WEBVTT

00:05.600 --> 00:13.354
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

00:13.600 --> 00:21.354
‫مترجم: «اشکان هیدی»

00:21.600 --> 00:35.354
<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

03:21.000 --> 03:26.280
‫یادمه وقتی اتحاد جماهیر
‫شوروی در سال ۱۹۹۱ فروپاشید

03:27.320 --> 03:32.640
‫۱۴ کشور، مثل استونی،
‫مولداوی و اوکراین، مستقل شدند.

03:33.320 --> 03:36.240
‫چچن هم استقلال خودش رو اعلام کرد.

03:36.560 --> 03:37.560
‫در سال ۱۹۹۴،

03:37.720 --> 03:44.440
‫روسیه جنگی رو علیه چچن
‫شروع کرد که ۱۰ سال طول کشید.

03:45.240 --> 03:53.320
‫این جنگ ۴۵۰ هزار کشته و زخمی
‫و ۵۰۰ هزار پناهنده به جا گذاشت.

03:53.960 --> 03:58.880
‫گروزنی، پایتخت جمهوری چچن، کاملاً ویران شد.

03:59.360 --> 04:01.160
‫اون زمان، من اونجا بودم.

04:01.640 --> 04:05.480
‫این فیلم، اذعانی به گذشته‌ی منه...

04:06.000 --> 04:10.320
‫...و تلاشی برای درک چرخه‌ی خشونتیه
‫که از نسلی به نسل دیگه منتقل می‌شه.

04:11.160 --> 04:16.640
‫این فیلم تقدیم می‌شه به کودکانی
‫که شاهد دیکتاتوری‌ها و جنگ‌ها بودن.

04:19.880 --> 04:27.720
‫خاطره

05:08.560 --> 05:11.040
‫من اینجا به دنیا اومدم.

05:11.520 --> 05:17.000
‫در جمهوری خودمختار کریمه،
‫اوکراین، اتحاد جماهیر شوروی.

06:07.880 --> 06:09.640
‫دشت‌های قرمز.

06:16.840 --> 06:18.920
‫دشت‌های زرد.

06:23.000 --> 06:25.360
‫دشت‌های بنفش.

06:36.360 --> 06:42.800
‫توی قطار ایستادم، میله رو گرفتم
‫و این دشت‌ها رو تماشا می‌کنم.

06:48.040 --> 06:51.800
‫دشت‌های خیلی قشنگ و رنگارنگی هستن.

06:57.520 --> 07:00.040
‫اومدم گروزنی.

07:01.320 --> 07:04.280
‫توی ایستگاه قطار، یه
‫آقای مسن میاد به استقبالم.

07:07.920 --> 07:13.600
‫«اینم پدربزرگت.» اون هیچی نمی‌گه.

07:20.040 --> 07:20.920
‫یکی.

07:21.080 --> 07:22.720
‫دو تا.

07:23.120 --> 07:27.840
‫سه تا انگشت روی یه
‫دست. چهار تا روی اون یکی.

07:37.560 --> 07:39.520
‫می‌رسیم خونه.

07:40.080 --> 07:43.160
‫پدربزرگ می‌گه: «از این
‫به بعد، اینجا خونه‌ی توئه.»

07:46.120 --> 07:48.800
‫چرا من بدون مامان و بابا اینجام؟

07:49.200 --> 07:52.200
‫می‌خوام پیش اونا تو کریمه بمونم.

07:52.840 --> 07:54.960
‫می‌خوام با بابا تو دریا شنا کنم.

08:18.320 --> 08:24.520
‫تو گروزنی با آنا، یوسوپ و
‫لویزا، همسایه‌های جدیدم، آشنا شدم.

08:25.600 --> 08:27.920
‫ازم می‌پرسن: «اهل کجایی؟»

08:28.800 --> 08:31.360
‫من اهل فئودوسیا تو کریمه هستم.

08:32.360 --> 08:35.080
‫اونجا دریا داره، یه دریای بزرگ.

08:36.840 --> 08:39.360
‫نمی‌دونن کجاست.

08:45.440 --> 08:49.080
‫تولدمه، هفت سالم شده.

08:50.560 --> 08:55.120
‫من و پدربزرگ و مادربزرگم
‫رفتیم بقالی تا کیک بخریم.

08:56.160 --> 09:01.160
‫روی کیک چند تا جوجه‌اردک زرد هست و
‫من برای خوردنشون لحظه‌شماری می‌کنم.

09:03.960 --> 09:07.640
‫توی حیاطمون روی بند رخت پارچه پهن کردیم...

09:07.720 --> 09:09.680
‫...و یه کنسرت راه انداختیم.

09:10.880 --> 09:16.760
‫جلوی همه یکی از آهنگ‌های خودم
‫رو خوندم و همه برام دست زدن.

09:33.200 --> 09:36.640
‫پدربزرگ و مادربزرگم
‫بهم یه کوله‌پشتی هدیه دادن.

09:37.720 --> 09:40.400
‫جوجه‌اردک‌های روی کیک مزه‌ی خوبی نمی‌دن.

09:48.640 --> 09:52.280
‫خواب هیولاهای مختلفی رو
‫می‌بینم که چشم‌های گنده دارن.

09:56.080 --> 09:58.960
‫پدربزرگم می‌گه درست نقاشیشون نمی‌کنم.

09:59.840 --> 10:02.960
‫مجبورم می‌کنه ماژیک
‫رو با اون یکی دستم بگیرم.

10:03.120 --> 10:06.240
‫می‌گه باید با دست راست نقاشی بکشم.

10:06.800 --> 10:10.680
‫ولی من بلد نیستم با دست
‫راست بکشم. بَد می‌شه.

10:11.480 --> 10:13.960
‫و نمی‌خوام نقاشی‌هام زشت بشن.

10:26.440 --> 10:31.400
‫پدربزرگ می‌زنه روی
‫دست‌هام و بهم می‌گه احمق.

10:53.080 --> 10:56.600
‫مادربزرگ موهام رو شونه
‫می‌کنه و برام پاپیون می‌زنه.

10:57.640 --> 11:00.400
‫دارم برای اولین بار می‌رم مدرسه.

11:01.120 --> 11:03.880
‫تو مدرسه، همه یه شکل لباس پوشیدن.

11:03.960 --> 11:06.120
‫حتی کیف‌هاشون هم مثل همه.

11:06.280 --> 11:12.760
‫من فکر می‌کردم کیفم
‫تکه، آخه کادوی تولدم بود.

11:14.320 --> 11:18.280
‫اسم معلممون لیدیا الکساندروونا ست.

11:18.680 --> 11:24.200
‫می‌گه یاد می‌گیریم عزیزترین
‫کلمات رو بخونیم و بنویسیم:

11:25.400 --> 11:30.400
‫«مادر»، «میهن» و «لنین».

11:32.680 --> 11:35.920
‫لیدیا الکساندروونا بهمون کتاب الفبا داد.

11:36.000 --> 11:38.360
‫صفحه‌ی اولش یه پرتره هست.

11:39.240 --> 11:41.960
‫اون رهبر ماست، لنین.

11:42.040 --> 11:47.560
‫می‌گه همه‌مون باید تمام
‫تلاشمون رو بکنیم تا مثل لنین بشیم.

12:17.880 --> 12:22.880
‫ولی من نمی‌خوام مثل لنین بشم. اون کچله.

12:24.120 --> 12:26.400
‫لنین با ماست

12:27.520 --> 12:30.040
‫امروز تو مدرسه دیکته داریم.

12:30.320 --> 12:33.560
‫لیدیا الکساندروونا با
‫خط‌کش می‌زنه روی دستم.

12:33.760 --> 12:39.320
‫کمربند لباسش رو درمیاره و
‫دست چپم رو به صندلی می‌بنده.

12:39.840 --> 12:42.920
‫«همه‌ی بچه‌ها باید با دست راست بنویسن.»

12:43.200 --> 12:46.520
‫ولی من نمی‌تونم با دست راست بنویسم.

12:47.960 --> 12:51.160
‫لنین یعنی همه

12:51.880 --> 12:55.080
‫لیدیا الکساندروونا دیکته‌ی من
‫رو جلوی کل کلاس می‌خونه.

12:56.280 --> 12:58.240
‫همه می‌خندن.

12:58.480 --> 13:02.560
‫از ۵ بهم ۲ می‌ده. پدربزرگ
‫به خاطر ۲ گرفتن تنبیهم می‌کنه.

13:07.360 --> 13:10.240
‫کمربند شلوارش رو درمیاره
‫و باهاش من رو می‌زنه.

13:11.000 --> 13:13.200
‫جای کمربند روی پاهام می‌مونه.

13:27.920 --> 13:31.480
‫روبروی مدرسه، سینما رنگین‌کمونه.

13:32.920 --> 13:35.200
‫فیلم‌های جالبی تو سینما
‫رنگین‌کمون نشون می‌دن.

13:39.640 --> 13:42.760
‫توی کمد مادربزرگم یه قلک پیدا کردم...

13:42.840 --> 13:45.680
‫...و تمام پول‌های توش رو برداشتم.

13:51.560 --> 13:54.920
‫به جای مدرسه، می‌رم سینما رنگین‌کمون.

13:55.240 --> 14:00.440
‫«کینگ کونگ» رو می‌بینم
‫و بعدش «کینگ کونگ ۲».

14:18.160 --> 14:19.880
‫کینگ کونگ خوبه.

14:27.000 --> 14:30.680
‫وقتی می‌کشنش، گریه‌م می‌گیره.

14:35.760 --> 14:40.040
‫پدربزرگ فهمید به جای مدرسه می‌رم سینما.

14:44.080 --> 14:49.640
‫من رو می‌زنه و برای یک سال تمام
‫از خونه بیرون رفتن محرومم می‌کنه.

14:59.320 --> 15:04.960
‫پدربزرگم بهم می‌گه باید اون
‫رو با نام و نام پدرش صدا کنم.

15:05.040 --> 15:08.240
‫حالا میخائیل الکساندروویچ صداش می‌کنم.

15:10.440 --> 15:13.880
‫دوستم نادیا کلاشنیکوا میاد دیدنم...

15:14.000 --> 15:18.400
‫...و ما از یه شکاف تو
‫حصار با هم حرف می‌زنیم.

15:19.160 --> 15:24.120
‫ولی میخائیل الکساندروویچ ما رو
‫می‌بینه و اون شکاف رو با آجر می‌بنده.

15:28.200 --> 15:31.000
‫توی حیاطمون چند تا نوتریا داریم.

15:36.200 --> 15:42.000
‫میخائیل الکساندروویچ مجبورم
‫می‌کنه تو کشتن نوتریاها کمکش کنم.

15:43.240 --> 15:46.160
‫بهم یه چاقو می‌ده.

16:09.680 --> 16:16.480
‫نوتریا مرده رو از جایی که قبلاً تابم بود
‫آویزون می‌کنه و شروع می‌کنه به پوست کندنش.

16:50.760 --> 16:55.200
‫از میخائیل الکساندروویچ متنفرم.

16:59.840 --> 17:08.960
‫هر روز صبح نور خورشید
‫از پنجره‌مون می‌تابه تو.

17:11.440 --> 17:17.160
‫و به نرمی نوازش می‌کنه...

17:20.760 --> 17:23.560
‫...پرتره‌ش رو.

17:24.560 --> 17:32.120
‫که با یه قاب خوشگل به دیوار آویزونه.

17:34.520 --> 17:38.040
‫همه می‌شناسنش.

17:39.760 --> 17:42.480
‫ایشون لنین هستن.

17:43.600 --> 17:45.520
‫رهبر عزیز ما.

17:46.040 --> 17:49.600
‫تو کلاس ما دو تا عکس
‫از لنین به دیوار آویزونه.

17:50.080 --> 17:51.080
‫لیدیا الکساندروونا میگه
‫که آخر سال تحصیلی،...

17:51.160 --> 17:56.600
‫...می‌تونیم عضو گروه
‫«اکتبریست‌های کوچک» بشیم.

17:57.320 --> 18:02.320
‫برای این کار، باید بچه‌های
‫خوبی باشیم و خوب درس بخونیم.

18:04.080 --> 18:10.560
‫اون همچنین بهم میگه که اسم من،
‫ولادلنا، به معنی ولادیمیر لنین هست.

18:12.040 --> 18:16.080
‫بابام این اسم رو برام انتخاب
‫کرده. این انتخاب اون بوده.

18:16.360 --> 18:19.720
‫ولادیمیر + لنین = ولادلنا

18:20.240 --> 18:24.840
‫اما میخائیل الکساندرویچ
‫میگه اسم من احمقانه‌ست.

18:25.080 --> 18:28.400
‫که فقط یه معتاد میتونه
‫اسم دخترش رو این بذاره.

18:29.600 --> 18:32.120
‫«معتاد» یعنی چی؟

18:40.960 --> 18:44.440
‫من و مادربزرگ رفتیم دیدن مامانم.

18:48.360 --> 18:54.520
‫می‌بینم که مامانم داره از هواپیما
‫پیاده میشه. یه لباس سفید تنشه.

18:55.480 --> 18:57.760
‫وقتی برمی‌گردیم خونه،
‫مادربزرگ میز رو می‌چینه.

18:57.840 --> 19:03.120
‫خاله والیا و عمو ویتیا میان پیشمون
‫تا برگشتن مامان رو جشن بگیرن.

19:03.680 --> 19:09.960
‫میخائیل الکساندرویچ با مامانم سلام علیک
‫نمی‌کنه. مست می‌کنه و سرش داد می‌زنه:

19:10.600 --> 19:14.920
‫«از خونه‌ی من گمشو بیرون،
‫هرزه!» بعد یه مشت بهش می‌زنه.

19:27.720 --> 19:32.880
‫میخائیل الکساندرویچ میگه
‫همه‌ی بازیگرا هرزه و فاحشه‌ان.

19:34.160 --> 19:36.560
‫«فاحشه» یعنی چی؟

19:36.800 --> 19:39.680
‫مامان من یه بازیگره.

19:40.200 --> 19:47.000
‫اون از دست میخائیل الکساندرویچ
‫فرار کرد و رفت مدرسه‌ی تئاتر.

19:48.560 --> 19:58.040
‫مامانم با گروهشون رفت فئودوسیا
‫تو کریمه. اونجا با بابام آشنا شد.

20:08.920 --> 20:12.080
‫بابام عاشق موسیقیه. اون یه دی‌جِی‌یه.

20:22.480 --> 20:27.040
‫میخائیل الکساندرویچ میگه اگه تو گروه
‫«اکتبریست‌های کوچک» قبولم نکنن...

20:27.440 --> 20:29.600
‫...یه عنصر ضداجتماعی میشم.

20:30.040 --> 20:33.000
‫هیچکس یه عنصر ضداجتماعی رو نمی‌خواد.

20:33.760 --> 20:37.520
‫چرا هیچکس یه عنصر ضداجتماعی رو نمی‌خواد؟

20:37.920 --> 20:41.160
‫تو سالن اجتماعات،
‫درباره‌ی لنین شعر می‌خونیم.

20:42.000 --> 20:45.360
‫هر کدوم از ما باید دو
‫بند شعر حفظ می‌کردیم.

20:46.520 --> 20:49.320
‫چند روزه که داریم تمرینشون می‌کنیم.

20:52.560 --> 20:54.200
‫شعری که من می‌خوندم این بود:

20:54.280 --> 20:58.440
‫«ما دوستانی وفادار خواهیم بود و تا آخرین
‫نفس به سرزمین خود خدمت خواهیم کرد!»

20:59.360 --> 21:02.880
‫دانش‌آموزای بزرگتر به لباس هر
‫کدوم از ما یه نشان سنجاق می‌کنن.

21:03.600 --> 21:08.440
‫یه ستاره‌ی قرمزه. وسطش هم یه
‫عکس کوچیک از ولادیمیر لنین هست.

21:10.800 --> 21:17.920
‫مدیر مدرسه بهمون میگه: «حالا
‫شما آینده‌ی سرزمین مادری ما هستین.»

21:20.480 --> 21:26.840
‫بعدش، تو کلاس کیک خوردیم. خیلی خوشمزه بود.

21:28.280 --> 21:31.120
‫لیدیا الکساندروونا میگه...

21:31.200 --> 21:37.080
‫...که بدون نشان لنین نباید بیایم مدرسه.

21:53.760 --> 21:57.520
‫مهمانان عزیز ما اینجا هستند

21:57.640 --> 22:01.680
‫خوشبختانه، این شیرینی‌ها
‫را بیهوده آماده نکرده‌ایم

22:06.000 --> 22:09.400
‫یک شیرینی با تمشک و یک شیرینی با کلم

22:09.560 --> 22:13.560
‫شیرینی بدون مغز از همه خوشمزه‌تر است

22:39.680 --> 22:42.160
‫میخائیل الکساندرویچ اورلوف.

22:44.960 --> 22:48.040
‫او از دانشگاه مارکسیسم-لنینیسم
‫فارغ‌التحصیل شده...

22:48.160 --> 22:51.520
‫...وابسته به کمیته‌ی شهری
‫حزب کمونیست گروزنی.

22:51.760 --> 22:56.440
‫آموزش سیاسی خود را در
‫سیستم آموزشی حزب گذرانده است.

22:57.000 --> 23:01.040
‫در طول تحصیل در
‫دپارتمان مدیران اقتصادی،...

23:01.200 --> 23:08.680
‫میخائیل الکساندرویچ امتحانات دروس
‫زیر را با موفقیت پشت سر گذاشته است:

23:10.680 --> 23:11.880
‫«مسائل روز...

23:11.960 --> 23:15.200
‫...در حوزه‌ی تئوری و سیاست حزب کمونیست.»

23:15.760 --> 23:20.760
‫«جنبه‌های کنونی مرتبط با فعالیت
‫ایدئولوژیک حزب کمونیست.»

23:22.840 --> 23:25.360
‫«مباحث اقتصاد سیاسی.»

23:25.520 --> 23:27.520
‫«نقش مدیر.»

23:27.640 --> 23:30.520
‫«بهبود چارچوب اقتصادی.»

23:30.840 --> 23:34.000
‫«مبانی قانون‌گذاری شوروی.»

24:06.240 --> 24:10.240
‫مامانم منو برای آزمون ورودی
‫به مدرسه‌ی موسیقی می‌بره.

24:11.080 --> 24:15.920
‫معلم موسیقی چند تا نت
‫می‌خونه و منم تکرارشون می‌کنم.

24:16.720 --> 24:21.280
‫معلم موسیقی با دستاش ریتم
‫می‌گیره و منم ازش تقلید می‌کنم.

24:22.120 --> 24:25.120
‫معلم میگه گوش موسیقی خوبی دارم.

24:26.320 --> 24:29.760
‫منم درست مثل بابام موسیقی رو دوست دارم.

24:37.080 --> 24:41.960
‫دو ساله که بابام رو ندیدم.
‫خیلی دلم براش تنگ شده.

24:44.520 --> 24:47.240
‫مامانم میگه اونا طلاق گرفتن.

24:52.840 --> 24:55.840
‫تو مدرسه‌ی موسیقی قبولم کردن.

25:15.880 --> 25:20.840
‫الان تلویزیون یه هیپنوتیزم‌کننده
‫به اسم آلن چوماک رو نشون میده.

25:21.920 --> 25:27.640
‫چوماک می‌تونه از پشت تلویزیون
‫با دستاش آب و آدم‌ها رو تصفیه کنه.

25:29.320 --> 25:32.800
‫مادربزرگم کلی شیشه‌ی
‫آب جلوی تلویزیون می‌ذاره.

25:33.440 --> 25:39.800
‫میگه: «اگه آب تصفیه‌شده بخوری،
‫همه‌ی مریضی‌ها از بین میرن.»

25:44.040 --> 25:51.200
‫مادربزرگم و میخائیل الکساندرویچ با
‫چشمای بسته جلوی تلویزیون می‌ایستن.

25:54.280 --> 25:58.000
‫همسایه‌هامون، یعنی
‫معلممون لیدیا الکساندروونا...

25:58.120 --> 26:02.920
‫...و پدر و مادر دوستم لوئیزا
‫هم آبشون رو تصفیه می‌کنن.

26:06.480 --> 26:13.240
‫ما روزی دو بار این برنامه
‫رو نگاه می‌کنیم، صبح و شب.

26:15.440 --> 26:20.000
‫اما من باورم نمیشه و
‫چشمام رو باز نگه می‌دارم.

27:05.280 --> 27:10.200
‫مادربزرگم و میخائیل الکساندرویچ چهار
‫ماهه که حقوق بازنشستگیشون رو نگرفتن.

27:18.280 --> 27:21.800
‫تلویزیون کارتون نشون میده.

27:23.240 --> 27:26.480
‫من عاشق کارتون «چیپ و
‫دیل: تکاوران نجات» هستم.

27:27.480 --> 27:30.320
‫یه موشی هست که میگه «چیز».

27:31.160 --> 27:33.160
‫«چیز» به انگلیسی یعنی پنیر.

27:33.600 --> 27:35.720
‫منم پنیر می‌خوام.

27:38.640 --> 27:43.240
‫مامانم وسایلمون رو تو بازار
‫می‌فروشه تا بتونه خرید کنه.

27:52.200 --> 27:57.480
‫مامانم کفشای قرمزش رو
‫می‌فروشه و یه تیکه پنیر میاره.

27:58.760 --> 28:00.840
‫پنیره خیلی خوشمزه‌ست.

28:16.160 --> 28:19.640
‫دو روز پیش، من ۹ ساله شدم.

28:20.600 --> 28:24.560
‫تلویزیون دیگه آلن چوماک رو نشون نمیده.

28:26.160 --> 28:31.680
‫همه‌ی کانال‌ها دارن باله‌ی
‫«دریاچه‌ی قو» رو نشون میدن.

28:33.360 --> 28:35.920
‫میخائیل الکساندرویچ میگه
‫تو مسکو، نزدیک کرملین...

28:36.000 --> 28:38.520
‫...کلی تانک و آدم جمع شدن.

28:38.800 --> 28:41.440
‫حتی کاخ دولت هم آتیش گرفته.

28:42.000 --> 28:45.560
‫میخائیل الکساندرویچ
‫میگه گورباچف رو بردن...

28:45.680 --> 28:48.200
‫...و حالا یلتسین رئیس‌جمهور شده.

28:48.680 --> 28:51.160
‫یلتسین یه آدم دائم‌الخمره.

28:51.240 --> 28:53.960
‫دیگه تو تلویزیون آب رو تصفیه نمی‌کنن.

28:54.640 --> 28:56.840
‫و حالا همه‌ی آب تصفیه‌شده‌مون تموم شده.

28:57.200 --> 28:58.800
‫مادربزرگم ناراحته.

31:30.000 --> 31:31.640
‫تانک‌ها کرملین رو محاصره کردن.

31:32.080 --> 31:36.280
‫گورباچف برکنار شد.
‫حالا یلتسین رئیس‌جمهوره.

31:37.160 --> 31:39.080
‫یلتسین یه دائم‌الخمره.

31:39.880 --> 31:41.520
‫تانک‌ها کرملین رو محاصره کردن.

31:42.080 --> 31:44.040
‫یلتسین یه دائم‌الخمره.

31:44.640 --> 31:47.000
‫کاخ دولت آتیش گرفته.

31:47.440 --> 31:49.160
‫تانک‌ها کرملین رو محاصره کردن.

31:50.200 --> 31:52.840
‫دیگه تو تلویزیون آب رو تصفیه نمی‌کنن.

32:41.960 --> 32:46.600
‫موقع صف، مدیر مدرسه منو از صف کشید بیرون.

32:46.920 --> 32:51.920
‫سنجاق‌سینه‌ی لنین رو از
‫روپوشم کند و انداخت جلوی پاش.

32:52.480 --> 32:54.640
‫«دیگه لنین نیست.»

32:55.080 --> 32:57.000
‫«دیگه لنین نیست.»

32:57.920 --> 32:59.520
‫«دیگه لنین نیست.»

33:00.200 --> 33:01.960
‫«دیگه لنین نیست.»

33:12.680 --> 33:15.560
‫«دیگه لنین نیست» یعنی چی؟

33:32.520 --> 33:36.760
‫لیدیا الکساندروونا همیشه به ما می‌گفت که
‫ما تو اتحاد جماهیر شوروی زندگی می‌کنیم.

33:37.360 --> 33:40.960
‫حالا می‌گه اتحاد جماهیر شوروی فروپاشیده.

33:41.760 --> 33:46.400
‫اگه فروپاشیده، چطور می‌تونیم تو
‫اتحاد جماهیر شوروی زندگی کنیم؟

33:51.000 --> 33:54.240
‫تو تلویزیون می‌گن گروزنی
‫دیگه جزو روسیه نیست.

33:54.400 --> 33:56.200
‫الان اسمش شده ایچکریا (چچن).

33:57.400 --> 34:01.680
‫چچن رئیس‌جمهور خودشو
‫داره، مثل روسیه یلتسین نیست.

34:01.760 --> 34:02.960
‫اسمش دودایف‌ه.

34:05.400 --> 34:08.640
‫تو مدرسه کتاب‌های درسی جدید آوردن...

34:09.480 --> 34:14.280
‫...که توشون نوشته روس‌ها
‫مردم قفقاز رو به بردگی گرفتن.

34:15.080 --> 34:16.960
‫در شهر گروزنی

34:56.760 --> 34:59.280
‫- «روسی؟»
‫- «آره.»

35:00.480 --> 35:02.320
‫«روس‌ها شیطانن.»

35:03.560 --> 35:06.560
‫همکلاسی‌ها و همسایه‌هامون
‫می‌گن که سال ۱۹۴۴...

35:06.680 --> 35:09.400
‫...روس‌ها همه‌ی چچنی‌ها رو
‫از چچن به قزاقستان تبعید کردن.

35:09.760 --> 35:11.600
‫تو زمستون، تو اون سرما.

35:11.800 --> 35:13.280
‫به دستور استالین.

35:13.400 --> 35:16.440
‫چچنی‌ها رو سوار واگن‌های باری کردن.

35:17.480 --> 35:20.840
‫تو چند روز، ۵۰۰ هزار نفر رو سوار کردن...

35:21.200 --> 35:23.760
‫...و به استپ‌های قزاقستان تبعیدشون کردن.

35:24.760 --> 35:26.960
‫۱۲۰ هزار نفر کشته شدن.

35:27.680 --> 35:32.760
‫دوستم لوئیزا می‌گه خانواده‌ی
‫اون رو هم تبعید کردن.

35:32.880 --> 35:36.360
‫و برای همین مادرش
‫تو قزاقستان به دنیا اومده.

35:38.560 --> 35:42.760
‫می‌گه پدربزرگ و مادربزرگ
‫من هم که روس هستن،...

35:42.840 --> 35:45.000
‫...چچنی‌ها رو تبعید کردن.

36:07.440 --> 36:13.040
‫تو خونه، از میخائیل الکساندروویچ
‫می‌پرسم: «شما هم چچنی‌ها رو تبعید کردین؟»

36:13.440 --> 36:17.880
‫جواب می‌ده: «نه، من اون موقع جبهه بودم.»

36:31.160 --> 36:36.240
‫بعد از جنگ جهانی دوم، گذرِ
‫میخائیل الکساندروویچ به گروزنی افتاد.

36:37.360 --> 36:42.120
‫زخمی شده بود و بردنش بیمارستان.
‫چند تا از انگشتاش رو از دست داد.

36:43.200 --> 36:48.720
‫تو گروزنی، میخائیل
‫الکساندروویچ با مادربزرگم آشنا شد.

36:54.880 --> 36:58.080
‫دعوتش کرد سینما.

36:59.280 --> 37:04.440
‫مادربزرگم از فیلم خوشش اومد،
‫ولی یادش نیست داستانش چی بود.

37:05.320 --> 37:13.600
‫میخائیل الکساندروویچ گفت: «چرا
‫فقط بریم سینما؟ بیا ازدواج کنیم.»

37:14.680 --> 37:17.760
‫مادربزرگم لباس عروسیش رو خودش دوخت،...

37:17.840 --> 37:19.640
‫...لباس میخائیل الکساندروویچ
‫رو هم خودش دوخت.

37:20.960 --> 37:24.800
‫با هم ازدواج کردن و خونه‌ی ما رو ساختن.

38:26.640 --> 38:30.360
‫یکی یه خانواده‌ی کامل روس
‫رو تو خیابون بغلی کشته.

38:30.920 --> 38:35.640
‫سینه‌های زنه رو بریدن، و
‫یه تبر تو سر مرده فرو کردن.

38:36.000 --> 38:39.360
‫تو خیابون مرده بود، با
‫تبری که هنوز تو سرش بود.

39:22.280 --> 39:28.520
‫نون رو جیره‌بندی کردن. به هر
‫نفر روزی یک‌چهارم نون می‌رسه.

39:29.320 --> 39:37.560
‫میخائیل الکساندروویچ، مادربزرگ، مامان
‫و من. ما روی هم یه نون کامل می‌گیریم.

39:37.800 --> 39:43.280
‫روزی یه بار نون میارن. نون به همه نمی‌رسه.

39:45.120 --> 39:48.960
‫هر بار باید چهار پنج ساعت تو صف وایسیم.

39:49.280 --> 39:53.040
‫نون رو از یه پنجره‌ی کوچیک می‌دن.

39:53.600 --> 39:58.320
‫همه هُل می‌دن و دعوا
‫می‌کنن. لباسم رو پاره کردن.

39:58.680 --> 40:01.720
‫دیگه دلم نمی‌خواد برم نون بگیرم.

40:02.520 --> 40:06.280
‫ولی مادربزرگ می‌گه
‫این‌طوری بی‌‌نون می‌مونیم.

40:07.040 --> 40:12.360
‫«چشمات تیره‌ست... آدم
‫همون اول نمی‌فهمه روسی.»

40:47.320 --> 40:50.240
‫آزادی یا مرگ (به زبان اوکراینی)

40:50.560 --> 40:53.240
‫آزادی یا مرگ (به زبان مولداویایی)

40:54.320 --> 40:57.240
‫آزادی یا مرگ (به زبان چچنی)

40:58.880 --> 41:04.120
‫تو تلویزیون یه کانال جدید
‫اومده. اسمش ایچکریاست (چچن).

41:04.800 --> 41:09.320
‫تو کانال ایچکریا همش
‫می‌گن: «آزادی یا مرگ».

41:10.200 --> 41:16.080
‫بهترین دوستم، نادیا کلاشنیکوا،
‫برای همیشه از گروزنی رفت.

41:16.520 --> 41:20.600
‫باباش می‌گه موندن تو گروزنی خیلی خطرناکه.

41:21.680 --> 41:25.640
‫نادیا بهم یه عکس و یه
‫کارت‌پستال داد که روش نوشته:

41:26.200 --> 41:28.520
‫«برای بهترین دوستم، ولادا».

41:28.720 --> 41:30.960
‫من گریه می‌کنم. بدون نادیا چی‌کار کنم؟

41:32.800 --> 41:36.400
‫تو خونه می‌پرسم: «شاید ما هم باید بریم؟»

41:37.000 --> 41:40.840
‫ولی میخائیل الکساندروویچ جواب
‫می‌ده: «ما جایی رو نداریم که بریم.»

41:41.640 --> 41:43.960
‫«همین‌جا می‌میریم.»

42:07.480 --> 42:10.960
‫یه شب، چند تا مرد نقاب‌دار با مسلسل...

42:11.040 --> 42:13.400
‫...ریختن تو خونه‌ی فامیلمون.

42:13.560 --> 42:18.040
‫دهنشون رو بستن و دستاشون
‫رو با چسب‌ نواری گره زدن.

42:21.280 --> 42:26.280
‫خاله‌ والیا هنوز زنده‌ست، ولی
‫عمو ویتیا رو اون‌قدر زدن تا مرد.

42:26.680 --> 42:31.840
‫خاله‌ والیا رو دیدم: سرش
‫کاملاً سیاه و ورم کرده بود.

42:32.280 --> 42:34.480
‫و چشماش پر از خون بود.

42:35.600 --> 42:38.760
‫همه‌ی پول‌ها و جواهراتش رو بهشون داد.

42:39.480 --> 42:44.600
‫به خاله‌ والیا تجاوز
‫نکردن، شاید چون پیر بود.

42:45.000 --> 42:49.320
‫حلقه‌ی ازدواج عمو ویتیا
‫رو هم از دستش درآوردن.

44:44.320 --> 44:48.360
‫امروز تو صف استخون گاو وایسادم.

44:48.480 --> 44:51.000
‫شماره‌م ۳۴۰ئه.

44:51.840 --> 44:55.600
‫مردم خیلی گرسنه‌ان.
‫دعوا می‌کنن و فحش می‌دن.

44:55.720 --> 44:58.000
‫مامانم اومد پیشم تو صف.

44:58.120 --> 45:01.000
‫گوشواره‌هاش رو فروخته و گندم سیاه خریده.

45:01.800 --> 45:04.560
‫دست و پام یخ زده.

45:04.680 --> 45:10.840
‫مامان می‌گه باید یه کم برقصیم
‫تا گرم بشیم، ولی فایده نداره.

45:11.400 --> 45:17.000
‫بعد از ۳ ساعت تو صف بودن، شماره‌ی
‫ما رو می‌خونن، ولی استخون‌ها تموم شده.

45:17.480 --> 45:21.640
‫آدمای جلوی ما سر ته‌مونده‌هاش دعوا می‌کنن.

45:33.320 --> 45:37.800
‫چیزی که تو مدرسه‌ی موسیقی از همه
‫بیشتر دوست دارم، خوندن تو گروه کُرئه.

45:39.280 --> 45:42.240
‫منو به‌عنوان تک‌خوان انتخاب کردن.

45:45.200 --> 45:47.720
‫تو خونه، عاشق گوش دادن به اُپرام.

45:48.560 --> 45:53.000
‫شخصیت مورد علاقه‌م ملکه‌ی
‫شب تو اُپرای «فلوت سحرآمیز»ئه.

45:53.280 --> 45:59.280
‫دوست دارم وقتی خونه تنهام. صدای
‫رادیو رو تا آخر زیاد می‌کنم و می‌خونم.

46:28.000 --> 46:30.560
‫کلمه‌هاش رو نمی‌فهمم. آلمانیه.

46:32.600 --> 46:34.120
‫ولی بازم می‌خونم.

46:59.000 --> 47:03.560
‫سر کلاس‌ها مدام از بیرون
‫صدای تیراندازی می‌شنوم.

47:03.680 --> 47:06.280
‫یه معلم میاد تو کلاس و می‌گه:

47:06.400 --> 47:09.760
‫«قراره یه تعطیلات طولانی داشته باشیم.»

47:14.480 --> 47:16.280
‫همه خوشحال می‌شن.

47:17.080 --> 47:19.920
‫تو راه خونه، گیر یه
‫درگیری مسلحانه می‌افتم.

47:24.320 --> 47:26.360
‫تو خونه هیچ‌کس نیست.

47:27.280 --> 47:33.320
‫تو اتاق مادربزرگ، یه شمایل رو
‫که تو کمدش قایم کرده بود برداشتم.

47:34.320 --> 47:38.760
‫مادربزرگم بعضی وقتا مخفیانه
‫جلوی این شمایل دعا می‌کنه.

47:41.480 --> 47:46.800
‫شمایل رو میذارم لب پنجره و دعا
‫می‌کنم که همه چیز خوب پیش بره.

47:48.800 --> 47:51.800
‫اما بیرون صدای تیراندازی قطع نمیشه.

48:09.240 --> 48:11.360
‫مادربزرگ میگه زمان استالین...

48:11.440 --> 48:14.640
‫...فقط به خاطر داشتن یه
‫شمایل، آدم رو تیربارون می‌کردن.

48:16.120 --> 48:24.000
‫با اینکه دیگه استالین و لنین
‫نیستن، مادربزرگم هنوز می‌ترسه.

48:48.843 --> 49:00.150
<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

49:25.000 --> 49:28.120
‫امروز تولد میخائیل الکساندروویچه.

49:29.000 --> 49:30.520
‫دارم کیک درست می‌کنم.

49:44.600 --> 49:47.040
‫برق رفت.

49:52.840 --> 50:00.600
‫تانک‌ها دارن از خیابونمون رد
‫میشن: یکی، دوتا، پنج‌تا، ده‌تا، بیست‌تا...

50:01.920 --> 50:04.920
‫روی تانک‌ها سربازای جوونی نشستن.

50:05.920 --> 50:07.560
‫نگاهشون می‌کنم.

50:08.160 --> 50:11.760
‫من ۱۲ سالمه، اونا شاید ۱۸ سالشون باشه.

50:12.440 --> 50:16.200
‫اونا هم منو نگاه می‌کنن و لبخند می‌زنن.

50:18.200 --> 50:22.400
‫میخائیل الکساندروویچ میگه:
‫«روسیه به چچن حمله کرده.»

50:22.880 --> 50:25.440
‫جنگ شروع شده.

50:34.560 --> 50:40.200
‫شماره پرسنلی ۰۳۳۷۷۹۳

50:40.560 --> 50:43.360
‫اورلوف، میخائیل الکساندروویچ

50:44.120 --> 50:51.960
‫در تاریخ ۹ سپتامبر ۱۹۴۱ به خدمت
‫سربازی فراخوانده و به جبهه اعزام شد.

50:52.160 --> 50:56.440
‫سوابق خدمت در زمان جنگ:

50:56.680 --> 51:04.920
‫ژوئیه ۱۹۴۱ - اوت ۱۹۴۱:
‫شبه‌نظامی لشکر کیروف، لنینگراد.

51:05.440 --> 51:13.160
‫سپتامبر ۱۹۴۱ - اکتبر
‫۱۹۴۲: هنگ ۱۹۳ توپخانه.

51:14.200 --> 51:20.800
‫اکتبر ۱۹۴۲ - ژانویه
‫۱۹۴۳: هنگ ۳۷ پیاده‌نظام.

51:21.120 --> 51:29.040
‫ژانویه ۱۹۴۳ - ژانویه ۱۹۴۴:
‫دانشکده توپخانه سنگین کراسنودار.

51:29.160 --> 51:37.360
‫ژانویه ۱۹۴۴ - نوامبر ۱۹۴۶:
‫هنگ ۲۵۶ توپخانه سنگین.

51:37.600 --> 51:40.240
‫در تاریخ ۱۵ نوامبر ۱۹۴۶

51:40.320 --> 51:42.440
‫به موجب فرمانی...

51:42.520 --> 51:47.600
‫...از سوی هیئت رئیسه شورای عالی
‫اتحاد جماهیر شوروی از خدمت مرخص شد.

51:52.040 --> 51:56.640
‫میخائیل الکساندروویچ مست
‫کرده. هیچ‌کس دیگه‌ای خونه نیست.

51:57.640 --> 52:00.360
‫وقتی مست می‌کنه، دردسر شروع میشه.

52:00.960 --> 52:07.480
‫منو می‌بینه و بهم میگه «بچه
‫شیطان». یه تبر برمیداره و دنبالم می‌کنه.

52:08.200 --> 52:12.440
‫تو اتاقم قایم میشم و در رو قفل می‌کنم...

52:12.520 --> 52:14.960
‫...ولی اون با تبر به در می‌کوبه.

52:15.440 --> 52:21.400
‫داد می‌زنه: «گمشو، بچه شیطان!»

52:22.520 --> 52:27.680
‫مامانم بهم گفته که اون و
‫مادربزرگ رو هم با تبر دنبال می‌کرده.

52:55.400 --> 52:57.560
‫برقا زیاد میره.

52:58.600 --> 53:03.000
‫میخائیل الکساندروویچ یه
‫چراغ نفتی از انباری آورده.

53:04.720 --> 53:08.320
‫برای روشن کردنش از بنزین ماشین استفاده کردیم.

53:10.280 --> 53:14.360
‫مامان کلاه خوشگلش رو تیکه تیکه کرد.

53:14.640 --> 53:21.920
‫میگه خوب آتیش می‌گیره.

53:25.880 --> 53:31.720
‫رادیوی باتری‌دار داره خبر پخش می‌کنه...

53:31.840 --> 53:37.280
‫...که یلتسین به دودایف ۴۸
‫ساعت مهلت داده تا خلع سلاح بشه.

53:38.200 --> 53:45.640
‫اگه خلع سلاح نکنن، روسیه
‫بمباران چچن رو شروع می‌کنه.

54:35.840 --> 54:39.280
‫همسایه‌هامون سال نو رو
‫تو زیرزمین جشن می‌گیرن.

54:41.800 --> 54:45.360
‫میخائیل الکساندروویچ
‫گفت نباید بریم تو زیرزمین.

54:45.800 --> 54:49.240
‫ممکنه خراب بشه و زیر آوار بمونیم.

55:09.480 --> 55:11.680
‫صدای سوت بمب‌ها تو هوا میپیچه...

55:22.720 --> 55:25.400
‫کیا دارن اینجا رو بمبارون می‌کنن؟

55:25.600 --> 55:28.960
‫مسکو و روسیه رو هم بمبارون می‌کنن؟

55:29.680 --> 55:32.880
‫اگه یه بمب بهم بخوره و بمیرم چی؟

55:33.600 --> 55:36.480
‫اگه مامانم هم بمیره چی؟ مادربزرگم چی؟

55:37.120 --> 55:40.320
‫میخائیل الکساندروویچ هم می‌میره؟

56:21.960 --> 56:27.800
‫امروز پیاده رفتم سمت
‫انبارها تا دنبال غذا بگردم.

56:29.560 --> 56:33.360
‫چندتا بسته پیدا کردم که
‫روش نوشته بود «بستنی».

56:36.360 --> 56:39.560
‫پودر بستنی بود.

56:41.720 --> 56:43.320
‫دستورشو می‌خونم.

56:43.880 --> 56:49.680
‫«پودر رو با شیر قاطی کنید،
‫سه تا پنج دقیقه هم بزنید...»

56:49.760 --> 56:50.920
‫«...بعد بذارید یخ بزنه.»

56:52.200 --> 56:55.880
‫شیر نداریم. پودر رو با آب قاطی می‌کنم.

56:56.880 --> 57:02.680
‫تبدیل میشه به یه کف
‫شیرین با طعم هلو. خوردمش.

57:13.840 --> 57:16.680
‫یه جسد تو خیابون افتاده.

57:17.040 --> 57:20.200
‫یه تیکه از جمجمه‌ش با خمپاره متلاشی شده...

57:20.280 --> 57:21.680
‫...و چشماش کاملاً بازه.

57:22.920 --> 57:25.040
‫داره به کجا اینقدر خیره نگاه می‌کنه؟

57:44.320 --> 57:46.560
‫امروز صبح سورتمه رو
‫برداشتم که برم نون بخرم.

57:46.840 --> 57:48.640
‫راه رفتم و راه رفتم و راه رفتم.

57:48.880 --> 57:50.600
‫تو جاده‌ی برفی.

57:51.480 --> 57:55.280
‫دیروز اینجا پر از جسد بود و
‫حالا فقط تپه‌های سفید دیده میشه.

57:58.280 --> 58:02.200
‫همه چیز قشنگ و تمیز شد.

58:22.800 --> 58:26.720
‫قشنگ و تمیز.

58:37.400 --> 58:41.040
‫امروز «فدرال‌ها» داشتن بازرسی می‌کردن.

58:41.120 --> 58:43.240
‫ما به سربازای روس اینو میگیم.

58:43.360 --> 58:48.120
‫دنبال اسلحه می‌گشتن. خونه ما رو هم گشتن.

58:48.920 --> 58:53.400
‫من یه نارنجک دارم. موفق
‫میشم بندازمش تو توالت.

58:55.680 --> 58:58.480
‫بعداً، با مادرم میریم نون بگیریم.

58:59.200 --> 59:02.840
‫خیابون پوشیده از برفه و هیچ‌کس بیرون نیست.

59:04.920 --> 59:07.240
‫سورتمه رو می‌کشم.

59:08.640 --> 59:11.840
‫یه لادای قرمز ۶ داره میاد سمتمون.

59:12.360 --> 59:17.280
‫تو ماشین، چندتا سرباز چچنی
‫با سربندهای سبز نشستن،...

59:17.360 --> 59:18.520
‫...اونا کامیکازه هستن.

59:22.880 --> 59:28.440
‫ازمون می‌پرسن که فدرال‌ها رو دیدیم
‫یا نه. ما هم میگیم همین دور و بر بودن.

59:29.200 --> 59:32.360
‫دور می‌زنن و بهمون پیشنهاد
‫می‌کنن که ما رو برسونن.

59:32.840 --> 59:36.360
‫تا محل توزیع نون ۱۰
‫کیلومتر پیاده‌روی تو برفه.

59:36.760 --> 59:40.280
‫توی ماشین گرم و خوبه.

01:00:26.640 --> 01:00:29.960
‫ماشین قرمزه تو برف خیلی تو چشمه.

01:00:32.000 --> 01:00:35.080
‫گوشام درد گرفته، دیگه
‫صدای موسیقی رو نمی‌شنوم.

01:00:35.880 --> 01:00:38.200
‫دست مامانم رو می‌گیرم و جیغ می‌کشم.

01:00:38.280 --> 01:00:41.240
‫مامانم تو گوشم فریاد می‌زنه: «هیچ‌وقت،...

01:00:41.320 --> 01:00:44.480
‫...هر اتفاقی که افتاد، هول نکن!»

01:00:45.920 --> 01:00:49.080
‫«هیچ‌وقت، هول نکن!»

01:01:00.800 --> 01:01:04.160
‫یه روزی، ای موجود دوست‌داشتنی...

01:01:04.440 --> 01:01:07.160
‫...من برای تو به یک خاطره تبدیل میشم...

01:01:07.440 --> 01:01:12.720
‫اونجا، در اعماق حافظه‌ات،
‫گمشده، خیلی دور، خیلی دور...

01:01:13.240 --> 01:01:16.240
‫...نیمرخ قوزدارم رو فراموش خواهی کرد.

01:01:16.640 --> 01:01:19.760
‫و پیشانی‌ام رو در اوج شکوه یک سیگار.

01:01:19.880 --> 01:01:23.400
‫و خنده‌ی ابدی‌ام رو، که
‫باهاش همه رو مسخره می‌کنم.

01:01:23.520 --> 01:01:28.560
‫روی دست کارکرده‌ام صدها انگشتر نقره،

01:01:28.640 --> 01:01:30.280
‫اون اتاقک زیر شیروونی،

01:01:30.640 --> 01:01:33.160
‫و آشفتگی الهی مدارکم رو.

01:01:33.760 --> 01:01:36.640
‫توی یک سال وحشتناک، که
‫بدشانسی بدترش کرده بود،

01:01:37.120 --> 01:01:40.360
‫تو کوچولو بودی و من جوون بودم.

01:02:05.760 --> 01:02:09.880
‫امروز میخائیل الکساندرویچ کنارم نشسته.

01:02:11.200 --> 01:02:14.280
‫گیج می‌شم چون به انگشتاش نگاه می‌کنم.

01:02:17.800 --> 01:02:21.720
‫نمی‌تونه همه‌ی کلاویه‌ها
‫رو با هم فشار بده و می‌خنده.

01:02:23.000 --> 01:02:25.480
‫از خندیدنش خوشم میاد.

01:02:47.960 --> 01:02:50.600
‫ماه‌هاست که آب قطعه.

01:02:50.800 --> 01:02:54.320
‫با یه سطل، بیشتر از ۵ کیلومتر
‫راه می‌رم تا آب آشامیدنی بیارم.

01:02:56.160 --> 01:02:58.600
‫امروز شماره‌ی من ۳۰ ـه.

01:03:16.800 --> 01:03:21.480
‫خاک داره رو سرمون
‫می‌ریزه. گوش‌هام درد می‌کنه.

01:03:22.240 --> 01:03:23.960
‫همه دارن دعا می‌کنن.

01:03:24.080 --> 01:03:25.440
‫می‌افتم توی گِل.

01:03:25.520 --> 01:03:30.360
‫سرم رو بلند می‌کنم و می‌بینم
‫یه ترکش به سطل‌م خورده.

01:03:32.720 --> 01:03:35.440
‫کنارم، یه ترکش می‌خوره به سر یه نفر.

01:03:36.040 --> 01:03:41.040
‫بهم نگاه می‌کنه و پلک نمی‌زنه.

01:03:47.240 --> 01:03:51.640
‫میخائیل الکساندرویچ دعوام
‫می‌کنه چون سطل سوراخ شده.

01:04:41.320 --> 01:04:45.640
‫موسیقی از بلندگوهای غول‌پیکر
‫پخش می‌شه. من توی دیسکو هستم.

01:04:48.880 --> 01:04:51.560
‫تحت برنامه‌ی «کودکان جنگ»...

01:04:51.640 --> 01:04:55.800
‫...ما رو برای ۲۱ روز
‫فرستادن اوکراین، به کریمه.

01:04:56.440 --> 01:05:00.000
‫ما توی اردوگاه «سیاره»
‫تو فئودوسیا اقامت داریم.

01:05:01.720 --> 01:05:03.920
‫من اینجا به دنیا اومدم.

01:05:05.080 --> 01:05:07.440
‫زندگی اینجا کاملاً فرق داره...

01:05:07.520 --> 01:05:09.400
‫...با بچه‌هایی که توی
‫شهرهای دیگه زندگی می‌کنن.

01:05:10.600 --> 01:05:14.960
‫اونا نمی‌دونن که تو گروزنی جنگه.

01:05:16.800 --> 01:05:20.520
‫تو سالن غذاخوری، تلویزیون
‫داره اخبار پخش می‌کنه.

01:05:21.560 --> 01:05:28.800
‫چچن دوباره زیر بمبارونه. می‌گن:
‫«این یه عملیات ضدتروریستیه».

01:05:50.920 --> 01:05:56.040
‫خودم رو اینجا، لب دریا به یاد میارم.

01:06:08.480 --> 01:06:11.040
‫و مامانم که کنارم بود.

01:06:14.360 --> 01:06:16.960
‫و پدرم.

01:06:18.480 --> 01:06:21.600
‫۸ ساله که ندیدمش.

01:06:45.120 --> 01:06:50.200
‫الو، ولادا هستم.

01:06:50.840 --> 01:06:55.240
‫می‌خواستم با اولِگ صحبت کنم. پدرمه.

01:07:27.860 --> 01:07:36.354
<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

01:07:51.360 --> 01:07:55.640
‫مامان یه تیکه کاغذ با
‫یه شماره تلفن بهم داد...

01:07:55.720 --> 01:07:59.320
‫...تا بتونم از کریمه به پدرم زنگ بزنم.

01:08:01.080 --> 01:08:03.720
‫زنگ زدم.

01:08:04.120 --> 01:08:08.480
‫والیا، مادرش، تلفن رو جواب می‌ده.

01:08:09.280 --> 01:08:15.200
‫تنها با یه تاکسی ولگای
‫سفید میاد اردوگاه دنبالم.

01:08:17.080 --> 01:08:22.840
‫می‌گه پدرم قایم شده. پلیس دنبالشه.

01:08:26.240 --> 01:08:31.960
‫می‌ریم به یه خونه‌ی متروکه که
‫با بلوک‌های سیمانی ساخته شده.

01:08:33.320 --> 01:08:39.960
‫یه مرد لاغر و آفتاب‌سوخته با موهای
‫بلند تا روی شونه‌هاش میاد بیرون.

01:08:41.120 --> 01:08:43.840
‫یه شلوارک آبی تنشه.

01:08:46.640 --> 01:08:50.280
‫۸ سال بود که همدیگه رو ندیده بودیم.

01:08:50.760 --> 01:08:56.720
‫عوض شده. قبلاً قدبلند و همیشه خندون بود.

01:08:58.280 --> 01:09:03.000
‫حالا دندونای زیادی براش نمونده.

01:09:06.320 --> 01:09:09.000
‫همدیگه رو بغل می‌کنیم.

01:09:11.520 --> 01:09:18.520
‫خونه دیوارهای سیمانی
‫داره. خالی و فقیرانه‌ست.

01:09:20.520 --> 01:09:26.920
‫توی اتاقش یه مبل چرمی مشکی هست،

01:09:27.000 --> 01:09:33.680
‫که بالاش یه صلیب با تصویر مسیح آویزونه.

01:09:34.920 --> 01:09:39.720
‫و یه پرچم قرمز با عکس لنین.

01:10:35.640 --> 01:10:39.360
‫نمی‌دونم چی صدات کنم.

01:10:39.720 --> 01:10:45.720
‫بابا؟ می‌تونی اولِگ هم صدام کنی. چند سالته؟

01:10:47.880 --> 01:10:50.320
‫تقریباً ۱۴.

01:10:51.040 --> 01:10:52.760
‫اوضاع چطوره؟

01:11:01.560 --> 01:11:05.080
‫من اینجا تو اردوگاهم، با
‫برنامه‌ی «کودکان جنگ».

01:11:05.200 --> 01:11:08.200
‫اون نمی‌دونه که تو گروزنی جنگه.

01:11:09.480 --> 01:11:11.720
‫به دست‌هاش نگاه می‌کنم.

01:11:12.160 --> 01:11:16.640
‫روی رگ‌هاش، ردی از نقطه‌های ریزه.

01:11:17.520 --> 01:11:22.360
‫یه عالمه نقطه. جای تزریق.

01:11:24.760 --> 01:11:30.560
‫بابا، بهم می‌گی چرا این‌جوری شد؟

01:11:33.280 --> 01:11:36.560
‫یه سیگار روشن می‌کنه.

01:11:38.240 --> 01:11:45.440
‫بهم می‌گه: «کوچولو، تو
‫نمی‌دونی نشئه بودن یعنی چی.»

01:12:00.880 --> 01:12:03.640
‫قرمز، دشت‌های قرمز.

01:12:04.080 --> 01:12:08.560
‫من و پدرم بین گل‌های خشخاش
‫دراز کشیدیم و به آسمون نگاه کردیم.

01:12:25.400 --> 01:12:27.320
‫از دستش فرار می‌کنم.

01:12:29.440 --> 01:12:31.360
‫منو می‌گیره.

01:12:34.440 --> 01:12:36.400
‫منو توی هوا بلند می‌کنه.

01:12:39.560 --> 01:12:42.320
‫نفسم توی سینه حبس می‌شه.

01:12:53.320 --> 01:12:58.880
‫خشخاش می‌چینیم. بهم نشون
‫می‌ده چطور باید درست چیدشون.

01:13:26.040 --> 01:13:30.000
‫ساندو اولِگ یاکوولِویچ، توسط
‫دادگاه شهر فئودوسیا محکوم گردید...

01:13:30.080 --> 01:13:33.560
‫...به استناد ماده ۳۰۹، بند
‫۲، از قانون مجازات اوکراین.

01:13:33.680 --> 01:13:35.680
‫وی مجدداً مرتکب جرم شده است.

01:13:36.000 --> 01:13:42.760
‫ساندو اولِگ در باغ خود یک
‫بوته گیاه خشخاش پیدا کرده است.

01:13:42.880 --> 01:13:48.160
‫متعاقباً، وی اقدام به کشت ۱۶۰۰
‫بوته گیاه خشخاش نموده است.

01:13:48.280 --> 01:13:50.720
‫در حضور شهود و مأموران پلیس،

01:13:50.800 --> 01:13:52.480
‫کشف و ضبط تعداد

01:13:52.560 --> 01:13:55.040
‫۱۶۰۰ بوته خشخاش و مواد مخدر.

01:13:55.240 --> 01:14:00.800
‫علاوه بر این، کاه خشخاش به
‫وزن ۵۵۲ گرم توقیف گردید.

01:14:01.360 --> 01:14:03.720
‫با توجه به موارد فوق، مقرر گردید:

01:14:04.200 --> 01:14:11.480
‫۱. ساندو، اولِگ یاکوولِویچ، متولد
‫۳۱ اوت ۱۹۵۶، متهم گردد...

01:14:11.560 --> 01:14:18.240
‫...به ارتکاب جرم طبق ماده ۳۰۹، بند ۲،

01:14:18.360 --> 01:14:21.720
‫و ماده ۳۱۰، بند ۲، از
‫قانون مجازات اوکراین.

01:14:21.840 --> 01:14:26.160
‫۲. نسخه‌ای از این رأی
‫برای دادستان ارسال گردد.

01:14:38.080 --> 01:14:41.080
‫اون ۲۱ روز کنار دریا مثل برق و باد گذشت.

01:14:41.320 --> 01:14:43.960
‫چندین بار پدرم رو دیدم.

01:14:44.680 --> 01:14:47.440
‫بهم یه عینک آفتابی داد.

01:14:49.280 --> 01:14:52.840
‫مادربزرگ والیا یه نامه داد
‫که به مامانم تو گروزنی بدم.

01:14:52.960 --> 01:14:56.880
‫توی نامه نوشته بود که نمی‌تونم
‫پیشش تو فئودوسیا زندگی کنم.

01:14:57.720 --> 01:15:01.400
‫چون پول ندارن و کلی مشکل شخصی دارن.

01:15:02.640 --> 01:15:05.640
‫و برای اینکه پدرم از دست پلیس فراریه.

01:15:08.200 --> 01:15:11.320
‫دو روز طول کشید تا به گروزنی برگردیم.

01:15:15.400 --> 01:15:17.360
‫مامان میاد دنبالم ایستگاه قطار گروزنی.

01:15:17.480 --> 01:15:19.760
‫مامان داد می‌زنه: «بدو! بدو!»

01:15:20.640 --> 01:15:23.280
‫تک‌تیراندازها دارن ما رو می‌زنن.

01:15:23.840 --> 01:15:26.680
‫می‌رم توی یه سوله‌ی فلزی.

01:15:27.120 --> 01:15:29.680
‫پشتم رو نگاه می‌کنم، مامان نیست.

01:15:33.840 --> 01:15:35.960
‫قلبم داره از جا کنده می‌شه.

01:15:38.040 --> 01:15:39.960
‫بوی بدی میاد.

01:15:40.960 --> 01:15:43.560
‫چشم‌هام به تاریکی عادت می‌کنه.

01:15:46.920 --> 01:15:49.160
‫روبروم، تلی از جنازه می‌بینم.

01:15:50.040 --> 01:15:52.480
‫یه سر، کنار یه جسد افتاده،

01:15:52.560 --> 01:15:55.520
‫با ستون فقراتی که از گردنش بیرون زده بود.

01:15:57.080 --> 01:15:59.320
‫یه پای قطع شده همون نزدیکی‌ها.

01:15:59.600 --> 01:16:04.720
‫مادربزرگم همیشه می‌گفت:
‫«از زنده‌ها بترس، نه از مرده‌ها.»

01:16:05.920 --> 01:16:09.440
‫مدارک شناسایی بعضی از جسدها روی سینه‌شونه.

01:16:11.320 --> 01:16:14.160
‫صورت یه زن از ریخت افتاده.

01:16:14.560 --> 01:16:19.080
‫پاسپورتش رو برمی‌دارم،
‫توی عکس خیلی خوشگله.

01:16:19.200 --> 01:16:21.880
‫یه یادداشت راجع به یه بچه هم هست.

01:16:23.840 --> 01:16:27.600
‫یه بچه تقریباً پنج ساله کنارش دراز کشیده.

01:16:28.600 --> 01:16:30.120
‫چچنی هستن.

01:16:31.600 --> 01:16:35.400
‫توی پاسپورت یه پیرمرد یه آدرس نوشته.

01:16:35.480 --> 01:16:38.600
‫تو خیابون بغلی ما زندگی می‌کرد.

01:16:40.280 --> 01:16:44.520
‫مامان فریاد می‌زنه: «ولادا! ولادا! ولادا!»

01:17:06.240 --> 01:17:11.120
‫می‌رسم خونه، همه‌جا بازه، ولی کسی نیست.

01:17:25.360 --> 01:17:26.880
‫مامان همیشه می‌گفت:

01:17:26.960 --> 01:17:31.560
‫«هیچ‌وقت، هیچ‌وقت، هر
‫اتفاقی که افتاد، هول نکن!»

01:17:48.960 --> 01:17:52.560
‫روی یه انگشت، یه انگشتر
‫با یاقوت صورتی هست.

01:17:53.320 --> 01:17:54.920
‫طلاست.

01:17:55.440 --> 01:17:58.240
‫بابام به مامانم هدیه داده بودش.

01:18:20.880 --> 01:18:24.080
‫توی عکس بابا مامان رو بغل کرده.

01:18:24.840 --> 01:18:26.320
‫اون لبخند می‌زنه.

01:18:27.720 --> 01:18:31.040
‫دریا پشت سرشونه و
‫کشتی‌ها دارن حرکت می‌کنن.

01:18:31.840 --> 01:18:34.840
‫عکس تو کریمه گرفته شده. تو فئودوسیا.

01:18:35.480 --> 01:18:38.120
‫من معلوم نیستم، ولی منم اونجام.

01:18:38.240 --> 01:18:40.040
‫تو شکم مامان.

01:18:40.760 --> 01:18:45.360
‫این تنها عکس سه نفره‌مونه.

01:19:13.680 --> 01:19:18.400
‫مامان رو با هواپیما بردن مسکو. بیمارستان.

01:19:19.320 --> 01:19:21.440
‫من دستم شکسته بود.

01:19:22.040 --> 01:19:24.520
‫تو بیمارستان دستم رو گچ گرفتن.

01:19:24.680 --> 01:19:29.960
‫وقتی برمی‌گردم خونه، میخائیل
‫الکساندرویچ پشت میز آشپزخونه نشسته.

01:19:31.120 --> 01:19:34.320
‫به گچ دستم نگاه می‌کنه و
‫شروع می‌کنه به داد و بیداد...

01:19:34.600 --> 01:19:38.240
‫«تو یه احمق بی‌مغزی، درست مثل مادرت!»

01:19:40.120 --> 01:19:44.480
‫بهم می‌گه براش غذا درست کنم. گشنشه.

01:19:45.080 --> 01:19:49.000
‫با گوشت کنسروی که از کمک‌های
‫بشردوستانه رسیده بود، سوپ درست می‌کنم.

01:19:55.600 --> 01:19:59.120
‫از میخائیل الکساندرویچ متنفرم.

01:21:21.160 --> 01:21:25.640
‫میخائیل الکساندرویچ ودکا
‫می‌خوره و گریه می‌کنه.

01:21:26.360 --> 01:21:29.360
‫تا حالا اینجوری ندیده بودمش.

01:21:30.240 --> 01:21:33.000
‫یه عکس قدیمی بهم نشون می‌ده.

01:21:33.640 --> 01:21:38.160
‫توی عکس یه مرد با ردای مشکی...

01:21:38.240 --> 01:21:41.520
‫... یه کتاب دستشه. انجیله.

01:21:42.520 --> 01:21:47.600
‫میخائیل الکساندرویچ می‌گه این پدرشه،

01:21:47.760 --> 01:21:52.000
‫سرگئی پاولوف. پدربزرگِ پدربزرگم.

01:21:54.520 --> 01:21:59.880
‫بهم گفت که جد بزرگم رو
‫دشمن دولت اعلام کرده بودن.

01:22:00.000 --> 01:22:05.360
‫اوایل دهه ۲۰ فرستادنش به یه
‫گولاگ تو خاکاسیا، تو سیبری.

01:22:08.440 --> 01:22:11.840
‫یه روز تو سیبری، چندتا
‫مرد با لباس نظامی...

01:22:11.920 --> 01:22:15.840
‫... میان دم کلبه‌ش: سربازای ارتش سرخ بودن.

01:22:15.960 --> 01:22:21.200
‫و ازش بازجویی می‌کنن که
‫هنوز به خدا اعتقاد داره یا نه.

01:22:24.920 --> 01:22:27.920
‫جد بزرگم جواب می‌ده
‫که هنوز به خدا اعتقاد داره.

01:22:29.640 --> 01:22:37.497
‫سربازا جلو چشم میخائیل الکساندرویچ
‫هشت ساله بهش شلیک کردن.

01:22:52.840 --> 01:22:56.520
‫ازش می‌پرسم: «چطور فامیلی تو اورلوفه...»

01:22:57.320 --> 01:22:59.680
‫«... اگه فامیلی پدرت پاولوف بوده؟»

01:23:02.040 --> 01:23:07.000
‫برام تعریف می‌کنه که ۱۴
‫سالگی از خاکاسیا فرار کرده...

01:23:07.240 --> 01:23:11.160
‫... و تو یه قطار باری که
‫می‌رفته سن پترزبورگ قایم شده.

01:23:12.000 --> 01:23:18.000
‫تو سن پترزبورگ دروغ
‫می‌گه که مدارکش رو گم کرده...

01:23:18.120 --> 01:23:22.840
‫... و اسم خودش رو می‌ذاره
‫اورلوف میخائیل الکساندرویچ.

01:23:23.800 --> 01:23:30.120
‫می‌خواسته مثل بقیه عادی
‫باشه، نه یه دشمن دولت.

01:23:50.280 --> 01:23:54.320
‫میخائیل الکساندرویچ بهم شمع‌سازی یاد داد.

01:23:54.880 --> 01:23:56.480
‫تو بازار شمع می‌فروشم.

01:23:56.560 --> 01:24:00.280
‫یا با نون و کنسرو گوشت عوضشون می‌کنم.

01:24:01.800 --> 01:24:04.600
‫یه کامیون با چندتا سرباز نزدیک می‌شه.

01:24:05.160 --> 01:24:08.680
‫همه‌شون یونیفرم تنشون بود، ولی
‫یکیشون یه پلیور بافتنی قرمز پوشیده بود...

01:24:08.800 --> 01:24:11.160
‫... که یقه و دکمه داشت.

01:24:11.240 --> 01:24:14.640
‫مثل لباسای زنونه.

01:24:15.640 --> 01:24:18.920
‫با لبخند بهم نزدیک می‌شه
‫و اسمم رو می‌پرسه.

01:24:19.040 --> 01:24:21.960
‫می‌گه اسمم خیلی قشنگه.

01:24:22.640 --> 01:24:26.800
‫خودشو سرگئی معرفی می‌کنه و می‌گه ۱۸ سالشه.

01:24:27.400 --> 01:24:31.440
‫مسخره‌ش می‌کنم: «چه پلیور
‫زنونه‌ی قشنگی، سرگئی.»

01:24:32.200 --> 01:24:36.280
‫بهم می‌گه مامانش براش بافته که سردش نشه.

01:24:36.920 --> 01:24:41.960
‫قرار گذاشتیم فردا بیاد تا با هم حرف بزنیم.

01:24:42.960 --> 01:24:47.640
‫رژ لب زدم و منتظرش موندم.

01:24:49.000 --> 01:24:51.640
‫ولی هیچ‌وقت نیومد.

01:24:52.480 --> 01:24:59.480
‫هم‌رزمش رو می‌بینم، بهم می‌گه
‫همون شب سرگئی رو کشتن.

01:25:01.240 --> 01:25:04.240
‫و من داشتم به پلیورش می‌خندیدم.

01:26:04.160 --> 01:26:06.960
‫مامان از بیمارستان مسکو برگشت.

01:26:07.600 --> 01:26:10.200
‫امروز برق رو وصل کردن.

01:26:10.800 --> 01:26:13.800
‫چند ماه برق نداشتیم.

01:26:14.280 --> 01:26:21.560
‫اتو موی مامانم رو به برق می‌زنم.
‫داغ می‌شه. موهام رو فر می‌کنم.

01:26:23.280 --> 01:26:26.680
‫امروز یه گلوله از کنار شقیقه‌م رد شد.

01:26:27.360 --> 01:26:31.600
‫صداش به‌زور شنیده
‫می‌شد، یه صدای ویز مانند.

01:26:32.360 --> 01:26:36.680
‫گلوله خورد به حصار و
‫کمانه کرد. پیداش کردم.

01:26:53.240 --> 01:26:56.320
‫دود، دود سیاه.

01:27:00.560 --> 01:27:05.480
‫تو گروزنی بنزین داره
‫می‌سوزه، هیچی‌هیچی معلوم نیست.

01:27:13.320 --> 01:27:18.800
‫راننده اتوبوس نگه می‌داره
‫و می‌گه دیگه جلوتر نمی‌ره.

01:27:49.480 --> 01:27:53.040
‫دارن بمبارون می‌کنن.
‫هیچ وسیله نقلیه‌ای نیست.

01:27:56.720 --> 01:27:58.760
‫شهر مرده.

01:28:03.000 --> 01:28:05.480
‫راه درازی رو پیاده تا خونه می‌رم.

01:28:05.840 --> 01:28:09.600
‫مادربزرگ و مامان می‌گن
‫میخائیل الکساندرویچ مرده.

01:28:12.760 --> 01:28:16.840
‫قبل از مرگش، صدام کرد.
‫اسمم رو تکرار می‌کرد.

01:28:17.600 --> 01:28:21.360
‫«ولادا! ولادا! ولادوچکا!»

01:28:26.040 --> 01:28:29.880
‫می‌رم تو اتاقش و روی تختش می‌شینم.

01:28:32.120 --> 01:28:36.400
‫هیچ‌وقت منو به اسم صدا نکرده بود.

01:28:52.400 --> 01:28:54.040
‫شب. جیغ.

01:28:55.480 --> 01:28:58.320
‫از لای در اون طرف اتاق رو نگاه می‌کنم...

01:28:58.440 --> 01:29:01.960
‫... و چندتا مرد با لباس
‫نظامی، ماسک و مسلسل می‌بینم.

01:29:02.560 --> 01:29:05.400
‫یکیشون همسایه‌مون ایرا رو
‫که پیش ما مونده بود می‌زنه.

01:29:05.520 --> 01:29:10.600
‫یه گلوله تو سرش، و میفته رو زمین.

01:29:11.160 --> 01:29:13.200
‫اولین فکرم اینه که سینه‌های زن‌ها رو...

01:29:13.280 --> 01:29:17.120
‫... می‌بُرن و قبل از
‫کشتن بهشون تجاوز می‌کنن.

01:29:17.560 --> 01:29:19.880
‫لخت ایستادم.

01:29:20.440 --> 01:29:23.640
‫باید لباس بپوشم، تا لخت منو نبینن.

01:29:24.160 --> 01:29:27.320
‫ربدوشامبرم روی صندلی کنار پنجره‌ست.

01:29:27.400 --> 01:29:29.640
‫پنجره یکم بازه.

01:29:34.600 --> 01:29:38.560
‫از این پنجره می‌پرم بیرون، توی تاریکی.

01:29:39.520 --> 01:29:41.600
‫صدای جیغ و داد از تو خونه میاد.

01:29:42.360 --> 01:29:44.720
‫از روی حصار می‌پرم.

01:29:45.280 --> 01:29:47.320
‫شبونه تو خیابون می‌دوم.

01:29:47.440 --> 01:29:50.360
‫یه ماشین تو خیابونه.
‫بین بوته‌ها قایم میشم.

01:29:50.960 --> 01:29:55.680
‫فکر می‌کنم مادربزرگ،
‫مامان و همسایه‌مون رو کشتن.

01:29:56.000 --> 01:29:57.560
‫دوباره می‌دوم.

01:29:57.720 --> 01:29:59.800
‫میرم پیش دوستم، دِنی.

01:29:59.960 --> 01:30:03.040
‫چند بار در می‌زنم، سکوته.

01:30:03.440 --> 01:30:04.880
‫دوباره در می‌زنم.

01:30:05.440 --> 01:30:06.920
‫دِنی در رو باز می‌کنه.

01:30:07.760 --> 01:30:10.880
‫یه اسلحه دستشه. یه کلید بهم میده.

01:30:11.840 --> 01:30:14.360
‫«با این کلید در رو روی
‫خودت قفل کن و منتظرم بمون.»

01:30:16.040 --> 01:30:17.600
‫دِنی موفق میشه.

01:30:17.720 --> 01:30:19.280
‫تیرهوایی میزنه.

01:30:19.760 --> 01:30:22.240
‫مادربزرگ، مامان و ایرا...

01:30:22.320 --> 01:30:25.920
‫...دهنشون با چسب بسته
‫بود و دست‌هاشون هم بسته بود.

01:30:27.000 --> 01:30:32.280
‫سربازها صدای شلیک دِنی
‫رو شنیدن و فرار کردن.

01:31:12.840 --> 01:31:15.280
‫به خاطر همین زنده موندن.

01:31:16.760 --> 01:31:19.840
‫مامانم منو تا ایستگاه گروزنی رسوند.

01:31:20.120 --> 01:31:21.560
‫اتوبوس راه میفته.

01:31:21.640 --> 01:31:27.400
‫از پشت پنجره نگاهش می‌کنم و
‫با خودم میگم: «اگه بکشنش چی؟»

01:31:28.920 --> 01:31:32.040
‫ایست‌های بازرسی. تفتیش.

01:31:32.480 --> 01:31:35.040
‫تو هر ایست بازرسی از اتوبوس پیاده میشم.

01:31:35.120 --> 01:31:37.360
‫سربازها مدارکم رو چک می‌کنن.

01:31:39.000 --> 01:31:45.680
‫تو شناسنامه‌ام، محل تولدم
‫کریمه، اوکراین، ثبت شده.

01:31:47.120 --> 01:31:53.240
‫سربازها ازم می‌پرسن: «تو اوکراینی
‫هستی. تو چچن چیکار می‌کردی؟»

01:31:54.720 --> 01:31:56.400
‫اونجا زندگی می‌کردم.

01:31:58.000 --> 01:32:04.000
‫از چچن خارج میشیم. از
‫پنجره‌ی اتوبوس خونه‌ها رو می‌بینم.

01:32:04.520 --> 01:32:08.560
‫و آدم‌هایی که مشغول کاری
‫هستن... بچه‌ها می‌دون...

01:32:09.400 --> 01:32:15.440
‫دشت‌ها، دشت‌های زرد. دشت‌های گرم.

01:32:16.880 --> 01:32:20.800
‫فقط یه فکر تو سرمه: «اگه مادرم رو بکشن،...

01:32:20.880 --> 01:32:23.680
‫...یه جعبه نارنجک پیدا می‌کنم...

01:32:23.960 --> 01:32:27.720
‫...و تو هر خونه یکی میندازم.

01:32:29.040 --> 01:32:32.880
‫«برامم مهم نیست بعدش چی میشه.»

01:32:34.316 --> 01:32:46.487
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

01:32:46.512 --> 01:32:57.352
<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>
