقریباً سعی می‌کردم وانمود کنم که
‫اصلاً همچین چیزی در جریان نیست.

01:13:37.371 --> 01:13:40.874
‫<i>فقط در ۱۱ روز شهادت، دادستانی...</i>

01:13:40.958 --> 01:13:42.751
‫<i>...بیش از ۹۰ شاهد رو به دادگاه آورد،</i>

01:13:42.835 --> 01:13:45.963
‫<i>و هم انگیزه‌ی مک‌وی رو
‫مشخص کرد و هم رد پاش رو زد.</i>

01:13:46.463 --> 01:13:49.758
‫در نهایت، مک‌وی می‌خواست
‫مسئولیت بمب‌گذاری‌ای رو...

01:13:49.842 --> 01:13:51.218
‫...که خودش انجام داده بود به عهده بگیره.

01:13:51.347 --> 01:13:53.767
‫این مردمِ اوکلاهما که
‫عزیزانشون رو از دست دادن،

01:13:54.166 --> 01:13:56.100
‫متاسفم. ولی میدونی چیه؟

01:13:56.399 --> 01:13:58.892
‫تو اولین مادری نیستی
‫که بچه‌شو از دست داده.

01:13:59.191 --> 01:14:03.284
‫تو اولین پدربزرگ و مادربزرگی
‫نیستی که نوه‌شو از دست داده.

01:14:03.603 --> 01:14:04.857
‫بهشون میگم: «خفه خون بگیر.»

01:14:04.910 --> 01:14:06.383
‫میدونی؟ تو آدم خاصی نیستی.

01:14:07.800 --> 01:14:09.187
‫تمومش کن.

01:14:16.743 --> 01:14:18.203
‫<i>ما، هیئت منصفه،</i>

01:14:19.037 --> 01:14:21.887
‫<i>رأی خود در پرونده‌ی تیموتی مک‌وی،
‫اتهام شماره یک، را چنین اعلام می‌داریم.</i>

01:14:22.458 --> 01:14:23.792
‫<i>توطئه.</i>

01:14:24.418 --> 01:14:25.419
‫<i>گناهکار.</i>

01:14:28.922 --> 01:14:30.841
‫<i>گناهکار.</i>

01:14:31.675 --> 01:14:33.218
‫وقتی رأی رو خوندن،

01:14:34.094 --> 01:14:36.597
‫انگار باد یه لاستیک خالی شد.

01:14:36.680 --> 01:14:39.099
‫تموم شد. تموم شد.

01:14:39.600 --> 01:14:44.480
‫<i>بر اساس این ملاحظات، هیئت
‫منصفه، با اتفاق آرا، توصیه می‌کند...</i>

01:14:44.563 --> 01:14:46.690
‫<i>...که حکم زیر صادر شود،</i>

01:14:46.773 --> 01:14:50.569
‫<i>اینکه متهم، تیموتی مک‌وی،
‫به اعدام محکوم گردد.</i>

01:14:50.652 --> 01:14:52.905
‫<i>گناهکار.</i>

01:15:01.121 --> 01:15:04.500
‫وقتی تصمیم گرفتن اعدامش
‫کنن نمی‌خواستم که بمیره.

01:15:05.459 --> 01:15:06.877
‫می‌خواستم اعتراض کنم.

01:15:06.960 --> 01:15:09.296
‫<i>تیموتی مک‌وی هیچ واکنشی نشان نداد،</i>

01:15:09.379 --> 01:15:12.841
‫<i>وقتی شنید که هیئت منصفه رأی
‫به اعدامش داده، اصلاً تکان نخورد.</i>

01:15:14.259 --> 01:15:16.512
‫این درست نیست. منصفانه نیست.

01:15:16.595 --> 01:15:20.599
‫اون راه آسون رو انتخاب کرده. این
‫ماییم که باید باهاش زندگی کنیم، نه اون.

01:15:49.169 --> 01:15:52.214
‫وقتی از «اصول اوکلاهما»
‫حرف می‌زنم، یه چیز واقعیه.

01:15:56.843 --> 01:15:59.972
‫صدها داستان از آدم‌هایی هست که اون روز...

01:16:00.681 --> 01:16:01.723
‫...وارد عمل شدن.

01:16:02.474 --> 01:16:05.811
‫فقط می‌خواستم به مردم کمک
‫کنم، به قربانی‌ها و خانواده‌هاشون.

01:16:05.894 --> 01:16:07.688
‫هوای همدیگه رو داشتن.

01:16:10.691 --> 01:16:12.401
‫مراقب همدیگه بودن.

01:16:12.484 --> 01:16:14.934
‫تا بفهمن هنوزم خوبی توی این دنیا هست.

01:16:15.654 --> 01:16:17.197
‫جون همدیگه رو نجات دادن.

01:16:20.242 --> 01:16:22.077
‫برای همدیگه دعا کردن.

01:16:22.160 --> 01:16:25.080
‫آره، دعا برای کسایی که
‫عزیزاشون رو از دست داده بودن.

01:16:26.164 --> 01:16:29.793
‫و وقتی به معنیِ این واکنش جمعی فکر می‌کنی،

01:16:29.876 --> 01:16:34.798
‫می‌بینی مردم به یکی نیاز دارن که بهش تکیه
‫کنن، یکی که دستشون رو بگیره، بغلشون کنه.

01:16:36.008 --> 01:16:38.719
‫همسایه‌ها، دوست‌ها، فامیل، مادرها و پدرها.

01:16:39.636 --> 01:16:40.637
‫بچه‌هاشون.

01:16:45.267 --> 01:16:46.768
‫این خودِ ما هستیم.

01:16:53.609 --> 01:16:55.777
‫استاندارد اوکلاهما به روشنی درخشید.

01:16:55.861 --> 01:16:58.238
‫نشون می‌ده مردم اوکلاهما
‫چه جور آدمایی هستن.

01:16:58.989 --> 01:17:00.449
‫که آدمای دلسوزی‌ان.

01:17:27.184 --> 01:17:29.078
‫این همه آموزشی که
‫برای تلفات جمعی دیده بودم،

01:17:29.102 --> 01:17:32.564
‫حتی یک بار هم کسی در مورد
‫«عامل انسانی» بهم آموزش نداد.

01:17:33.857 --> 01:17:36.151
‫تنها چیزی که قبل از
‫رفتن به اونجا نمی‌دونستم،

01:17:37.527 --> 01:17:39.404
‫اینه که اون اتفاق چه بلایی سرم میاره.

01:17:41.782 --> 01:17:44.910
‫این هنوزم آزارم می‌ده، و اون
‫دختر کوچولویی که تریاژش کردم.

01:17:45.535 --> 01:17:46.787
‫همونی که مجبور شدم رهاش کنم.

01:17:48.246 --> 01:17:49.665
‫این واقعاً اذیتم می‌کنه.

01:17:50.939 --> 01:17:53.240
‫دکتر کارل اسپنگلر پس از بیش از ۲۰ سال
‫فعالیت در پزشکی اورژانس، بازنشسته شد.

01:17:53.341 --> 01:17:55.994
‫او در تالسا زندگی می‌کند و به
‫کار خرید و فروش ملک مشغول است.

01:18:00.008 --> 01:18:05.305
‫پسر دومم، کارلوس مور جونیور،
‫درست روز تولد تونی کوچولو به دنیا اومد.

01:18:06.682 --> 01:18:09.851
‫و من برای یه مدت طولانی، برای
‫سال‌ها، یه مادر زیادی نگران بودم.

01:18:10.352 --> 01:18:14.106
‫و خب، اشکالی نداره. من باهاش مشکلی ندارم.

01:18:14.846 --> 01:18:17.252
‫رنه مور هنوز ساکن اوکلاهماسیتی است. هر
‫دوشنبه با پسرش، کارلوس جونیور، شام می‌خورد.

01:18:17.401 --> 01:18:19.659
‫اون عشق زندگی منه.

01:18:19.701 --> 01:18:21.738
‫اسمش رو قرار شبانه گذاشتند.

01:18:21.998 --> 01:18:23.990
‫آره. الان ۲۲ سالشه. باورم نمی‌شه.

01:18:25.242 --> 01:18:27.994
‫ولی آره، عاشقشم.

01:18:33.041 --> 01:18:37.295
‫من خیلی خوش‌بختم که یه
‫فرصت دوباره پیدا کردم.

01:18:40.382 --> 01:18:41.883
‫و امیدوارم که با قدر دونستنِ این فرصت،

01:18:44.094 --> 01:18:47.139
‫یاد و خاطره‌ی آدم‌هایی رو گرامی بدارم...

01:18:47.222 --> 01:18:48.640
‫...که فرصت دیگه‌ای نداشتن.

01:18:50.425 --> 01:18:53.371
‫ایمی داونز، مدیرعامل همان صندوق اعتباری
‫است که در سال ۱۹۹۵ در آن کار می‌کرد.

01:18:53.520 --> 01:18:56.495
‫او یک سخنران انگیزشی، یک ورزشکار سه‌گانه

01:18:56.486 --> 01:18:58.393
‫او یک سخنران انگیزشی، یک
‫ورزشکار سه‌گانه و مادر است...

01:19:01.685 --> 01:19:04.938
‫مایکل فورتیه اتهام خود مبنی بر اطلاع
‫ندادنِ نقشه مک‌وی به مقامات را پذیرفت.

01:19:04.963 --> 01:19:07.476
‫او بیش از ۱۰ سال را در زندان سپری کرد.

01:19:07.501 --> 01:19:11.161
‫او و همسرش زیرنظر «برنامه فدرال
‫محافظت از شاهدان» زندگی می‌کنند.

01:19:12.349 --> 01:19:15.509
‫تری نیکولز در ایالت اوکلاهما
‫به ۱۶۱ فقره قتل محکوم شد.

01:19:15.554 --> 01:19:19.676
‫او در حال گذراندن حکم حبس ابد
‫بدون امکان آزادی مشروط، به علاوه‌ی...

01:19:19.701 --> 01:19:24.621
‫۱۶۱ فقره حبس ابد متوالی، در زندان
‫فدرال فوق‌امنیتی در فلورنسِ کلرادو است.

01:19:26.176 --> 01:19:29.302
‫تیموتی مک‌وی در تاریخ ۱۱ ژوئن
‫۲۰۰۱ با تزریق کشنده اعدام شد.

01:19:29.344 --> 01:19:32.370
‫صدها نفر از اعضای خانواده
‫و دوستان قربانیان بمب‌گذاری،

01:19:32.395 --> 01:19:36.117
‫اعدام مک‌وی را از طریق
‫تلویزیون مدار بسته تماشا کردند

01:20:23.661 --> 01:20:27.708
‫در ۱۹ آوریل ۱۹۹۵، ۱۶۸ نفر، از جمله
‫۱۹ کودک، در اوکلاهماسیتی جان باختند.

01:20:28.375 --> 01:20:32.096
‫این فیلم تقدیم به آنها، به تمام
‫کسانی که برای نجاتشان تلاش کردند

01:20:32.121 --> 01:20:35.478
‫و به تمام دوستان و
‫خانواده‌ای که دلتنگشان هستند

01:20:36.073 --> 01:20:38.895
زیرنویس: اشکان هیدی

01:20:38.981 --> 01:20:42.641
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>
