WEBVTT

00:25.400 --> 00:31.197
‫[این فیلم در طول یک هفته
‫در بهار ۱۹۸۸ می‌گذرد.]

01:00.643 --> 01:01.853
‫آماده‌ای؟

01:07.484 --> 01:10.070
‫مترجم شفاهی اینجا نیست؟

01:13.490 --> 01:15.784
‫میکروفون واسه چیه؟

01:24.501 --> 01:26.795
‫معمولا در این محدوده
‫با زبان اشاره حرفم می‌زنم.

01:26.878 --> 01:28.088
‫آره، در این محدوده.

01:29.506 --> 01:32.092
‫ولی وقتی احساساتی می‌شم،
‫خیلی تکون می‌خورم.

01:40.433 --> 01:43.353
‫فکر کنم اگه عینک بزنم، بهتر باشه.

01:43.978 --> 01:45.188
‫خیلی‌خب.

01:49.150 --> 01:51.486
‫فکر کنم بتونم بدون عینک هم حرف بزنم.

01:51.569 --> 01:52.904
‫همه آماده‌ان؟

01:53.613 --> 01:55.490
‫آره! بالاخره!

01:56.116 --> 01:57.659
‫می‌خوام داستان تعریف کنم.

02:11.214 --> 02:15.009
‫[دانشگاه گالاودت - واشنگتن دی‌سی]

02:17.303 --> 02:22.934
‫[تنها دانشگاه ناشنوایان در جهان]

02:35.989 --> 02:37.907
‫من پیش دوستم بودم.

02:43.872 --> 02:46.374
‫[یکشنبه]

02:51.337 --> 02:52.964
‫یهویی...

02:56.718 --> 02:58.636
‫چراغ‌ها شروع به سوسو زدن کردن...

03:01.431 --> 03:03.349
‫و می‌تونستم یک لرزشی رو حس کنم.

03:03.975 --> 03:05.852
‫یکی داشت با لگد به در می‌زد...

03:07.604 --> 03:09.397
‫یعنی «زود باشین، عجله کنین!»

03:10.023 --> 03:11.441
‫پس فورا رفتم سمت در...

03:12.901 --> 03:15.528
‫و از پله‌ها پایین رفتم
‫تا به ورودی دانشگاه برسم.

03:22.285 --> 03:24.120
‫به صورت زنده از دانشگاه
‫گالاودت گزارش می‌کنیم،

03:24.204 --> 03:25.538
‫جایی که دانشجویان اعتراض می‌کنن،

03:25.622 --> 03:28.333
‫چون می‌خوان در مورد
‫آینده دانشگاه‌شون نظر بدن.

03:29.459 --> 03:30.835
‫قراره رئیس جدیدی انتخاب بشه...

03:30.919 --> 03:33.254
‫و دانشجویان می‌خوان یکی از خودشون
‫در رأس امور قرار بگیره.

03:45.433 --> 03:48.186
‫داشتم از کی‌اف‌سی برمی‌گشتم.

03:49.145 --> 03:51.356
‫وقتی رانندگی می‌کردم،
‫از پاکت غذا می‌خوردم.

03:52.774 --> 03:55.276
‫با اون یکی دستم،
‫با زبان اشاره حرف می‌زدم،

03:56.236 --> 04:00.323
‫ولی با یک دختر شنوا قرار داشتم
‫و اون وحشت کرده بود.

04:00.406 --> 04:04.410
‫انگار می‌گفت، «راننده ناشنوا، اوه خدا!
‫حواست به جاده باشه».

04:04.494 --> 04:05.662
‫من می‌گفتم، «آروم باش بابا».

04:23.012 --> 04:24.639
‫وقتی به محوطه دانشگاه رسیدم،

04:26.391 --> 04:28.184
‫مردم داشتن...

04:28.559 --> 04:30.353
‫روی کاپوت ماشینم می‌کوبیدن.

04:31.813 --> 04:34.732
‫دانشجویان کل روز اینجا بیرون
‫دروازه‌های دانشگاه گالاودت...

04:34.816 --> 04:36.776
‫منتظر موندن و تظاهرات کردن،

04:36.859 --> 04:39.195
‫در حالی که هیئت امنای دانشگاه
‫در داخل جلسه گذاشتن.

04:39.279 --> 04:40.655
‫اگه دانشجویان به خواسته‌شون برسن،

04:40.738 --> 04:43.199
‫دانشگاه قراره اولین رئیس ناشنوای خودش،

04:43.283 --> 04:45.285
‫در طول ۱۲۴ سال گذشته رو داشته باشه.

04:53.459 --> 04:57.880
‫خب، داشتم از تپه پایین می‌رفتم
‫و کلی آدم اونجا دیدم.

05:00.717 --> 05:02.802
‫شور و هیجان در هوا موج می‌زد.

05:03.886 --> 05:06.931
‫با خودم می‌گفتم، «اون‌ها قراره
‫یک ناشنوا رو انتخاب کنن».

05:08.266 --> 05:11.477
‫گالاودت تنها دانشگاه ناشنوایان در دنیاست...

05:11.561 --> 05:16.149
‫و در تاریخ ۱۲۴ ساله خودش،
‫هیچوقت رئیس ناشنوا نداشته.

05:17.025 --> 05:20.653
‫در سال ۱۸۶۴، آبراهام لینکن،
‫قانونی رو امضا کرد...

05:20.737 --> 05:23.740
‫که بر اساس اون، اولین کالج ناشنوایان
‫در جهان تاسیس شد.

05:23.823 --> 05:25.992
‫[همین حالا یک رئیس ناشنوا می‌خوایم!]

05:26.659 --> 05:28.661
‫زمان مناسبیه. یالا.

05:34.542 --> 05:36.919
‫یک نفر، جعبه‌ای آورده بود.

05:41.716 --> 05:42.925
‫یه مشت بروشور بود.

05:43.760 --> 05:45.386
‫یک نفر یک تکه کاغذ بهم داد.

05:45.970 --> 05:47.388
‫کاغذ رو دیدم...

05:48.431 --> 05:50.224
‫برداشتمش، خوندمش.

06:06.324 --> 06:07.867
‫دیدی، بهت گفتم.

06:08.743 --> 06:10.370
‫افراد شنوا.

06:11.454 --> 06:14.624
‫به دور و بر نگاه کردم و یهویی...

06:18.961 --> 06:22.423
‫امشب در دانشگاه گالاودت غوغایی به پا شده.

06:23.132 --> 06:24.717
‫هیئت امنای دانشگاه...

06:24.801 --> 06:27.762
‫دو نامزد ناشنوایان برای ریاست
‫دانشگاه رو به نفع...

06:30.848 --> 06:33.101
‫یک زن شنوا، کنار گذاشتن.

06:35.103 --> 06:36.729
‫من این رو قبول نمی‌کنم.

06:39.148 --> 06:41.192
‫در بین نامزدهای نهایی، دو مرد ناشنوا،

06:41.275 --> 06:43.861
‫هاروی کورسن و آی. کینگ جردن،

06:43.945 --> 06:46.406
‫رئیس دانشکده هنر و علوم گالاودت،
‫حضور داشتند.

06:46.489 --> 06:49.200
‫جنجال حول نامزد سوم،

06:49.283 --> 06:51.327
‫یک زن شنوا به اسم الیزابت زینزر است.

06:52.537 --> 06:56.332
‫غیرممکن بود یک رئیس شنوا
‫به جای ناشنوا انتخاب کنن.

07:00.378 --> 07:03.089
‫[این برگه‌ها رو قبول می‌کنین؟
‫نگه‌شون داریم؟]

07:04.215 --> 07:06.050
‫اوه، خیلی عصبانی بودن.

07:07.093 --> 07:08.845
‫حس می‌کردن بهشون توهین شده.

07:10.471 --> 07:11.973
‫دنبال خشونت بودن.

07:12.056 --> 07:14.434
‫اولین فکر من، «کنترل کردن» بود.

07:17.186 --> 07:20.898
‫کاملا از کنترل خارج شده بودن،
‫اوضاع از دست خارج شده بود.

07:25.361 --> 07:27.572
‫به ویدئوی تو در اون زمان نگاه کردم،

07:28.364 --> 07:30.658
‫خیلی خفن بودی.

07:32.702 --> 07:34.370
‫خیلی لاغرتر بودم.

07:47.091 --> 07:50.511
‫پس من بلند شدم و گفتم،
‫«هی بچه‌ها، بشینین».

07:51.512 --> 07:52.847
‫همه هم نشستن.

07:58.978 --> 08:03.733
‫منم مثل همه شما،
‫حس می‌کنم بهم توهین شده،

08:03.816 --> 08:05.693
‫وقتی بهمون می‌گن که...

08:05.776 --> 08:07.528
‫ناشنوایان صلاحیت ندارن!

08:09.530 --> 08:12.116
‫[جری]

08:15.495 --> 08:19.415
‫من آدمی رو دیدم که از کوره در رفته...

08:21.000 --> 08:23.169
‫و آماده برای دعوا کردنه.

08:25.421 --> 08:27.465
‫اینجوری زاده شده بودی؟

08:35.389 --> 08:37.141
‫برای بقیه مردم،

08:37.350 --> 08:42.897
‫من یک فرشته بی‌گناه بودم،
‫ولی مامان و بابام می‌گفتن «اه، نخیر».

08:46.275 --> 08:48.444
‫من مثل یک دیو کوچولو بودم.

08:53.741 --> 08:56.202
‫بذار شفاف‌سازی کنم،
‫پس یک فرشته نیستی؟

08:57.495 --> 09:00.331
‫خب، یه خرده هاله دارم،

09:00.456 --> 09:02.458
‫ولی کمی لکه‌دار شده.

09:02.500 --> 09:04.961
‫یه خرده کج شده.

09:10.007 --> 09:15.012
‫پدرم بهترین تکنسین
‫آزمایشگاه دندانپزشکی بود.

09:16.055 --> 09:19.433
‫خیلی‌ها به خاطر پدرم اونجا می‌رفتن،

09:19.809 --> 09:22.812
‫ولی اصلا خبر نداشتن که ناشنواست.

09:24.522 --> 09:26.649
‫تکنسین‌های آزمایشگاه می‌گفتن،

09:26.732 --> 09:30.987
‫«اوه، خیلی خجالت‌آوره که
‫این آدم ناشنوا با ما کار کنه».

09:32.154 --> 09:34.448
‫به همین خاطر اون رو به زیرزمین فرستادن.

09:35.950 --> 09:38.327
‫هر روز اونجا کار می‌کرد.

09:38.911 --> 09:41.414
‫هیچوقت اجازه نداشت که
‫طبقه بالا بشینه.

09:42.290 --> 09:43.958
‫ناراحت بود؟

09:47.128 --> 09:49.338
‫اون زمان ناشنوایان
‫به این چیزها عادت داشتن.

09:51.132 --> 09:52.925
‫فقط قبول می‌کردن.

09:54.594 --> 09:56.804
‫ولی من این رو قبول نمی‌کنم.

09:59.473 --> 10:00.891
‫چقدر ناراحتین؟

10:03.227 --> 10:04.645
‫چقدر ناراحت؟

10:06.772 --> 10:07.982
‫بهتر شد.

10:08.357 --> 10:10.443
‫همچین اتفاقی واسه من نمیفته.

10:12.278 --> 10:14.655
‫دنیا نمی‌تونه جلوی ما رو بگیره!

10:19.452 --> 10:21.871
‫این جنجال، توجهات رو
‫به گروهی از افراد جلب کرد...

10:21.954 --> 10:24.790
‫که عادت داشتن بدون قرار گرفتن
‫زیر ذره‌بین رسانه‌ها،

10:24.874 --> 10:26.709
‫کار خودشون رو انجام بدن:

10:26.792 --> 10:29.795
‫هیئت امنای دانشگاه گالاودت.

10:29.879 --> 10:33.466
‫ازشون خواستم یک نفر رو بفرستن
‫که واسه‌مون توضیح بده،

10:33.549 --> 10:35.718
‫بعد اون‌ها گفتن «ما سرمون شلوغه».

10:35.801 --> 10:36.969
‫مزخرف!

10:37.053 --> 10:38.846
‫اعضای هیئت امنا،

10:38.929 --> 10:40.931
‫نمی‌خواستن یک رویارویی عمومی داشته باشن،

10:41.932 --> 10:44.310
‫یعنی ما برای اون‌ها، هیچ ارزشی نداریم.

10:46.520 --> 10:48.064
‫این نگرش اون‌هاست.

10:48.147 --> 10:51.400
‫خب، ما می‌گفتیم «هیئت امنا کجاست؟
‫هیئت امنا کجاست؟ کجاست؟»

10:51.776 --> 10:53.527
‫می‌خوایم علتش رو بدونیم!

10:53.611 --> 10:55.446
‫می‌خوایم توضیح بدن!

10:55.988 --> 10:58.032
‫ولی من می‌دونم هیئت امنای دانشگاه کجاست.

11:01.160 --> 11:03.245
‫دانشجویان خشمگین به سمت
‫هتل می فلاور راهپیمایی کردند،

11:03.329 --> 11:06.040
‫جایی که برخی از اعضای هیئت امنا
‫قرار است شام بخورند.

11:08.167 --> 11:09.460
‫من در خط جلو بودم.

11:10.127 --> 11:11.545
‫همه رو هدایت کردم.

11:12.129 --> 11:14.090
‫گمونم دانشجوها من رو انتخاب کردن.

11:15.508 --> 11:17.301
‫من رئیس انجمن دانشجویی بودم،

11:17.551 --> 11:20.596
‫ولی فقط چند روز قبلش
‫منصوب شده بودم.

11:21.097 --> 11:23.516
‫[گرگ]

11:25.142 --> 11:28.104
‫نمی‌تونیم بذاریم همچین اتفاقی بیفته!
‫نمی‌تونیم! نمی‌تونیم!

11:28.896 --> 11:33.776
‫پس بدون اینکه شنا کردن بلد باشم،
‫من رو داخل آب هل داده بودن.

11:34.318 --> 11:36.862
‫انگار به صورت‌مون سیلی زده باشن.

11:37.655 --> 11:40.074
‫خیلی‌ها کم کم سمت من اومدن.

11:41.742 --> 11:44.245
‫انگار من مسئول هستم.

11:44.537 --> 11:47.832
‫به من به چشم راهنما نگاه می‌کردن،
‫انگار بگن «من رو راهنمایی کن.

11:48.749 --> 11:50.084
‫بعدش چیکار کنم؟»

11:51.252 --> 11:53.087
‫فرد مسئول کی بود؟

11:56.507 --> 11:57.550
‫من بودم.

12:10.146 --> 12:12.481
‫هیئت امنا طبقه سوم هستن.

12:12.565 --> 12:14.400
‫می‌دونین دارن چیکار می‌کنن؟

12:15.735 --> 12:18.320
‫دور هم نشستن و غذای خوشمزه می‌خورن،

12:18.362 --> 12:19.822
‫دانشجویان رو مسخره می‌کنن.

12:19.864 --> 12:23.325
‫اجازه ندین هیئت امنا بدون اینکه
‫با ما حرف بزنن، از اینجا برن.

12:29.415 --> 12:32.585
‫دانشجویان اکنون چشم به رئیس هیئت امنا،

12:32.668 --> 12:34.170
‫جین بست اسپیلمن دوختند.

12:38.758 --> 12:39.884
‫از دست اون زن.

12:41.177 --> 12:44.472
‫خشم زیادی وجود داره و
‫ما هنوز درک نمی‌کنیم،

12:44.555 --> 12:48.017
‫به نظر من باید یک رئیس
‫ناشنوا انتخاب می‌کردیم.

12:48.476 --> 12:52.772
‫اون مظهر فخرفروشی و ثروت بود.

12:54.440 --> 12:57.276
‫لباس دریاسالاری پوشیده بود.

12:57.818 --> 13:01.071
‫شما نماینده ملت ناشنوا هستین.

13:07.912 --> 13:09.997
‫اوضاع آشفته بود.

13:10.873 --> 13:13.876
‫همه به صورت همزمان،
‫با زبون اشاره حرف می‌زدن.

13:16.420 --> 13:18.464
‫به کنترل جمعیت، احتیاج داشتیم.

13:32.603 --> 13:35.397
‫طبق گفته‌های پلیس دی‌سی،
‫شما بازداشت می‌شین.

13:35.815 --> 13:37.066
‫تصمیمش با خودتون.

13:37.566 --> 13:40.736
‫پس من تصمیم گرفتم
‫که صحنه رو به دست بگیرم.

13:42.988 --> 13:46.617
‫پلیس حس می‌کنه جمعیت خیلی نزدیک شده.

13:47.451 --> 13:50.663
‫[بریجتا]

13:51.580 --> 13:54.959
‫ازتون می‌خوام به ما فضا بدین.

13:59.964 --> 14:01.966
‫من هیچی نمی‌شنوم.

14:02.341 --> 14:03.968
‫کاملا ناشنوا هستم...

14:06.387 --> 14:09.390
‫ولی درون خودم، ریتم دارم.

14:10.432 --> 14:13.102
‫می‌دونم چطور یک ریتم رو دنبال کنم.

14:19.608 --> 14:23.404
‫می‌تونی حرکت کنی و موسیقی رو دنبال کنی،
‫چون می‌تونی اون رو حس کنی.

14:29.493 --> 14:31.912
‫در دبیرستان، من تشویق‌کننده بودم.

14:39.378 --> 14:41.505
‫یک رقص «پک-من» داشتیم.

14:42.965 --> 14:45.384
‫یک شوخی تو جامعه ما بود.

14:45.467 --> 14:49.096
‫اگه سوار ماشین بشی
‫و رادیو رو روشن کنی...

14:49.138 --> 14:51.015
‫ما می‌گیم «آره، موسیقی، آره...»

14:51.557 --> 14:53.100
‫ولی خبر پخش می‌شه.

14:56.937 --> 14:58.689
‫حرکت و ریتم...

15:01.775 --> 15:03.277
‫خیلی مهمه.

15:04.445 --> 15:08.574
‫اسپیلمن برو بیرون!
‫اسپیلمن برو بیرون!

15:08.657 --> 15:10.492
‫اسپیلمن برو بیرون!

15:10.576 --> 15:13.078
‫من فهمیدم چیزی که احتیاج داریم،
‫یک ریتمه...

15:13.162 --> 15:15.998
‫تا همه با هم هماهنگ باشن.

15:16.373 --> 15:17.750
‫اسپیلمن برو بیرون!

15:35.100 --> 15:36.894
‫بچه‌ها موفق شدین.

15:36.977 --> 15:39.980
‫هیئت امنا حالا به حرف‌هاتون گوش می‌کنه.

15:42.775 --> 15:45.319
‫خب، اسپیلمن قبول کرد
‫که با دانشجویان حرف بزنه.

15:46.111 --> 15:48.989
‫پلیس گفت اطرافش هستن،
‫ازش محافظت می‌کنن.

15:49.406 --> 15:52.993
‫اومدم بگم که اسم من،
‫جین بست اسپیلمن هست.

15:53.035 --> 15:55.162
‫من رئیس هیئت امنای گالاودت هستم.

15:55.204 --> 15:56.914
‫عذر می‌خوام، جین.

15:56.997 --> 15:58.999
‫عذر می‌خوام، ما از تصمیمی که...

15:59.083 --> 16:00.709
‫اخیرا گرفتین، راضی نیستیم.

16:01.210 --> 16:04.296
‫[تیم]

16:04.880 --> 16:07.132
‫حالا بهشون یک توضیح بدهکاری...

16:07.675 --> 16:10.636
‫وقتی اسپیلمن رو دیدم، عصبانی بودم.

16:11.136 --> 16:13.931
‫ما نامزدهای ناشنوا داشتیم.
‫واسه‌ش آماده بودیم.

16:13.973 --> 16:16.308
‫نامزدهای خوبی بودن.

16:17.643 --> 16:19.061
‫دو به یک.

16:19.353 --> 16:21.397
‫دو نامزد ناشنوا در برابر یک شنوا.

16:22.022 --> 16:25.693
‫به نظرم باید یک توضیح
‫از طرف شما بشنون.

16:25.818 --> 16:28.404
‫حالا تیم، شما ازم خواستین که...

16:28.529 --> 16:31.490
‫بیام اینجا و با این افراد صحبت کنم.

16:31.573 --> 16:33.075
‫خیلی مودب و درستکار به نظر میومد.

16:33.158 --> 16:34.994
‫می‌خواستین با دانشجویان حرف بزنم.

16:35.077 --> 16:36.120
‫مثل...

16:36.161 --> 16:38.539
‫یک خانم کلیشه‌ای از انگلستان.

16:38.539 --> 16:40.082
‫انگار...

16:40.165 --> 16:43.168
‫یک دورهمی عصرونه چای داریم.

16:44.753 --> 16:46.672
‫بذار یک کاری بکنم.
‫بذار یک دقیقه حرف بزنیم...

16:46.755 --> 16:50.634
‫و بعدش ببینیم می‌تونیم تا یک دقیقه
‫دیگه در موردش حرف بزنیم یا نه، باشه؟

16:51.510 --> 16:54.221
‫حالا، فکر می‌کنم وقتشه...

16:54.513 --> 16:57.349
‫که شما همگی برگردین به گالاودت...

16:57.433 --> 16:58.809
‫و یک شب آروم داشته باشیم...

16:58.892 --> 17:00.269
‫مزخرفه!

17:04.189 --> 17:06.775
‫آروم باشین.

17:06.859 --> 17:09.862
‫من یک سوالی دارم.

17:09.945 --> 17:11.864
‫می‌تونی با زبان اشاره حرف بزنی؟

17:11.947 --> 17:13.032
‫نه، من...

17:15.909 --> 17:17.953
‫اون هیچ درکی از هیچ چیزی...

17:18.454 --> 17:21.206
‫مربوط به افراد ناشنوا نداشت.

17:21.248 --> 17:22.374
‫هیچی.

17:23.000 --> 17:24.043
‫خیلی‌خب.

17:24.126 --> 17:25.669
‫جین، اگه بشه یک چیزی بگم...

17:27.004 --> 17:30.049
‫خب من پرسیدم «چرا؟

17:31.383 --> 17:33.677
‫چرا زینزر رو منصوب کردی؟»

17:34.595 --> 17:36.180
‫بعد اون گفت،

17:36.764 --> 17:40.559
‫«افراد ناشنوا آماده‌ی کار...

17:40.768 --> 17:42.436
‫در دنیای شنوایان نیستن».

17:43.771 --> 17:44.980
‫چی؟

17:46.899 --> 17:48.942
‫واقعا همچین حرفی زد؟

17:48.942 --> 17:50.235
‫همین رو گفت؟

17:50.444 --> 17:53.864
‫مترجم شفاهی گفت «درست شنیدین».

17:58.660 --> 18:01.538
‫می‌خواستیم فریاد بزنیم.

18:05.334 --> 18:07.419
‫ولی چطور می‌شه...

18:09.213 --> 18:10.631
‫به زبون ما فریاد زد؟

18:12.466 --> 18:15.302
‫شاید دنیای آن‌ها ساکت باشد،
‫ولی خشم‌شان...

18:15.385 --> 18:16.970
‫امشب بلند و آشکار است.

18:17.596 --> 18:19.973
‫اونقدر عصبانیم که حالم رو به‌هم می‌زنه.

18:21.100 --> 18:24.353
‫ما با دکتر زینزر از منزلش
‫در گرینزبورو گفتگو کردیم.

18:25.562 --> 18:28.398
‫می‌خوام اون‌ها بدونن که
‫من افتخار می‌کنم...

18:28.482 --> 18:30.984
‫به عنوان رئیس این دانشگاه بزرگ،
‫خدمت کنم.

18:32.111 --> 18:33.987
‫ما ۱۲۴ سال صبر کردیم.

18:34.071 --> 18:36.240
‫چرا، چرا؟ شنوا آخه؟ چرا؟

18:36.698 --> 18:40.285
‫از درون داشتم می‌سوختم.

18:40.494 --> 18:41.745
‫همونطور که پشت سرم می‌بینین،

18:41.829 --> 18:44.123
‫چند صد دانشجوی دانشگاه گالاودت
‫شروع به تجمع...

18:44.206 --> 18:46.542
‫در داخل سالن ورزشی دانشگاه کردن.

18:47.251 --> 18:49.795
‫با این اوصاف، فکر نمی‌کنم بتونیم...

18:49.878 --> 18:52.047
‫به یک ویژگی خاص یک فرد،

18:52.131 --> 18:53.298
‫ناشنوا یا شنوا،

18:53.382 --> 18:56.927
‫به خودی خود به عنوان یک صلاحیت
‫برای یک جایگاه، نگاه کنیم.

19:06.770 --> 19:08.272
‫ما در یک گروه،

19:08.981 --> 19:12.734
‫در یک حلقه کوچک، دور هم جمع شدیم
‫و گفتیم «بعدش چیکار کنیم؟»

19:13.902 --> 19:15.320
‫یک کاری باید انجام داد،

19:15.737 --> 19:17.072
‫ولی چه کاری؟

19:17.739 --> 19:20.200
‫فردا تجمع داشته باشیم یا نه؟

19:20.534 --> 19:23.036
‫این کار رو بکنیم؟
‫نه، نباید اون کار رو بکنیم.

19:24.037 --> 19:25.706
‫خب، چیکار کردین؟

19:31.044 --> 19:33.088
‫ما می‌خوایم خیلی‌ها رو عصبانی کنیم.

19:51.440 --> 19:53.108
‫کدوم مغازه؟

19:54.276 --> 19:57.154
‫برو به شعبه خیابون فلوریدا.

19:58.322 --> 20:01.533
‫قضیه فقط در مورد داشتن
‫یک رئیس ناشنوا نبود.

20:02.576 --> 20:04.119
‫خیلی بیشتر از اون بود.

20:05.579 --> 20:08.332
‫آدم‌های شنوا همیشه ما رو سرکوب کردن.

20:11.084 --> 20:12.878
‫دانشجویان ادعا می‌کنند که هیئت امنا...

20:12.961 --> 20:15.380
‫صرفا نسبت به ناشنوایان، تعصب دارد.

20:16.131 --> 20:17.758
‫الان برو!

20:18.634 --> 20:20.010
‫حالا وقتش رسیده بود...

20:20.594 --> 20:21.970
‫که کبریت روشن کنیم.

20:24.681 --> 20:26.183
‫لیندا قبل از اینکه بری،
‫یک سوال بپرسم،

20:26.266 --> 20:28.185
‫دانشجویان اصلا شانسی دارن...

20:28.268 --> 20:29.895
‫که این تصمیم رو تغییر بدن؟

20:29.978 --> 20:31.521
‫طبق گفته‌های رئیس هیئت امنا، اسپیلمن،

20:32.314 --> 20:35.442
‫این تصمیم نهایی هست.
‫قرار نیست نظرشون رو تغییر بدن.

20:37.152 --> 20:39.571
‫آتش شعله‌ور شد.

20:40.572 --> 20:42.908
‫یا الان یا هیچوقت.
‫همین الان می‌خوایمش.

20:42.991 --> 20:45.160
‫همین حالا یک رئیس ناشنوا می‌خوایم.

21:09.268 --> 21:11.144
‫بابابزرگم از طریق...

21:11.353 --> 21:13.355
‫تله‌پرینتر بهم زنگ زد.

21:13.438 --> 21:15.983
‫یک دستگاهی که برای تماس تلفنی
‫ازش استفاده می‌کردیم.

21:17.192 --> 21:19.403
‫[سلام بابابزرگ، جی اِی]

21:19.444 --> 21:21.571
‫جی اِی یعنی «بگو،

21:22.531 --> 21:24.825
‫نوبت توئه که تایپ کنی».

21:25.659 --> 21:28.287
‫ولی خیلی سریع تایپ نمی‌کرد.

21:31.248 --> 21:33.917
‫[ما اخبار رو دیدیم]

21:33.959 --> 21:35.877
‫بابابزرگم گفت...

21:38.964 --> 21:43.927
‫[لطفا به بزرگ‌ترهاتون احترام بذارین]

21:45.387 --> 21:47.097
‫اوه، خدا.

21:47.597 --> 21:48.890
‫به زبون نیاورد،

21:49.808 --> 21:51.351
‫ولی می‌دونستم به چی فکر می‌کنه.

21:52.394 --> 21:53.770
‫فقط قبولش کن.

21:54.271 --> 21:55.856
‫سرت رو پایین بگیر.

21:57.524 --> 22:00.610
‫وقتی من ۶ سالم بود،
‫مامان و بابام طلاق گرفتن.

22:03.071 --> 22:06.033
‫بابابزرگم در واقع حکم بابام رو داشت.

22:09.119 --> 22:12.706
‫اون در دهه ۱۹۳۰ میلادی
‫به دانشگاه کلمبیا رفت.

22:13.290 --> 22:15.125
‫اون زمان هیچ مترجم شفاهی نبود.

22:15.375 --> 22:16.960
‫مجبور بود لب‌خوانی کنه،

22:17.294 --> 22:20.339
‫ولی با سه مدرک مختلف، فارغ‌التحصیل شد.

22:21.214 --> 22:24.343
‫بنابراین انتظارات خیلی بالایی از من داشت.

22:26.053 --> 22:27.721
‫اگه در ملاء عام با زبون اشاره حرف می‌زدیم،

22:28.472 --> 22:29.681
‫خوشش نمیومد.

22:31.516 --> 22:32.851
‫همیشه بهم می‌گفت،

22:33.435 --> 22:36.605
‫«در یک فضای ۱۸ اینچی
‫با زبان اشاره حرف بزن،

22:36.938 --> 22:38.231
‫نه بیشتر».

22:38.774 --> 22:41.693
‫منم با خودم می‌گفتم
‫«باشه، بذار من یواش یواش،

22:41.693 --> 22:44.446
‫در فضای بزرگ‌تر و بزرگ‌تری
‫با زبون اشاره حرف بزنم».

22:45.697 --> 22:47.657
‫این شبیه یک آرزوی مرگ بود.

22:49.284 --> 22:55.082
‫اون می‌گفت «خیلی مهمه که
‫در دنیای شنوایان، سازگار بشی».

22:55.165 --> 22:56.917
‫من با خودم فکر می‌کردم «چرا؟

22:57.000 --> 22:59.336
‫لازم نیست در دنیای شنوایان جا بگیرم،

22:59.669 --> 23:01.380
‫من دنیای خودم رو دارم».

23:16.478 --> 23:19.231
‫[دوشنبه]

23:21.733 --> 23:24.653
‫زمانه‌ای که گاهی اوقات
‫با تظاهرات خشمگین...

23:24.736 --> 23:26.154
‫و پر سر و صدا هدایت می‌شود...

23:26.238 --> 23:28.031
‫[چهار بار برای رئیس ناشنوا بوق بزن]

23:28.115 --> 23:30.283
‫تظاهرات آن‌ها مثل دنیاشون،

23:30.742 --> 23:32.869
‫عمدتا یک سکوت وهم‌آور بود.

23:36.957 --> 23:41.294
‫اتهامی که دانشجویان دانشگاه گالاودت
‫مطرح کردن، این هست که...

23:41.378 --> 23:45.132
‫مدیریت دانشگاه از گوش دادن
‫به حرف اون‌ها خودداری می‌کنه.

23:46.383 --> 23:47.717
‫بنابراین دانشجویان،

23:48.510 --> 23:50.554
‫دانشگاه رو بستن.

23:54.182 --> 23:56.017
‫همه دروازه‌ها رو قفل کردیم.

23:58.437 --> 24:00.647
‫دانشجویان با استفاده از اتوبوس‌ها،

24:02.607 --> 24:05.152
‫همه راه‌های ورودی به محوطه
‫دانشگاه رو مسدود کردن.

24:07.946 --> 24:09.781
‫شما کی هستی؟
‫جزو حراست هستی؟

24:09.865 --> 24:12.367
‫اینجا کار می‌کنی؟
‫جزو کارکنان هستی؟

24:12.451 --> 24:14.119
‫تقریبا مثل ارتش،

24:14.161 --> 24:16.496
‫تقریبا استقرار کامل داشتیم.

24:16.955 --> 24:18.081
‫پایگاه‌مون رو تعیین کردیم.

24:18.999 --> 24:23.086
‫دانشجویان آماده‌ان که
‫همچنان ورودی رو مسدود کنن؟

24:23.587 --> 24:26.089
‫قطعا همینطوره.

24:26.173 --> 24:30.051
‫ما حاضریم روحمون رو فدا کنیم
‫تا یک رئیس ناشنوا داشته باشیم.

24:31.803 --> 24:34.431
‫ما قانون سراسری بودیم.

24:39.060 --> 24:41.188
‫دانشجویان به ویژه از جین بست اسپیلمن،

24:41.271 --> 24:44.274
‫رئیس هیئت امنای دانشگاه،
‫عصبانی هستند...

24:44.357 --> 24:46.359
‫[من بهتر از اسپیلمن،
‫زبان اشاره رو درک می‌کنم!]

24:46.401 --> 24:50.280
‫کسی که از انتخاب یک رئیس دانشگاه
‫که زبان اشاره نمی‌داند، دفاع کرد و گفت،

24:50.363 --> 24:52.866
‫«افراد ناشنوا آماده‌ی کار...

24:52.949 --> 24:54.701
‫در دنیای شنوایان نیستند».

24:54.784 --> 24:57.454
‫ظاهرا اون بیانیه نادرست این بود...

24:57.537 --> 25:00.332
‫«افراد ناشنوا آماده‌ی کار
‫در دنیای شنوایان نیستند»،

25:00.415 --> 25:02.334
‫که واضحه درست نیست.

25:02.417 --> 25:04.377
‫- شما این حرف رو نزدی؟
‫- نخیر، نزدم.

25:04.461 --> 25:06.588
‫حرفم رو به اشتباه تفسیر کردن،
‫به اشتباه بیان شدم.

25:06.671 --> 25:08.131
‫پس شما چی گفتی؟

25:08.215 --> 25:10.759
‫خب، مسلما از طریق
‫یک مترجم، حرفم رو می‌زدم.

25:10.842 --> 25:15.722
‫و این... یک شرایط خیلی منحصر به فرد بود...

25:15.805 --> 25:18.058
‫که هلیکوپترها بالای سرمون بودن...

25:18.141 --> 25:21.102
‫و هزاران دانشجو بیرون سالن،

25:21.186 --> 25:22.521
‫جیغ و داد می‌کردن.

25:22.604 --> 25:24.523
‫لحظه شلوغی بود.

25:24.606 --> 25:26.274
‫پس چیزی که من گفتم،

25:26.358 --> 25:29.986
‫نمی‌تونم بگم چی گفتم،
‫چون هیچی ازش یادم نمیاد.

25:30.070 --> 25:33.281
‫- شما یک خونه در بست، ویرجینیا داری.
‫- سه خونه.

25:33.365 --> 25:35.283
‫خب، شما سه خونه داشتی
‫که بهشون پناه ببری،

25:35.325 --> 25:36.409
‫از همه این قضایا پنهون بشی.

25:36.409 --> 25:37.452
‫درسته.

25:37.452 --> 25:40.163
‫با خودت به این فکر کردی
‫که «بذار از اینجا بیام بیرون»؟

25:40.247 --> 25:41.248
‫حتی یک بار هم نشده.

25:42.123 --> 25:44.626
‫من از اون دسته آدم‌ها هستم که معتقدم...

25:46.294 --> 25:49.714
‫باید مسیر خودت رو بر اساس
‫چیزی که فکر می‌کنی درسته، تعیین کنی...

25:51.132 --> 25:54.302
‫و هر اتفاقی بخواد بیفته،
‫باید به اون مسیر پایبند بمونی.

25:54.427 --> 25:55.637
‫[تا موقعی که یک رئیس ناشنوا
‫نداشته باشیم، تسلیم نمی‌شیم]

25:55.679 --> 25:58.223
‫همین حالا یک رئیس ناشنوا می‌خوایم!

25:58.223 --> 26:01.393
‫همین حالا یک رئیس ناشنوا می‌خوایم!

26:01.476 --> 26:04.312
‫همین حالا یک رئیس ناشنوا می‌خوایم!

26:05.021 --> 26:08.775
‫هیئت امنا خیلی مشتاقه
‫که با شما جلسه بذاره،

26:08.858 --> 26:12.737
‫فقط به یک شرط، فقط همین...

26:13.697 --> 26:16.408
‫که محوطه دانشگاه رو باز کنین.

26:16.491 --> 26:18.368
‫نه!

26:18.868 --> 26:21.788
‫اول رئیس ناشنوا،
‫بعد محوطه دانشگاه رو باز می‌کنیم.

26:22.581 --> 26:24.332
‫پس هیئت امنا گفت تا موقعی که...

26:24.332 --> 26:26.376
‫محوطه دانشگاه رو باز نکنین،
‫با شما جلسه نمی‌ذارن.

26:28.128 --> 26:30.213
‫آره، همین رو گفتن.

26:31.047 --> 26:32.924
‫می‌شه حرفم رو تموم کنم؟

26:32.966 --> 26:33.925
‫نه.

26:33.925 --> 26:36.428
‫پس گمونم دیگه بحثی نمی‌مونه. خداحافظ.

26:37.262 --> 26:40.015
‫اگه نمی‌خواین مذاکره کنین...

26:40.098 --> 26:41.766
‫خب، شما چی گفتین؟

26:41.891 --> 26:43.977
‫اون‌ها فقط می‌خوان موقع جلسه،

26:44.269 --> 26:45.687
‫درها رو باز کنین.

26:47.147 --> 26:50.275
‫دانشجویان پیشنهاد یکی از اعضای
‫هیئت امنا مبنی بر جلسه با آن‌ها،

26:50.358 --> 26:53.570
‫در صورت اجازه دانشجویان به
‫بازگشایی گالاودت را رد کردند.

26:53.653 --> 26:55.488
‫خیلی از ساختمون‌ها خالی بودن.

26:55.572 --> 26:58.450
‫تخته سیاه یکی از کلاس‌ها،
‫داستان رو روایت می‌کنه.

26:58.533 --> 27:00.368
‫نوشته «امروز کلاسی در کار نیست»...

27:00.452 --> 27:03.121
‫و هر کسی که در کلاس‌ها
‫شرکت کنه رو خائن خطاب می‌کرد.

27:05.457 --> 27:06.750
‫ولی اون دوشنبه،

27:07.667 --> 27:10.337
‫خیلی از دانشجوها، مقاومت می‌کردن.

27:11.504 --> 27:13.506
‫نمی‌خواستن تو دردسر بیفتن.

27:15.800 --> 27:19.137
‫می‌ترسیدن که این موضوع
‫به نمره‌هاشون آسیب برسونه.

27:19.721 --> 27:24.017
‫بعضی از دانشجوها باور نداشتن
‫که یک آدم ناشنوا بتونه این کار رو بکنه.

27:24.100 --> 27:28.313
‫من بهشون توضیح می‌دادم که می‌دونین
‫«ما باید اون‌ها رو متقاعد کنیم».

27:28.396 --> 27:30.523
‫اون‌ها می‌گفتن «نه...

27:30.607 --> 27:33.777
‫فکر نکنم بتونیم
‫یک رئیس ناشنوا داشته باشیم.

27:33.777 --> 27:35.445
‫از پسش بر نمیایم».

27:37.113 --> 27:40.450
‫این ته ذهنم بود.

27:41.368 --> 27:42.994
‫خیلی نگران بودم.

27:43.953 --> 27:46.748
‫من نشون نمی‌دادم،
‫ولی تو وجودم حس می‌کردم.

27:47.624 --> 27:49.292
‫ترسیده بودی؟

27:49.834 --> 27:51.002
‫هاهاها.

27:51.628 --> 27:52.712
‫نه.

27:56.216 --> 27:59.052
‫چه کسی مسئول کلیدهاست؟

28:01.179 --> 28:03.807
‫اگه یک سخنگوی دانشجو وجود داشته باشه،

28:03.890 --> 28:05.517
‫بیشتر به اون گوش می‌کنن.

28:05.600 --> 28:07.811
‫سخنگو کیه؟

28:09.979 --> 28:12.649
‫اون موقع تصمیم گرفتیم که...

28:12.732 --> 28:14.317
‫باید یک رهبر انتخاب کنیم.

28:14.901 --> 28:20.615
‫خیلی‌خب. الان وقتشه که
‫اینجا یک رئیس ناشنوا انتخاب کنیم...

28:20.699 --> 28:22.158
‫تیم رو توصیف کن.

28:23.118 --> 28:25.453
‫خیلی پرشور، پرانرژی.

28:26.287 --> 28:29.666
‫می‌خوایم اسپیلمن از ریاست
‫هیئت امنا برکنار بشه.

28:29.749 --> 28:31.668
‫همه‌شون پسر بودن.

28:32.085 --> 28:35.004
‫من مدام خودم رو به زور وارد می‌کردم،
‫چون مجبور بودم.

28:37.006 --> 28:39.509
‫اسپیلمن شاید منابع مالی داشته باشه...

28:40.093 --> 28:41.553
‫بریجتا رو چطور توصیف می‌کنی؟

28:41.636 --> 28:44.222
‫ولی اون واقعا دلش برای ناشنوایان نمی‌سوزه.

28:45.306 --> 28:46.349
‫قوی.

28:49.477 --> 28:51.396
‫یک زن لیبرال.

28:52.147 --> 28:56.067
‫بریجتا همیشه «مسائل زنان» رو مطرح می‌کرد.

28:57.485 --> 28:59.779
‫جری و بقیه بچه‌های کلاس،
‫همچین چیزی می‌گفتن،

28:59.821 --> 29:02.782
‫«اوه، بریجتا همیشه حرف حقوق زنان،
‫حقوق زنان رو پیش می‌کشه».

29:02.907 --> 29:06.411
‫من از زنان حمایت می‌کنم،
‫من یک فمینیستم.

29:06.995 --> 29:11.958
‫یکی گفت «اگه یک قایق نجات
‫پر از مردان ناشنوا باشه،

29:12.041 --> 29:14.711
‫یا یک قایق نجات پر از زنان شنوا باشه،

29:14.794 --> 29:17.297
‫سوار کدوم یکی می‌شی؟»

29:17.380 --> 29:20.175
‫من از یک رئیس زن حمایت می‌کنم،

29:20.258 --> 29:21.885
‫ولی ناشنوایان اولویت دارن.

29:22.302 --> 29:24.304
‫جری رو توصیف کن.

29:28.808 --> 29:31.352
‫الان وقتش رسیده.
‫ظلم و ستم دیگه بسه!

29:32.228 --> 29:35.440
‫خیلی احساساتی بود. سریع عصبانی می‌شد.

29:36.149 --> 29:38.443
‫انگار به یک دیوار مشت بزنی...

29:38.526 --> 29:40.987
‫به جای اینکه کلید باز کردن درب رو پیدا کنی.

29:41.070 --> 29:43.031
‫گرگ، از طرف دیگه...

29:44.783 --> 29:46.826
‫کاملا برعکسش بود.

29:47.035 --> 29:48.953
‫منطقی‌تر بود.

29:50.413 --> 29:52.207
‫گرگ چه جور آدمیه؟

29:53.124 --> 29:55.126
‫واقعا می‌خوای وارد این بحث بشی؟

29:55.877 --> 29:57.378
‫آره.

29:59.714 --> 30:02.050
‫گرگ خیلی ساکته.

30:02.675 --> 30:04.385
‫با زبون اشاره کوچک حرف می‌زنه.

30:05.386 --> 30:08.014
‫احساسات زیادی از خودش نشون نمی‌ده.

30:09.766 --> 30:12.769
‫مثل من، رک و صریح نیست.

30:13.520 --> 30:16.898
‫انرژی من از دست‌هام
‫به سمت بقیه پرواز می‌کنه.

30:19.526 --> 30:22.278
‫می‌تونم حضار رو بیدار کنم.

30:26.366 --> 30:28.159
‫بعد همه قبول کردیم..

30:28.952 --> 30:31.538
‫که گرگ لایباک، رهبر ما بشه.

30:32.330 --> 30:35.500
‫همه‌مون موافق بودیم. شکی وجود نداشت.

30:37.961 --> 30:39.462
‫من حس می‌کردم که...

30:40.505 --> 30:42.423
‫اون آدم مناسبی نیست.

30:43.716 --> 30:46.344
‫گرگ لایباک یک دانشجوی معمولی مهندسی...

30:46.386 --> 30:48.137
‫در دانشگاه گالاودت بود.

30:48.137 --> 30:51.057
‫او بازوبندی را دریافت کرد
‫که حالا نماد آرمان آن‌هاست.

30:51.099 --> 30:53.101
‫او رهبر یک جنبش است.

30:55.186 --> 30:57.522
‫باهاش زندگی کنین تا وقتی که...

30:58.481 --> 30:59.816
‫تا وقتی که بهش برسیم.

31:01.442 --> 31:05.738
‫حس می‌کردم رهبری به کسی داده شده...

31:05.822 --> 31:08.741
‫که هر رو از بر تشخیص نمی‌ده.

31:16.749 --> 31:18.251
‫ولی می‌دونستیم که...

31:18.459 --> 31:20.712
‫ما بدون برنامه، شکست می‌خوریم.

31:21.629 --> 31:23.298
‫من تصمیم‌گیرنده نیستم،

31:23.381 --> 31:25.758
‫من فقط جلسه رو کنترل می‌کنم،
‫تمام شد و رفت.

31:25.842 --> 31:28.261
‫یعنی من تصمیم می‌گیرم
‫چه کسی صحبت کنه.

31:28.720 --> 31:30.722
‫خب، ما با تعداد زیادی از
‫اعضای هیئت علمی،

31:30.930 --> 31:32.891
‫کارکنان و فارغ‌التحصیلانی که...

31:33.766 --> 31:37.186
‫سال‌ها برای انتخاب یک رئیس ناشنوا
‫تلاش کرده بودن، جلسه گذاشتیم.

31:38.146 --> 31:41.065
‫پس اونجا اومده بودن
‫که به دانشجویان مشاوره بدن.

31:41.733 --> 31:43.610
‫خب، بعدش چی؟

31:43.693 --> 31:45.695
‫شما دانشجوها می‌خواین چیکار کنین؟

31:46.070 --> 31:48.740
‫خب، ما چهار خواسته مطرح کردیم. چهارتا.

31:48.823 --> 31:51.284
‫مورد اول... یک رئیس ناشنوا.

31:51.367 --> 31:54.162
‫تا موقعی که رئیس ناشنوا نداشته باشیم،
‫هیچ کاری نمی‌کنیم.

31:55.163 --> 31:58.374
‫مورد دوم، اسپیلمن از هیئت امنا استعفا بده.

31:59.292 --> 32:02.545
‫مورد سوم، پنجاه و یک درصد
‫هیئت امنا باید ناشنوا باشن.

32:03.755 --> 32:07.258
‫اون‌ها اکیدا پیشنهاد دادن
‫که خواسته‌ی چهارم اضافه بشه:

32:07.425 --> 32:09.344
‫تلافی در کار نباشه.

32:11.012 --> 32:13.806
‫پس دانشجویان احساس امنیت بیشتری
‫داشته باشن که مشارکت کنن.

32:14.265 --> 32:17.518
‫ما تا زمان تحقق این خواسته‌ها،

32:17.602 --> 32:19.604
‫به تلاش خودمون ادامه می‌دیم.

32:19.687 --> 32:22.106
‫دانشجوها همین رو می‌خوان، درسته؟

32:23.066 --> 32:26.110
‫ولی مهم‌تر از همه، نباید دچار تفرقه بشیم.

32:26.194 --> 32:29.989
‫باید پیش هم بمونیم،
‫پشت هم باشیم، قوی بمونیم.

32:30.073 --> 32:33.201
‫این دروازه رو باز کنین.
‫مشکلی پیش نمیاد.

32:33.242 --> 32:35.453
‫فقط این دروازه رو باز کنین.
‫می‌خوایم این دروازه باز بشه.

32:36.037 --> 32:38.039
‫چرا باید باز کنیم؟

32:40.249 --> 32:44.671
‫ولی بعد دنبال یک راه دیگه بودن
‫که وارد دانشگاه بشن.

32:49.717 --> 32:52.053
‫اون‌ها یواشکی حصار رو بُریدن...

32:54.180 --> 32:55.765
‫و وارد دانشگاه شدن.

32:56.182 --> 32:57.892
‫می‌تونم فرض کنم که
‫با خودشون می‌گفتن،

32:58.101 --> 32:59.602
‫«اوه، وارد شدیم».

33:00.144 --> 33:01.312
‫بعد فهمیدن که...

33:02.355 --> 33:04.899
‫ساختمون‌ها رو هم قفل کردیم.

33:07.902 --> 33:09.654
‫می‌شه فیلم‌برداری رو متوقف کنی؟

33:09.737 --> 33:11.155
‫نه. ادامه بده.

33:11.197 --> 33:13.700
‫من می‌خوام مذاکره کنم.
‫می‌شه یه لحظه حرف بزنیم؟

33:14.575 --> 33:16.285
‫ولی بعد بهمون خبر دادن...

33:17.036 --> 33:18.663
‫که اسپیلمن و هیئت امنا،

33:19.747 --> 33:21.833
‫حاضرن با ما حرف بزنن.

33:38.641 --> 33:40.351
‫هیچ پیامکی در کار نبود.

33:44.355 --> 33:46.733
‫پس چطور همه دانشجوها رو دور هم جمع کنیم...

33:48.484 --> 33:50.278
‫ما آژیرهای آتش رو به صدا در میاوردیم.

33:52.113 --> 33:53.573
‫اینجوری همه می‌فهمیدن...

33:54.699 --> 33:56.159
‫که برن بیرون.

34:05.460 --> 34:07.754
‫یادم میاد از پنجره بیرون رو دیدم...

34:07.837 --> 34:11.382
‫و می‌تونستم دریایی از آدم رو ببینم.

34:15.261 --> 34:16.763
‫یعنی صدها نفر،

34:17.055 --> 34:18.723
‫در سراسر محوطه،

34:19.265 --> 34:21.309
‫منتظر اسپیلمن بودن.

34:29.233 --> 34:30.401
‫در اون لحظه،

34:31.110 --> 34:33.654
‫گالاودت برای تو چه معنایی داشت؟

34:45.249 --> 34:47.502
‫سوال جالبیه.

34:50.296 --> 34:52.131
‫حس می‌کنم الان گریه‌م بگیره.

35:04.268 --> 35:06.562
‫وضعیت الان رو فکر کنین.

35:08.564 --> 35:10.024
‫من اینجا یک بیگانه‌ام.

35:11.943 --> 35:14.112
‫شما همه‌تون می‌شنوین.

35:21.911 --> 35:24.122
‫ولی وقتی من به گالاودت اومدم...

35:29.127 --> 35:33.214
‫مثل خونه‌ی خودم بود. دنیای من بود.

35:42.723 --> 35:45.184
‫وقتی به عنوان دانشجوی سال اول
‫به گالاودت رفتم،

35:46.060 --> 35:47.395
‫اونجا مثل یک مهد بود.

35:49.397 --> 35:53.484
‫دانشجویانی از اقشار مختلف جامعه
‫به گالاودت اومدن...

35:53.568 --> 35:55.987
‫و همدیگه رو پیدا کردن.

36:00.491 --> 36:05.037
‫دانشجوهای بین‌المللی از سراسر جهان
‫به اینجا میومدن.

36:05.913 --> 36:09.333
‫چون فقط یک دانشگاه
‫مثل این تو دنیا وجود داره.

36:11.544 --> 36:14.297
‫جایی که ناشنوایان می‌تونن ناشنوا باشن.

36:18.634 --> 36:19.969
‫وقتی اونجا رسیدم،

36:20.678 --> 36:22.388
‫خیلی متاثر شدم.

36:25.766 --> 36:27.894
‫انگار به یک کشور دیگه بری...

36:30.229 --> 36:32.815
‫و همه به یک زبون متفاوت حرف بزنن.

36:36.736 --> 36:39.071
‫انگار پیش خونواده‌ت هستی؟

36:49.290 --> 36:51.709
‫نور جامعه ناشنوایان...

36:53.502 --> 36:54.754
‫گالاودت هست.

36:56.130 --> 36:59.675
‫[اسپیلمن باید بره!]

36:59.926 --> 37:02.136
‫پس نمی‌تونستیم رهبری رو قبول کنیم...

37:03.262 --> 37:05.598
‫که دنیای ما رو درک نمی‌کرد.

37:15.358 --> 37:18.486
‫ما منتظر بودیم که اسپیلمن وارد سالن بشه...

37:21.572 --> 37:23.908
‫تا ببینیم چی می‌خواد بگه.

37:25.159 --> 37:27.036
‫وقتی اولین جمله‌ش رو گفت،
‫شما گوش کنین.

37:32.625 --> 37:35.336
‫اگه گفت تصمیمش رو تغییر نمی‌ده،

37:35.878 --> 37:37.713
‫بعد ما از اینجا می‌ریم بیرون.

38:06.617 --> 38:08.911
‫عصر همگی بخیر.

38:10.955 --> 38:14.208
‫دیروز، هیئت امنای دانشگاه گالاودت...

38:14.292 --> 38:16.335
‫یک رئیس جدید انتخاب کرد.

38:17.378 --> 38:21.424
‫به قضاوت اکثریت اعضای هیئت امنا،

38:22.133 --> 38:27.054
‫دکتر الیزابت زینزر
‫با این معیارها مطابقت داشت،

38:27.138 --> 38:28.347
‫البته به استثنای یک مورد...

38:28.431 --> 38:31.309
‫و من اعتراف می‌کنم که
‫یک استثنای مهم هست،

38:31.392 --> 38:32.852
‫ولی به استثنای...

38:32.935 --> 38:38.274
‫درک و دانش گسترده از ناشنوایی،

38:38.357 --> 38:41.068
‫با این معیارها مطابقت داشت.

38:41.152 --> 38:42.695
‫هرچند...

38:44.155 --> 38:49.452
‫این خانم عمیقا متعهد هست
‫که عضوی از این نهاد باشه.

38:49.535 --> 38:52.955
‫عمیقا متعهد هست که به عنوان...

38:52.997 --> 38:56.792
‫یک رئیس خوب و موفق،
‫به شما خدمت کنه.

38:58.210 --> 39:00.880
‫کار اسپیلمن رو چطور
‫با زبون اشاره توصیف می‌کنی؟

39:00.963 --> 39:03.966
‫این دست، تو سری‌خور هست.

39:04.967 --> 39:07.720
‫این هم قدرت هست.

39:09.013 --> 39:14.143
‫اون عمیقا متعهد هست که
‫با شما همکاری کنه...

39:14.226 --> 39:19.357
‫و مدافع سرسخت ناشنوایان در همه جا باشه.

39:21.025 --> 39:23.027
‫من الان با هیئت امنا جلسه داشتم.

39:23.819 --> 39:27.490
‫اون‌ها خواسته‌های ما رو برآورده نمی‌کنن.

39:34.413 --> 39:38.459
‫اینکه بشنونی مردم فکر کنن
‫که از تو برتر هستن.

39:46.258 --> 39:48.886
‫در واقع یک کلمه برای این داریم:

39:48.886 --> 39:50.721
‫«شنواگرا».
‫[شنوایی برتره و ناشنوایی نقصه]

39:55.726 --> 39:59.772
‫بعضی وقت‌ها خودشون هم خبر ندارن
‫که شنواگرا هستن،

40:01.148 --> 40:03.526
‫ولی بعضی وقت‌ها خبر دارن.

40:14.912 --> 40:17.581
‫بعد یک نفر آژیر آتش رو به صدا در آورد.

40:42.314 --> 40:44.817
‫صحبت کردن در این سر و صدای بلند،

40:45.734 --> 40:47.945
‫خیلی سخته.

40:59.748 --> 41:01.459
‫صد و بیست و چهار سال.

41:01.917 --> 41:03.002
‫دیگه بسه!

41:12.595 --> 41:14.472
‫الان وقتشه.

41:14.847 --> 41:16.599
‫دیگه مزخرف بسه.

41:27.735 --> 41:29.737
‫همین حالا یک رئیس ناشنوا می‌خوایم!

41:31.071 --> 41:34.116
‫[برای برابری جهانی متحد بشید]

41:35.534 --> 41:36.577
‫برای من اینطور نبود.

41:36.952 --> 41:38.162
‫برای من بلند نبود.

41:40.998 --> 41:42.958
‫اگه می‌تونست با زبون اشاره حرف بزنه،

41:43.000 --> 41:44.752
‫بعد هیچ مشکلی نداشت.

41:47.796 --> 41:50.174
‫♪ شب خاموش ♪

41:50.257 --> 41:52.968
‫♪ شب مقدس ♪

41:53.719 --> 41:56.639
‫♪ همه چیز آرام است ♪

41:56.722 --> 42:00.518
‫♪ همه چیز روشن است ♪

42:00.601 --> 42:03.812
‫من در محیط ناشنوایان بزرگ شدم.

42:03.854 --> 42:06.148
‫یک محیط بدون مانع.

42:06.273 --> 42:11.195
‫♪ نوزاد مقدس، لطیف و آرام ♪

42:11.403 --> 42:14.365
‫در اون زمان، تلویزیون زیرنویس نداشت.

42:14.532 --> 42:16.867
‫پس یکی از بهترین لحظات زندگیم،

42:16.867 --> 42:21.038
‫زمانی بود که دور میز آشپزخونه می‌نشستیم
‫و با زبون اشاره با هم حرف می‌زدیم.

42:21.038 --> 42:22.373
‫ساعت‌ها پشت سر هم.

42:23.541 --> 42:25.292
‫روی میز می‌کوبیدیم.

42:25.960 --> 42:28.045
‫چیز میز روی میز ریخته می‌شد،

42:28.087 --> 42:30.589
‫چون وقتی با زبون اشاره حرف می‌زنی،
‫دستت به چیز میز می‌خوره...

42:30.589 --> 42:32.174
‫و اون‌ها روی میز می‌ریزن.

42:34.134 --> 42:36.470
‫ولی در حین بزرگ شدن،
‫مامان و بابام فهمیدن...

42:36.512 --> 42:38.764
‫که من می‌تونم یه خرده بشنوم.

42:39.473 --> 42:42.184
‫پس سعی کردم از سمعک استفاده کنم،

42:42.226 --> 42:44.770
‫این بهم کمک کرد که
‫یه خرده بهتر حرف بزنم.

42:45.271 --> 42:48.941
‫می‌تونستم پای تلفن حرف بزنم ولی
‫در واقع فقط به مامان‌بزرگم زنگ می‌زدم.

42:52.194 --> 42:55.030
‫بعد یک نفر گفت «الو؟»

42:56.156 --> 42:58.325
‫«الو؟»
‫«اوه، شنیدم».

42:58.409 --> 42:59.994
‫«حالت چطوره؟»
‫«خوبم».

43:00.077 --> 43:02.621
‫«امروز چطور بود؟ آب و هوا چطوره؟»

43:03.122 --> 43:05.416
‫با خودم گفتم «اوه!»

43:05.749 --> 43:07.710
‫یک جورایی اعتماد به نفس رو
‫زیاد می‌کنه، می‌دونین؟

43:07.751 --> 43:09.086
‫«می‌تونم از پسش بر بیام».

43:10.671 --> 43:12.256
‫بنابراین بابام گفت،

43:12.298 --> 43:14.008
‫«تو به مدرسه دولتی می‌ری».

43:14.717 --> 43:17.219
‫فکر می‌کرد مدارس ناشنوایان
‫سطحش از دولتی پایین‌تره.

43:17.469 --> 43:19.638
‫اون بدون مترجم شفاهی،

43:19.888 --> 43:21.473
‫در رشته مهندسی فارغ‌التحصیل شد.

43:21.515 --> 43:23.976
‫خودش تنهایی همه چیز رو خوند.

43:24.852 --> 43:27.438
‫با خودش می‌گفت
‫«مهم نیست ناشنوا باشی».

43:27.438 --> 43:29.607
‫فقط «سعی کن حرف بزنی...

43:30.274 --> 43:31.859
‫سعی کن لب‌خوانی کنی...

43:33.027 --> 43:34.570
‫نهایت تلاشت رو بکن».

43:48.834 --> 43:50.127
‫در کلاس درس،

43:50.502 --> 43:52.254
‫معلم حرف می‌زد.

43:57.760 --> 44:00.304
‫من فقط الکی سرم رو
‫به نشونه تایید تکون می‌دادم...

44:01.388 --> 44:03.140
‫تا وانمود کنم که می‌فهمم چه خبره.

44:13.525 --> 44:16.111
‫می‌تونستم هر از گاهی چند کلمه رو بفهمم.

44:17.404 --> 44:19.907
‫موشک.

44:19.990 --> 44:22.618
‫ولی اگه معلم صورتش رو برمی‌گردوند،

44:22.701 --> 44:25.371
‫به تخته سیاه نگاه می‌کرد و حرف می‌زد،

44:25.454 --> 44:27.164
‫نمی‌فهمیدم چی داره می‌گه.

44:27.623 --> 44:30.793
‫بنابراین بهم گفتن که
‫برم ردیف جلو بشینم.

44:33.754 --> 44:35.297
‫بچه‌ها می‌گفتن...

44:37.841 --> 44:40.219
‫«گوش‌هات خرابه».

44:44.264 --> 44:47.518
‫اینطوری دنیای من خیلی تاریک شد.

44:52.231 --> 44:54.066
‫این دنیای شنوایان بود...

44:59.738 --> 45:01.740
‫و من یکی از اون‌ها نبودم.

45:08.622 --> 45:10.541
‫کمی بعد از ساعت دو بعد از ظهر امروز،

45:10.541 --> 45:13.836
‫شایعه‌ای پخش شد که رئیس زینزر
‫به دانشگاه خواهد آمد.

45:15.629 --> 45:17.673
‫[سه‌شنبه]

45:17.881 --> 45:19.842
‫خب، روز سوم...

45:21.051 --> 45:22.511
‫زینزر گفت که...

45:22.636 --> 45:24.430
‫می‌خواد به دانشگاه بیاد.

45:27.182 --> 45:28.976
‫چه واکنشی بهش نشون دادی؟

45:33.272 --> 45:36.567
‫صدها دانشجو برای استقبال
‫جلوی دروازه ورودی تجمع کردند.

45:36.608 --> 45:37.860
‫[برو خونه زینزر]

45:37.901 --> 45:39.695
‫به دانشجویانی که می‌گن...

45:39.778 --> 45:42.030
‫«ما نمی‌تونیم به شما احترام بذاریم»،

45:42.114 --> 45:44.116
‫چون جزو اون‌ها نیستین،
‫چی می‌گین؟

45:44.199 --> 45:46.410
‫من معتقدم وقتی با هم آشنا بشیم،

45:46.493 --> 45:49.037
‫یک رابطه خیلی گرم و...

45:49.121 --> 45:51.331
‫خیلی سازنده خواهیم داشت.

45:56.211 --> 45:58.881
‫پیشینه‌ی الیزابت زینزر شامل
‫مدارک کارشناسی...

45:58.964 --> 46:00.466
‫و کارشناسی ارشد در پرستاری است.

46:00.966 --> 46:03.302
‫ولی هیچ تجربه‌ای با افراد ناشنوا ندارد.

46:03.427 --> 46:05.220
‫[زینزر کی؟ یک دایه!]

46:05.262 --> 46:07.055
‫دکتر زینزر، برای اینکه
‫مطمئن بشم درست فهمیدم،

46:07.139 --> 46:09.683
‫شما یک پرستار آموزش دیده هستید
‫و مدرک دکترا دارید.

46:09.933 --> 46:12.102
‫از نظر ما، اون صلاحیت نداشت.

46:12.186 --> 46:16.607
‫صلاحیت یعنی شما فرهنگ
‫ناشنوایان رو درک کنی و ناشنوا باشی.

46:17.399 --> 46:20.110
‫ایشون دعوت نشده. در این دانشگاه
‫مورد استقبال قرار نمی‌گیره.

46:20.194 --> 46:21.612
‫دانشگاه ایشون نیست.

46:26.658 --> 46:31.914
‫پلیس می‌خواد این دروازه رو باز کنه.

46:32.164 --> 46:34.458
‫خیلی‌خب، حالا باید بیشتر مراقب باشیم.

46:34.500 --> 46:36.919
‫چطوری می‌خواد وارد محوطه دانشگاه بشه؟

46:37.878 --> 46:39.129
‫تاکسی می‌تونه بیاد؟

46:39.880 --> 46:42.883
‫خیلی‌خب، باید ببینیم چه کسایی
‫داخل تاکسی‌ها هستن،

46:42.966 --> 46:47.095
‫چون مسئله اینه که نمی‌خوایم
‫جین بست اسپیلمن و زینزر وارد بشن.

46:48.388 --> 46:51.934
‫وضعیت به اینجا کشیده شده که دانشجویان
‫در ماشین‌های گشت سرک می‌کشند...

46:52.017 --> 46:55.854
‫تا ببینند آیا رئیس تازه منصوب شده،
‫قصد دارد یواشکی وارد دانشگاه شود یا خیر.

46:56.647 --> 46:58.273
‫وایستا.

46:58.315 --> 46:59.983
‫صندوق عقب رو باز کن.

47:00.734 --> 47:03.529
‫«زینزری در کار نیست. مشکلی نیست.
‫می‌تونی وارد محوطه دانشگاه بشی».

47:03.612 --> 47:05.656
‫آن‌ها بازی «یابنده صاحبه» انجام نمی‌دهند.

47:05.697 --> 47:07.783
‫عنوانش این بود «پیداش کردید،
‫او را بیرون بندازید!»

47:08.534 --> 47:10.911
‫ما مثل یک پایگاه نظامی سرّی بودیم،

47:10.994 --> 47:14.832
‫جایی که یک ارتش با آینه،
‫زیر ماشین‌ها رو می‌گشت.

47:15.833 --> 47:19.378
‫فقط تعداد کمی از وسایل نقلیه
‫اجازه عبور از موانع دانشجویی را دارند.

47:20.879 --> 47:21.880
‫وایستا.

47:25.425 --> 47:26.635
‫«زینزر در کار نیست».

47:27.386 --> 47:29.471
‫کل روز، شایعاتی دانشگاه رو فرا گرفته بود.

47:30.055 --> 47:32.015
‫گفته شده زینزر را با هلیکوپتر می‌آورند...

47:32.057 --> 47:33.600
‫و جایی در محوطه دانشگاه خواهند گذاشت.

47:34.518 --> 47:38.564
‫پس من در واقع از دانشجوها خواستم
‫که هلیکوپتر رو دنبال کنن.

47:39.022 --> 47:42.359
‫اگه دیدن می‌خواد فرود بیاد،
‫روی زمین دراز می‌کشیدن.

47:44.111 --> 47:48.365
‫ما جلوی ورود زینزر رو می‌گیریم،
‫تموم شد و رفت،

47:48.448 --> 47:51.827
‫تا موقعی که یک رئیس ناشنوا ببینیم.

47:51.910 --> 47:55.205
‫از ورود اون شخص به گرمی استقبال می‌کنیم.

47:55.289 --> 47:58.166
‫شک نکنین، هیچکس دیگه‌ای نمی‌تونه بیاد.

48:03.797 --> 48:07.551
‫کینگ جردن، رئیس دانشکده
‫هنر و علوم در گالاودت

48:07.634 --> 48:10.053
‫و یکی از نامزدهای ردشده برای ریاست،

48:10.137 --> 48:13.181
‫به معترضان پیوست
‫تا حمایت خود را نشان دهد.

48:13.265 --> 48:15.183
‫من برای پست ریاست درخواست دادم.
‫[دکتر کینگ جردن - عضو هیئت امنا]

48:15.267 --> 48:18.770
‫من یک مرد ناشنوا هستم.
‫فکر می‌کنم خیلی واضحه که دوست دارم

48:18.854 --> 48:21.815
‫دانشگاه گالاودت
‫یک رئیس ناشنوا داشته باشه.

48:25.319 --> 48:27.571
‫وقتی به محوطه دانشگاه اومدی،

48:27.654 --> 48:29.865
‫صادقانه بگو،

48:29.948 --> 48:32.451
‫فکر می‌کردی دانشجوها موفق می‌شن؟

48:35.287 --> 48:36.204
‫نه.

48:37.664 --> 48:39.041
‫خیلی خب.

48:42.753 --> 48:46.381
‫سلام، من آی. کینگ جردن هستم.

48:47.507 --> 48:51.303
‫فکر می‌کنم خیلی از ماها باور نداشتیم
‫که دانشجوها موفق می‌شن.

48:51.386 --> 48:54.932
‫من خیلی از کارهایی
‫که تو هشت ماه گذشته انجام شده

48:55.015 --> 48:57.851
‫خوشحالم.
‫ولی آماده‌ام که…

49:00.938 --> 49:03.440
‫آی. کینگ جردن چه جور آدمی بود؟

49:04.316 --> 49:07.152
‫به نظر خیلی مهربون و مودب می‌اومد.

49:08.654 --> 49:10.656
‫لبخند و گرمی.

49:11.573 --> 49:13.951
‫من همیشه سعی می‌کنم یه پیام رو مخابره کنم.

49:14.910 --> 49:18.664
‫دیگه روی «نا»ی ناتوانی تمرکز نکنید.

49:19.289 --> 49:21.792
‫هر کی کلاسشو برداشته می‌گفت

49:22.876 --> 49:25.170
‫استاد فوق‌العاده‌ای بوده.

49:27.381 --> 49:32.177
‫پس کاری که می‌کنید اینه که از فرمول

49:32.260 --> 49:35.347
‫برای زد ایگرگ اول منهای…

49:35.430 --> 49:37.557
‫- ایگرگ.
‫- ایگرگ اول. خوبه.

49:38.016 --> 49:39.768
‫اون ناشنوا بود…

49:41.520 --> 49:43.981
‫ولی نه ناشنوای ناشنوا.

49:44.856 --> 49:46.566
‫حالا هیچی نمی‌شنوم.

49:46.650 --> 49:51.488
‫یعنی هیچی. هیچ صدایی ندارم.

49:51.571 --> 49:55.909
‫اگه یه هواپیمای جت اونجا باشه،
‫نمی‌تونم صداشو بشنوم.

49:55.993 --> 49:57.619
‫- هیچی.
‫- صفر.

49:57.703 --> 49:59.955
‫صفر، صفر.

50:03.834 --> 50:06.086
‫تمام عمرم، من یه آدم شنوا بودم،

50:07.462 --> 50:09.047
‫ولی یه موتور خریدم.

50:09.131 --> 50:11.675
‫و یه شب که داشتم برمی‌گشتم خونه،

50:11.758 --> 50:14.302
‫به یه ماشین برخورد کردم.

50:15.554 --> 50:19.474
‫وقتی بیدار شدم، هیچ صدایی نبود.

50:23.812 --> 50:28.316
‫بهم گفتن برم گالاودت و این بهم کمک می‌کنه.

50:29.443 --> 50:32.487
‫روز اولم، داشتم سعی می‌کردم اشاره کنم،

50:32.571 --> 50:35.949
‫و بعضی از بچه‌های اطرافم
‫منو مسخره می‌کردن.

50:37.826 --> 50:42.956
‫تو اولین کلاس،
‫نشستم و استاد رو تماشا کردم…

50:45.083 --> 50:48.086
‫و اون حتی لب‌هاشو تکون نداد.

50:48.170 --> 50:49.629
‫اون فقط...

50:51.715 --> 50:54.259
‫خدای من، چطور قراره این کارو بکنم؟

50:59.723 --> 51:03.268
‫واقعاً آدم عجیبی بودم.

51:05.103 --> 51:09.941
‫ما یه خانواده بزرگیم. یه خانواده قدرتمند.
‫و من می‌خوام…

51:10.025 --> 51:14.654
‫دانشجوها خیلی از من به‌عنوان رئیس
‫حمایت کردن.

51:15.489 --> 51:20.994
‫ولی آدمایی تو جامعه‌ی ناشنوایان هستن

51:21.078 --> 51:23.872
‫که می‌گن من واقعاً ناشنوا نیستم.

51:23.955 --> 51:28.376
‫اگه حاضرید با من کار کنید،

51:28.460 --> 51:35.258
‫ما می‌تونیم به دنیا ثابت کنیم
‫که آدمای ناشنوا هر کاری می‌تونن بکنن.

51:35.926 --> 51:36.927
‫ممنون.

51:38.762 --> 51:42.140
‫و آدمایی تو جامعه‌ی شنوایان هستن

51:42.224 --> 51:46.603
‫که نمی‌فهمن برای من
‫ناشنوا بودن چه حسی داره.

51:46.686 --> 51:51.566
‫پس فکر نکنم توی هر کدوم از این دو دنیا
‫جایگاهی داشته باشم.

51:51.650 --> 51:54.611
‫من… من دارم تلو تلو می‌خورم.

52:02.410 --> 52:05.122
‫امروز روزیه که قراره سعی کنم

52:05.205 --> 52:08.625
‫ارتباط لازم
‫با دانشجوها رو برقرار کنم

52:08.708 --> 52:11.670
‫و ازشون بخوام بهم فرصت بدن

52:11.753 --> 52:14.047
‫تا بتونم باهاشون تو سطح شخصی تعامل کنم.

52:15.090 --> 52:18.468
‫عصر سه‌شنبه، یه درخواست

52:18.552 --> 52:20.929
‫از طرف رئیس بالاسریم گرفتم

52:21.012 --> 52:25.308
‫که به زینزر کمک کنم
‫با رهبران دانشجو ملاقات کنه.

52:27.894 --> 52:31.231
‫پس رفتم پیش دانشجوها

52:32.023 --> 52:34.484
‫و درباره تماس تلفنی بهشون گفتم.

52:35.277 --> 52:39.030
‫اونا خواستن تو محوطه دانشگاه
‫باهامون ملاقات کنن و ما گفتیم، «نه.»

52:40.323 --> 52:42.284
‫و اونا پرسیدن،
‫«خب، می‌خواید چه‌کار بکنید؟»

52:42.367 --> 52:44.953
‫گفتم، «ملاقات می‌کنیم،
‫ولی تو یه قلمرو بی‌طرف.»

52:45.787 --> 52:48.498
‫حالا، پشت سر من،
‫دانشجوها تازه دارن خبردار می‌شن

52:48.582 --> 52:50.834
‫که یه ملاقات بین رهبران دانشجو

52:50.917 --> 52:52.502
‫و دکتر زینزر قراره رخ بده.

52:52.836 --> 52:57.007
‫دانشجوها این‌جوری بودن،
‫«قوی بمونید. سرسخت باشید. بجنگید!»

53:03.054 --> 53:07.017
‫یه مسافرخونه ارزون‌قیمت معمولی رو تصور کن.

53:08.435 --> 53:10.395
‫زینزر اومد داخل.

53:10.979 --> 53:14.900
‫یه کت‌وشلوار رسمی پوشیده بود.
‫آماده‌ی موفقیت بود.

53:14.983 --> 53:18.570
‫خیلی با صلابت بود. یه جور شور و شوقی داشت.

53:18.653 --> 53:23.074
‫و هدف این بود که قدرتش رو نشون بده.

53:23.909 --> 53:25.660
‫«من مسئولم.»

53:25.744 --> 53:28.163
‫ولی بعد شروع کرد به صحبت کردن.

53:50.268 --> 53:54.731
‫و مدام می‌گفت، «من کلی
‫کار خوب براتون می‌کنم.

53:56.024 --> 53:57.359
‫نگران نباشید.

53:57.859 --> 53:59.778
‫من اینجام که کمک کنم.»

54:08.203 --> 54:10.830
‫اون تحصیلات پزشکی داشت

54:10.914 --> 54:13.500
‫و به همین خاطر، دیدگاهش

54:14.292 --> 54:16.044
‫به ناشنوایی…

54:17.337 --> 54:19.506
‫این بود که این مشکلی هست
‫که باید درست بشه.

54:25.929 --> 54:29.808
‫و همون داستان قدیمی بارها و بارها…

54:30.684 --> 54:32.227
‫برای سال‌ها تکرار می‌شد.

54:33.645 --> 54:35.605
‫«من باید بهتون کمک کنم.

54:36.648 --> 54:38.692
‫باید این کارو براتون بکنم.»

54:39.901 --> 54:42.487
‫«بیاین گوشای خرابتونو درست کنیم.»

54:45.240 --> 54:47.575
‫یه فلسفه‌ای هست…

54:50.036 --> 54:52.664
‫تا ناشنوا بتونه صحبت کنه.

54:55.333 --> 54:58.712
‫همه‌چیز با الکساندر گراهام بل شروع شد.

55:01.631 --> 55:05.343
‫فکر می‌کردم اون یه جور قهرمان آمریکاییه.

55:08.263 --> 55:10.849
‫وقتی نیمه دیگه شخصیتشو بشناسی،

55:10.932 --> 55:13.310
‫شاید نظرت درباره‌ش عوض بشه.

55:14.769 --> 55:19.691
‫زنش ناشنوا بود.
‫مادرش هم ناشنوا بود.

55:19.774 --> 55:24.321
‫و بزرگ‌ترین مشکلش این بود که
‫جامعه بهشون نگاه تحقیرآمیز داشت.

55:25.447 --> 55:29.117
‫اونا رو یه چیزی می‌دید که باید درست بشن.

55:30.785 --> 55:35.248
‫پس سعی کرد این تغییر رو
‫تو آموزش ناشنواها اجبار کنه.

55:35.957 --> 55:38.585
‫جهان جای ساکتی بوده.

55:40.253 --> 55:42.630
‫هیچ چیزی به اسم صدا وجود نداره.

55:42.714 --> 55:44.424
‫اونا حتی نمی‌دونن کلمه چیه.

55:44.507 --> 55:47.552
‫بدون کلمه، هیچ فکری نمی‌تونه باشه،

55:47.635 --> 55:50.889
‫فقط احساسات، بدون چیزی
‫که اونا رو به هم وصل کنه.

55:51.306 --> 55:52.849
‫وقتی به مدرسه می‌رفتم،

55:52.932 --> 55:57.020
‫هر روز کلاس گفتار اجباری بود.

55:58.104 --> 56:01.024
‫تو کلاس بودم، و منو می‌کشیدن بیرون

56:01.816 --> 56:03.026
‫که برم کلاس گفتار.

56:03.818 --> 56:07.489
‫اون حداقل ۳۰۰۰ ساعت
‫آموزش گفتار فردی رو میگذرونه.

56:07.572 --> 56:10.700
‫یادگیری حرکات دهانی
‫کلماتی که نمی‌تونه بشنوه،

56:11.868 --> 56:14.621
‫باید دستمو روی بینی معلم می‌ذاشتم.

56:14.704 --> 56:16.956
‫اون داره یاد می‌گیره
‫جریان نفس رو حس کنه

56:17.040 --> 56:21.503
‫که توسط صداهای مختلف ساخته می‌شه،
‫با استفاده از آینه برای تشخیص حرکات لب.

56:22.128 --> 56:23.880
‫خوبه. محکمش کن.

56:24.881 --> 56:27.884
‫من بچه پوستر ماه گفتاردرمانی بودم.

56:29.803 --> 56:30.970
‫اونا تبلیغ می‌کردن:
‫[بریجتا نمی‌تواند بشنود... اما یاد می‌گیرد]

56:31.638 --> 56:35.141
‫«این دختریه که قراره یاد بگیره
‫چطور صحبت کنه و بشنوه.»

56:35.809 --> 56:38.728
‫با تعدادی دستگاه که توسط
‫آزمایشگاه‌های تلفن بل ساخته شده،

56:38.812 --> 56:41.523
‫بچه‌ها آزمایش می‌شن تا درجه دقیق

56:41.606 --> 56:42.816
‫کم شنواییشون مشخص بشه.

56:42.899 --> 56:45.485
‫معلم‌های مخصوص
‫آموزش‌دیده باهاشون کار می‌کنن.

56:46.861 --> 56:50.198
‫هدست و فرستنده‌مو

56:50.281 --> 56:52.534
‫که روی
‫سینه‌م می‌بستم برمی‌داشتم.

56:52.617 --> 56:55.620
‫میکروفن دستور معلم رو

56:55.703 --> 56:57.080
‫به سمعک بچه‌ها می‌فرسته

56:57.163 --> 56:59.040
‫و صدایی که می‌شنون رو تقویت می‌کنه.

57:03.711 --> 57:06.840
‫از استفاده از زبان اشاره منع شده بودیم،

57:06.923 --> 57:11.511
‫ولی وقتی معلم نگاهشو برمی‌گردوند
‫ما یواشکی به هم اشاره می‌کردیم

57:11.594 --> 57:13.263
‫تا وقتی معلم دوباره نگاه می‌کرد.

57:13.346 --> 57:16.015
‫اگه یه بچه رو تو محیط زبان اشاره بذاریم،

57:16.099 --> 57:17.725
‫اون یاد می‌گیره از زبان اشاره استفاده کنه.

57:17.809 --> 57:22.772
‫اگه یه بچه رو تو محیط صحبت
‫کردن بذاریم، باید صحبت کنه.

57:23.189 --> 57:25.483
‫و این کار ظالمانه نیست.

57:26.067 --> 57:29.612
‫اگه از زبان اشاره استفاده می‌کردی،
‫با خط‌کش به دستات می‌زدن.

57:31.573 --> 57:33.950
‫تونستم صدای «چ» رو بفهمم.

57:35.201 --> 57:36.578
‫معلما هیجان‌زده شدن.

57:36.661 --> 57:38.830
‫«اوه، تو می‌تونی صدای چ رو بگی.»

57:38.913 --> 57:40.707
‫بعد معلم کلاس رو متوقف می‌کرد

57:40.790 --> 57:42.876
‫و معلم‌های دیگه
‫از کلاس‌های دیگه رو صدا می‌کرد

57:42.959 --> 57:44.544
‫که بیان تو راهرو

57:44.627 --> 57:48.506
‫و اونا می‌گفتن «دوباره بگو.
‫میشه دوباره چ رو بگی؟»

57:49.424 --> 57:51.801
‫و همه تعجب می‌کردن.

57:51.885 --> 57:54.262
‫از این موضوع حس عزت نفس گرفتم.

57:57.974 --> 58:00.560
‫و بعد تو کلاس پنجم، تو یه نمایش بودم.

58:00.643 --> 58:02.103
‫«سرود کریسمس.»

58:02.854 --> 58:05.607
‫و هیچ زبان اشاره‌ای نبود.

58:06.900 --> 58:08.902
‫فقط گفتار بود…

58:11.279 --> 58:12.906
‫و چند تا آدم شنوا اومده بودن،

58:13.823 --> 58:16.075
‫و اونا برامون دست زدن،

58:16.159 --> 58:18.495
‫انگار ما کار فوق‌العاده‌ای کرده بودیم.

58:18.578 --> 58:19.746
‫حس خیلی خوبی داشتم.

58:22.165 --> 58:23.833
‫و بعد تو آخر نمایش،

58:25.126 --> 58:27.837
‫ما گفتیم «چیزی ازش فهمیدید؟»

58:27.921 --> 58:29.714
‫و آدمای شنوا گفته بودن…

58:38.765 --> 58:41.351
‫«ما هیچی ازش نفهمیدیم.»

58:54.155 --> 58:59.035
‫اونا ما رو مجبور کردن شنوا باشیم
‫و مثل یه آدم شنوا فکر کنیم.

58:59.410 --> 59:03.957
‫معن یح کارط کریثمث صاختم.

59:04.916 --> 59:06.167
‫می‌خوام مکث کنی.

59:06.251 --> 59:08.628
‫معن...

59:08.711 --> 59:10.964
‫معلما به والدینم گفته بودن،

59:11.047 --> 59:13.383
‫«دخترتون خوب پیشرفت نمی‌کنه.»

59:14.551 --> 59:18.221
‫اوضاع این‌طور بود که
‫«نمی‌شنوی یا صحبت نمی‌کنی؟

59:18.304 --> 59:19.722
‫تو احمقی.»

59:19.806 --> 59:24.894
‫کریثطین گاو با...

59:24.978 --> 59:26.729
‫باشه، ولی یه بخششو یادت رفت.

59:30.817 --> 59:33.861
‫زبان اشاره خودش یه زبانه.

59:35.446 --> 59:37.949
‫اشاره کردن برای من خیلی مهمه.

59:40.285 --> 59:41.911
‫این چیزیه که ما هستیم.

59:43.830 --> 59:47.083
‫اونا آدمای ناشنوا رو یه چیز بد می‌بینن.

59:47.875 --> 59:49.502
‫به‌عنوان یه نقص می‌بینن،

59:50.169 --> 59:51.629
‫یه خطا.

59:52.297 --> 59:54.424
‫یه کم‌توان.

59:54.966 --> 59:58.136
‫ما کم‌توان نیستیم.

01:00:09.314 --> 01:00:11.399
‫زینزر گفت،

01:00:11.482 --> 01:00:14.569
‫«من یه معلم می‌گیرم
‫که بهم زبان اشاره یاد بده،

01:00:14.652 --> 01:00:16.112
‫یاد می‌گیرم چطور از زبان اشاره استفاده کنم.

01:00:16.195 --> 01:00:18.573
‫تا چند ماه دیگه می‌تونم
‫باهاتون ارتباط برقرار کنم.»

01:00:21.451 --> 01:00:23.286
‫تو نمی‌فهمی.

01:00:23.369 --> 01:00:26.497
‫یاد گرفتن زبان اشاره سال‌ها طول می‌کشه.

01:00:27.582 --> 01:00:33.463
‫باید با آدمای ناشنوا زندگی کنی،
‫بخوابی، غذا بخوری و نفس بکشی

01:00:34.380 --> 01:00:37.133
‫تا سرخوردگی
‫و ستم رو درک کنی.

01:00:37.884 --> 01:00:41.512
‫هر چیزی که گفت، اونا گفتن، «نه، نه، نه.

01:00:41.596 --> 01:00:43.306
‫قابل قبول نیست، ممکن نیست.

01:00:43.389 --> 01:00:47.310
‫تو هیچ‌وقت نمی‌تونی رئیس گالاودت باشی.»

01:00:50.104 --> 01:00:52.065
‫واقعاً شگفت‌زده شدم.

01:00:55.193 --> 01:00:57.195
‫ما رفتیم.

01:00:57.278 --> 01:01:00.490
‫کاری که سعی داشت انجامش بده شکست خورد.

01:01:08.039 --> 01:01:10.500
‫پس برگشتیم به محوطه دانشگاه.

01:01:14.671 --> 01:01:16.339
‫و تو اون لحظه،

01:01:17.924 --> 01:01:22.011
‫یه حس عمیق ارتباط به وجود اومد.

01:01:23.763 --> 01:01:27.266
‫یه حس توانمندی پدیدار شد.

01:01:30.687 --> 01:01:32.814
‫یه باور به خودمون ایجاد شد.

01:01:33.773 --> 01:01:36.317
‫و فکر کردم که قراره پیروز بشیم.

01:01:37.318 --> 01:01:40.488
‫رهبرای تیم، اینا رهبرای تیم ما هستن.

01:01:45.702 --> 01:01:47.578
‫ما امید رو دیدیم.

01:01:48.496 --> 01:01:51.582
‫به من گفتن دکتر زینزر تو راه…

01:01:53.167 --> 01:01:55.753
‫کلوپ مطبوعاته.

01:01:58.548 --> 01:02:01.175
‫و باید به‌زودی برسه،

01:02:01.259 --> 01:02:04.095
‫ولی نمی‌خواستیم شما
‫رو بیشتر منتظر نگه داریم،

01:02:04.178 --> 01:02:08.433
‫و خانم اسپیلمن اینجاست
‫تا برنامه رو شروع کنه.

01:02:11.811 --> 01:02:15.440
‫زینزر روی صندلی جلو بود، من عقب نشسته بودم.

01:02:15.523 --> 01:02:20.570
‫می‌تونستم ببینم داره
‫تلفنشو نگه داشته و صحبت می‌کنه.

01:02:23.990 --> 01:02:27.034
‫و من مترجم نداشتم.

01:02:36.043 --> 01:02:38.087
‫عصر بخیر، خانم‌ها و آقایان.

01:02:39.839 --> 01:02:41.549
‫هدف این جلسه

01:02:42.425 --> 01:02:47.138
‫برای هیئت امنای
‫دانشگاه گالاودته

01:02:47.221 --> 01:02:48.806
‫که بیانیه‌ای بدن.

01:02:50.349 --> 01:02:53.478
‫و من گفتم «می‌تونی منو
‫دم گالاودت پیاده کنی.»

01:02:54.937 --> 01:02:56.981
‫و اون گفت، «نه.

01:02:58.107 --> 01:03:00.902
‫ما داریم می‌ریم کلوپ ملی مطبوعات.»

01:03:02.403 --> 01:03:04.155
‫و من توی ماشین گیر افتاده بودم.

01:03:05.531 --> 01:03:07.158
‫ما با هم متحدیم.

01:03:11.370 --> 01:03:12.747
‫سلام، دکتر زینزر.

01:03:13.372 --> 01:03:17.126
‫خیلی متعجب شدم که رئیسم

01:03:17.210 --> 01:03:20.755
‫منو گرفت و گفت، «باشه، حالا باید بری بالا

01:03:20.838 --> 01:03:23.007
‫و باید از هیئت امنا حمایت کنی.»

01:03:24.217 --> 01:03:26.886
‫و حالا دوست دارم به شما…

01:03:27.762 --> 01:03:29.680
‫دکتر کینگ جردن رو معرفی کنم.

01:03:31.516 --> 01:03:34.727
‫و، کینگ، شاید دوست
‫داشته باشی چند کلمه‌ای

01:03:34.811 --> 01:03:36.854
‫با این آدما حرف بزنی.

01:03:40.399 --> 01:03:45.112
‫می‌خوام بدونید که باید کاری که به نفع

01:03:45.196 --> 01:03:47.114
‫دانشگاه گالاودته انجام بدم.

01:03:47.657 --> 01:03:50.368
‫بنابراین، مسئولیتم
‫به‌عنوان رئیس دانشکده اینه

01:03:50.451 --> 01:03:53.621
‫هر طور که می‌تونم ازش حمایت کنم.

01:04:02.213 --> 01:04:05.466
‫داری از دانشجوها می‌خوای
‫اعتراض رو متوقف کنن؟

01:04:06.634 --> 01:04:09.387
‫این موقعیت خیلی برام سخت بوده،

01:04:09.470 --> 01:04:11.681
‫می‌خوام اینو بدونید.

01:04:11.764 --> 01:04:15.935
‫خیلی متاسفم که اینجا کانون توجه شدم.

01:04:17.061 --> 01:04:19.105
‫این واقعاً برام سخت بود.

01:04:19.730 --> 01:04:24.777
‫یادتون باشه که من رئیس دانشکده بودم،
‫می‌تونستن یه دقیقه‌ای اخراجم کنن.

01:04:24.861 --> 01:04:28.656
‫فکر می‌کنی وقتش شده
‫اعتراض متوقف بشه؟

01:04:31.784 --> 01:04:34.203
‫آره، همین فکر رو می‌کنم.

01:04:43.671 --> 01:04:48.384
‫فکر می‌کنم وقتشه وارد
‫یه گفت‌وگوی معنادار بشیم

01:04:48.467 --> 01:04:51.053
‫با رئیس هفتم جدید دانشگاه گالاودت.

01:04:52.555 --> 01:04:53.556
‫ممنون.

01:04:56.976 --> 01:04:58.811
‫من شوکه بودم.

01:05:00.229 --> 01:05:02.732
‫ما داشتیم برای اون تلاش می‌کردیم

01:05:03.232 --> 01:05:05.902
‫و بعد تو این لحظه چنین کاری می‌کنی

01:05:06.652 --> 01:05:07.987
‫و تیمت رو عوض می‌کنی؟

01:05:09.655 --> 01:05:11.949
‫این موقعیت خیلی برام سخت بوده،

01:05:12.033 --> 01:05:13.659
‫می‌خوام اینو بدونید.

01:05:15.411 --> 01:05:19.624
‫تو ضعیفی، خیلی ضعیفی، اینو ببین!

01:05:21.417 --> 01:05:23.127
‫ما اینجاییم که ازت حمایت کنیم.

01:05:23.461 --> 01:05:26.839
‫مسئولیتم به‌عنوان رئیس دانشکده اینه
‫که هر چقدر بتونم

01:05:26.923 --> 01:05:28.257
‫ازش حمایت کنم.

01:05:28.341 --> 01:05:29.967
‫حس کردم بهم خیانت شده.

01:05:31.844 --> 01:05:33.012
‫با خودم فکر کردم،

01:05:33.971 --> 01:05:36.432
‫«اون واقعاً ناشنوا نیست.»

01:05:37.600 --> 01:05:41.062
‫ارزش‌هایی که از تربیتش بهش القا شده بود

01:05:41.145 --> 01:05:44.899
‫مبتنی بر دنیای شنواها بود،
‫و این باهاش موند.

01:05:44.982 --> 01:05:48.486
‫اگه ناشنوا به دنیا اومده بود، فکر نمی‌کنم
‫خائن می‌شد.

01:05:48.986 --> 01:05:51.948
‫من فقط یه نامزد برای این پست بودم،

01:05:52.031 --> 01:05:53.699
‫و چون ناشنوام،

01:05:53.783 --> 01:05:58.454
‫زیادی کانون توجه شدم.

01:06:01.332 --> 01:06:03.292
‫تو محوطه دانشگاه، دانشجوها در جریان

01:06:03.376 --> 01:06:05.294
‫چیزایی که تو کنفرانس خبری گفته می‌شد بودن.

01:06:07.964 --> 01:06:10.466
‫این موقعیت بدی برای ما بود.

01:06:11.008 --> 01:06:14.387
‫من انتظار دارم دانشجوها بهم کمک کنن تا

01:06:14.470 --> 01:06:18.808
‫درباره ناشنوایی و زبان اشاره آموزش ببینم،
‫که الان دارم شروعش می‌کنم.

01:06:21.394 --> 01:06:23.145
‫اونا همیشه برنده می‌شن.

01:06:25.940 --> 01:06:31.445
‫برای دانشجوها، این خشمشون رو تقویت کرد.

01:06:34.073 --> 01:06:36.242
‫تو این مقطع، اوضاع یه کم از کنترل خارج شده،

01:06:36.325 --> 01:06:37.368
‫همون‌طور که می‌دونید.

01:06:38.744 --> 01:06:41.872
‫سیستم مدیریتی تو محوطه
‫دانشگاه از هم پاشیده.

01:06:48.295 --> 01:06:50.339
‫اگه بیشتر از این از کنترل خارج بشه،

01:06:50.423 --> 01:06:53.092
‫باید اقدامی بکنم تا کنترلش کنم.

01:06:55.594 --> 01:06:58.472
‫خبر اصلی امشب ما اینه، اعضای هیئت امنا

01:06:58.556 --> 01:07:00.349
‫روز رو تو جلسات برنامه‌ریزی گذروندن

01:07:00.433 --> 01:07:03.978
‫با هدف استراتژی چینی برای
‫گرفتن کنترل محوطه گالاودت.

01:07:04.770 --> 01:07:09.066
‫ما مدام می‌گفتیم، «بدون خشونت، بدون خسارت.

01:07:09.150 --> 01:07:12.069
‫بدون خشونت، بدون خسارت.»

01:07:12.820 --> 01:07:15.573
‫به نظر می‌رسه باید
‫یه عده آدم رو دستگیر کنیم.

01:07:22.538 --> 01:07:24.832
‫ما قبلاً اون کلیشه رو داشتیم،

01:07:24.915 --> 01:07:27.251
‫«اگه صحبت نکنن، پس احمقن.»

01:07:28.044 --> 01:07:32.173
‫و حالا، می‌خوایم خشونت رو هم اضافه کنیم؟

01:07:33.257 --> 01:07:35.092
‫از پیاده‌رو برو کنار، آقا.

01:07:38.471 --> 01:07:41.182
‫رسانه‌ها با دوربین‌هاشون اونجا بودن.

01:07:41.849 --> 01:07:45.853
‫اگه شورش می‌کردیم، کل
‫حمایتمون رو از دست می‌دادیم.

01:07:46.729 --> 01:07:49.607
‫ما به حمایت خارجی نیاز داریم،
‫مخصوصاً رسانه‌ها.

01:07:49.690 --> 01:07:51.901
‫کلی دوربین ما رو پوشش میده.

01:07:53.986 --> 01:07:57.782
‫تهدیدها، ارعاب‌ها، تظاهرات، بی‌نظمی‌ها…

01:07:57.865 --> 01:08:00.451
‫همه چیزی که می‌خوام بدونم
‫اینه که دقیقاً چه اتفاقی قراره بیفته

01:08:00.534 --> 01:08:01.869
‫قبل از اینکه کاری بکنید.

01:08:01.952 --> 01:08:06.749
‫این یه سرمقاله‌ست. «به نظر
‫می‌رسه دانشجوها نمی‌فهمن

01:08:06.832 --> 01:08:11.295
‫این کنشگری ممکنه چه آسیبی

01:08:11.378 --> 01:08:13.380
‫به اعتبار مدرسه بزنه.»

01:08:14.715 --> 01:08:18.427
‫پلیس به صورت یه دانشجو ضربه زد.

01:08:18.928 --> 01:08:20.012
‫به هرکی اینو نوشته میگم…

01:08:21.847 --> 01:08:23.224
‫برو به درک.

01:08:25.684 --> 01:08:27.686
‫تا جایی که می‌دونم،
‫مالیات‌دهنده‌های آمریکایی،

01:08:28.312 --> 01:08:31.023
‫۷۵ درصد هزینه‌های مدرسه رو می‌دن.

01:08:31.565 --> 01:08:34.527
‫اگه کنگره بگه، «ما بودجه
‫فدرال رو قطع می‌کنیم

01:08:34.610 --> 01:08:36.987
‫مگر اینکه همه‌تون برگردید
‫سر کلاسا» چی میشه؟

01:08:39.073 --> 01:08:41.325
‫اگه همه‌چیز بهم بریزه...

01:08:45.913 --> 01:08:48.958
‫تا جایی که کنگره بودجه رو قطع کنه چی؟

01:08:51.877 --> 01:08:53.671
‫گالاودت تعطیل می‌شه.

01:08:58.717 --> 01:09:02.429
‫[چهارشنبه]

01:09:07.268 --> 01:09:08.853
‫تا چهارشنبه،

01:09:08.936 --> 01:09:11.564
‫ما سه شب بود که نخوابیده بودیم.

01:09:14.650 --> 01:09:16.569
‫چیز زیادی هم نخورده بودیم.

01:09:18.404 --> 01:09:21.949
‫و برای همین، آدما خسته شده بودن.

01:09:24.034 --> 01:09:26.370
‫مطمئنم حسابی خسته‌اید

01:09:26.453 --> 01:09:28.455
‫برای همین می‌خوام این جلسه کوتاه باشه...

01:09:30.916 --> 01:09:34.545
‫یکی بهمون خبر داد که

01:09:34.628 --> 01:09:37.089
‫همون شب تو تلویزیون ملی
‫بهمون پیشنهاد مصاحبه دادن.

01:09:38.632 --> 01:09:41.135
‫شاید یه میلیون بیننده داشته باشه.

01:09:42.303 --> 01:09:46.640
‫و برای همین ازم خواستن برم تو برنامه زنده،

01:09:46.724 --> 01:09:48.267
‫با زینزر.

01:09:51.187 --> 01:09:53.105
‫دوست داشتی جاش تو می‌رفتی؟

01:10:09.163 --> 01:10:11.248
‫تو لیموزین، خیلی نگران بودم.

01:10:12.374 --> 01:10:14.960
‫این یه مسئولیت بزرگ برای من بود.

01:10:15.502 --> 01:10:19.381
‫این آخرین فرصت ما برای شنیده شدن بود.

01:10:22.927 --> 01:10:24.970
‫برای همین سمعکمو گذاشتم.

01:10:35.814 --> 01:10:40.444
‫دوست دارم بشنوم چون دوست دارم
‫اون آگاهی محیطی رو داشته باشم.

01:10:43.781 --> 01:10:45.991
‫یه دقیقه تا پخش فاصله داریم.

01:10:52.206 --> 01:10:54.750
‫- بهم بگو کی آماده‌ای.
‫- داریم می‌گیریم.

01:11:14.645 --> 01:11:18.232
‫اتهامی که دانشجوهای دانشگاه
‫ناشنوایان گالاودت وارد کردن

01:11:18.315 --> 01:11:22.569
‫اینه که مدیریت دانشگاه
‫از گوش دادن امتناع می‌کنه،

01:11:22.653 --> 01:11:25.447
‫و برای همین دانشجوها
‫دانشگاه رو تعطیل کردن.

01:11:25.864 --> 01:11:28.951
‫من با دوستام تو خوابگاه بودم.

01:11:29.034 --> 01:11:32.579
‫خیلی از دانشجوها
‫تو چند تا اتاق با هم بودن.

01:11:32.997 --> 01:11:35.749
‫اون یکی از مهمونامون خواهد بود، و همچنین

01:11:35.833 --> 01:11:39.586
‫رئیس انجمن دانشجویی گالاودت،
‫گرگ لایباک.

01:11:39.962 --> 01:11:43.257
‫نه، هشت، هفت، شش…

01:11:43.340 --> 01:11:48.095
‫…پنج، چهار، سه، دو، یک.

01:11:49.972 --> 01:11:50.889
‫و شروع.

01:11:53.809 --> 01:11:56.770
‫این اخبار نایت‌لاین شبکه ای‌بی‌سی هست،

01:11:56.854 --> 01:12:00.065
‫از واشنگتن، تد کپل گزارش می‌کنه.

01:12:01.442 --> 01:12:03.986
‫ممکنه حواستون پرت بشه،

01:12:04.069 --> 01:12:05.946
‫ولی اگه محتوای برنامه‌ای

01:12:06.030 --> 01:12:09.199
‫لازم باشه برای افراد کم‌شنوای کشور
‫قابل دسترسی باشه،

01:12:09.283 --> 01:12:11.118
‫برنامه‌ی همین شبه.

01:12:11.201 --> 01:12:13.454
‫خیلی از افراد ناشنوا یا کم‌شنوا

01:12:13.537 --> 01:12:18.542
‫دسترسی به دستگاه زیرنویس ندارن، پس
‫امشب همه می‌تونید متن رو بخونید.

01:12:24.506 --> 01:12:26.258
‫۹۰ ثانیه دیگه میریم رو آنتن.

01:12:27.009 --> 01:12:29.970
‫کلی چیز بود که باید بهشون فکر می‌کردم،

01:12:30.054 --> 01:12:32.598
‫همه این فکرا تو سرم می‌چرخیدن.

01:12:33.557 --> 01:12:36.518
‫و بعد رابط رسانه‌ای
‫داشت بهم بازخورد می‌داد،

01:12:36.852 --> 01:12:39.480
‫و گریم انجام می‌شد و همه میزدن روی شونه‌م.

01:12:41.690 --> 01:12:45.277
‫و من گفتم،
‫«نه، نه، نه، این زیادیه.

01:12:46.904 --> 01:12:48.238
‫باید تمرکز کنم.»

01:12:52.284 --> 01:12:54.078
‫بعد به خودم گفتم…

01:12:56.830 --> 01:12:58.582
‫«من ناشنوام.

01:13:00.084 --> 01:13:01.502
‫این چیزیه که هستم.

01:13:02.336 --> 01:13:03.962
‫تنها کاری که می‌تونم بکنم

01:13:05.798 --> 01:13:06.965
‫اینه که خودم باشم.»

01:13:07.049 --> 01:13:10.886
‫چهار، سه، دو، یک.

01:13:41.417 --> 01:13:42.709
‫دکتر زینزر…

01:13:42.793 --> 01:13:45.045
‫نقطه‌ای نمی‌رسه که بخواید بگید

01:13:45.129 --> 01:13:47.548
‫دانشگاه باید بتونه کارشو انجام بده،

01:13:47.631 --> 01:13:50.968
‫و اگه نمی‌تونه با من این کارو بکنه، باید
‫با یکی دیگه این کارو بکنه؟

01:13:51.051 --> 01:13:52.761
‫من باور دارم در زمان حال

01:13:52.845 --> 01:13:55.889
‫یه احساس خیلی قوی
‫نسبت به من وجود داره

01:13:55.973 --> 01:13:58.725
‫و از من درخواست کناره‌گیری شده

01:13:58.809 --> 01:14:02.771
‫ولی من تو این مقطع مطمئن
‫نیستم که این نظر همگانیه.

01:14:02.855 --> 01:14:05.816
‫من نشانه‌های زیادی از حمایت داشتم…

01:14:05.899 --> 01:14:07.568
‫زینزر چطور بود؟

01:14:09.153 --> 01:14:10.863
‫خیلی حرفه‌ای بود.

01:14:10.946 --> 01:14:14.074
‫من حمایت‌هایی از کینگ جردن داشتم.

01:14:14.158 --> 01:14:15.409
‫خیلی آروم بود.

01:14:15.492 --> 01:14:17.411
‫خب، گرگ، بذار اینو ازت بپرسم.

01:14:17.494 --> 01:14:18.871
‫آماده‌ای

01:14:18.954 --> 01:14:21.582
‫یه جور راه‌حل درست کنی که به نفع همه باشه؟

01:14:21.665 --> 01:14:23.125
‫الان چیزی که داره اتفاق
‫می‌افته به نفع هیچ‌کس نیست.

01:14:23.917 --> 01:14:25.377
‫خیلی خب، تد…

01:14:27.254 --> 01:14:29.339
‫صحبت‌هام حالا خطاب به دکتر زینزره

01:14:29.423 --> 01:14:32.759
‫چون واقعاً حس می‌کنم مهمه
‫به چیزی که گفت پاسخ بدم.

01:14:32.843 --> 01:14:35.554
‫خب، بذار ازت بخوام یه کم
‫مستقیم‌تر به سوالم جواب بدی،

01:14:35.637 --> 01:14:37.556
‫و اون اینه که،

01:14:37.639 --> 01:14:39.725
‫از اونجایی که کلی بحث
‫درباره گفت‌وگو بوده،

01:14:39.808 --> 01:14:42.978
‫ممکنه مثلاً فردا، برای تو…

01:14:43.061 --> 01:14:44.563
‫گرگ چطور بود؟

01:14:45.898 --> 01:14:46.982
‫این‌جوری بود که انگار...

01:14:47.065 --> 01:14:50.736
‫«داری درباره من صحبت می‌کنی،
‫و من تو تلویزیون ملی‌ام…»

01:14:51.403 --> 01:14:52.779
‫اعتماد به نفس نداشت.

01:14:53.739 --> 01:14:56.033
‫…بشینی و سعی کنی یه چیزی درست کنی.

01:14:56.116 --> 01:14:58.243
‫داریم به آخر سال تحصیلی می‌رسیم،

01:14:58.327 --> 01:15:00.954
‫مطمئنم زندگی کلی آدم مختل شده.

01:15:01.038 --> 01:15:04.082
‫نمی‌شه حتی در این مقطع با گفت‌وگو کاری کرد؟

01:15:05.334 --> 01:15:08.921
‫نشسته بودم، و داشتم فکر می‌کردم،
‫«این واقعاً خوب نیست.»

01:15:09.963 --> 01:15:11.548
‫شاید فقط ترسیده بودم.

01:15:11.632 --> 01:15:14.259
‫پس من متعهد شدم به پذیرش مسئولیت‌هایی

01:15:14.343 --> 01:15:17.012
‫که یکشنبه شب قبول کردم،

01:15:17.095 --> 01:15:22.559
‫تا وقتی که هیئت امنا
‫تصمیم بگیره ازم بخواد کنار برم…

01:15:23.519 --> 01:15:25.062
‫اون قبولش کرد.

01:15:25.479 --> 01:15:29.441
‫…من این موقعیت رو گرفتم،
‫چون دعوت شدم به‌عنوان رئیس خدمت کنم…

01:15:29.525 --> 01:15:33.695
‫طرز فکرش مثل اکثر آدمای ناشنوا بود.

01:15:35.531 --> 01:15:36.907
‫مثل پدرم.

01:15:38.784 --> 01:15:41.828
‫«قراره منو بذاری تو زیرزمین؟ باشه.»

01:15:44.164 --> 01:15:45.791
‫اون قبولش کرد.

01:15:49.086 --> 01:15:50.587
‫این یه عادته.

01:15:51.672 --> 01:15:54.383
‫اونا مدت زیادی بود که اینو قبول کرده بودن

01:15:54.466 --> 01:15:56.927
‫و این باور قوی رو دارن،

01:15:57.010 --> 01:16:00.180
‫آدمای ناشنوا قادر به انجام هیچ کاری نیستن.

01:16:00.973 --> 01:16:02.933
‫کاری که بهت گفتن رو بکن.

01:16:03.016 --> 01:16:04.351
‫همون‌جا که هستی بمون.

01:16:04.434 --> 01:16:07.729
‫تمام عمرشون بهشون گفتن نمی‌تونن
‫و این در وجودشون رخنه کرده.

01:16:07.813 --> 01:16:10.232
‫و به همین خاطر اون کلمه، «نمی‌تونی»…

01:16:11.858 --> 01:16:14.278
‫تو سرشون گیر کرده.

01:16:20.492 --> 01:16:21.410
‫دکتر زینزر،

01:16:21.493 --> 01:16:24.621
‫می‌دونم می‌تونید درکش کنید،
‫چون آدم دلسوزی هستید.

01:16:24.705 --> 01:16:26.498
‫می‌تونید تا جایی درکش کنید

01:16:26.582 --> 01:16:27.958
‫که حتی بگید،

01:16:28.041 --> 01:16:29.459
‫«اگه این‌قدر برای

01:16:29.543 --> 01:16:31.128
‫همه این آدما مهمه، من کنار می‌رم»؟

01:16:31.211 --> 01:16:34.339
‫هیئت امنا اختیار داره قضاوت کنه

01:16:34.423 --> 01:16:37.718
‫درباره اینکه رئیس بعدی کی باید باشه.
‫من تو موقعیتی نیستم که این کارو بکنم.

01:16:37.801 --> 01:16:39.303
‫به ۳۰ ثانیه آخر رسیدیم.

01:16:39.386 --> 01:16:41.054
‫ممنون، تد. من باور دارم

01:16:41.138 --> 01:16:43.140
‫که افراد ناشنوا ظرفیت‌های بزرگی دارن...

01:16:43.223 --> 01:16:44.433
‫پس ثابتش کن!

01:16:47.436 --> 01:16:49.646
‫می‌تونم حرفمو تموم کنم؟

01:16:53.317 --> 01:16:57.112
‫من واقعاً باور دارم... شدیدا باور دارم

01:16:57.195 --> 01:16:58.739
‫که یه فرد ناشنوا یه روز...

01:16:58.822 --> 01:17:01.575
‫نه، این حرف قدیمی شده.
‫از این حرف خسته شدم.

01:17:01.658 --> 01:17:04.036
‫«یه روز»، دوباره و دوباره.
‫«یه روزی، یه ناشنوا…»

01:17:04.119 --> 01:17:05.454
‫باید این چرخه رو بشکنیم.

01:17:06.705 --> 01:17:09.124
‫۱۲۴ ساله داریم اینو می‌شنویم.

01:17:09.207 --> 01:17:11.001
‫از شنیدن این حرف خسته شدیم.

01:17:11.627 --> 01:17:13.462
‫و بعد بالاخره شروع کرد به حرف زدن.

01:17:13.545 --> 01:17:14.671
‫این فقط یه چرخه‌ست.

01:17:14.755 --> 01:17:17.591
‫هر وقت یه رئیس جدید می‌اومد،
‫می‌گفتن، «خب، یه روز.»

01:17:17.674 --> 01:17:19.843
‫رئیس‌های قبلی همیشه
‫اینو می‌گفتن. «یه روزی…»

01:17:19.926 --> 01:17:22.262
‫یه کاری می‌کنیم.
‫یه کم بیشتر ادامه می‌دیم.

01:17:22.346 --> 01:17:24.806
‫دکتر زینزر باید فرصت
‫داشته باشه که به این جواب بده.

01:17:24.890 --> 01:17:28.435
‫ممنون، تد. می‌خوام بگم
‫که دانشگاه شایسته اینه که

01:17:28.518 --> 01:17:31.647
‫استحکامش برای آینده ادامه پیدا کنه،

01:17:31.730 --> 01:17:33.523
‫- چه...
‫- ببخشید.

01:17:34.524 --> 01:17:38.612
‫داری تلویحاً می‌گی یه ناشنوا
‫باعث میشه دانشگاه آینده‌ای نداشته باشه؟

01:17:38.695 --> 01:17:40.447
‫اصلا.

01:17:41.406 --> 01:17:45.202
‫گرگ، عذرخواهی می‌کنم اگه
‫حرفی زدم که تو رو ناراحت کرد.

01:17:45.869 --> 01:17:48.789
‫زبان اشاره‌ی اون خیلی احساسی‌تر شد.

01:17:50.165 --> 01:17:52.417
‫پس این نشون می‌ده که رئیس‌های قبلی

01:17:52.501 --> 01:17:55.671
‫شکست خوردن، اگه هیچ
‫رهبر ناشنوایی فراهم نکردن.

01:17:55.754 --> 01:17:57.214
‫اون صداشو پیدا کرد.

01:17:57.297 --> 01:17:59.549
‫باشه، یادت باشه،
‫هیئت ۱۷ فرد شنوا داره.

01:17:59.966 --> 01:18:02.094
‫تقریباً هیچ‌کدومشون اصلاً
‫نمی‌تونن از زبان اشاره استفاده کنن.

01:18:02.177 --> 01:18:04.221
‫هیچ‌کدومشون چیزی
‫درباره آدمای ناشنوا نمی‌دونن.

01:18:04.304 --> 01:18:08.141
‫اونا میان و سالی سه بار ملاقات می‌کنن،
‫رأی می‌دن، و بعد می‌رن.

01:18:08.225 --> 01:18:10.560
‫می‌خوام تا جایی که می‌تونم ناشنوا باشم.

01:18:10.644 --> 01:18:12.479
‫اونا هیچ‌چیز درباره ناشنوایی نمی‌دونن

01:18:12.562 --> 01:18:14.981
‫پس دکتر زینزر نباید از هیئت امنا پیروی کنه.

01:18:15.065 --> 01:18:18.902
‫اونا باید دنبال خواسته‌ها و آرزوهای
‫ما باشن چون ما می‌دونیم این‌ چطوره.

01:18:18.985 --> 01:18:20.862
‫خیلی خب، مردم، متاسفانه باید

01:18:20.946 --> 01:18:22.906
‫همین حالا این بحث رو تموم کنیم.

01:18:22.989 --> 01:18:24.908
‫گزارش امشب ما تموم شد، من تد...

01:19:26.303 --> 01:19:29.598
‫دانشجوها قدرت می‌گیرن
‫وقتی بوق ماشین‌هایی که نمی‌شنون

01:19:29.681 --> 01:19:31.349
‫برای حمایت از هدفشون به صدا در میاد.

01:19:33.769 --> 01:19:36.521
‫مردم از پنجره‌هاشون دست تکون می‌دادن.

01:19:42.152 --> 01:19:45.238
‫مثل این بود که... ببخشید.

01:19:45.322 --> 01:19:46.156
‫ببخشید.

01:19:48.617 --> 01:19:50.869
‫این یه چیز مربوط به شنواییه، می‌دونم.

01:19:52.954 --> 01:19:55.373
‫روزنامه رو باز کردم، صفحه اول.

01:19:56.792 --> 01:19:58.168
‫[گروه‌های ملی به اعتراضات
‫گالاودت پیوستند]

01:20:00.170 --> 01:20:01.755
‫مو به تنم سیخ شد.

01:20:01.838 --> 01:20:03.215
‫چیزی که به‌عنوان اعتراض دانشجویی

01:20:03.298 --> 01:20:06.343
‫تو تنها کالج هنرهای لیبرال
‫کشور برای ناشنوایان شروع شد،

01:20:06.426 --> 01:20:08.261
‫امشب توجه ملی رو جلب کرده.

01:20:08.345 --> 01:20:10.055
‫من با دانشجوها هم‌نظرم.

01:20:10.138 --> 01:20:11.097
‫فکر می‌کنم چنین چیزی واجبه.

01:20:11.181 --> 01:20:12.808
‫فکر می‌کنم ایده خوبیه.

01:20:13.517 --> 01:20:15.977
‫و یهو منفجر شد.

01:20:18.104 --> 01:20:20.315
‫و تماس‌های بیشتری از سراسر کشور اومد

01:20:20.398 --> 01:20:22.359
‫که قول حمایت و کمک مالی دادن.

01:20:23.026 --> 01:20:24.778
‫کمک‌های مالی رو میشه به

01:20:24.861 --> 01:20:29.157
‫به انجمن ملی ناشنوایان، به نفع کارزار
‫«همین حالا رئیس ناشنوا می‌خوایم» فرستاد.

01:20:30.408 --> 01:20:32.494
‫دانشجوها ادعا می‌کنن که

01:20:32.577 --> 01:20:35.705
‫بیش از ۲۷ هزار دلار
‫برای هدفشون جمع آوری کردن.

01:20:35.789 --> 01:20:38.083
‫ما داریم قوی‌تر می‌شیم

01:20:38.166 --> 01:20:40.418
‫و به‌عنوان یه گروه
‫بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شیم.

01:20:41.586 --> 01:20:44.714
‫مردم مدام ازم درخواست می‌کردن
‫که مصاحبه کنم.

01:20:44.798 --> 01:20:45.799
‫گرگ «هله‌بوک».

01:20:45.882 --> 01:20:47.133
‫گرگ لایباک.

01:20:47.217 --> 01:20:48.760
‫اون گرگ «هیل‌باکه».

01:20:49.261 --> 01:20:51.263
‫یکی اومد و یه میکروفون بهم داد

01:20:51.346 --> 01:20:54.516
‫و من گفتم، «اوه، نه، به این
‫نیازی ندارم. نمی‌خوام. مرسی.»

01:20:55.141 --> 01:20:57.185
‫فکر نمی‌کنی اونا صلاح دانشگاه رو

01:20:57.269 --> 01:20:58.520
‫در نظر داشتن؟

01:20:59.020 --> 01:20:59.896
‫نه.

01:21:02.107 --> 01:21:03.108
‫طبق چیزی که ما می‌دونیم

01:21:03.191 --> 01:21:06.528
‫اتوبوس‌هایی پر از آدم
‫از سراسر کشور

01:21:06.611 --> 01:21:08.989
‫دارن میان اینجا که تو اعتراض شرکت کنن.

01:21:10.365 --> 01:21:12.576
‫ما نه‌تنها گزارش‌هایی
‫از سراسر کشور دریافت می‌کنیم،

01:21:12.659 --> 01:21:14.452
‫بلکه از سراسر دنیا دریافت می‌کنیم.

01:21:14.536 --> 01:21:16.121
‫در سوئد، آلمان، آفریقا.

01:21:17.122 --> 01:21:18.915
‫یه فکس از چین گرفتیم.

01:21:19.374 --> 01:21:22.043
‫زبان چینی رو نفهمیدم،

01:21:22.127 --> 01:21:24.838
‫ولی یه عکس از یه نفر بود
‫که داشت تشویق می‌کرد.

01:21:30.010 --> 01:21:32.304
‫این شروع جنبش حقوق مدنیمونه.

01:21:34.097 --> 01:21:35.724
‫وقتی می‌گی دانشجوهای گالاودت

01:21:35.807 --> 01:21:37.976
‫سرکوب شده بودن، منظورت چیه؟

01:21:38.059 --> 01:21:41.354
‫آیا سفیدپوستا از طرف
‫سیاه‌پوستای دانشگاه صحبت می‌کنن؟

01:21:42.564 --> 01:21:44.524
‫کلی آفریقایی‌آمریکایی

01:21:44.608 --> 01:21:46.026
‫تو خیابون بودن که مارو تشویق می‌کردن.

01:21:47.235 --> 01:21:48.320
‫اونا می‌فهمیدن چی کشیدیم.

01:21:50.071 --> 01:21:53.867
‫سال‌های زیادی، ناشنواها
‫یه اقلیت نسبتاً منفعل بودن.

01:21:56.161 --> 01:21:58.121
‫این هفته، اونا یه اقلیت
‫خیلی مطالبه‌گر بودن.

01:22:01.875 --> 01:22:05.712
‫آدمای شنوا بهمون می‌گن
‫چه‌کاری می‌تونن برای ما بکنن.

01:22:05.795 --> 01:22:08.006
‫اونا معمولاً می‌گن، «ما بهتون کمک می‌کنیم،»

01:22:08.089 --> 01:22:10.842
‫ولی چیزی که ما می‌خوایم…

01:22:10.926 --> 01:22:12.928
‫- اینه که خودتون انجامش بدید؟
‫- آره.

01:22:15.221 --> 01:22:17.140
‫ما ناامیدیمون رو

01:22:17.223 --> 01:22:20.268
‫از عملکرد هیئت امنا ابراز می‌کنیم.
‫دانشجوهای گالاودت درست می‌گن.

01:22:20.352 --> 01:22:23.897
‫وقتش رسیده که هیئت
‫امنا بپذیره که اشتباه کردن.

01:22:24.481 --> 01:22:25.607
‫ما متوقف نمی‌شیم.

01:22:25.690 --> 01:22:27.067
‫ما به مبارزه ادامه می‌دیم.

01:22:27.150 --> 01:22:29.069
‫ما قبلاً در تاریکی بودیم…

01:22:30.862 --> 01:22:33.198
‫ولی حالا دنیا می‌تونست مارو ببینه.

01:22:33.281 --> 01:22:35.325
‫ما داریم قوی‌تر و قوی‌تر می‌شیم

01:22:35.408 --> 01:22:37.452
‫و حالا واقعاً قوی هستیم.

01:22:41.623 --> 01:22:45.961
‫تا اون لحظه، فکر می‌کردم
‫فقط یه اعتراض دانشجوییه.

01:22:46.586 --> 01:22:48.505
‫و یه کم طول کشید

01:22:48.588 --> 01:22:52.634
‫تا بفهمم این فقط یه اعتراض نیست.

01:22:52.717 --> 01:22:54.678
‫این یه انقلابه.

01:23:00.558 --> 01:23:02.560
‫و اونجا نشسته بودم و فکر می‌کردم،

01:23:03.061 --> 01:23:05.021
‫«من چه‌کار کردم؟

01:23:05.105 --> 01:23:06.982
‫الان رئیس دانشکده‌ هستم…

01:23:07.983 --> 01:23:10.777
‫ولی تا ابد ناشنوا می‌مونم.»

01:23:12.153 --> 01:23:13.571
‫دیروز،

01:23:13.655 --> 01:23:19.244
‫یه بیانیه دادم که اختیار
‫قانونی هیئت امنا رو

01:23:19.327 --> 01:23:22.163
‫برای انتخاب رئیس دانشگاه
‫گالاودت به رسمیت می‌شناخت.

01:23:23.081 --> 01:23:27.794
‫در واقع، واکنش شخصیم
‫به تصمیم هیئت امنا

01:23:27.877 --> 01:23:30.338
‫خشم بوده و هست.

01:23:31.089 --> 01:23:35.593
‫حالا باید علناً حمایتم رو

01:23:35.677 --> 01:23:39.806
‫از دیدگاه اجتماع
‫گالاودت تأیید کنم.

01:23:40.640 --> 01:23:44.769
‫بعد کینگ می‌گه، «من اشتباه کردم،»

01:23:45.270 --> 01:23:47.856
‫و ما گفتیم، «اوه.»

01:23:48.273 --> 01:23:51.151
‫ما اغلب می‌گیم بهترین معلم

01:23:51.234 --> 01:23:53.028
‫یه یادگیرنده خوبه.

01:23:53.111 --> 01:23:57.073
‫دانشگاه گالاودت کلی چیز
‫از دانشجوهاش یاد گرفته.

01:23:57.699 --> 01:24:01.369
‫اونا معلم‌های ما شدن.

01:24:01.453 --> 01:24:06.458
‫همه ناشنواها به دانشجوهای گالاودت مدیونن

01:24:06.541 --> 01:24:10.503
‫چون اصرار کردن که حالا زمان ماست.

01:24:13.590 --> 01:24:15.800
‫اینجا، تو گالاودت

01:24:15.884 --> 01:24:17.844
‫یکی از رهبران دانشجو، بریجت بورن همراهمه
‫و به صورت زنده گزارش می‌کنم.

01:24:17.927 --> 01:24:20.221
‫می‌تونی واکنش دانشجوها رو

01:24:20.305 --> 01:24:22.724
‫به تغییر نظر دکتر جردن
‫برامون توصیف کنی؟

01:24:23.767 --> 01:24:25.810
‫اون بیدار شد.

01:24:26.519 --> 01:24:28.521
‫انگار گفته بود، «فهمیدم.»

01:24:30.565 --> 01:24:34.027
‫اون یه آدم ناشنوای بهتر و جدید شد.

01:24:34.819 --> 01:24:37.864
‫او فهمید که به جای اینکه بگه،
‫«اوه، من باختم…»

01:24:38.698 --> 01:24:39.741
‫نه.

01:24:41.659 --> 01:24:43.453
‫اشکالی نداره که ناشنوا باشی.

01:24:47.332 --> 01:24:50.043
‫دیروز کنار رئیس زینزر ایستاده بودی.

01:24:50.126 --> 01:24:51.795
‫امشب، اگه دارن نگاه می‌کنن

01:24:51.878 --> 01:24:54.422
‫یا اگه پیامی براشون داری،
‫چی می‌تونه باشه؟

01:24:57.258 --> 01:24:59.677
‫از دکتر زینزر می‌خوام
‫که ببینه حرف دلش چیه...

01:25:02.138 --> 01:25:04.891
‫ببینه سراسر کشور چه اتفاقی داره رخ میده.

01:25:04.974 --> 01:25:07.185
‫و به‌طور جدی فکر کنه

01:25:07.268 --> 01:25:09.479
‫که این برای دنیای ناشنواها چه معنایی داره.

01:25:20.949 --> 01:25:25.495
‫[گرگ اونجاست؟]

01:25:30.959 --> 01:25:33.461
‫من به دانشگاه گالاودت اومدم

01:25:34.712 --> 01:25:36.965
‫و با یه بحران فزاینده روبرو شدم.

01:25:44.180 --> 01:25:45.390
‫من بیدار شدم...

01:25:47.183 --> 01:25:50.562
‫ظاهراً شب قبل، وقتی همه خواب بودن،

01:25:51.855 --> 01:25:54.107
‫یه کنفرانس خبری برگزار شده بود.

01:25:56.067 --> 01:25:59.821
‫نماد این مقام این‌قدر مهمه

01:25:59.904 --> 01:26:03.366
‫که باید به اون مسئله بزرگ‌تر پاسخ بدیم.

01:26:04.367 --> 01:26:06.202
‫بنابراین نتیجه گرفتم

01:26:06.286 --> 01:26:08.788
‫که بهترین راه برای بازگرداندن نظم

01:26:08.872 --> 01:26:10.290
‫استعفای منه.

01:26:12.792 --> 01:26:15.295
‫وای، اون واقعاً استعفا داد!

01:26:23.970 --> 01:26:26.764
‫و همه گفتن، «تله‌پرینتر برای توئه.»

01:26:31.144 --> 01:26:33.605
‫برای همین باید از محوطه دانشگاه رد می‌شدم.

01:26:39.819 --> 01:26:44.073
‫[یکشنبه]

01:26:48.912 --> 01:26:52.498
‫و وقتی سوار ون شدم اونا گازشو گرفتن.

01:26:53.082 --> 01:26:55.877
‫حتی فرصت نکردم در رو ببندم.

01:27:03.092 --> 01:27:06.721
‫تله‌پرینتر تو یه کابین شیشه‌ای بود.

01:27:08.181 --> 01:27:12.143
‫مثل یه آکواریوم کوچیک،
‫و همه داشتن بهم زل می‌زدن.

01:27:12.810 --> 01:27:13.811
‫[گرگ هستم]

01:27:19.108 --> 01:27:21.027
‫دقیقاً کنار گرگ بودم.

01:27:21.611 --> 01:27:26.115
‫من بودم، تیم، بریجتا، هر چهار تامون.

01:27:27.742 --> 01:27:29.369
‫ما خیلی نزدیک بودیم.

01:27:35.792 --> 01:27:38.169
‫و نوشته بود، «خواهر و برادرای تو کیا هستن؟»

01:27:39.087 --> 01:27:42.131
‫برای تأیید این که من
‫یه فرد دیگه پشت کیبورد نیستم.

01:27:48.012 --> 01:27:50.056
‫…جین باست اسپیلمن.

01:27:50.723 --> 01:27:53.685
‫اون یه بیانیه داره که می‌خواد
‫باهاتون به اشتراک بذاره.

01:27:53.768 --> 01:27:55.019
‫خانم اسپیلمن؟

01:27:56.938 --> 01:27:58.314
‫عصر بخیر.

01:28:00.066 --> 01:28:03.319
‫همه‌ی ما در این هفته فهمیدیم

01:28:03.403 --> 01:28:06.239
‫که یه شکاف جدی در درک ما

01:28:06.322 --> 01:28:09.784
‫از پیچیدگی مشکلاتی که
‫باهاشون روبرو بودیم وجود داشت.

01:28:09.867 --> 01:28:13.496
‫در ذهن بعضی‌ها، من یک مانع

01:28:13.579 --> 01:28:15.748
‫برای آینده دانشگاه شدم.

01:28:16.791 --> 01:28:18.918
‫[می‌خوام به اطلاع شما برسونم...]

01:28:22.297 --> 01:28:26.050
‫و چون عمیقاً به آینده گالاودت اهمیت می‌دم،

01:28:26.551 --> 01:28:28.761
‫دارم اون مانع رو برمی‌دارم.

01:28:29.887 --> 01:28:31.848
‫امروز استعفامو تقدیم کردم.

01:28:33.266 --> 01:28:34.892
‫[اسپیلمن استعفا داد]

01:28:39.022 --> 01:28:41.607
‫کابین داشت می‌لرزید.

01:28:41.691 --> 01:28:45.987
‫تله‌پرینتر شروع کرد به نشون دادن
‫کاراکترهای تصادفی که رو صفحه می‌دویدن.

01:28:52.785 --> 01:28:54.495
‫هیئت امنا صرفاً

01:28:54.579 --> 01:28:57.582
‫برای انتخاب یه رئیس فراخونده نشده بود،

01:28:57.665 --> 01:29:00.710
‫بلکه برای کمک به تحقق
‫یه رویا فراخونده شده بود.

01:29:01.627 --> 01:29:03.880
‫ارتقای یه فرد ناشنوا

01:29:03.963 --> 01:29:05.506
‫به مقام ریاست

01:29:05.590 --> 01:29:08.384
‫بزرگ‌ترین مؤسسه آموزشی

01:29:08.468 --> 01:29:10.845
‫برای ناشنواها و کم‌شنواها

01:29:10.928 --> 01:29:11.929
‫در دنیا.

01:29:12.972 --> 01:29:14.432
‫[آی کینگ رئیس هست]

01:29:20.313 --> 01:29:22.231
‫دانشجوها و رهبران اونا:

01:29:22.815 --> 01:29:23.941
‫تیم،

01:29:24.734 --> 01:29:25.860
‫بریجتا،

01:29:25.943 --> 01:29:27.070
‫گرگ،

01:29:27.153 --> 01:29:28.529
‫جری.

01:29:28.613 --> 01:29:30.531
‫شما متحد شدید،

01:29:30.615 --> 01:29:33.201
‫قدرت و هدف ساختید،

01:29:33.284 --> 01:29:34.827
‫شجاعت نشون دادید،

01:29:34.911 --> 01:29:36.537
‫و قدرتی رو

01:29:36.621 --> 01:29:39.040
‫برای تأثیر گذاشتن رو
‫آینده خودتون کشف کردید.

01:29:45.797 --> 01:29:47.799
‫دانشجوهای دانشگاه گالاودت امشب

01:29:47.882 --> 01:29:51.135
‫دارن از چیزی که اسمشو گذاشتن شروع
‫یه دوره جدید شجاعانه تجلیل می‌کنن.

01:29:54.514 --> 01:29:56.933
‫هیچ تنبیهی برای دانشجوها به خاطر

01:29:57.016 --> 01:29:58.393
‫اعتراضشون نخواهد بود،

01:29:58.476 --> 01:30:01.729
‫و اکثریت ناشنواها
‫تو هیئت امنا قرار داده می‌شن.

01:30:02.855 --> 01:30:06.025
‫کینگ! کینگ! کینگ!

01:30:08.277 --> 01:30:10.822
‫این هفته، واقعاً می‌تونیم بگیم

01:30:10.905 --> 01:30:14.117
‫که ما، با هم و متحد،

01:30:14.200 --> 01:30:18.121
‫بی‌میلی خودمون رو برای ایستادگی
‫برای حقوقمون پشت سر گذاشتیم.

01:30:34.429 --> 01:30:35.346
‫قدرت قدرت ناشنوایان!

01:30:35.430 --> 01:30:37.223
‫قدرت قدرت ناشنوایان! قدرت ناشنوایان!

01:30:37.306 --> 01:30:40.601
‫قدرت قدرت ناشنوایان! قدرت قدرت
‫ناشنوایان! قدرت قدرت ناشنوایان!

01:30:52.363 --> 01:30:54.657
‫من چه حسی دارم؟

01:30:57.243 --> 01:31:00.204
‫فوق‌العاده‌ست.

01:31:00.288 --> 01:31:02.915
‫نمی‌تونم توضیحش بدم.

01:31:03.458 --> 01:31:05.460
‫حس غرور داشتم.

01:31:06.461 --> 01:31:08.212
‫هیچ‌وقت این‌قدر

01:31:08.838 --> 01:31:10.089
‫به ناشنوا بودنم افتخار نکرده بودم.

01:31:14.927 --> 01:31:17.054
‫ما متحدیم!

01:31:18.764 --> 01:31:19.765
‫ما هر چیزی که

01:31:19.849 --> 01:31:22.477
‫اون هفته بینمون اتفاق
‫افتاد رو فراموش کردیم.

01:31:25.271 --> 01:31:28.357
‫ما مدام می‌شنویم، «نمی‌تونی، نمی‌تونی.»

01:31:28.441 --> 01:31:30.902
‫ما میگیم، «نه، این‌بار نه.

01:31:30.985 --> 01:31:32.278
‫ناشنوا می‌تونه.»

01:31:33.446 --> 01:31:35.531
‫دور و برمو نگاه می‌کردم و فکر می‌کردم،

01:31:36.115 --> 01:31:41.078
‫ناشنوا بودن تو یه دنیای شنوا
‫جلوی تو رو برای انجام کاری نمی‌گیره.

01:31:45.208 --> 01:31:48.836
‫اینو تا ابد یادتون می‌مونه!

01:31:49.420 --> 01:31:51.422
‫با پدربزرگم صحبت کردم.

01:31:52.173 --> 01:31:55.009
‫گفت، «تو درست می‌گفتی.»

01:31:58.971 --> 01:32:01.807
‫قلبم سنگین شد.

01:32:04.185 --> 01:32:07.271
‫بخاطر اینکه پدربزرگم اینو بهم گفت.

01:32:08.147 --> 01:32:10.191
‫حتماً یه کار درستی کردم.

01:32:25.081 --> 01:32:27.375
‫جهان فکر می‌کنه ما هیچی نیستیم!

01:32:27.750 --> 01:32:29.252
‫ما هیچی هستیم؟

01:32:29.335 --> 01:32:31.337
‫نه!

01:32:31.963 --> 01:32:34.840
‫- ما هیچی نیستیم؟
‫- نه!

01:32:36.509 --> 01:32:40.388
‫ما شنیده می‌شیم!

01:32:57.888 --> 01:33:04.888
www.Doostihaa.com

01:33:05.913 --> 01:33:12.628
‫[پیروزی گالاودت بخشی از جنبش
‫بزرگتری برای حقوق افراد ناتوان بود]

01:33:16.591 --> 01:33:22.888
‫[دو سال بعد کنگره قانون آمریکایی‌های
‫دارای ناتوانی رو تصویب کرد]

01:33:26.225 --> 01:33:36.193
‫[آی. کینگ جردن ۱۸ سال رئیس دانشگاه گالاودت
‫بود و بعد از او یک رئیس ناشنوا این سمت را دارد]
