WEBVTT

00:01.308 --> 00:06.441
زیرنویس: اشکان هیدی

00:06.466 --> 00:15.908
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

00:16.908 --> 00:19.908
<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

00:33.158 --> 00:37.161
‫امروز پنج‌شنبه، ششم اوت سال ۲۰۱۵ است.

00:37.162 --> 00:39.706
‫قراره با سارا کوربت مصاحبه کنم.

00:41.124 --> 00:43.959
‫خب، سارا، می‌دونی امروز چرا اینجایی؟

00:43.960 --> 00:44.960
‫آره.

00:44.961 --> 00:46.420
‫بهم بگو چرا اینجایی.

00:46.421 --> 00:47.546
‫چون بابام مُرده.

00:47.547 --> 00:48.547
‫خب.

00:51.760 --> 00:53.553
‫فقط بشین عزیزم.

00:54.554 --> 00:59.142
‫و جک، اسم من بَرَندی‌ئه و کار
‫من اینه که امروز با تو صحبت کنم.

01:00.935 --> 01:03.020
‫گفتی بابات مرده. اسم بابات چیه؟

01:03.021 --> 01:06.024
‫جیسون پاول کوربت. ک-و-ر-ب-ت.

01:07.525 --> 01:09.068
‫اسم مامانت چیه؟

01:09.069 --> 01:10.695
‫مالی مارتنز.

01:12.655 --> 01:14.323
‫و اسم پدربزرگت چیه؟

01:14.324 --> 01:15.991
‫اسمش تام مارتنزه.

01:15.992 --> 01:17.618
‫باشه. و تو چی صداش می‌کنی؟

01:17.619 --> 01:19.161
‫بهش می‌گم پدربزرگ تام.

01:19.162 --> 01:20.579
‫- پدربزرگ تام.
‫- بسیار خب.

01:41.768 --> 01:45.230
‫<i>مرکز ۹۱۱ شهرستان دیویدسون.
‫آدرس موقعیت اضطراری‌تون کجاست؟</i>

01:46.022 --> 01:47.564
‫<i>اسم من تام مارتنزه.</i>

01:47.565 --> 01:49.776
‫<i>تو خیابون پنتر کریک کورت هستم،</i>

01:50.735 --> 01:53.695
‫<i>و... ما کمک می‌خوایم.</i>

01:53.696 --> 01:55.864
‫<i>باشه، اونجا چه خبره؟</i>

01:55.865 --> 01:58.575
‫<i>شوهرِ... شوهر دخترم،</i>

01:58.576 --> 02:00.328
‫<i>امم... دامادم،</i>

02:00.870 --> 02:03.705
‫<i>اِ... با دخترم دعواش شد.</i>

02:03.706 --> 02:06.458
‫<i>من دخالت کردم، و من...</i>

02:06.459 --> 02:07.584
‫<i>...زدم تو سرش.</i>

02:07.585 --> 02:09.670
‫<i>- با چی؟</i>
‫<i>- با یه چوب بیسبال.</i>

02:09.671 --> 02:12.215
‫<i>- با چوب بیسبال؟</i>
‫<i>- بله خانم.</i>

02:12.715 --> 02:13.674
‫<i>کمک!</i>

02:13.675 --> 02:16.010
‫<i>- الان هوشیاره؟</i>
‫<i>- نه.</i>

02:16.553 --> 02:17.720
‫<i>نفس می‌کشه؟</i>

02:18.388 --> 02:19.388
‫<i>نمی‌تونم بگم.</i>

02:20.974 --> 02:23.976
‫تو رختخواب خوابِ خواب
‫بودم که تلفن زنگ خورد.

02:23.977 --> 02:27.312
‫به عنوان یه کارآگاه می‌دونی که وقتی
‫تلفن ساعت سه صبح زنگ می‌خوره،

02:27.313 --> 02:28.356
‫هیچ‌وقت خبر خوبی نیست.

02:29.816 --> 02:32.734
‫خلاصه از تخت پریدم
‫بیرون و از خونه زدم بیرون،

02:32.735 --> 02:36.738
‫و راه افتادم به سمت
‫«مِدولندز» تو کارولینای شمالی.

02:40.034 --> 02:41.535
‫وارد خونه می‌شم،

02:41.536 --> 02:44.163
‫و یه نگاه به داخل اتاق
‫خواب اصلی می‌اندازم،

02:44.164 --> 02:46.123
‫و صحنه‌ی خیلی وحشتناکیه.

02:49.627 --> 02:53.131
‫یکی از خونین‌ترین صحنه‌های
‫جرمی‌ئه که تو این مدت دیده‌ام.

02:55.175 --> 02:58.844
‫خانمی که اونجا زندگی می‌کنه
‫بهم می‌گه که اسمش مالی کوربته...

03:01.014 --> 03:04.058
‫...و قربانی هم شوهرشه، جیسون کوربت.

03:08.730 --> 03:10.731
‫این اداره‌ها خیلی سردن.

03:10.732 --> 03:12.482
‫- ممنون.
‫- خواهش می‌کنم.

03:16.696 --> 03:19.115
‫خیلی خب. بگو ببینم امشب چی شد.

03:20.408 --> 03:21.701
‫داشتیم دعوا می‌کردیم.

03:22.202 --> 03:24.078
‫- کی داشت دعوا می‌کرد؟
‫- من و شوهرم.

03:25.163 --> 03:26.956
‫دخترم کابوس دیده بود.

03:27.832 --> 03:30.668
‫من یا اون بیدارش کردیم،
‫واسه همین عصبانی بود.

03:31.836 --> 03:33.379
‫داشت خفه‌م می‌کرد.

03:33.880 --> 03:35.215
‫چطوری داشت خفه‌ت می‌کرد؟

03:36.549 --> 03:39.594
‫اول، با دستش خیلی محکم اینجا رو فشار داد.

03:42.305 --> 03:45.557
‫یه لحظه ولم کرد و منم خیلی بلند جیغ زدم.

03:47.727 --> 03:50.812
‫بعدش رو دیگه یادم نمیاد
‫تا وقتی که بابام اومد تو.

03:50.813 --> 03:51.730
‫باشه.

03:51.731 --> 03:57.528
‫از طبقه‌ی بالا صدای
‫جروبحث و بوم بوم می‌شنیدم.

03:58.696 --> 04:00.406
‫و... اوضاع ناجور به نظر می‌رسید.

04:02.617 --> 04:05.328
‫چوب بیسبال رو برداشتم و دویدم بالا.

04:06.204 --> 04:08.122
‫خب، در اتاق خواب رو که باز کردم،

04:08.831 --> 04:11.876
‫دیدم این‌طوری گلوی مالی رو گرفته.

04:12.543 --> 04:13.920
‫تا من رو دید،

04:14.921 --> 04:19.175
‫این‌طوری دستش رو دور گلوش حلقه کرد.

04:20.385 --> 04:22.177
‫منم گفتم: «ولش کن».

04:22.178 --> 04:23.595
‫گفت: «می‌کشمش».

04:23.596 --> 04:25.138
‫- گفتم: «ولش کن».
‫- گفت: «می‌کشمش».

04:25.139 --> 04:27.182
‫و شروع کرد به کشوندنش سمتِ...

04:27.183 --> 04:29.893
‫...یعنی داخلِ، اِ... حموم.

04:33.606 --> 04:34.606
‫و من زدمش.

04:35.483 --> 04:37.567
‫با چوب بیسبال زدمش.

04:37.568 --> 04:40.112
‫و اونم دستشو دراز کرد و چوب رو گرفت.

04:40.113 --> 04:42.073
‫جیسون چوب بیسبال رو گرفت.

04:42.740 --> 04:46.285
‫و... سعی کرد بابامو بزنه.

04:46.286 --> 04:49.080
‫فکر کنم ضربه‌ش بهش نخورد و...

04:50.915 --> 04:52.457
‫من...

04:52.458 --> 04:53.543
‫امم...

04:54.669 --> 04:56.211
‫زدم تو سرش.

04:56.212 --> 04:57.879
‫با چی زدی تو سرش؟

04:57.880 --> 05:00.674
‫با... با یه آجری که روی پاتختی‌م بود.

05:00.675 --> 05:01.591
‫باشه.

05:01.592 --> 05:04.761
‫مطمئن نیستم. به سرش زدم یا شونه‌ش.

05:04.762 --> 05:06.805
‫چند بار به جیسون ضربه زدی؟

05:06.806 --> 05:08.099
‫نمی‌دونم.

05:08.599 --> 05:10.101
‫باشه. یادت نمیاد؟

05:11.227 --> 05:12.562
‫نمی‌دونم.

05:14.355 --> 05:16.523
‫نمی‌تونم بهتون بگم چند بار زدمش.

05:16.524 --> 05:18.900
‫نمی‌تونم بهتون بگم چند بار منو هُل داد.

05:18.901 --> 05:20.486
‫نمی‌تونم بگم. من...

05:21.821 --> 05:23.489
‫چون یه جنگ تمام عیار بود.

05:25.867 --> 05:30.121
‫این دو نفر به ما می‌گن که داشتن
‫برای نجات جونشون می‌جنگیدن.

05:30.913 --> 05:33.916
‫شوهرش جراحات وحشتناکی داره.

05:34.792 --> 05:37.378
‫و به نظر میاد اون‌ها هیچ آسیبی ندیدن.

05:39.964 --> 05:43.551
‫در کارولینای شمالی، اونا
‫حق دارن از خودشون دفاع کنن.

05:44.969 --> 05:48.389
‫اما آیا اون‌ها قربانی‌ان، یا اون مرد؟

05:49.383 --> 05:54.845
‫یک ازدواج مرگبار آمریکایی
‫زیرنویس: اشکان هیدی

05:58.441 --> 06:01.944
‫می‌دونی که شوهرت با این
‫جراحات دووم نیاورد، درسته؟

06:03.112 --> 06:05.072
‫نه... فکر نمی‌کردم زنده بمونه.

06:05.073 --> 06:07.657
‫نه، زنده نموند.

06:10.870 --> 06:12.789
‫چند وقت بود که با هم بودین؟

06:13.915 --> 06:16.542
‫احتمالاً هفت سال.

06:18.378 --> 06:21.130
‫بچه‌های من، بچه‌های بیولوژیکی خودم نیستن.

06:22.090 --> 06:25.385
‫بچه‌های همسر اولش هستن که فوت کرده.

06:26.719 --> 06:30.680
‫کسی از خانواده‌ی شوهرت هست
‫که بخوای باهاش تماس بگیریم؟

06:30.681 --> 06:31.766
‫اوه خدای من.

06:33.518 --> 06:35.894
‫اگه من از خانواده‌ش بترسم چی؟

06:38.022 --> 06:40.482
‫می‌ترسم سعی کنن بچه‌ها رو بگیرن.

06:40.483 --> 06:41.650
‫اِم...

06:41.651 --> 06:43.777
‫- شماها قانونی ازدواج کردین؟
‫- بله.

06:43.778 --> 06:46.196
‫- بچه‌ها رو به فرزندی قبول کردی؟
‫- نه.

06:46.197 --> 06:48.532
‫خب، پس همچین احتمالی کاملاً وجود داره.

06:48.533 --> 06:49.700
‫اوه!

06:50.910 --> 06:51.993
‫اوه!

07:05.425 --> 07:09.679
‫به برادرم زنگ زدن و گفتن که جیسون مرده.

07:10.179 --> 07:12.139
‫اون و مالی جر و بحث‌شون شده،

07:12.140 --> 07:16.310
‫مالی هلش داده، افتاده،
‫سرش خورده به جایی و مرده.

07:16.894 --> 07:20.981
‫برای همین من فوراً شروع
‫کردم به زنگ زدن به مالی،

07:20.982 --> 07:23.901
‫اِم، ولی اون موقع جواب نداد.

07:25.027 --> 07:28.448
‫درک نمی‌کنم. نمی‌تونم هضمش کنم.

07:28.948 --> 07:31.534
‫می‌دونی، اصلاً نمی‌تونستم باورش کنم.

07:33.327 --> 07:36.205
‫من و جیسون، خیلی با هم صمیمی بودیم.

07:38.916 --> 07:40.543
‫خانواده‌ی خیلی پرجمعیتی داشتیم.

07:41.586 --> 07:44.588
‫ما توی جینزبورو در لیمریک بزرگ شدیم.

07:44.589 --> 07:48.384
‫جیسون، وِین و من سه تا بچه‌ی آخر بودیم.

07:49.260 --> 07:52.430
‫جیسون همیشه بهترین دوستم بود.

07:55.850 --> 07:57.350
‫وقتی خبر رو شنیدم،

07:57.351 --> 08:00.855
‫اولین فکرم سلامتی و وضعیت جک و سارا بود.

08:03.983 --> 08:07.986
‫و این‌طوری شد که، چند ساعت بعدش،
‫وسایلم رو جمع کردم و راهی شدم...

08:07.987 --> 08:11.907
‫...تا به آمریکا پرواز کنم تا بفهمم
‫چه اتفاقی برای جیسون افتاده...

08:11.908 --> 08:14.160
‫...و مطمئن بشم که جک و سارا در امان هستن.

08:16.871 --> 08:20.499
‫فقط می‌دونستیم که باید خودمون رو
‫هرچه سریع‌تر به کارولینای شمالی برسونیم.

08:20.500 --> 08:23.628
‫من و تریسی توی وصیت‌نامه‌ی
‫جیسون به‌عنوان قیم معرفی شده بودیم.

08:24.670 --> 08:27.255
‫مستقیم رفتم دفتر وکیل جیسون.

08:27.256 --> 08:31.092
‫وصیت‌نامه رو گرفتم و چند
‫ساعت بعد به آمریکا پرواز کردم.

08:38.059 --> 08:40.936
‫شروع کردیم به هماهنگی
‫با دفتر دادستانی منطقه...

08:40.937 --> 08:44.023
‫...که تحقیقات از این به
‫بعد باید به چه سمتی پیش بره.

08:46.484 --> 08:47.817
‫چیزی که فوراً متوجهش شدم...

08:47.818 --> 08:51.988
‫...این بود که این پرونده با پرونده‌های
‫معمالی‌ای که باهاشون سروکار داریم فرق داره.

08:51.989 --> 08:54.242
‫من یه مأمور بازنشسته‌ی اف‌بی‌آی هستم.

08:54.825 --> 08:56.826
‫توی اف‌بی‌آی چیکار می‌کردی؟

08:56.827 --> 08:59.664
‫نیمه‌ی اول سابقه‌ی کاریم تو بخش جنایی بود.

09:00.790 --> 09:03.709
‫نیمه‌ی دومش تو بخش ضداطلاعات.

09:04.418 --> 09:07.045
‫تام مارتنز یه مأمور
‫بازنشسته‌ی اف‌بی‌آی‌ئه،

09:07.046 --> 09:09.047
‫و خودش هم آموزش دیده...

09:09.048 --> 09:11.424
‫...و هم به افسرهای دیگه آموزش داده...

09:11.425 --> 09:13.302
‫...در مورد هنر بازجویی.

09:15.555 --> 09:17.472
‫ما در انجام وظیفه‌مون کوتاهی کردیم...

09:17.473 --> 09:21.560
‫...اگه بخوایم حرف‌های هر کسی که
‫مرتکب قتل شده رو دربست و بدون بررسی...

09:21.561 --> 09:24.104
‫...قبول کنیم.

09:24.105 --> 09:28.441
‫شاید بهتر باشه که من یه
‫راست برم سر اصل ماجرا.

09:28.442 --> 09:29.401
‫باشه.

09:29.402 --> 09:31.611
‫چون به درک وضعیت روانی من کمک می‌کنه.

09:31.612 --> 09:32.529
‫باشه.

09:32.530 --> 09:36.408
‫من می‌بینم که تام داره سعی
‫می‌کنه روایت رو کنترل کنه...

09:36.409 --> 09:39.036
‫...و همه‌چیز رو اون‌طوری
‫که خودش می‌خواد نشون بده.

09:40.121 --> 09:46.794
‫تام هیچ‌وقت اعتراف نمی‌کنه که
‫اصلاً دیده باشه مالی جیسون رو بزنه.

09:47.461 --> 09:51.048
‫هیچ لحظه‌ای مالی هم توی
‫این ضربه زدن‌ها شرکت کرد؟

09:51.924 --> 09:56.429
‫وقتی کنترل چوب بیسبال از دستم
‫در رفت و اون خودش رو خلاص کرد،

09:57.305 --> 09:59.764
‫یه جوری حواسش رو پرت کرد، ولی نمی‌دونم.

09:59.765 --> 10:00.950
‫دست‌پاچه‌ام. نمی‌دونم چی بگم.

10:00.975 --> 10:02.765
‫هول شده بودم. نمی‌دونم.

10:02.905 --> 10:04.740
‫باور کردنش برامون سخته.

10:07.064 --> 10:09.941
‫شبِ حادثه، من خونه بودم،

10:09.942 --> 10:13.237
‫متوجه شدم که مادر مالی تو زیرزمین بوده.

10:13.738 --> 10:15.823
‫برای همین، ازش اظهارات گرفتیم.

10:16.657 --> 10:18.283
‫شارون مارتنز بهمون می‌گه...

10:18.284 --> 10:21.077
‫...که نصفه‌شب با یه سر و صدایی بیدار شدن،

10:21.078 --> 10:22.872
‫و صدای جیغ دخترش رو می‌شنوه.

10:24.123 --> 10:26.082
‫شوهرش از رختخواب بلند می‌شه،

10:26.083 --> 10:28.793
‫می‌ره بالا تا ببینه چه خبره،

10:28.794 --> 10:31.380
‫و اونم غلت می‌زنه و دوباره می‌خوابه.

10:33.966 --> 10:37.385
‫من... خشکم زده بود.

10:37.386 --> 10:39.304
‫آخه کدوم مادربزرگی این کارو می‌کنه؟

10:39.305 --> 10:40.640
‫کدوم مادری این کارو می‌کنه؟

10:41.557 --> 10:45.810
‫شارون مارتنز داره به ما می‌گه
‫که هیچ واکنشی نشون نداده...

10:45.811 --> 10:49.314
‫...به این اتفاق وحشتناک،
‫خشن و پر سر و صدا...

10:49.315 --> 10:53.109
‫...که درست طبقه‌ی بالا توی خونه‌ای پر از
‫آدمایی که دوستشون داشت، اتفاق افتاده بود.

10:53.110 --> 10:55.029
‫اصلاً با عقل جور درنمیاد.

10:55.988 --> 10:59.116
‫داریم تماس ۹۱۱ رو هم بررسی می‌کنیم.

10:59.700 --> 11:00.700
‫<i>...سه، چهار.</i>

11:00.701 --> 11:03.536
‫<i>یک، دو، سه، چهار. خوبه.</i>
‫<i>- یک، دو، سه، چهار.</i>

11:03.537 --> 11:06.206
‫<i>یک، دو، سه، چهار. یک...</i>

11:06.207 --> 11:10.168
‫نیروهای اورژانس دارن به
‫این مکالمه گوش می‌کنن و می‌گن،

11:10.169 --> 11:12.379
‫«فکر نکنم این آدما دارن
‫سی‌پی‌آر  می‌کنن.»

11:12.380 --> 11:13.463
‫کار خیلی سختیه.

11:13.464 --> 11:17.551
‫نمی‌تونی با اون دقت و ریتم،
‫این‌جوری با صدای بلند بشمری.

11:18.135 --> 11:21.680
‫<i>یک... من می‌شمرم. من
‫می‌شمرم. یک، دو، سه، چهار.</i>

11:21.681 --> 11:24.265
‫پرسنل اورژانس همچنین تعریف می‌کنن...

11:24.266 --> 11:27.352
‫...که بدن جیسون موقع لمس کردن سرد بوده،

11:27.353 --> 11:30.522
‫و حتی یکیشون به اون یکی نگاه کرده و گفته،

11:30.523 --> 11:32.525
‫«گفتن کی حالش بد شده؟»

11:33.109 --> 11:34.943
‫این یه مدرک علمی نیست،

11:34.944 --> 11:39.656
‫و متغیرهای زیادی روی
‫سرعت سرد شدن بدن تأثیر دارن،

11:39.657 --> 11:41.826
‫ولی برای ما اطلاعات قابل‌توجهی بود.

11:42.993 --> 11:46.287
‫حالا این احتمال وجود داره که
‫خانواده‌ی مارتنز داشتن فکر می‌کردن،

11:46.288 --> 11:49.541
‫«باید بشینیم و حرفامون رو یکی کنیم...

11:49.542 --> 11:51.126
‫...قبل از اینکه به پلیس زنگ بزنیم.»

11:57.758 --> 12:01.386
‫فهمیدیم که چند ساعت بعد از مرگ جیسون،

12:01.387 --> 12:04.639
‫مالی و توماس مارتنز به خونه برگشتن،

12:04.640 --> 12:06.474
‫و در این مقطع،

12:06.475 --> 12:11.689
‫بچه‌ها تحت مراقبت و حضانت
‫مالی مارتنز و خانواده‌اش قرار داشتن.

12:12.398 --> 12:16.693
‫ظرف ۴۸ ساعت، خانواده‌ی
‫مارتنز درخواست قیمومیت،...

12:16.694 --> 12:20.281
‫...فرزندخواندگی و حضانت جک و سارا رو دادن.

12:21.240 --> 12:24.451
‫ازشون خواستم که با بچه‌ها
‫صحبت کنم، می‌دونی، تلفنی،...

12:24.452 --> 12:27.912
‫...یه ملاقات تحت نظارت
‫داشته باشم، اه، هرچیزی.

12:27.913 --> 12:30.457
‫فقط می‌خواستم بغلشون کنم.

12:30.458 --> 12:32.126
‫اونا پدرشون رو از دست داده بودن.

12:32.626 --> 12:35.921
‫ولی مالی اجازه نمی‌داد.

12:37.256 --> 12:40.925
‫همه‌چیز داشت با هم اتفاق می‌افتاد،
‫همزمان، همه با هم قاطی شده بود،

12:40.926 --> 12:43.679
‫و من می‌خواستم برادرم رو ببینم.

12:45.347 --> 12:48.391
‫ما با مسئول کفن‌ودفن صحبت
‫کردیم و سعی داشتیم جیسون رو ببینیم،

12:48.392 --> 12:52.270
‫و اون کلی عذرخواهی کرد،
‫ولی بهش دستور اکید داده بودن...

12:52.271 --> 12:54.356
‫...که ما اجازه‌ی دیدن جسد جیسون رو نداریم.

12:55.649 --> 12:58.778
‫مطمئنم که مالی می‌خواست
‫جسد جیسون رو بسوزونه...

12:59.737 --> 13:00.905
‫...قبل از اینکه من برسم اونجا.

13:02.031 --> 13:05.242
‫با خودم فکر کردم، «چیکار کردی؟»

13:08.746 --> 13:11.415
‫بعدش نتیجه‌ی کالبدشکافی به دستمون رسید.

13:12.166 --> 13:15.294
‫و یافته‌های کالبدشکافی...

13:17.505 --> 13:18.547
‫هولناک بود.

13:21.133 --> 13:24.761
‫جیسون روی پیشونیش خراشیدگی داشت،

13:24.762 --> 13:26.262
‫زیر چشمش،

13:26.263 --> 13:27.681
‫کتف‌هاش،

13:28.849 --> 13:32.102
‫و بعد... می‌رسیم به سرش.

13:34.730 --> 13:38.734
‫و تو... ۳۰ سال سابقه‌ی دادستانی...

13:44.198 --> 13:46.534
‫من هرگز عکس‌هایی مثل این ندیده بودم.

13:48.994 --> 13:50.079
‫اون...

13:53.249 --> 13:55.835
‫اونقدر به سرش ضربه خورده بود

13:56.710 --> 14:00.214
‫که پزشک قانونی نمی‌تونست بشمارتشون

14:01.465 --> 14:03.509
‫چون روی هم افتاده بودن،

14:04.093 --> 14:06.762
‫و یه تیکه از جمجمه‌ی جیسون

14:07.513 --> 14:09.348
‫افتاد روی میز.

14:12.142 --> 14:16.146
‫یه نیروی فوق‌العاده زیادی لازمه

14:16.814 --> 14:18.773
‫تا همچین آسیبی به وجود بیاد.

14:23.904 --> 14:29.034
‫چهار روز اقدام قانونی طول کشید
‫تا تونستم جسد جیسون رو ببینم.

14:30.077 --> 14:33.204
‫وحشتناکه که ببینی...

14:33.205 --> 14:36.500
‫...یه آدم چه بلایی می‌تونه
‫سر یه آدم دیگه بیاره.

14:38.836 --> 14:43.006
‫بچه‌هاش تو اتاق خواب، فقط
‫چند قدم اون‌طرف‌تر ازش بودن،

14:43.007 --> 14:46.635
‫و من می‌دونم که آخرین فکرش پیش اونا بوده.

14:49.305 --> 14:53.642
‫دستش رو می‌گیرم و بهش قول
‫می‌دم که بچه‌هاش در امان خواهند بود،

14:54.643 --> 14:58.272
‫و قول می‌دم که عدالت رو برای
‫بلایی که سرش اومد اجرا کنم.

15:06.530 --> 15:08.865
‫جک و سارا توی خونه بودن،

15:08.866 --> 15:10.199
‫توی تخت‌شون خوابیده بودن،

15:10.200 --> 15:12.286
‫وقتی که این اتفاق افتاد.

15:13.287 --> 15:15.204
‫باید ازشون مصاحبه بشه

15:15.205 --> 15:18.041
‫توسط کسانی که برای مصاحبه
‫با بچه‌های کوچیک آموزش دیدن.

15:18.042 --> 15:22.630
‫برای همین، اونا رو به "مرکز حمایت از کودکان دراگون‌فلای"
‫بردن.

15:25.633 --> 15:29.218
‫بیا از همون اولین چیزی که بهم
‫گفتی شروع کنیم، اینکه پدرت مرده.

15:29.219 --> 15:30.678
‫پدرت چطوری مرد؟

15:30.679 --> 15:33.349
‫خب، خواهرم یه کابوس دید

15:34.475 --> 15:36.225
‫راجع به حشره‌هایی که
‫داشتن ازش بالا می‌رفتن.

15:36.226 --> 15:39.437
‫پتوهای طرح پری داشت و
‫همه جای تختش پر از حشره بود.

15:39.438 --> 15:41.314
‫بابام خیلی عصبانی شد،

15:41.315 --> 15:45.235
‫و داشت سر مامانم داد
‫می‌زد، و مامانم یه جیغ کشید،

15:46.028 --> 15:48.613
‫و بابابزرگم اومد بالا و شروع
‫کرد به زدنش با یه چوب بیسبال.

15:48.614 --> 15:53.326
‫بعد بابام چوب رو ازش گرفت،
‫و بابابزرگم رو با چوب زد.

15:53.327 --> 15:57.080
‫و بعد مامانم... اون رو... یعنی...

15:57.081 --> 16:00.833
‫ما می‌خواستیم یه آجری که اونجا
‫بود رو رنگ کنیم، مثل یه بلوک سیمانی،

16:00.834 --> 16:04.046
‫و اون خورد به شقیقه‌ش، درست اینجا،

16:04.588 --> 16:05.421
‫و اون مُرد.

16:05.422 --> 16:06.339
‫باشه.

16:06.340 --> 16:09.467
‫خب، خواهرت کابوس دیده
‫بود. تو از کجا می‌دونستی؟

16:09.468 --> 16:11.094
‫پدر... مامانم بهم گفت.

16:11.095 --> 16:12.095
‫باشه.

16:12.763 --> 16:15.682
‫مامان و بابات قبل از این هم دعوا می‌کردن؟

16:15.683 --> 16:20.269
‫اون سر مامانم خیلی عصبانی
‫می‌شد، اگه یه چراغ روشن می‌موند.

16:20.270 --> 16:24.065
‫- چیکار می‌کرد؟
‫- اون... اون سرش داد می‌زد.

16:24.066 --> 16:26.442
‫باشه. هیچ‌وقت دیدی که بزنتش؟

16:26.443 --> 16:27.736
‫اوم...

16:28.445 --> 16:29.445
‫یه بار.

16:30.489 --> 16:33.033
‫سر چیزای خیلی ساده خیلی عصبانی می‌شد.

16:35.786 --> 16:38.329
‫- و سر کی عصبانی می‌شد؟
‫- مامانم.

16:38.330 --> 16:40.748
‫- می‌دیدی که سرش عصبانی می‌شه؟
‫- بله.

16:40.749 --> 16:43.335
‫و وقتی عصبانی می‌شد، چیکار می‌کرد؟

16:44.503 --> 16:48.297
‫اون از نظر جسمی و کلامی آسیب می‌... از
‫نظر جسمی و کلامی به مامانم آسیب می‌رسوند.

16:48.298 --> 16:50.258
‫دیدی که از نظر جسمی بهش آسیب بزنه؟

16:50.259 --> 16:51.676
‫اوم، یکی دو بار.

16:51.677 --> 16:53.136
‫چی دیدی؟

16:53.137 --> 16:57.266
‫اوم، مشت زدن، ضربه زدن، هل دادن.

16:58.559 --> 17:02.103
‫بچه‌ها هر دوتاشون حرف‌هایی
‫در مورد جیسون می‌زنن.

17:02.104 --> 17:04.148
‫باید خیلی به این موضوع دقت کنیم.

17:04.690 --> 17:06.941
‫ولی از کلماتی هم استفاده می‌کنن

17:06.942 --> 17:10.404
‫که بچه‌های هشت ساله و ده‌
‫ساله معمولاً به کار نمی‌برن.

17:10.988 --> 17:14.699
‫اون از نظر جسمی و کلامی آسیب می‌... از
‫نظر جسمی و کلامی به مامانم آسیب می‌رسوند.

17:14.700 --> 17:16.326
‫این غیرعادیه و خیلی تو چشمه.

17:18.162 --> 17:20.372
‫و... و تو از کجا می‌دونی که ازش می‌ترسیده؟

17:21.081 --> 17:22.206
‫اون بهمون گفت.

17:22.207 --> 17:24.751
‫نه. مامانم بهم در موردش گفت.

17:24.752 --> 17:26.503
‫و کی اینو بهت گفته؟

17:27.046 --> 17:28.588
‫اه، مامانم.

17:28.589 --> 17:30.298
‫مامانم بهم گفت.

17:30.299 --> 17:31.340
‫اون بهم گفت.

17:31.341 --> 17:32.592
‫مامانت بهت گفته.

17:32.593 --> 17:35.845
‫این احتمال وجود داره که
‫به بچه‌ها تلقین شده باشه.

17:35.846 --> 17:39.599
‫خیلی جاها می‌گن: «اینو مامانم
‫در مورد اون شب بهم گفت

17:39.600 --> 17:42.811
‫و در مورد چیزایی که
‫در گذشته اتفاق افتاده بود.»

17:43.312 --> 17:44.729
‫مامانم بهم گفت،

17:44.730 --> 17:48.442
‫نه وقتی چهار سالم بود، نه وقتی پنج
‫سالم بود، بلکه وقتی شش سالم بود بهم گفت،

17:49.193 --> 17:51.528
‫«پدرت، پدر اونقدر خوبی نیست.»

17:52.362 --> 17:54.323
‫چرا داره این حرف رو به سارا می‌زنه؟

17:55.532 --> 17:58.077
‫کدومش راسته و کدوم دروغ؟

17:59.703 --> 18:02.289
‫ما دوباره مصاحبه‌های
‫مالی و تام رو بررسی کردیم.

18:04.333 --> 18:06.167
‫می‌دونم حریفش نمیشم.

18:06.168 --> 18:07.877
‫می‌دونم که رزمی‌کاره.

18:07.878 --> 18:09.504
‫می‌دونم که بوکسوره.

18:09.505 --> 18:13.132
‫تمام تلاشم اینه که به اندازه‌ی یه
‫چوب بیسبال از این آدم دور بمونم.

18:13.133 --> 18:14.133
‫درسته.

18:14.134 --> 18:16.220
‫داشتم از ترس می‌مردم.

18:17.096 --> 18:20.640
‫داریم سعی می‌کنیم هر آموزشی که
‫جیسون احتمالاً داشته رو تأیید کنیم،

18:20.641 --> 18:23.351
‫...چه در کاراته و چه در هنرهای رزمی.

18:23.352 --> 18:25.354
‫هر آموزش بوکسی که ممکنه دیده باشه.

18:28.148 --> 18:30.650
‫کمتر از یک هفته بعد از کشته شدن جیسون،

18:30.651 --> 18:35.321
‫اداره‌ی پلیس بخش دیویدسون با من تماس گرفت

18:35.322 --> 18:39.076
‫و سوال‌هایی از این قبیل می‌پرسید که:
‫«آیا جیسون مبارز ام‌ام‌ای  بود؟»

18:40.577 --> 18:42.162
‫«آیا بوکسور حرفه‌ای بود؟»

18:43.163 --> 18:46.666
‫«آیا خانواده‌ی ما عضو ارتش
‫جمهوری‌خواه ایرلند بودن؟»

18:47.709 --> 18:49.920
‫اما خب، این حرف‌ها مسخره بود.

18:51.255 --> 18:55.717
‫اونا فقط هر کاری از دستشون برمیومد
‫می‌کردن تا شخصیتش رو تخریب کنن.

18:57.136 --> 19:00.722
‫من می‌خوام تمام دنیا حقیقت
‫رو در مورد جیسون بدونن.

19:03.976 --> 19:07.019
‫اون مهربون‌ترین آدمی
‫بود که می‌شد پیدا کرد.

19:07.020 --> 19:08.939
‫هیچ‌وقت نمی‌شد اون مرد رو بدون لبخند دید.

19:09.648 --> 19:10.648
‫همه دوستش داشتن.

19:10.649 --> 19:13.484
‫همه جیسون رو دوست
‫داشتن. اون... رفیق همه بود.

19:17.489 --> 19:21.075
‫خیلی کاریزماتیک بود و صدای رسایی هم داشت.

19:21.076 --> 19:22.953
‫وقتی جیسون جایی بود، همه متوجه می‌شدن.

19:23.745 --> 19:25.581
‫خانواده براش همه چیز بود.

19:26.081 --> 19:28.708
‫بچگی‌هاش هیچوقت فکر
‫نمی‌کردم آدم رمانتیکی باشه،

19:28.709 --> 19:31.503
‫...تا اینکه با همسر اولش، مَگز، آشنا شد.

19:33.255 --> 19:37.342
‫یه شب با هم بیرون بودیم که من
‫مگز رو به جیسون معرفی کردم.

19:37.843 --> 19:41.679
‫و از همون اول، انگار
‫برای هم ساخته شده بودن.

19:41.680 --> 19:43.556
‫خیلی خیلی خوشبخت بودن.

19:43.557 --> 19:45.434
‫من، مارگارت، تو را، جیسون،

19:45.934 --> 19:47.518
‫به همسری خود می‌پذیرم،

19:47.519 --> 19:50.397
‫در سختی و آسایش، در فقر و ثروت،

19:51.315 --> 19:54.443
‫در بیماری و سلامتی، در
‫تمام روزهای زندگی‌مان.

19:56.361 --> 19:57.653
‫خونه‌شون رو ساخته بودن.

19:57.654 --> 20:00.698
‫مَگز یه مهدکودک جدید باز کرده بود و
‫جیسون هم تو کارش ترفیع گرفته بود،

20:00.699 --> 20:02.116
‫خلاصه که زندگی بهتر از اون نمی‌شد.

20:02.117 --> 20:03.368
‫درست مثل یه قصه بود.

20:04.036 --> 20:06.454
‫و بچه‌های جیسون همه چیزش بودن.

20:06.455 --> 20:09.373
‫وقتی به دنیا اومدن،
‫خوشحال‌تر از همیشه بود.

20:09.374 --> 20:12.084
‫همینه. پسر خوب. من سارا رو دوست دارم.

20:12.085 --> 20:14.670
‫- آخی! تو بهترینی جک.
‫- اون کیه جک؟

20:14.671 --> 20:17.299
‫جک، می‌دونی چی... می‌دونی سارا بهم چی گفت؟

20:17.841 --> 20:22.094
‫گفت قراره برای جک یه
‫تراکتور با تریلی هدیه بگیره

20:22.095 --> 20:23.304
‫چون تو داداششی.

20:23.305 --> 20:25.057
‫چون جک رو دوست داره.

20:26.058 --> 20:28.852
‫از رو صندلی من پاشو. از رو صندلی من پاشو.

20:29.937 --> 20:32.773
‫این تازه شروع کل زندگیش بود.

20:33.357 --> 20:34.566
‫داری چیکار می‌کنی؟

20:35.108 --> 20:36.150
‫داری می‌رقصی؟

20:39.821 --> 20:42.866
‫همه‌ی اینا یهو عوض شد، وقتی
‫یه شب تو خونه بهم زنگ زدن...

20:43.825 --> 20:47.995
‫...و گفتن که مَگز دچار حمله‌ی آسم شده.

20:50.832 --> 20:53.585
‫من و شوهرم خودمونو به بیمارستان رسوندیم.

20:54.711 --> 20:57.506
‫و جیسون پیش مَگز بود و ما
‫می‌تونستیم صداش رو بشنویم که...

21:01.260 --> 21:03.053
‫...داشت التماسش می‌کرد که نره

21:04.388 --> 21:05.514
‫و تنهاش نذاره.

21:07.057 --> 21:11.270
‫جیسون، تو اون لحظه، کاملاً...

21:12.104 --> 21:13.562
‫...در هم شکسته بود.

21:16.733 --> 21:20.904
‫برای مَگز نامه می‌نوشت و
‫نامه‌ها رو سر مزارش می‌ذاشت.

21:25.617 --> 21:27.410
‫همه‌ی خانواده دورش جمع شدیم،

21:27.411 --> 21:30.913
‫ولی خب مشخصه که فرصت
‫خیلی کمی برای سوگواری داشت.

21:30.914 --> 21:33.833
‫اون یه پدر تنها با دو تا بچه بود،

21:33.834 --> 21:36.086
‫و مجبور بود هر روز بره سر کار.

21:41.300 --> 21:43.427
‫برای همین برای استخدام یه
‫پرستار بچه  آگهی داد،

21:43.927 --> 21:48.432
‫و اینجوری بود که مالی
‫مارتنز وارد زندگی ما شد.

21:55.105 --> 21:59.859
‫اوایل ۲۰ سالگیم بود و چند
‫ماهی بود که تو یه رابطه بودم

21:59.860 --> 22:03.696
‫و، خب، ناخواسته باردار شدم،

22:03.697 --> 22:05.532
‫و، خب...

22:06.700 --> 22:09.452
‫کمی بعد، بچه‌م سقط شد.

22:09.453 --> 22:12.872
‫و فکر می‌کنم هر کسی که سقط جنین
‫رو تجربه کرده باشه می‌تونه بفهمه...

22:12.873 --> 22:16.625
‫...که تو اون لحظه چقدر ویران‌کننده‌س.

22:16.626 --> 22:18.545
‫من...

22:19.379 --> 22:21.297
‫با کسی تو رابطه بودم،

22:21.298 --> 22:25.301
‫و فهمیدم که نمی‌خوام
‫زندگیم رو با اون آدم بگذرونم.

22:25.302 --> 22:28.471
‫و حس کردم اگه از اونجا دور
‫بشم، ممکنه برام راحت‌تر باشه...

22:28.472 --> 22:30.222
‫...و از دنیا لذت ببرم.

22:30.223 --> 22:33.309
‫و برای من، کار کردن با
‫بچه‌ها یه انتخاب طبیعی بود.

22:33.310 --> 22:36.687
‫این بود که عضو یه مؤسسه‌ی
‫اعزام پرستار بچه شدم.

22:36.688 --> 22:40.274
‫و وقتی جیسون با من تماس گرفت،

22:40.275 --> 22:44.445
‫تو پروفایلش اشاره کرده بود
‫که همسرش رو از دست داده.

22:44.446 --> 22:46.697
‫فکر کنم این موضوع دلم رو به رحم آورد.

22:46.698 --> 22:48.532
‫دو تا بچه بودن

22:48.533 --> 22:50.409
‫که مادر نداشتن،

22:50.410 --> 22:53.830
‫و شاید منم یه حس درونی
‫برای پر کردن این خلأ داشتم.

22:55.082 --> 22:58.293
‫طبیعی بود که استعدادی...

22:58.877 --> 23:01.754
‫...در مراقبت از بچه‌های کوچیک پیدا کنه،

23:01.755 --> 23:04.758
‫چون دو تا برادر کوچیک‌ترش...

23:05.467 --> 23:09.804
‫...وقتی به دنیا اومدن که اون به سنی
‫رسیده بود که می‌تونست به مادرش کمک کنه.

23:09.805 --> 23:12.891
‫خیلی خوب بلد بود سرگرمشون کنه.

23:14.017 --> 23:18.647
‫من توی یه روز بارونیِ
‫معمولِ ایرلند، رسیدم اونجا.

23:19.147 --> 23:23.109
‫و جیسون رو دیدم و اون
‫باعث شد احساس راحتی کنم.

23:24.277 --> 23:26.238
‫جذاب بود، بامزه بود.

23:26.947 --> 23:28.657
‫کاری کرد که احساس خیلی خاصی داشته باشم.

23:30.450 --> 23:33.786
‫مالی هنوز خیلی وقت نبود
‫که به کشور اومده بود...

23:33.787 --> 23:35.871
‫...که من متوجه یه چیزایی شدم،

23:35.872 --> 23:39.834
‫همون سیگنال‌های کوچیک بین جیسون و مالی.

23:39.835 --> 23:42.336
‫داشتیم لب ساحل قدم می‌زدیم
‫و اونا از ما عقب می‌افتادن،

23:42.337 --> 23:44.130
‫و فکر کنم تریسی بهم گفت

23:44.131 --> 23:46.757
‫که، می‌دونی، فکر می‌کنه
‫رابطه‌شون فراتر از این حرف‌هاست.

23:46.758 --> 23:48.343
‫تا یه رابطه‌ی کارفرما-کارمندی.

23:48.885 --> 23:54.682
‫حس می‌کردم دارم به زندگی
‫جک، سارا و جیسون شادی می‌آرم.

23:54.683 --> 23:56.684
‫خب، برو صندلت رو بیار.

23:57.686 --> 23:59.770
‫باید از روی جوراب...

23:59.771 --> 24:00.688
‫سلام.

24:00.689 --> 24:03.399
‫...بپوشیشون، آخه گرم‌ترین روز
‫ایرلنده و تو هنوز جوراب‌شلواری پاته.

24:03.400 --> 24:05.234
‫سارا، چند سالته؟

24:05.235 --> 24:06.318
‫دو.

24:06.319 --> 24:08.446
‫- دو سال و نیم.
‫- آره.

24:08.447 --> 24:09.697
‫تو چند سالته؟

24:09.698 --> 24:10.781
‫چهار سال و نیم.

24:10.782 --> 24:13.409
‫- مطمئنی یک سال و نیمت نیست؟
‫- نه.

24:13.410 --> 24:14.578
‫مطمئنی؟

24:15.203 --> 24:17.830
‫ولی اون صدایی که از خودت
‫در میاری، بعضی وقتا اینجوریه...

24:19.166 --> 24:21.376
‫این بیشتر به یه بچه‌ی
‫یک سال و نیمه می‌خوره.

24:22.335 --> 24:26.798
‫و همون روزای اول بود که سارا
‫شروع کرد به «مامان» صدا زدنم.

24:27.299 --> 24:32.011
‫من واقعاً داشتم مادر اون بچه‌ها می‌شدم

24:32.012 --> 24:34.973
‫قبل از اینکه واقعاً مادر اون بچه‌ها بشم.

24:36.016 --> 24:37.684
‫فوق‌العاده بود.

24:39.311 --> 24:41.812
‫مالی خنده رو لبای جیسون آورد،

24:41.813 --> 24:43.982
‫و اون خیلی وقت بود که نخندیده بود.

24:45.400 --> 24:50.279
‫اما از ایمیل‌هایی که جیسون
‫به مالی می‌زد معلوم بود

24:50.280 --> 24:55.035
‫که جیسون می‌خواست
‫سرعت رابطه‌شون رو کم کنه.

24:56.745 --> 24:59.121
‫«نگرانی من بابت جک و ساراست.»

24:59.122 --> 25:01.832
‫«اونا تو زندگی کوتاه‌شون به
‫اندازه‌ی کافی تراژدی داشتن،»

25:01.833 --> 25:04.418
‫«و با اینکه می‌دونم بچه‌های مقاومی هستن،»

25:04.419 --> 25:07.505
‫«ولی می‌ترسم دوباره یه
‫چیز بدتری سرشون بیاد.»

25:07.506 --> 25:09.507
‫«واقعاً می‌ترسم، مالی.»

25:09.508 --> 25:10.925
‫«نمی‌خوام از دستت بدم،»

25:10.926 --> 25:13.969
‫«ولی بیشتر از اون، نمی‌خوام
‫جک و سارا رو در معرض خطر»

25:13.970 --> 25:16.598
‫«از دست دادن یه مادر دیگه قرار
‫بدم، اگه رابطه‌ی ما سر نگیره.»

25:18.141 --> 25:21.769
‫ولی مالی همیشه می‌خواست
‫رابطه‌شون رسمیت پیدا کنه.

25:21.770 --> 25:24.564
‫و مدام اصرار می‌کرد، اصرار، اصرار.

25:25.424 --> 25:28.202
‫«من که نمی‌خوام همین‌طور
‫بشینم و صبر کنم و صبر کنم.»

25:28.227 --> 25:31.689
‫«یا این‌که همین‌طور منو تو بلاتکلیفی
‫نگه داری تا بالاخره تصمیم بگیری.»

25:32.739 --> 25:37.368
‫بالاخره، جیسون کم‌کم شروع به
‫حرف زدن درباره‌ی این فرصت کرد

25:37.369 --> 25:39.954
‫که زندگی جدیدی رو برای جک و سارا شروع کنه،

25:39.955 --> 25:43.207
‫که بهشون اجازه بده یه محیط خانوادگی باثبات

25:43.208 --> 25:45.502
‫همراه با یه مادر و پدر داشته باشن.

25:47.462 --> 25:50.798
‫من یه شب معمالی با دوستام بیرون بودم.

25:50.799 --> 25:53.385
‫اول جیسون وارد شد، و مالی هم پشت سرش اومد،

25:53.969 --> 25:56.178
‫در حالی که حلقه‌ی توی
‫انگشتش رو نشون می‌داد.

25:56.179 --> 25:59.723
‫منم گفتم: «خیلی خوشحالم.
‫می‌خوام که خوشبخت باشی.»

25:59.724 --> 26:01.476
‫«مگز هم نمی‌خواست تو غمگین باشی.»

26:03.061 --> 26:06.021
‫در نهایت، تصمیم گرفتیم
‫به آمریکا نقل مکان کنیم.

26:06.022 --> 26:09.275
‫بیشتر به خاطر سبک زندگی بود،

26:09.276 --> 26:13.654
‫و به خصوص، سبک زندگی
‫از لحاظ بزرگ کردن بچه‌ها.

26:17.158 --> 26:19.953
‫برای شروع جدیدِ خونواده‌مون هیجان داشتم.

26:30.005 --> 26:33.258
‫اولین باری که خونه رو
‫دیدم، فکر کردم یه قصره.

26:36.303 --> 26:37.469
‫خیلی باحال بود.

26:37.470 --> 26:39.555
‫همه چی خیلی بزرگ‌تر از ایرلند بود،

26:39.556 --> 26:40.765
‫که من عاشقش بودم.

26:42.058 --> 26:43.934
‫یادمه اولین بار که رفتم تو،

26:43.935 --> 26:46.645
‫رفتم تو اتاقم و شروع کردم
‫به چرخیدن و دویدن دور خودم.

26:46.646 --> 26:48.564
‫و راضی بودم از اینکه باغچه‌مون خیلی بزرگه،

26:48.565 --> 26:51.526
‫چون بابام گفته بود می‌تونیم یه
‫ترامپولین و یه سگ هم بگیریم.

26:53.069 --> 26:54.069
‫خیلی خوشحال بودم.

26:54.070 --> 26:56.155
‫همه برای این ماجراجویی
‫جدید هیجان‌زده بودن.

26:56.156 --> 26:57.991
‫تازه به آمریکا اومده بودیم.

27:02.412 --> 27:04.622
‫احساس می‌کنم خیلی زود جا افتادیم،

27:04.623 --> 27:07.709
‫وقتی به منطقه‌ی «مدولندز»
‫تو کارولینای شمالی اومدیم.

27:08.209 --> 27:10.961
‫سریع مشغول فعالیت‌هایی مثل شنا شدیم،

27:10.962 --> 27:12.546
‫و عضو تیم‌ها شدیم.

27:12.547 --> 27:15.008
‫همه‌ی آدمای اونجا خیلی خوب و مهربون بودن.

27:16.259 --> 27:18.720
‫واقعاً جای خوبی برای زندگی بود.

27:20.680 --> 27:25.351
‫بعد از اینکه مالی، جیسون، جک
‫و سارا به کارولینای شمالی رفتن،

27:25.352 --> 27:28.270
‫ظرف چند هفته، قرار بود یه عروسی برگزار بشه

27:28.271 --> 27:32.232
‫و یه جشن شاد که همه‌مون منتظرش بودیم.

27:32.233 --> 27:36.153
‫ما فقط خوشحالی جیسون رو می‌خواستیم
‫و برای حمایت ازش به اونجا سفر کردیم.

27:37.614 --> 27:39.449
‫وقتی رسیدیم، همه هیجان‌زده بودن.

27:42.243 --> 27:44.829
‫جیسون و مالی کلی برنامه برامون داشتن.

27:45.330 --> 27:46.581
‫رفتیم مسابقات نسکار ،

27:48.041 --> 27:49.291
‫مهمونی باربیکیو،

27:49.292 --> 27:50.959
‫کلی بازی، کلی خوش‌گذرونی.

27:54.172 --> 27:56.924
‫<i>مالی رو داریم از ناکسویل، تنسی...</i>

27:57.842 --> 28:00.844
‫<i>...و جیسون رو داریم که از اون
‫سر دنیا، از لیمِریک ایرلند اومده!</i>

28:01.888 --> 28:05.015
‫وظیفه‌ی من به عنوان ساقدوش
‫این بود که همه رو معرفی کنم،

28:05.016 --> 28:06.476
‫و همه‌مون خیلی زود با هم گرم گرفتیم.

28:07.102 --> 28:08.520
‫<i>♪ ...توی یه تله افتادم ♪</i>

28:10.772 --> 28:12.147
‫<i>♪ نمی‌تونم بیرون برم... ♪</i>

28:12.148 --> 28:15.317
‫آواز خوندیم، نوشیدیم و رقصیدیم.

28:17.278 --> 28:18.612
‫فضا فوق‌العاده بود.

28:20.240 --> 28:21.533
‫خوشحال به نظر می‌رسید.

28:28.540 --> 28:30.499
‫فردای اون روز، تو عروسی،

28:30.500 --> 28:33.043
‫کم‌کم داشتم متوجه می‌شدم

28:33.044 --> 28:35.004
‫که یه جای کار می‌لنگه

28:35.797 --> 28:40.343
‫وقتی که با ساقدوش عروس، سوزی، حرف زدم.

28:41.803 --> 28:43.721
‫من یه متن سخنرانی آماده کرده بودم.

28:43.722 --> 28:47.516
‫قبل از اینکه بخوام بخونمش،
‫داشتم با تریسی حرف می‌زدم،

28:47.517 --> 28:50.395
‫همین‌جوری بهش می‌گفتم،
‫می‌دونی، این داستان مثل قصه‌هاست.

28:50.895 --> 28:54.398
‫اونم شروع می‌کنه به گفتن اینکه
‫چقدر همه چی فوق‌العاده و رمانتیکه.

28:54.399 --> 28:56.735
‫که، می‌دونی، مالی میره اونجا

28:57.318 --> 29:00.362
‫تا مادرخونده‌ی بچه‌های جیسون بشه،

29:00.363 --> 29:03.407
‫چون خودش با مگز دوست دوران بچگی بوده.

29:03.408 --> 29:04.700
‫چی؟

29:04.701 --> 29:08.705
‫و حالا هم، می‌دونی، قراره نامادری‌شون بشه.

29:09.205 --> 29:11.875
‫م... من نمی‌دونم داری
‫درباره‌ی چی حرف می‌زنی.

29:12.417 --> 29:14.377
‫اِ... اون پرستار بچه‌ها بود.

29:14.878 --> 29:16.295
‫منم این‌جوری بودم که: «چی؟»

29:16.296 --> 29:18.047
‫می‌گم: «داری سر به سرم می‌ذاری.»

29:19.174 --> 29:20.924
‫همه‌مون تو شوک بودیم

29:20.925 --> 29:24.220
‫که مهمونای آمریکاییِ عروسی
‫این داستان رو باور کردن.

29:25.430 --> 29:28.599
‫آخه چرا یکی باید همچین
‫داستان ساختگی‌ای سر هم کنه؟

29:35.857 --> 29:38.066
‫در جریان تحقیقات،

29:38.067 --> 29:41.361
‫شروع کردیم با اطرافیان مالی حرف زدن.

29:41.362 --> 29:44.073
‫دوستاش، خانواده‌اش، همسایه‌هاش.

29:46.159 --> 29:50.079
‫و چیزهایی که دستگیرمون شد
‫دیگه رسماً عجیب‌وغریب بود.

29:50.872 --> 29:54.374
‫یکی از همسایه‌ها بهمون گفت
‫که عضو یه کلوب کتابخونی بوده،

29:54.375 --> 29:57.044
‫و یکی از خانما میاد تو

29:57.045 --> 30:00.756
‫و کلی ذوق‌زده‌ست که فهمیده حامله‌ست.

30:02.300 --> 30:07.513
‫ظاهراً، مالی شروع می‌کنه برای
‫همه این داستان کشدار رو تعریف کردن

30:07.514 --> 30:10.141
‫که چطور سارا رو به دنیا آورده.

30:11.518 --> 30:15.312
‫و بعضی از آدمایی که اونجا بودن
‫می‌دونستن که این قضیه دروغ محضه.

30:15.313 --> 30:18.817
‫با این حال، داشت این داستان رو
‫برای بقیه جلوی چشم اونا تعریف می‌کرد.

30:21.069 --> 30:25.656
‫و به هم‌اتاقیش تو دانشگاه
‫درمورد یه خواهر مرده گفته بود،

30:25.657 --> 30:27.867
‫و اینکه خواهرش به خاطر سرطان مرده.

30:29.285 --> 30:31.204
‫فهمیدیم که اینم دروغه.

30:31.830 --> 30:35.959
‫یعنی، داره درمورد یه خواهری داستان‌سرایی
‫می‌کنه که اصلاً وجود خارجی نداره.

30:37.710 --> 30:40.420
‫چرا مهمه که مالی، بارها و بارها،

30:40.421 --> 30:44.884
‫این همه چیز گفته که مشخصاً دروغه؟

30:45.718 --> 30:49.722
‫مهمه چون اون شب فقط
‫سه نفر تو اون اتاق بودن.

30:50.348 --> 30:52.057
‫جیسون نمی‌تونه ماجرا رو تعریف کنه.

30:52.058 --> 30:54.978
‫دو نفری که باقی موندن، تام و مالی هستن.

30:55.770 --> 30:59.774
‫و ما به این نتیجه می‌رسیم که
‫حرف‌های مالی قابل اعتماد نیست.

31:03.903 --> 31:06.281
‫یه مسئله‌ی دیگه‌ای که رو میشه...

31:07.365 --> 31:11.535
‫...اصرار مداوم مالی بود...

31:11.536 --> 31:14.539
‫...برای اینکه بتونه بچه‌های
‫جیسون رو به فرزندی قبول کنه.

31:17.000 --> 31:18.959
‫فقط چند ماه بعد از عروسی،

31:18.960 --> 31:23.923
‫رفته بود پیش یه وکیل طلاق تا در مورد
‫حقوقش نسبت به بچه‌ها پرس‌وجو کنه.

31:25.800 --> 31:28.552
‫می‌خواستم به فرزندی قبولشون
‫کنم چون بچه‌های من بودن.

31:28.553 --> 31:33.308
‫یعنی من مامانشون بودم. من
‫مادرشون بودم. بچه‌های عزیز من بودن.

31:34.642 --> 31:38.937
‫جیسون و من قبلاً صحبت کرده
‫بودیم که یه مراسم فرزندخواندگی هم...

31:38.938 --> 31:41.231
‫...بخشی از مراسم عروسیمون باشه.

31:41.232 --> 31:43.233
‫قول‌های زیادی بود که زیرش زده شد،

31:43.234 --> 31:44.819
‫ولی این یکی خیلی بزرگ بود.

31:45.320 --> 31:46.945
‫چندین بار این موضوع رو پیش کشیدم...

31:46.946 --> 31:49.656
‫...و می‌گفتم: «پروسه‌ی
‫فرزندخواندگی به کجا رسید؟»

31:49.657 --> 31:51.241
‫«کاری هست من برای کمک انجام بدم؟»

31:51.242 --> 31:53.452
‫و اونم می‌گفت که، خب،
‫می‌دونی، داره روش کار می‌کنه،

31:53.453 --> 31:56.872
‫و، اممم... بعد هم هیچ اتفاقی نمی‌افتاد.

32:01.002 --> 32:05.505
‫با نگاه به نامه‌نگاری‌هایی که بعد از
‫مرگ جیسون بهش دسترسی پیدا کردیم،

32:05.506 --> 32:07.925
‫فهمیدیم جیسون سعی داشته به قولش عمل کنه

32:07.926 --> 32:10.136
‫و اجازه بده مالی بچه‌ها
‫رو به فرزندی قبول کنه.

32:12.388 --> 32:15.433
‫ما ایمیلی از جیسون به یک وکیل دیدیم.

32:15.570 --> 32:18.070
‫اگه یه روز طلاق بگیرم، حق
‫نگهداری بچه‌ها با منه، نه با مالی؟

32:18.144 --> 32:21.439
‫فکر کنم یه خط توی ایمیل
‫وکلا خیلی به چشم میاد.

32:21.543 --> 32:23.023
‫اگه یه وقتی از هم جدا بشیم،

32:23.048 --> 32:27.934
‫ممکنه قاضی تشخیص بده که به نفع بچه‌هاست

32:28.001 --> 32:30.303
‫اگه حضانت کاملشون با مالی باشه.

32:31.157 --> 32:33.117
‫جیسون هیچ‌وقت همچین ریسکی نمی‌کرد.

32:43.044 --> 32:45.754
‫<i>پشت درهای بسته در دیویدسون،</i>

32:45.755 --> 32:48.215
‫<i>یک جنگ حضانت دیروز شروع شد.</i>

32:48.216 --> 32:51.051
‫<i>در مرکز این دعوا، جک کوربت ده ساله...</i>

32:51.052 --> 32:53.303
‫<i>...و خواهر هشت ساله‌اش، سارا، قرار دارند.</i>

32:53.304 --> 32:55.472
‫<i>این بچه‌ها تحت سرپرستی این زن هستند،</i>

32:55.473 --> 32:57.934
‫<i>همسر دومش، مالی پیج مارتنز.</i>

32:58.685 --> 33:00.727
‫یادمه مالی بهم گفت که...

33:00.728 --> 33:03.438
‫...تریسی و دیوید دارن سعی
‫می‌کنن ما رو ازش بگیرن،

33:03.439 --> 33:05.482
‫و اینکه قراره بره دادگاه.

33:05.483 --> 33:07.318
‫و بهم گفت که داره برنده میشه.

33:07.944 --> 33:11.446
‫مالی داشت درمورد زندگی جدیدی که
‫قرار بود داشته باشیم بهمون می‌گفت.

33:11.447 --> 33:13.865
‫از همین حالا دنبال آپارتمان می‌گشت،

33:13.866 --> 33:16.577
‫دنبال ماشین جدید، مدرسه‌های
‫جدیدی که قرار بود بریم.

33:18.538 --> 33:20.706
‫<i>اصلاً نباید کار به اینجا می‌کشید.</i>

33:20.707 --> 33:24.793
‫<i>این بچه‌ها دو تا شهروند ایرلندی‌ان.
‫پدرشون هم شهروند ایرلند بود.</i>

33:24.794 --> 33:27.838
‫<i>هیچی نیست. نه فرزندخواندگی‌ای
‫در کاره. نه تابعیت دوگانه‌ای.</i>

33:27.839 --> 33:29.716
‫<i>اونا فقط و فقط شهروند ایرلند هستن.</i>

33:30.216 --> 33:32.426
‫ما مدارکی ارائه دادیم که من یک مادر بودم،

33:32.427 --> 33:36.990
‫و مشخصاً مادرشون بودم. من بودم که
‫می‌بردمشون به همه‌ی قرارهای دکتر و...

33:37.015 --> 33:41.685
‫و به غذاشون می‌رسیدم، و همه‌ی
‫کارهای روزمره‌شون رو انجام می‌دادم.

33:41.686 --> 33:44.938
‫و حس می‌کنم این رو بدون شک ثابت کردیم،

33:44.939 --> 33:49.193
‫و اینکه محیط خونه‌شون با من
‫بود و در امنیت و ثبات بودن.

33:50.778 --> 33:53.989
‫<i>ما اینجا هستیم برای
‫رسیدگی به موضوع حضانت...</i>

33:53.990 --> 33:58.411
‫<i>...فرزندان خردسال، سارا و جک کوربت.</i>

33:59.495 --> 34:01.663
‫<i>والدین سارا و جک، تقریباً مطمئنم،</i>

34:01.664 --> 34:05.460
‫<i>می‌خواستند بچه‌هاشون در
‫سرزمین مادری‌شون بزرگ بشن،</i>

34:06.002 --> 34:09.254
‫<i>جایی که فرهنگ، مذهب، آداب و رسوم،</i>

34:09.255 --> 34:13.300
‫<i>و فامیل دورشون از هر دو طرف
‫آماده‌ان تا طوری ازشون مراقبت کنن...</i>

34:13.301 --> 34:15.511
‫<i>...که به نفع خود بچه‌ها باشه.</i>

34:16.721 --> 34:20.183
‫<i>این بچه‌ها به ایرلند برمی‌گردند.</i>

34:21.476 --> 34:23.101
‫همه‌ی این آدما، می‌دونی، گفتن،

34:23.102 --> 34:26.813
‫«خب، جیسون می‌خواست بچه‌هاش
‫تو ایرلند با خانواده‌شون باشن.» چی؟

34:26.814 --> 34:28.231
‫جیسون می‌خواست زنده باشه.

34:29.192 --> 34:33.612
‫جیسون فکر نمی‌کرد قراره بمیره.
‫منم فکر نمی‌کردم قراره بمیره.

34:33.613 --> 34:38.533
‫و نمی‌دونم، اگه تو یه دنیای
‫دیوونه‌ای که فکر می‌کرد قراره بمیره،

34:38.534 --> 34:41.995
‫معتقدم دلش می‌خواست
‫بچه‌ها با مادرشون باشن.

34:41.996 --> 34:44.247
‫این چیزیه که بهش باور دارم.

34:47.794 --> 34:49.962
‫روزی که من رو از مالی گرفتن یادمه.

34:50.922 --> 34:53.341
‫یه ماشین پلیس جلوی خونه وایساد،

34:54.258 --> 34:55.759
‫و دو تا پلیس ازش پریدن بیرون،

34:55.760 --> 34:59.137
‫و یه ون هم با دو نفر
‫سرنشین پشت سرشون اومد.

35:00.973 --> 35:05.019
‫بهم گفتن که حکم دادگاه
‫برای بردن بچه‌ها صادر شده.

35:06.479 --> 35:08.772
‫می‌دونی، جک داشت لگد
‫می‌زد و جیغ می‌کشید و می‌گفت:

35:08.773 --> 35:11.024
‫«من باهاتون نمیام. من باهاتون نمیام.»

35:11.025 --> 35:12.275
‫«من نمیام،»

35:12.276 --> 35:13.902
‫و «شما نمی‌تونین منو ببرین.»

35:13.903 --> 35:17.198
‫و سارا داشت گریه می‌کرد.

35:19.367 --> 35:23.870
‫یادمه دست جک رو گرفته بودم، و
‫ازشون پرسیدم: «داریم کجا می‌ریم؟»

35:23.871 --> 35:27.041
‫«شما کی هستین؟ ما رو برگردونین.
‫دارین ما رو کجا می‌برین؟»

35:29.377 --> 35:33.714
‫و من... داشتم از هم می‌پاشیدم،
‫و، می‌دونی، داشتم گریه می‌کردم،

35:34.298 --> 35:37.592
‫اممم، ولی داشتم سعی
‫می‌کردم خودمو کنترل کنم.

35:37.593 --> 35:41.138
‫سعی می‌کردم از این قضیه سر
‫دربیارم، و داشتم سعی می‌کردم... نمی‌دونم.

35:41.139 --> 35:43.224
‫چطور ممکنه همچین اتفاقی بیفته؟

35:57.655 --> 35:59.365
‫خیلی دوستتون دارم.

36:00.032 --> 36:02.742
‫یادمه که فقط داشتم خداحافظی
‫می‌کردم و بهش می‌گفتم «دوستت دارم»،

36:02.743 --> 36:05.036
‫و اونم داشت می‌گفت که دوستم داره.

36:05.037 --> 36:06.371
‫من یه بچه‌ی ده‌ساله بودم،

36:06.372 --> 36:09.542
‫و این تنها کسی بود که هر
‫روز و هر روز کنارم بود.

36:10.376 --> 36:12.544
‫داشتم با کسی خداحافظی
‫می‌کردم که برام مثل مادر بود...

36:12.545 --> 36:14.088
‫...تا جایی که یادم میاد.

36:14.922 --> 36:15.923
‫من مالی رو دوست داشتم.

36:17.300 --> 36:19.843
‫برای من خداحافظی نبود، فقط یه ملاقات بود،

36:19.844 --> 36:21.803
‫و قرار بود به زودی ببینمشون،

36:21.804 --> 36:24.015
‫ولی اون آخرین باری بود که دیدمشون.

36:34.984 --> 36:37.611
‫<i>جک یازده ساله و سارای هشت ساله...</i>

36:37.612 --> 36:39.654
‫<i>...دیروز به ایرلند بازگشتند.</i>

36:39.655 --> 36:43.033
‫<i>مالی مارتنز و پدرش،
‫توماس مارتنزِ ۶۵ ساله،...</i>

36:43.034 --> 36:45.452
‫<i>...از طرف پلیس به عنوان
‫افراد در مظان اتهام...</i>

36:45.453 --> 36:47.955
‫<i>...در پرونده‌ی مرگ جیسونِ
‫۳۹ ساله معرفی شدند.</i>

36:48.456 --> 36:50.248
‫وقتی به ایرلند برگشتم،

36:50.249 --> 36:53.877
‫یه جو رسانه‌ای عظیم دور و بر
‫خانواده‌مون و پدرم راه افتاده بود.

36:56.839 --> 36:59.925
‫واقعاً شوکه‌کننده بود که ببینی
‫این همه آدم پیگیر ماجرا هستن،

36:59.926 --> 37:02.094
‫و این پرونده اینقدر تو کشورمون مهم شده.

37:04.972 --> 37:07.015
‫من به جیسون قول داده بودم...

37:07.016 --> 37:11.853
‫...که مطمئن بشم کنار
‫«مگز» به خاک سپرده می‌شه.

37:15.024 --> 37:17.817
‫اونجا آدمای خیلی زیادی بودن که پدرم
‫رو دوست داشتن و ازش حمایت می‌کردن،

37:17.818 --> 37:19.486
‫و از همه‌ی ما حمایت می‌کردن.

37:19.487 --> 37:23.365
‫و اون ۲۰۰ متر آخر رو، پشت تابوت راه رفتیم.

37:28.579 --> 37:31.706
‫خیلی سخت بود که بدونی
‫دیگه هیچ‌وقت قرار نیست ببینیش.

37:44.053 --> 37:48.306
‫یادمه شبا سارا رو تو تختم بغل
‫می‌کردم، و اون ازم می‌پرسید،

37:48.307 --> 37:51.351
‫که چطور، می‌دونی، سه تا
‫پدر و مادر رو از دست داده.

37:51.352 --> 37:54.312
‫دلم می‌خواست به تریسی و دیوید
‫اعتماد کنم. واقعاً دلم می‌خواست.

37:54.313 --> 37:55.981
‫و یادمه که به این موضوع فکر می‌کردم.

37:55.982 --> 37:57.650
‫یادمه با خودم می‌گفتم،

37:58.359 --> 38:00.986
‫«باید بهشون اعتماد کنی.
‫می‌دونی که دوستت دارن.»

38:00.987 --> 38:04.115
‫ولی برام خیلی سخت بود که به خودم اجازه بدم

38:04.699 --> 38:06.534
‫چون نمی‌خواستم دوباره آسیب ببینم.

38:08.536 --> 38:13.416
‫ما با دو تا بچه‌ی کوچیک
‫کاملاً آسیب‌دیده سروکار داشتیم.

38:14.333 --> 38:19.547
‫و اونا فقط به من احتیاج داشتن که
‫براشون مادری کنم، و منم همین کارو کردم.

38:20.673 --> 38:23.925
‫فکر کنم شانس آوردیم که من و تریسی
‫دوره دیده بودیم که قیم بچه‌ها باشیم.

38:23.926 --> 38:25.760
‫می‌دونستیم برای اون دوتا
‫بچه باید چه کاری انجام بشه...

38:25.761 --> 38:27.178
‫...تا بتونن با این قضیه کنار بیان،

38:27.179 --> 38:30.558
‫و مشاوره قرار بود بخش خیلی
‫مهمی از روند بهبودی‌شون باشه.

38:35.021 --> 38:37.522
‫خانواده‌اش اجازه‌ی هیچ تماسی نمی‌دادن.

38:37.523 --> 38:39.816
‫به هیچ تلفنی جواب نمی‌دادن.

38:42.278 --> 38:46.156
‫برای همین، از شبکه‌های
‫اجتماعی استفاده کردم...

38:46.157 --> 38:48.825
‫...تا برای بچه‌هام پیام بفرستم.

38:51.620 --> 38:53.039
‫<i>من از زمانی که...</i>

38:53.539 --> 38:57.710
‫<i>...باهاشون ملاقات کردم
‫دیگه باهاشون حرف نزدم...</i>

38:58.461 --> 39:01.713
‫<i>...که همه‌مون اینطور فکر می‌کردیم...</i>

39:01.714 --> 39:03.882
‫<i>...که این یه ملاقاته، نه یه خداحافظی.</i>

39:03.883 --> 39:06.344
‫<i>می‌خوام یکی بهشون بگه که دوستشون دارم.</i>

39:07.136 --> 39:10.056
‫<i>و تولدتون مبارک بچه‌ها، از صمیم قلبم.</i>

39:11.223 --> 39:13.476
‫سعی کردن یه هواپیما بالای
‫مدرسه‌مون به پرواز دربیارن.

39:14.602 --> 39:19.022
‫و مالی داشت تو شبکه‌های
‫اجتماعی از مردم می‌خواست...

39:19.023 --> 39:21.399
‫...که فقط به ما بگن دوستمون داره.

39:28.407 --> 39:30.242
‫واقعاً یه بمباران تمام‌وقت بود.

39:30.868 --> 39:33.578
‫ما سعی داشتیم یه محیط
‫امن براشون درست کنیم،

39:33.579 --> 39:37.040
‫و اونا تلاش می‌کردن همه چیز رو خراب کنن.

39:37.041 --> 39:38.875
‫ما نمی‌خوایم اونا با
‫این بچه‌ها تماس بگیرن.

39:38.876 --> 39:41.127
‫اینا همون آدمایی‌ان که پدرشون رو کشتن.

39:51.263 --> 39:54.558
‫ما منتظر نتایج گزارش سم‌شناسی بودیم

39:55.101 --> 39:59.771
‫چون در مراحل اولیه‌ی
‫تحقیقات به ما گفته شده بود...

39:59.772 --> 40:02.233
‫...که جیسون حسابی مست بوده.

40:02.983 --> 40:04.526
‫می‌دونم مشروب خورده بود.

40:04.527 --> 40:09.156
‫منظورم اینه که، خیلی وحشی شده بود.

40:09.657 --> 40:12.158
‫شما می‌گید که فکر می‌کردین مسته؟

40:12.159 --> 40:13.993
‫بله، مست بود.

40:13.994 --> 40:16.622
‫فقط یه مستی ساده نبود.

40:17.248 --> 40:19.833
‫حالا ما مدرک علمی قطعی داریم...

40:19.834 --> 40:22.044
‫...که این موضوع حقیقت نداشته.

40:24.296 --> 40:26.424
‫عددش ۰.۰۲ هست.

40:26.966 --> 40:30.343
‫حد مجاز رانندگی تو
‫کارولینای شمالی ۰.۰۸ هست.

40:30.344 --> 40:33.222
‫موقع مرگش، اون مست نبوده.

40:35.057 --> 40:37.183
‫علاوه بر مقدار کمی الکل،

40:37.184 --> 40:41.896
‫توی بدن جیسون مقداری از
‫قرص خواب آرام‌بخشِ مالی هم...

40:41.897 --> 40:42.897
‫...وجود داشته.

40:44.066 --> 40:45.859
‫اون رو داوطلبانه خورده،

40:45.860 --> 40:47.860
‫یا بدون اطلاعش بهش خورانده شده؟

40:47.945 --> 40:52.199
‫این سؤالیه که احتمالاً هیچ‌وقت
‫نمی‌تونیم بهش جواب بدیم.

40:53.367 --> 40:58.079
‫ولی این قضیه ذهن من رو درگیر
‫می‌کنه که اینجا واقعاً چه اتفاقی افتاده.

40:59.874 --> 41:02.125
‫با مرور مصاحبه‌ی تام...

41:02.126 --> 41:05.587
‫...درباره‌ی این که این دعوا
‫کجا و چطور اتفاق افتاده،

41:05.588 --> 41:07.214
‫حرف‌هاش اصلاً با عقل جور درنمی‌اومد.

41:07.715 --> 41:10.758
‫برای دفاع از خودش اون رو
‫سپر کرده بود جلوی خودش،

41:10.759 --> 41:12.469
‫بین ما دو نفر قرارش داده بود.

41:12.470 --> 41:14.387
‫اون رو جلوی خودش گرفته بود.

41:14.388 --> 41:16.097
‫می‌ترسیدم بهش ضربه بزنم.

41:16.098 --> 41:20.351
‫منم همش سعی می‌کردم دورش
‫بچرخم و حواسش رو پرت کنم،

41:20.352 --> 41:22.228
‫و مجبورش کنم که ولش کنه.

41:22.229 --> 41:27.108
‫بیشتر جراحات جیسون به
‫پشت و کنار سرش وارد شده.

41:27.109 --> 41:29.235
‫چطور می‌شه یه چوب بیسبال رو بچرخونی...

41:29.236 --> 41:32.740
‫...و اگه روبه‌روش وایسادی،
‫به پشت سرش ضربه بزنی؟

41:33.324 --> 41:36.159
‫منطقی‌تر به نظر می‌رسه که اون
‫یا داشته از دستت فرار می‌کرده...

41:36.160 --> 41:37.869
‫...یا تو از پشت بهش حمله کردی.

41:43.083 --> 41:46.921
‫در صحنه‌ی جرم، در بیش از یک
‫اتاق آثار پاشیدگی خون وجود داشت.

41:48.255 --> 41:49.590
‫اتاق خواب اصلی.

41:51.383 --> 41:52.927
‫توی راهرو.

41:53.928 --> 41:54.928
‫توی حمام.

41:55.513 --> 42:00.017
‫به خاطر ضربه‌های سلاح، روی
‫دیوارها فرورفتگی ایجاد شده بود.

42:04.730 --> 42:07.232
‫کارشناس پاشیدگی خون اشاره می‌کنه...

42:07.233 --> 42:10.568
‫...که جاهایی هست که به
‫نظر می‌رسه مطابقت داره...

42:10.569 --> 42:13.696
‫...با حالتی که جیسون در
‫حال افتادن ضربه خورده.

42:16.408 --> 42:18.451
‫به‌خصوص یه جای مشخص هست...

42:18.452 --> 42:22.581
‫جایی که وقتی سرش چند سانت با زمین
‫فاصله داشت، به جیسون ضربه خورده.

42:23.666 --> 42:27.795
‫واضحه که بعد از افتادن جیسون هم،
‫همچنان داشتن به سرش ضربه می‌زدن.

42:30.422 --> 42:35.093
‫همچنین، به این نکته اشاره می‌کنه
‫که پشتِ درِ اتاق خواب، خونه.

42:36.595 --> 42:41.891
‫این یعنی این احتمال وجود داره که
‫خشونت مرگباری توی اون اتاق...

42:41.892 --> 42:45.312
‫...قبل از رسیدنِ تام در
‫جریان بوده و در هم بسته بوده.

42:46.313 --> 42:48.691
‫یعنی مالی چیزی رو شروع کرده
‫که پای تام هم بهش کشیده شده؟

42:51.318 --> 42:53.529
‫حتی اگه شروعش برای دفاع از خود بوده،

42:54.572 --> 42:58.074
‫از لحظه‌ای که جیسون دیگه رفتار
‫خشونت‌آمیزی باهاشون نداشته،

42:58.075 --> 43:00.159
‫باید دست از زدنش می‌کشیدن،

43:00.160 --> 43:01.536
‫ولی این کارو نکردن.

43:01.537 --> 43:03.205
‫و اونقدر زدنش که کشتنش.

43:05.624 --> 43:08.418
‫در نتیجه‌ی همه‌ی اون بررسی‌ها،...

43:08.419 --> 43:12.213
‫...به این نتیجه رسیدیم که باید
‫اتهام قتل درجه دو رو مطرح کنیم.

43:12.214 --> 43:14.465
‫این فقط استفاده‌ی بیش از حد از زور نیست.

43:14.466 --> 43:16.092
‫این قتل با سوءنیت قبلیه.

43:17.928 --> 43:21.222
‫پرونده‌ی یک مدل سابق و پدرش،
‫که یه مأمور سابق اف‌بی‌آیه،...

43:21.223 --> 43:24.225
‫...که حالا هر دو به قتل همسرش متهم شدن.

43:24.226 --> 43:26.561
‫اونا باید اواخر این ماه
‫دوباره در دادگاه حاضر بشن...

43:26.562 --> 43:28.980
‫...و انتظار میره که ادعای بی‌گناهی کنن.

43:28.981 --> 43:31.232
‫اگه محکوم بشن، ممکنه
‫با حبس ابد روبه‌رو بشن.

43:31.233 --> 43:34.777
‫<i>برای هر کدومشون باید وثیقه‌ی
‫۲۰۰ هزار دلاری پرداخت بشه.</i>

43:34.778 --> 43:36.904
‫<i>باید گذرنامه‌هاشون رو تحویل بدن،</i>

43:36.905 --> 43:40.950
‫<i>و باید موافقت کنن که هرگونه تماس
‫با خانواده‌ی کوربت رو متوقف کنن،</i>

43:40.951 --> 43:43.953
‫<i>مخصوصاً با دو تا بچه‌ی کوچیک جیسون کوربت.</i>

43:53.672 --> 43:56.257
‫تو چند ماه اولی که به ایرلند برگشته بودم،

43:56.258 --> 43:58.218
‫فقط احساس می‌کردم خیلی وصله‌ی ناجورم.

43:58.719 --> 44:00.137
‫احساس تنهایی شدیدی می‌کردم.

44:01.138 --> 44:02.597
‫به هیچ‌کس اعتماد نداشتم.

44:02.598 --> 44:04.683
‫اون موقع دوستای زیادی نداشتم،

44:05.267 --> 44:07.645
‫و دلم برای دوستام تو آمریکا تنگ شده بود.

44:08.187 --> 44:11.272
‫دلمون برای همه تو "مدولندز" تنگ شده.

44:11.273 --> 44:14.233
‫و به همه بگیم که دلمون براشون تنگ شده.

44:14.234 --> 44:15.861
‫خداحافظ. دوستتون دارم.

44:17.029 --> 44:19.030
‫من و سارا تجربیات واقعاً متفاوتی داشتیم،

44:19.031 --> 44:21.074
‫با اینکه از یه شرایط مشابه اومده بودیم.

44:21.075 --> 44:24.327
‫اون خیلی بهتر با شرایط کنار
‫اومد. خیلی از من پُرحرف‌تر بود.

44:24.328 --> 44:25.870
‫اجتماعی‌تر بود.

44:25.871 --> 44:28.749
‫خب، حالا بریم اون‌طرف
‫ببینیم سارا داره چیکار می‌کنه.

44:29.291 --> 44:32.544
‫سلام بچه‌ها. من به این
‫میگم تاب‌تاب کوچولوها.

44:36.715 --> 44:38.925
‫خب، بذار دوباره امتحان کنم.

44:38.926 --> 44:41.594
‫اون تونست خیلی سریع‌تر
‫از من دوست پیدا کنه.

44:41.595 --> 44:44.847
‫و انگار راحت‌تر می‌تونست
‫با بقیه ارتباط برقرار کنه.

44:44.848 --> 44:48.059
‫خب، ناخوناشو ببین. لاک زده نیستن، نه؟

44:48.060 --> 44:49.394
‫خیلی وقته نزده.

44:49.395 --> 44:52.481
‫نه، مثل اینکه خیلی خوب درنمیاد.

44:53.440 --> 44:57.318
‫و دلم برای زندگی نرمالم تنگ شده بود،
‫دلم برای همه‌ی ورزش‌هام تنگ شده بود،

44:57.319 --> 44:59.028
‫دلم برای، اِمم، مدرسه،

44:59.029 --> 45:00.406
‫و دلم برای مالی هم تنگ شده بود.

45:07.663 --> 45:10.832
‫<i>سلام مامان، جک هستم.
‫این تماس نباید لو بره.</i>

45:10.833 --> 45:12.875
‫<i>دلم برات تنگ شده و دوستت دارم.</i>

45:12.876 --> 45:16.004
‫<i>با تمام وجودت بجنگ.
‫می‌خوام بدونم حالت چطوره.</i>

45:16.880 --> 45:18.548
‫<i>خیلی دوستت دارم.</i>

45:18.549 --> 45:20.884
‫<i>بهم زنگ بزن، خواهش می‌کنم.</i>

45:24.805 --> 45:27.182
‫و بعد یهو در اختیار رسانه‌ها قرار گرفت،

45:27.766 --> 45:29.685
‫که این خودش یه خیانت خیلی بزرگ بود.

45:31.770 --> 45:34.439
‫و این همون موقعی بود که دیدگاهم عوض شد،

45:34.440 --> 45:35.940
‫و شروع کردم به تحقیق کردن،

45:35.941 --> 45:38.234
‫و فهمیدن اینکه واقعاً چه اتفاقی افتاده

45:38.235 --> 45:42.071
‫و نظر خودم رو شکل بدم
‫و ببینم حقیقت واقعاً چیه.

45:48.704 --> 45:50.706
‫همین‌طور که داشتیم
‫برای دادگاه آماده می‌شدیم،

45:51.206 --> 45:56.670
‫از ایرلند خبر رسید که جک
‫می‌خواد بیاد جلو و حقیقت رو بگه.

45:57.713 --> 46:01.215
‫برای همین یه مصاحبه‌ی
‫زنده‌ی ویدیویی ترتیب دادیم...

46:01.216 --> 46:05.095
‫...بین دفتر ما و جک در ایرلند.

46:06.054 --> 46:11.518
‫مالی منو مجبور کرد، اِممم، به آدمایی
‫که باهام مصاحبه می‌کردن دروغ بگم.

46:12.978 --> 46:15.355
‫<i>و مالی چطور مجبورت کرد دروغ بگی؟</i>

46:16.565 --> 46:17.815
‫امم...

46:17.816 --> 46:20.736
‫یه عالمه داستان درمورد
‫بابام از خودش درآورد.

46:21.487 --> 46:22.653
‫امم، که اون...

46:22.654 --> 46:26.032
‫گفت که بابام خیلی آزارش میده
‫و خودش هم داره راست میگه.

46:26.033 --> 46:29.577
‫بعدش شروع کرد به گریه کردن و
‫گفت: «دیگه هیچ‌وقت نمی‌بینمت.»

46:29.578 --> 46:31.120
‫من نمی‌دونستم چه خبره.

46:33.207 --> 46:39.296
‫خیلی وقته که این بار
‫سنگین گناه روی دوشم بوده.

46:39.963 --> 46:41.297
‫مالی بهم گفت،

46:41.298 --> 46:44.634
‫«باید بگی که بابات منو می‌زد،
‫وگرنه تو رو از من می‌گیرن.»

46:44.635 --> 46:46.344
‫«و دیگه هیچوقت منو نمی‌بینی.»

46:46.345 --> 46:48.346
‫بگو ببینم چرا اینجایی؟

46:48.347 --> 46:54.186
‫عمه و عموم از طرف بابام، دارن
‫سعی می‌کنن منو از مامانم جدا کنن.

46:56.396 --> 46:59.191
‫قاضی فایل‌های صوتی
‫«دراگن‌فلای هاوس» رو می‌شنوه،

46:59.942 --> 47:03.695
‫و همچنین اطلاعات مربوط به پس
‫گرفتن حرف‌های جک هم بهش داده میشه،

47:04.321 --> 47:08.366
‫و در این مرحله، قاضی با ما موافقت کرد...

47:08.367 --> 47:11.577
‫...که اظهارات جک و سارا
‫در «دراگن‌فلای هاوس»...

47:11.578 --> 47:13.788
‫...اظهارات غیرمستقیم
‫و غیرقابل استناد هستن،

47:13.789 --> 47:15.874
‫و حالا دیگه هیئت منصفه اونا رو نمی‌شنوه.

47:19.086 --> 47:21.379
‫من چیزی رو گفتم که مالی بهم گفته بود بگم.

47:21.380 --> 47:22.630
‫من تازه بابام رو از دست داده بودم،

47:22.631 --> 47:25.259
‫مامانمم که قبلاً از دست داده بودم،
‫نمی‌خواستم کس دیگه‌ای رو از دست بدم،

47:25.843 --> 47:27.344
‫امم... برای همین دروغ گفتم.

47:27.845 --> 47:32.348
‫من هیچ‌وقت ندیدم... بابام روی مالی
‫دست بلند کنه، حتی یک بارم تو زندگیم.

47:32.349 --> 47:35.601
‫من ترسیده بودم و وحشت
‫کرده بودم و خیلی بچه بودم،

47:35.602 --> 47:37.520
‫و هیچ‌کس دیگه‌ای رو تو این دنیا نداشتم،

47:37.521 --> 47:39.481
‫و می‌ترسیدم که مالی رو هم از دست بدم.

47:40.440 --> 47:41.774
‫خیلی عذاب وجدان دارم،

47:41.775 --> 47:44.820
‫چون یه جورایی، احساس
‫می‌کردم در حق بابام کوتاهی کردم.

47:45.696 --> 47:48.782
‫من آدمی رو توصیف کردم
‫که دقیقاً نقطه‌ی مقابل بابام بود.

47:52.744 --> 47:53.995
‫بووم!

47:53.996 --> 47:55.371
‫می‌خوام مردم حقیقت رو بدونن،

47:55.372 --> 47:57.957
‫و می‌خوام مردم بابام رو
‫به‌عنوان یک انسان بشناسن.

47:57.958 --> 48:00.626
‫اوم، پدرم یه آدم فوق‌العاده بود،

48:00.627 --> 48:03.129
‫و اتفاقی که براش
‫افتاد نباید براش می‌افتاد.

48:05.883 --> 48:09.094
‫پدرم طوری کشته شد که
‫هیچ‌کس نباید این‌طوری کشته بشه.

48:11.179 --> 48:15.684
‫اونقدر با بلوک سیمانی و
‫چوب بیسبال زدنش تا مُرد،

48:16.393 --> 48:21.857
‫و هیچ... هیچ آدمی نباید مجبور بشه
‫همچین... همچین دردی رو تحمل کنه.

48:22.357 --> 48:23.900
‫و، مثلاً، توی مدارک،

48:23.901 --> 48:26.235
‫می‌بینی که سعی می‌کنه از دستشون فرار کنه،

48:26.236 --> 48:28.112
‫ولی اونا به زدنش ادامه می‌دن.

48:28.113 --> 48:29.531
‫اونا... اونا دست‌بردار نیستن.

48:30.073 --> 48:33.118
‫و انقدر وحشتناکه که...
‫حتی فکر کردن بهش هم سخته.

48:39.124 --> 48:42.836
‫من دارم سعی می‌کنم
‫بفهمم چرا جیسون کشته شد.

48:44.504 --> 48:47.173
‫کلی ایمیل بین جیسون و مالی رد و بدل شده

48:47.174 --> 48:48.841
‫که نگران‌کننده‌ست.

48:48.891 --> 48:50.699
‫دیگه باید چیکار کنم که خوشحال بشی؟...

48:50.724 --> 48:52.535
‫من که هر کاری از دستم برمیومده کردم...

48:52.560 --> 48:54.536
‫ولی تو هنوز از خودت متنفری، خودتو می‌زنی،

48:54.561 --> 48:57.094
‫زیر دوش گریه می‌کنی، بالا میاری،
‫فحش می‌دی، سرم داد می‌زنی...

48:57.119 --> 48:58.662
‫خیلی احساس بی‌عرضگی می‌کنم مالز...

48:58.687 --> 49:03.719
‫من هرچیزی تو زندگیم داشتم
‫بهت دادم، قلب خودم و بچه‌هامو...

49:07.461 --> 49:09.388
‫جداً؟! پس نظر تو اینه. حس
‫می‌کنم یه چیزی این وسط غلطه.

49:09.413 --> 49:12.028
‫انگار هر کاری هم که بکنم، حتی اگه
‫خودم فکر کنم یه کار فوق‌العاده انجام دادم،

49:12.053 --> 49:14.771
‫بعداً می‌فهمم تنها چیزی که تو یادت مونده،
‫گندکاری‌ها و کارهاییه که نتونستم انجام بدم.

49:14.826 --> 49:18.747
‫به نظر میاد نشانه‌های خطرناکی
‫تو این رابطه وجود داشته.

49:19.748 --> 49:23.502
‫از اهالی محله‌ی «مدولندز»
‫هم پیام‌هایی دریافت می‌کنم.

49:24.002 --> 49:26.713
‫این یکی به طور خاص توی فیسبوک مسنجر اومده.

49:27.923 --> 49:31.509
‫نوشته: «جیسون و مالی جمعه شب
‫قبل از مرگش توی یه مهمونی بودن،

49:31.510 --> 49:34.470
‫و مالی داشت تحقیرش
‫می‌کرد، بهش می‌گفت خرس گنده،

49:34.471 --> 49:37.264
‫و می‌گفت حتماً تمام غذای
‫دوقلوش رو هم اون خورده

49:37.265 --> 49:39.434
‫چون انگار اندازه‌ی دو نفر غذا خورده بود.»

49:41.311 --> 49:45.524
‫جیسون در واقع مهمونی رو زودتر ترک
‫کرد و پکر به نظر می‌رسید، مثل همیشه نبود.

49:47.818 --> 49:51.445
‫اون با من در مورد برگشتن
‫به ایرلند صحبت کرده بود

49:51.446 --> 49:55.075
‫چون ازدواجشون اوضاع خوبی نداشت.

49:56.034 --> 49:58.619
‫و به دوستش هم یه پیامک فرستاده بود.

49:58.706 --> 50:00.065
‫خوبه، اوضاع چطور پیش میره؟

50:00.090 --> 50:02.785
‫بعضی روزا اینجا رو دوست دارم، بعضی
‫روزای دیگه هم لحظه‌شماری می‌کنم که از اینجا برم.

50:02.810 --> 50:04.974
‫کار خوبه، بچه‌ها عالین.
‫مالز هم هنوز دیوونه‌ست.

50:04.999 --> 50:08.742
‫هنوز دلت میخواد بیای خونه ؟

50:08.829 --> 50:10.696
‫خب امیدوارم...

50:10.878 --> 50:14.174
‫با مالی در موردش حرف زدی؟

50:14.261 --> 50:16.454
‫بعضی وقتا، ولی آخرش فاجعه به بار میاد.

50:16.763 --> 50:19.473
‫با کنار هم گذاشتن تیکه‌های این پازل،

50:19.474 --> 50:22.977
‫معتقدم که رابطه‌شون تموم شده
‫بود و اون می‌خواست برگرده خونه،

50:22.978 --> 50:25.480
‫و قرار بود این اتفاق خیلی سریع بیفته.

50:27.524 --> 50:30.735
‫و مالی نمی‌تونست اجازه بده
‫جیسون با بچه‌ها از اونجا بره،

50:30.736 --> 50:33.321
‫چون اگه این کار رو می‌کرد،
‫همه چیزش رو از دست داده بود.

50:41.455 --> 50:42.663
‫<i>خبر امشب،</i>

50:42.664 --> 50:44.790
‫<i>یک معمای قتل که حالا توجه
‫ملی رو به خودش جلب کرده</i>

50:44.791 --> 50:48.085
‫<i>که در اون یک مدل سابق و
‫پدرش، یک مأمور سابق اف‌بی‌آی،</i>

50:48.086 --> 50:51.631
‫<i>به‌خاطر مرگ شوهر این زن با
‫احتمال حبس ابد روبرو هستن.</i>

50:53.508 --> 50:55.719
‫من مرتکب جرمی نشدم.

50:56.344 --> 51:01.599
‫من تو اون درگیری فقط یک
‫لحظه از پدرم محافظت کردم،

51:01.600 --> 51:05.519
‫و اگه این کارو نکرده
‫بودم، مطمئنم اون مرده بود،

51:05.520 --> 51:08.064
‫و بعدش منم کشته می‌شدم.

51:08.065 --> 51:12.651
‫نمی‌دونم یه پدر می‌تونه
‫چیزی بدتر از این ببینه

51:12.652 --> 51:17.448
‫که جون دادن بچه‌ش رو جلوی چشمش تماشا کنه.

51:17.449 --> 51:21.327
‫من یا زندگیش رو نجات
‫می‌دادم یا سر این راه می‌مردم.

51:21.328 --> 51:23.205
‫و اصلاً پشیمون نیستم.

51:25.457 --> 51:29.878
‫<i>اولین اولویت تام محافظت از مالی هست.</i>

51:30.462 --> 51:33.464
‫<i>اون می‌خواد مالی رو نجات بده،
‫پس مجبوره بگه که اون کُشتش.</i>

51:33.465 --> 51:35.925
‫<i>اما مالی رو کاملاً بی‌تقصیر نشون می‌ده.</i>

51:37.177 --> 51:40.555
‫<i>دادستان معتقده مالی هم در قتل گناهکاره.</i>

51:42.474 --> 51:45.977
‫<i>اون عصبانی بود چون بهش اجازه
‫نداده بودن بچه‌ها رو به فرزندی بگیره.</i>

51:47.437 --> 51:50.648
‫<i>شرایط طوری توصیف شده
‫که اون خونه رو خریده بود.</i>

51:50.649 --> 51:52.109
‫<i>تمام پول‌ها رو اون درمی‌آورد.</i>

51:52.776 --> 51:53.776
‫<i>اون گیر افتاده بود.</i>

51:54.694 --> 51:59.865
‫<i>خصومت این شکلیه، وقتی تام
‫مارتن با اون چوب بیسبال می‌زنه...</i>

51:59.866 --> 52:01.368
‫<i>...«ازش متنفرم!»</i>

52:02.160 --> 52:04.495
‫<i>این یعنی خصومت.</i>

52:04.496 --> 52:06.455
‫<i>می‌دونین خصومت چه شکلیه</i>

52:06.456 --> 52:08.916
‫<i>از اون آجری میاد که دست مالی بود؟</i>

52:08.917 --> 52:10.334
‫<i>حسش اینه که...</i>

52:10.335 --> 52:13.088
‫<i>...«ازش متنفرم! و من
‫اون بچه‌ها رو می‌خوام!»</i>

52:14.089 --> 52:15.882
‫<i>خصومت یعنی این.</i>

52:16.508 --> 52:18.426
‫<i>می‌دونین خصومت چه شکلیه؟</i>

52:19.636 --> 52:23.473
‫<i>خصومت شکل تمام اون عکس‌هاییه که از
‫جمجمه‌اش گرفتن و بلایی که سرش آوردن.</i>

52:27.936 --> 52:31.272
‫همسر و پدر همسر جیسون
‫کوربت، مرد اهل لیمریک،

52:31.273 --> 52:35.192
‫به حبس بین ۲۰ تا ۲۵ سال محکوم شدند

52:35.193 --> 52:38.488
‫و دادگاه آن‌ها را در قتل
‫درجه دوم گناهکار تشخیص داد.

52:39.489 --> 52:43.951
‫من کاملاً در حالت شوک بودم.

52:43.952 --> 52:46.371
‫من به سیستم قضایی باور داشتم،

52:47.080 --> 52:50.041
‫و فکر می‌کردم که حقیقت اهمیت داره.

52:52.460 --> 52:55.630
‫و حس می‌کردم اگه اون
‫شب جیغ نزده بودم، اگه من...

52:56.339 --> 52:58.841
‫می‌دونی، شاید فقط خفه‌م می‌کرد،

52:58.842 --> 53:00.510
‫و شاید مشکلی پیش نمی‌اومد.

53:01.011 --> 53:02.053
‫و احساس می‌کردم که...

53:04.514 --> 53:08.350
‫که بعد از اینکه پدرم، می‌دونی، تمام
‫عمرش رو صرف خدمت به کشورش کرد

53:08.351 --> 53:10.019
‫و یه پدر فوق‌العاده بود،

53:10.020 --> 53:14.106
‫حالا تتمۀ زندگیش تموم شده بود،

53:14.107 --> 53:16.109
‫و این تقصیر من بود.

53:16.985 --> 53:20.988
‫ما نگران بودیم که هیئت منصفه
‫اون دو متهم رو گناهکار ندونه،

53:20.989 --> 53:23.574
‫ولی این کارو کردن، و ما ازشون ممنونیم.

53:23.575 --> 53:28.747
‫برای ما، این تازه شروع بهبود پیدا
‫کردن و ساختن دوباره‌ی زندگیمونه.

53:29.497 --> 53:32.333
‫زندگی دوباره برای ما معنا پیدا کرده.

53:33.418 --> 53:36.045
‫اولین بار بود که احساس آزادی مطلق می‌کردم

53:36.046 --> 53:39.007
‫و خیلی خالی بودم، اما یه خالی بودن خوب.

53:39.633 --> 53:41.008
‫چطور جرئت می‌کنی مخالفت کنی؟

53:41.009 --> 53:43.511
‫بیا. بازم باختی.

53:44.054 --> 53:46.180
‫کم‌کم داشتم تو خانواده‌م جا میفتادم.

53:46.181 --> 53:51.977
‫<i>♪ تولدت مبارک سارا و پدربزرگ... ♪</i>

53:51.978 --> 53:55.689
‫این مامانمه، این بابامه،
‫و اینا هم برادرهام هستن.

53:55.690 --> 53:57.524
‫یادمون بده ببینم چی بلدی!

53:57.525 --> 53:59.568
‫- نه، جک.
‫- فقط داری دستتو تکون می‌دی.

53:59.569 --> 54:00.945
‫یالا، یادمون بده ببینم.

54:02.239 --> 54:03.530
‫سارا!

54:06.284 --> 54:09.328
‫اولین باری که جک بهم گفت «بابا» رو یادمه.

54:09.329 --> 54:12.998
‫یه روز داشت از پله‌ها بالا می‌رفت،
‫و همینجوری گفت، «باشه، بابا.»

54:12.999 --> 54:15.377
‫و می‌دونی، خیلی...

54:16.503 --> 54:18.420
‫لحظه‌ی خیلی احساسی‌ای برام بود.

54:19.433 --> 54:24.945
‫<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
‫[ wWw.F2M.top ]
‫Telegram: @Film2Media_Plus</b>

54:24.970 --> 54:28.681
‫در واقع مثل گردهمایی قبیله‌ی کوچیک ما بود،

54:28.682 --> 54:29.849
‫خانواده‌ی ترکیبی ما.

54:31.935 --> 54:35.688
‫همه چیز داشت خوب پیش می‌رفت،
‫اما بعد اوضاع برگشت و بدتر شد

54:35.689 --> 54:37.439
‫و دوباره همه چیز خراب شد.

54:46.908 --> 54:49.076
‫می‌دونیم جیسون کوربت چطور مُرد.

54:49.077 --> 54:51.413
‫حالا می‌خوایم بهتون بگیم چرا مُرد.

54:53.206 --> 54:54.665
‫ما قراره این داستان رو تعریف کنیم.

54:54.666 --> 54:57.543
‫تو دادگاهِ اول این چیزا گفته نشد.

54:57.544 --> 55:00.630
‫ولی خدا شاهده، این دفعه گفته میشه.

55:05.760 --> 55:10.931
‫خانوادهٔ مالی کوربت اومدن پیشم و
‫ازم خواستن پرونده رو بررسی کنم...

55:10.932 --> 55:15.645
‫...تا دادگاه تجدیدنظر کارولینای شمالی رو
‫متقاعد کنیم که یه دادگاه مجدد برگزار بشه.

55:16.896 --> 55:20.816
‫یکی از اولین چیزایی که بهش
‫برخوردم یه مصاحبه بود...

55:20.817 --> 55:23.903
‫...که مالی، صبحِ همون روزی
‫که این اتفاق افتاد، انجام داده بود.

55:24.487 --> 55:28.657
‫قبل از امشب چند بار با
‫هم درگیری فیزیکی داشتین؟

55:28.658 --> 55:30.075
‫نمی‌دونم.

55:30.076 --> 55:31.411
‫اونقدر زیاد که نشه شمرد؟

55:33.788 --> 55:34.789
‫خیلی زیاد.

55:35.290 --> 55:36.958
‫بعدش می‌بینم...

55:37.584 --> 55:41.086
‫...که مقامات با بچه‌ها مصاحبه کردن،

55:41.087 --> 55:45.967
‫که از فردای همون روز با مراجعهٔ
‫ادارهٔ خدمات اجتماعی شروع شد،

55:46.843 --> 55:52.599
‫و هر دوتاشون پدرشون رو یه آدم
‫کنترل‌گر و بدرفتار توصیف می‌کنن.

55:53.350 --> 55:57.728
‫و بعد سه روز بعدش، تو دراگون‌فلای هاوس،

55:57.729 --> 56:00.606
‫همون حرفای اولیه رو تکرار می‌کنن.

56:00.607 --> 56:03.777
‫اون سر چیزای ساده خیلی عصبانی می‌شد.

56:04.361 --> 56:06.488
‫دو ماه اخیر بدتر هم شده بود.

56:07.989 --> 56:12.077
‫الان خیلی بیشتر فحش میده و داد و
‫بیداد می‌کنه، خیلی عصبانی‌تر شده.

56:13.578 --> 56:15.245
‫بدون اینکه کسی بدونه،

56:15.246 --> 56:17.999
‫دو هفته قبلش، جیسون پیش دکترش رفته بود،

56:18.750 --> 56:22.754
‫و گله کرده بود که بی‌دلیل عصبانی میشه.

56:23.588 --> 56:25.215
‫بی‌دلیل.

56:26.049 --> 56:29.551
‫تقریباً عین حرفای جَک.

56:29.552 --> 56:33.932
‫اینجا بود که با خودم گفتم:
‫«وای، پس یه خبرایی بوده.»

56:34.599 --> 56:37.059
‫من یه کلمهٔ رمز درست کردم.

56:37.060 --> 56:38.227
‫در موردش بگو.

56:38.228 --> 56:41.398
‫امم، مال من «کهکشان» بود
‫و مال خواهرم «طاووس».

56:42.607 --> 56:45.110
‫کی بهتون گفت این کلمه‌های
‫رمز رو درست کنین؟

56:45.777 --> 56:46.777
‫مادربزرگم.

56:47.237 --> 56:49.822
‫می‌تونستم فقط بگم «طاووس»
‫و بعد تلفن رو قطع کنم،

56:49.823 --> 56:51.408
‫و اونم میومد خونهٔ ما.

56:52.075 --> 56:53.784
‫- از تنسی؟
‫- آره.

56:53.785 --> 56:55.869
‫یادت میاد کِی اینو درست کرد؟

56:55.870 --> 57:00.542
‫چند هفته قبل از اینکه بابام
‫بمیره، قضیهٔ طاووس پیش اومد.

57:01.126 --> 57:03.919
‫شماره تلفنشون چی؟ جایی نوشته بودیش؟

57:03.920 --> 57:06.381
‫آره، یکیش زیر یه عروسکه.

57:08.800 --> 57:11.260
‫مادربزرگشون، شارون مارتنز، نگران بود...

57:11.261 --> 57:14.054
‫...چون از اتفاقایی که تو
‫خونه می‌افتاد خبر داشت،

57:14.055 --> 57:16.516
‫برای همین از بچه‌ها خواسته
‫بود یه کلمه رمز درست کنن

57:17.142 --> 57:21.437
‫و شماره تلفنش رو به بچه‌ها
‫داد و از جیسون قایمش کرد...

57:21.438 --> 57:23.564
‫...چون می‌دونستن چه واکنشی نشون میده.

57:23.565 --> 57:26.316
‫در مورد این بلوک سیمانی که میگی بهم بگو،

57:26.317 --> 57:28.652
‫یا آجری که مادرت استفاده کرد.

57:28.653 --> 57:32.614
‫امم، ما تازه چندتا گل
‫گرفته بودیم که می‌خواستیم...

57:32.615 --> 57:34.492
‫...تو حیاط جلو یا پشتمون بکاریم.

57:34.993 --> 57:37.954
‫و می‌خواستیم رنگش کنیم که خوشگل بشه.

57:38.788 --> 57:42.749
‫و چون قبلش بارون
‫میومد، تو اتاق مامانم بود.

57:42.750 --> 57:44.878
‫یه آجر روی پاتختی داری؟

57:45.587 --> 57:49.174
‫من و بچه‌ها می‌خواستیم رنگش کنیم...

57:51.634 --> 57:56.305
‫...این آجرها رو رنگ کنیم و با
‫گلها دور صندوق پست بذاریم.

57:56.306 --> 57:57.598
‫این تصادفی نیست...

57:57.599 --> 58:00.726
‫...که همهٔ شواهد فیزیکی و شواهد ضمنی...

58:00.727 --> 58:06.523
‫...حرفایی رو تأیید می‌کنن که تام و
‫مالی از همون اول به پلیس گفته بودن.

58:06.524 --> 58:10.069
‫من وقتی خوندم که دادستان...

58:10.862 --> 58:14.741
‫...موفق شده بود قاضی
‫دادگاه رو متقاعد کنه تا...

58:15.408 --> 58:17.410
‫...تمام حرفای بچه‌ها رو از
‫پرونده حذف کنه، شوکه شدم.

58:19.245 --> 58:21.664
‫چطور ممکنه یه دادگاه
‫عادلانه برگزار شده باشه...

58:22.248 --> 58:25.960
‫...وقتی هیئت منصفه اصلاً
‫مدارکی رو نشنیدن که...

58:26.461 --> 58:28.421
‫...حرفای مالی رو در مورد
‫اتفاقات اون شب تأیید می‌کنه؟

58:30.423 --> 58:32.841
‫یکی از استدلال‌های دادستان این بود...

58:32.842 --> 58:38.723
‫...که بچه‌ها حالا دارن حرفای
‫اولیه‌شون رو پس می‌گیرن.

58:39.682 --> 58:44.854
‫و اینکه پدرت بدرفتار بوده درسته یا غلط؟

58:45.939 --> 58:47.524
‫امم، غلطه.

58:48.483 --> 58:53.530
‫به نظر من این یک بی‌عدالتی خیلی بزرگه.

58:54.113 --> 58:58.576
‫وقتی مصاحبهٔ جک رو دیدم،
‫خیلی تمرین‌شده به نظر میاد.

58:59.327 --> 59:01.120
‫انگار شستشوی مغزی شدن.

59:02.539 --> 59:03.540
‫من حقیقت رو می‌دونم.

59:04.415 --> 59:06.751
‫می‌دونم چیزی که میگن حقیقت نداره.

59:08.545 --> 59:10.587
‫تو سرشون چی می‌گذره؟

59:10.588 --> 59:11.881
‫نمی‌دونم.

59:13.174 --> 59:16.760
‫یکی از مصاحبه‌ها توسط یه
‫مصاحبه‌گر آموزش‌دیدهٔ کودک...

59:16.761 --> 59:18.471
‫...و تو یه محیط کنترل‌شده انجام شده.

59:19.055 --> 59:20.097
‫اون یکی نه.

59:20.098 --> 59:23.433
‫اون بهمون گفت بابام اونجوری
‫مرده و به دادستان بگیم...

59:23.434 --> 59:24.851
‫اوه، صدات قطع شد.

59:26.437 --> 59:28.313
‫<i>اشکالی نداره. هستی... برگشتی؟</i>

59:28.314 --> 59:31.108
‫<i>باید به دیوید زنگ بزنم.</i>

59:31.109 --> 59:33.860
‫اگه این مصاحبه اینقدر مهمه،

59:33.861 --> 59:38.031
‫چرا شهرستان دیویدسون یه نفر
‫رو با هواپیما به ایرلند نمی‌فرسته...

59:38.032 --> 59:40.158
‫...تا یه مصاحبهٔ درست و حسابی انجام بده؟

59:40.159 --> 59:41.827
‫- سلام.
‫- خب. این بهتره؟

59:41.828 --> 59:44.205
‫من دیگه می‌رم بیرون. شما ادامه بدین.

59:45.206 --> 59:47.875
‫مالی کوربت داره توی زندان زنان حبس می‌کشه

59:49.460 --> 59:52.045
‫به ۲۰ تا ۲۵ سال زندان محکوم شده.

59:56.009 --> 59:57.802
‫و من فکر نمی‌کنم اون این کارو کرده باشه.

01:00:11.441 --> 01:00:12.816
‫صبح همگی بخیر،

01:00:12.817 --> 01:00:15.778
‫و به دادگاه استیناف
‫کارولینای شمالی خوش آمدید.

01:00:16.362 --> 01:00:20.198
‫باید این سه قاضی رو متقاعد
‫کنم که بی‌عدالتی صورت گرفته.

01:00:20.199 --> 01:00:22.826
‫قاضی محترم، می‌خواستم در مورد تصمیم...

01:00:22.827 --> 01:00:25.288
‫...مبنی بر نادیده گرفتن
‫اظهارات بچه‌ها صحبت کنم.

01:00:25.872 --> 01:00:30.335
‫به نظر من، نتیجه‌گیری
‫دادگاه بدوی آشکارا اشتباه بود.

01:00:31.711 --> 01:00:35.048
‫حکم دادگاه استیناف به
‫دستم رسید که ما برنده شدیم.

01:00:36.424 --> 01:00:41.137
‫و قاضی حکم داد که جیسون کوربت
‫اون شب شروع‌کننده‌ی درگیری بوده.

01:00:43.139 --> 01:00:45.432
‫اما دادستانی به این رأی اعتراض کرده و...

01:00:45.433 --> 01:00:47.684
‫...پرونده رو به دیوان
‫عالی کارولینای شمالی برده.

01:00:47.685 --> 01:00:49.936
‫و این‌طوری شد که من
‫دوباره از اول شروع کردم.

01:00:49.937 --> 01:00:52.898
‫بچه‌ها در موقعیت منحصر به فردی
‫بودن برای اینکه حقیقت رو بدونن...

01:00:52.899 --> 01:00:56.443
‫...در مورد اینکه آیا پدرشون
‫مشکل خشم غیرمنطقی داشته یا نه.

01:00:56.444 --> 01:01:00.572
‫و مشکل نادیده گرفتن اظهارات
‫بچه‌ها دقیقاً همین‌جاست.

01:01:00.573 --> 01:01:03.116
‫جلسه دیوان عالی کارولینای
‫شمالی به پایان رسید.

01:01:03.117 --> 01:01:04.993
‫خداوند این ایالت و این
‫دادگاه محترم را حفظ فرماید.

01:01:10.625 --> 01:01:12.919
‫دیوان عالی حکم رو صادر کرد، و ما بردیم.

01:01:14.545 --> 01:01:16.463
‫اون‌ها رأی به برگزاری
‫یک محاکمه‌ی مجدد دادن.

01:01:16.464 --> 01:01:21.010
‫و این دفعه، اظهارات بچه‌ها در
‫حضور هیئت منصفه شنیده می‌شه.

01:01:22.011 --> 01:01:25.180
‫حکم محکومیت قتل مالی
‫کوربت و توماس مارتنز...

01:01:25.181 --> 01:01:27.391
‫...در دادگاه تجدیدنظر نقض شد.

01:01:27.392 --> 01:01:31.186
‫<i>دیوان عالی کارولینای شمالی
‫حکم دادگاه استیناف را تأیید کرد،</i>

01:01:31.187 --> 01:01:33.773
‫<i>و به تام و مالی فرصت محاکمه‌ی مجدد داد.</i>

01:01:34.524 --> 01:01:37.192
‫مشکلات جدی‌ای در روند محاکمه وجود داشت،

01:01:37.193 --> 01:01:40.278
‫و قرار بود که این مشکلات برطرف بشه.

01:01:40.279 --> 01:01:43.074
‫هیجان‌انگیز بود. داشتم می‌رفتم خونه.

01:01:45.451 --> 01:01:48.704
‫<i>خب، امشب مالی کوربت و پدرش، تام مارتنز،</i>

01:01:48.705 --> 01:01:50.706
‫<i>با قرار وثیقه آزاد هستند.</i>

01:01:50.707 --> 01:01:52.791
‫آقای مارتنز، چه حسی دارید که بیرون اومدید؟

01:01:52.792 --> 01:01:54.876
‫خوشحالم که پیش خونواده‌ام برگشتم.

01:01:54.877 --> 01:01:57.671
‫<i>این پدر و دختر زندان
‫«دیویدسون کانتی» رو...</i>

01:01:57.672 --> 01:01:59.632
‫<i>...فقط با یک ساعت اختلاف ترک کردن.</i>

01:02:01.217 --> 01:02:05.304
‫برای اولین بار بعد از سه سال و نیم،

01:02:06.347 --> 01:02:10.059
‫مالی آزادانه از اون زندان اومد بیرون.

01:02:13.020 --> 01:02:14.397
‫عادلانه نیست...

01:02:16.065 --> 01:02:19.986
‫...که اون‌ها بیرون باشن و آزادانه بگردن.

01:02:23.197 --> 01:02:24.991
‫نمی‌تونم تمرکز کنم.

01:02:28.911 --> 01:02:32.248
‫و هیچ تاریخی برای محاکمه مشخص نشده.

01:02:35.209 --> 01:02:36.209
‫هیچ...

01:02:41.340 --> 01:02:46.345
‫هیچ چیزی نیست که بگی، «باشه،
‫این ماجرا این موقع تموم می‌شه.»

01:02:47.013 --> 01:02:48.639
‫فقط باید اینجا بشینم...

01:02:50.475 --> 01:02:54.437
‫...و بذارم زندگیم دوباره
‫به خاطر اون‌ها از دستم بره.

01:02:56.689 --> 01:02:59.775
‫خیلی سخته آدم‌هایی رو ببینی
‫که خیلی چیزا رو ازت گرفتن...

01:02:59.776 --> 01:03:01.360
‫...و زندگی پدرت رو گرفتن،

01:03:02.320 --> 01:03:06.449
‫حالا آزادانه راه برن و بتونن
‫پدر و مادرشون رو بغل کنن...

01:03:08.075 --> 01:03:12.288
‫...در حالی که ما برای دیدن پدرمون باید
‫بریم سر یه تیکه چمن که یه سنگ قبر روشه.

01:03:15.208 --> 01:03:19.045
‫حالا باید برای یک محاکمه‌ی جدید با
‫یک هیئت منصفه‌ی جدید آماده بشیم.

01:03:19.962 --> 01:03:23.966
‫تمام شواهد ارائه می‌شه، و
‫بالاخره کل داستان گفته خواهد شد.

01:03:24.967 --> 01:03:29.137
‫قرار بود مسئله‌ی خشونت خانگی آشکار بشه.

01:03:29.138 --> 01:03:30.597
‫منظورم، آزار خانگی‌ای که من می‌دیدم،

01:03:30.598 --> 01:03:35.185
‫آزاری که من تحمل کردم و
‫کشیدم، قرار بود... قرار بود رو بشه.

01:03:39.482 --> 01:03:42.652
‫فکر کنم ما در ظاهر یه خانواده‌ی
‫خیلی ایده‌آل به نظر می‌رسیدیم،

01:03:43.986 --> 01:03:50.158
‫اما در مورد رفتار جیسون با
‫من، اوضاع اصلاً خوب نبود.

01:03:51.869 --> 01:03:55.080
‫هر روز، یه جورایی یه بازجویی در کار بود...

01:03:55.081 --> 01:03:58.708
‫...که اون روز چیکار کردم، با
‫کی حرف زدم، و چی پوشیده بودم.

01:03:58.709 --> 01:04:02.337
‫و اگه موهامو یه مدل دیگه
‫درست می‌کردم، می‌پرسید،

01:04:02.338 --> 01:04:04.172
‫«چرا موهاتو اینجوری درست کردی؟»

01:04:04.173 --> 01:04:06.092
‫«می‌خواستی با کس خاصی حرف بزنی؟»

01:04:07.510 --> 01:04:10.012
‫هر کاری پر از خطر و استرس بود.

01:04:11.430 --> 01:04:15.308
‫بعضی وقتا همین‌جوری از عصبانیت می‌جوشید...

01:04:15.309 --> 01:04:18.144
‫...چون به حرفش گوش نکرده بودم...

01:04:18.145 --> 01:04:20.439
‫...یا جایی بودم که نباید می‌بودم.

01:04:22.483 --> 01:04:24.652
‫و بعضی وقتا این قضیه منجر می‌شد، اااه،...

01:04:25.862 --> 01:04:27.487
‫...به یه موقعیت خشونت‌آمیز.

01:04:32.493 --> 01:04:36.831
‫مالی داشت تبدیل به پوسته‌ای
‫از خودِ سابقش می‌شد.

01:04:38.207 --> 01:04:41.751
‫قطعاً دیگه مثل قبل خوشحال نبود.

01:04:41.752 --> 01:04:44.338
‫قطعاً دیگه مثل قبل اعتماد به نفس نداشت.

01:04:45.172 --> 01:04:47.675
‫انگار که روحش لگدمال شده بود.

01:04:48.885 --> 01:04:52.972
‫من از وسعت یا جدیت این
‫خشونت خانگی خبر نداشتم...

01:04:53.514 --> 01:04:54.890
‫...اون‌جوری که الان خبر دارم.

01:04:54.891 --> 01:04:57.767
‫اینکه نمی‌ذاشت بچه‌ها رو به
‫فرزندی قبول کنم، یه روش کنترل بود.

01:04:57.768 --> 01:05:00.395
‫و این چیزی بود که من اوایل متوجهش نبودم.

01:05:00.396 --> 01:05:04.734
‫همیشه می‌گفت: «مگه چه
‫اهمیتی داره؟ فقط یه تیکه کاغذه.»

01:05:06.611 --> 01:05:10.280
‫می‌دونست که طلاق و حضانت...

01:05:10.281 --> 01:05:14.367
‫...اگه بچه‌ها رو به فرزندی
‫قبول می‌کردم، یه احتمال ممکن بود.

01:05:14.368 --> 01:05:17.914
‫و برای همین، می‌خواست
‫مطمئن بشه که این اتفاق نیفته.

01:05:20.207 --> 01:05:22.751
‫اگه اون موقع می‌رفتم،

01:05:22.752 --> 01:05:25.128
‫بچه‌ها اونقدر بزرگ نبودن که
‫حرفشون تو دادگاه خریدار داشته باشه...

01:05:25.129 --> 01:05:29.008
‫...و به احتمال خیلی زیاد
‫بچه‌ها رو از دست می‌دادم.

01:05:29.550 --> 01:05:32.677
‫و من... من حاضر نبودم بچه‌ها رو
‫از دست بدم، و اون اینو می‌دونست.

01:05:32.678 --> 01:05:34.889
‫می‌دونست که من هیچ‌وقت
‫نمی‌تونم بچه‌ها رو ول کنم.

01:05:37.975 --> 01:05:42.562
‫واسه همین، دوستم تو
‫محله که وکیل خانواده بود،

01:05:42.563 --> 01:05:48.401
‫بهم پیشنهاد داد که نه تنها از
‫آزار و اذیت‌ها یه مدرک داشته باشم،

01:05:48.402 --> 01:05:51.529
‫بلکه از مادر بودنم هم به
‫طور کلی مدرک جمع کنم.

01:05:51.530 --> 01:05:56.160
‫می‌دونین، که اگه وقتی بچه‌ها
‫بزرگ‌تر شدن، طلاقی در کار بود،

01:05:56.702 --> 01:06:00.664
‫سوابقی وجود داشته باشه که
‫نشون بده من مادرشون بودم.

01:06:00.665 --> 01:06:04.585
‫و پیشنهاد داد که صدا ضبط کنم.

01:06:07.338 --> 01:06:09.547
‫<i>داشتم سعی می‌کردم با جک صحبت کنم.</i>

01:06:09.548 --> 01:06:12.425
‫<i>می‌شه فقط دو دقیقه به من
‫وقت بدی با بچه‌هام حرف بزنم</i>

01:06:12.426 --> 01:06:14.136
‫<i>وقتی تو تمام مدت پیششونی؟</i>

01:06:15.179 --> 01:06:16.888
‫<i>- می‌تونی این کارو بکنی؟</i>
‫<i>- آره، ببخشید.</i>

01:06:16.889 --> 01:06:17.932
‫<i>باید هم بگی ببخشید.</i>

01:06:19.183 --> 01:06:22.936
‫اونا دستگاه‌های ضبط کوچیکی
‫بودن که با صدا فعال می‌شدن،

01:06:22.937 --> 01:06:25.731
‫و من اونا رو جاهای مختلف خونه گذاشتم.

01:06:27.775 --> 01:06:29.485
‫زیر میز قهوه‌خوری.

01:06:30.486 --> 01:06:31.862
‫زیر پیشخوان آشپزخونه.

01:06:32.446 --> 01:06:34.782
‫یکی روی پاتختی.

01:06:36.409 --> 01:06:39.786
‫نقشه‌ی من این بود که اوضاع رو کنترل کنم...

01:06:39.787 --> 01:06:42.789
‫تا وقتی به سنی برسن که
‫بتونن تو دادگاه نظر بدن.

01:06:42.790 --> 01:06:45.167
‫و وقتایی بود که با خودم فکر می‌کردم...

01:06:46.419 --> 01:06:48.879
‫...که قبل از اینکه این
‫اتفاق بیفته، من می‌میرم.

01:06:50.464 --> 01:06:53.008
‫اِم... ولی هیچ‌وقت پیش نیومد...

01:06:53.009 --> 01:06:56.887
‫...که فکر کنم ممکنه جیسون
‫قبل از این اتفاق بمیره.

01:07:02.977 --> 01:07:05.186
‫داگ کینگزبری بهم زنگ زد...

01:07:05.187 --> 01:07:09.316
‫...و گفت یه پرونده داره که فکر
‫می‌کنه من می‌تونم توش کمک کنم.

01:07:10.234 --> 01:07:14.070
‫ما یه مردی رو داریم که تاجر خیلی موفقیه.

01:07:14.071 --> 01:07:15.613
‫با همه خوب کنار میاد.

01:07:15.614 --> 01:07:18.284
‫اصلاً یه ذره هم آدم عصبانی‌ای نیست.

01:07:19.410 --> 01:07:22.370
‫مسئله اینه که آزارگرها می‌تونن
‫تو اجتماع یه جور به نظر برسن...

01:07:22.371 --> 01:07:24.123
‫...ولی تو خلوت خودشون کاملاً متفاوت باشن.

01:07:24.832 --> 01:07:30.712
‫واسه همین، داگ یه فایل صوتی از
‫اون خونواده موقع شام برام فرستاد.

01:07:30.713 --> 01:07:34.299
‫<i>«می‌تونم با بچه‌ها شام بخورم؟» این
‫چیزی بود که پرسیدم، ولی تو نادیده گرفتیش...</i>

01:07:34.300 --> 01:07:35.675
‫<i>...و با این حال رفتی بهشون غذا دادی.</i>

01:07:35.676 --> 01:07:37.844
‫<i>من ده دقیقه پیش داشتم
‫باهات تلفنی حرف می‌زدم،</i>

01:07:37.845 --> 01:07:40.889
‫<i>گفتم: «می‌خوام یکم سوپ درست
‫کنم. می‌خوای؟» و تو گفتی نه.</i>

01:07:40.890 --> 01:07:43.558
‫<i>گفتم نه، چون فکر می‌کردم
‫می‌خوایم دور هم شام بخوریم.</i>

01:07:43.559 --> 01:07:45.435
‫<i>ولی تو نادیده‌ش گرفتی،
‫عزیزم، چون کارت همینه،</i>

01:07:45.436 --> 01:07:47.062
‫<i>چون کاری نبود که دلت بخواد انجام بدی.</i>

01:07:47.063 --> 01:07:49.647
‫<i>من گفتم: «دارم برای
‫بچه‌ها سوپ درست می‌کنم.»</i>

01:07:49.648 --> 01:07:50.857
‫<i>«تو هم می‌خوای؟»</i>

01:07:50.858 --> 01:07:53.443
‫<i>دلیل اینکه گفتم نه این بود که تو
‫چیزی که خواسته بودم رو نادیده گرفتی.</i>

01:07:53.444 --> 01:07:54.819
‫<i>من چیزی رو نادیده نگرفتم.</i>

01:07:54.820 --> 01:07:57.197
‫<i>یادت رفت من چی خواستم. اصلاً برات مهم نبود.</i>

01:07:57.198 --> 01:08:00.784
‫یکی از ویژگی‌های آزارگرها اینه که
‫دوست دارن نقش قربانی رو بازی کنن.

01:08:00.785 --> 01:08:04.120
‫و مالی هر چقدر هم سعی می‌کنه
‫آرومش کنه یا بهش اطمینان بده...

01:08:04.121 --> 01:08:06.498
‫...که داشته پیشنهاد می‌داده
‫کاری براش انجام بده،

01:08:06.499 --> 01:08:07.791
‫اون نمی‌خواد راضی بشه.

01:08:07.792 --> 01:08:09.918
‫اون دنبال راه حل برای مشکل نیست.

01:08:09.919 --> 01:08:11.795
‫اون یه مشکل می‌خواد که ازش گله کنه.

01:08:11.796 --> 01:08:14.464
‫<i>گفتم: «دوست دارم با خونواده‌م شام بخورم.»</i>

01:08:14.465 --> 01:08:16.341
‫<i>این چیزی بود که بهت
‫گفتم. تو تصمیم گرفتی...</i>

01:08:16.342 --> 01:08:18.843
‫<i>جک، از نرده‌ها آویزون نشو. برو تو اتاقت.</i>

01:08:18.844 --> 01:08:21.513
‫<i>نه، نرو تو اتاقت، جک، لطفاً بیا پایین.</i>

01:08:21.514 --> 01:08:23.598
‫<i>وقتی دارم باهاشون حرف
‫می‌زنم بهشون نگو برن.</i>

01:08:23.599 --> 01:08:26.476
‫<i>من باید برم دستشویی.</i>
‫<i>- لطفاً همونجا بمون.</i>

01:08:26.477 --> 01:08:28.061
‫<i>می‌تونی منو نگاه کنی؟ یکم احترام بذار.</i>

01:08:28.062 --> 01:08:31.106
‫<i>ازت خواستم با خونواده‌م شام
‫بخوریم. گفتی داری به بچه‌ها غذا می‌دی.</i>

01:08:31.107 --> 01:08:34.317
‫<i>برای همین گفتم نه، چون تو حرف منو در
‫مورد شام خوردن با خونواده‌م نادیده گرفتی.</i>

01:08:34.318 --> 01:08:36.736
‫<i>بشین غذاتو تموم کن.</i>
‫<i>- کی به حرف اون اهمیت می‌ده.</i>

01:08:36.737 --> 01:08:39.239
‫<i>وقتی من دارم حرف می‌زنم
‫نفرستشون برن. تو این حق رو نداری.</i>

01:08:39.240 --> 01:08:41.033
‫«تو این حق رو نداری.»

01:08:41.700 --> 01:08:45.287
‫یعنی، آره، اون که... مادرخوانده‌شون نیست.

01:08:46.247 --> 01:08:49.791
‫از نظر جیسون، این بهونه‌ی بیشتری بود...

01:08:49.792 --> 01:08:52.001
‫...تا به مالی بفهمونه جایگاهش کجاست.

01:08:52.002 --> 01:08:54.420
‫<i>امروز «سه‌شنبه پنکیکی»ـه.
‫چرا یکم پنکیک درست نکنم؟</i>

01:08:54.421 --> 01:08:57.340
‫<i>من از تو هیچی نمی‌خوام. صد بار ازت خواستم.</i>

01:08:57.341 --> 01:08:59.801
‫<i>تو کاملاً نشون دادی که می‌خوای
‫سعی کنی منو از بچه‌هام جدا کنی.</i>

01:08:59.802 --> 01:09:00.844
‫<i>نه، اینطور نیست، جِی.</i>

01:09:00.845 --> 01:09:02.762
‫<i>منم همین کارو با تو می‌کنم.</i>

01:09:02.763 --> 01:09:04.931
‫<i>فرقش اینه که من از پسش برمیام.</i>

01:09:04.932 --> 01:09:07.017
‫این یه تهدید خیلی واضح از طرف جیسونه.

01:09:07.518 --> 01:09:10.771
‫«اگه سعی کنی بچه‌ها رو ازم بگیری،
‫منم خیلی راحت بچه‌ها رو ازت می‌گیرم.»

01:09:11.605 --> 01:09:13.690
‫<i>نباید مجبور باشم صد
‫بار یه حرفو تکرار کنم...</i>

01:09:13.691 --> 01:09:15.900
‫<i>میشه شماها وسایل پنکیک رو بیارین بیرون؟</i>

01:09:15.901 --> 01:09:17.735
‫<i>دوباره شروع کردی!</i>

01:09:17.736 --> 01:09:20.113
‫<i>من دارم با تو حرف می‌زنم، و تو
‫داری در مورد یه چیز دیگه حرف می‌زنی!</i>

01:09:20.114 --> 01:09:22.365
‫<i>صندلی‌تو نکوب!</i>
‫<i>- دعوا نکنین!</i>

01:09:22.366 --> 01:09:24.033
‫<i>برین بخوابین.</i>

01:09:24.034 --> 01:09:26.786
‫<i>برین بخوابین. برین.</i>
‫<i>- اون فقط ترسیده، جِی.</i>

01:09:26.787 --> 01:09:29.038
‫<i>برین بخوابین.</i>
‫<i>- آره بابا. ترسید.</i>

01:09:29.039 --> 01:09:30.999
‫<i>برو بخواب. برو بخواب. برو بخواب.</i>

01:09:34.420 --> 01:09:38.548
‫اگه هیئت منصفه این مدرک
‫خشونت خانگی رو بشنوه،

01:09:38.549 --> 01:09:40.885
‫تام و مالی رو بی‌گناه تشخیص می‌ده.

01:09:42.428 --> 01:09:46.181
‫چون مالی پنج سال پیش یه داستان
‫سر هم کرده، یا شایدم دو تا داستان،

01:09:46.182 --> 01:09:49.935
‫معنیش اینه که اون از طرف جیسون آزار ندیده؟

01:09:50.436 --> 01:09:52.353
‫دختر من دروغگو نیست.

01:09:52.354 --> 01:09:53.480
‫منم دروغگو نیستم.

01:09:55.774 --> 01:09:58.194
‫و اگه فکر می‌کنین هستیم، هر
‫کاری از دستتون برمیاد بکنین.

01:09:59.111 --> 01:09:59.986
‫ثابتش کنین.

01:10:03.532 --> 01:10:05.909
‫ما متوجه می‌شیم که صداهای
‫ضبط‌شده‌ی مخفیانه‌ای وجود داره...

01:10:05.910 --> 01:10:08.703
‫...که مالی از جیسون ضبط کرده.

01:10:08.704 --> 01:10:12.248
‫مالی تنها کسی بود که می‌دونست
‫داره صدایی ضبط می‌شه،

01:10:12.249 --> 01:10:15.628
‫و این شرایطی رو به وجود میاره
‫که اون بتونه روایت رو کنترل کنه.

01:10:17.087 --> 01:10:23.259
‫مالی داشت برای طلاق و
‫مراحل قانونی حضانت آماده می‌شد.

01:10:23.260 --> 01:10:25.596
‫<i>من از پس کاری که تو می‌خوای بکنی برمیام.</i>

01:10:26.347 --> 01:10:28.933
‫<i>- من سعی نمی‌کنم کاری بکنم، جِی.</i>
‫<i>- چرا، می‌کنی.</i>

01:10:29.642 --> 01:10:31.560
‫اون واضحاً داره سعی می‌کنه یه کاری بکنه.

01:10:32.228 --> 01:10:35.897
‫هر کسی که تو یه رابطه‌ی
‫شخصی مخفیانه صدا ضبط می‌کنه...

01:10:35.898 --> 01:10:40.569
‫...می‌تونه شرایط رو دستکاری
‫کنه و جیسون رو آدم بَده جلوه بده.

01:10:45.241 --> 01:10:48.201
‫تو ماه‌های آخر قبل از اینکه پدرم کشته بشه،

01:10:48.202 --> 01:10:50.411
‫حال و هوای خونه یه جورایی فرق کرده بود.

01:10:50.412 --> 01:10:53.624
‫دیگه مثل قبل به عنوان یه
‫خانواده با هم فعالیتی نداشتیم.

01:10:55.334 --> 01:10:57.752
‫وقتی که من واقعاً تازه داشتم
‫متوجهش می‌شدم این بود که...

01:10:57.753 --> 01:11:01.507
‫...دستگاه ضبط صدا رو تو ماشین
‫بابام پیدا کردم و بهش نشون دادم.

01:11:02.007 --> 01:11:05.218
‫و اون کاملاً از دیدن اون
‫دستگاه شوکه شده بود.

01:11:05.219 --> 01:11:08.806
‫و گفت: «نظرتون در مورد
‫برگشتن به ایرلند چیه؟»

01:11:09.306 --> 01:11:11.849
‫و سارا گفت: «بدون
‫مامانی؟» و بابام گفت: «آره.»

01:11:11.850 --> 01:11:13.644
‫و من می‌دونستم مالی از
‫این موضوع خوشش نمیاد.

01:11:15.020 --> 01:11:18.607
‫می‌دونست که اون می‌تونه ما رو ببره،
‫و مالی هم هیچ کاری از دستش برنمیاد.

01:11:19.984 --> 01:11:22.903
‫با توجه به تمام چیزهایی
‫که در مورد مالی فهمیدیم...

01:11:23.487 --> 01:11:27.907
‫...به نظر می‌رسه اوضاع در مورد
‫ازدواجشون داره به نقطه‌ی بحرانی می‌رسه...

01:11:27.908 --> 01:11:32.454
‫...و از همه مهم‌تر، در مورد
‫حضانت بچه‌ها توسط اون.

01:11:34.373 --> 01:11:37.835
‫برمی‌گردیم به اظهارات تام
‫در شبی که جیسون کشته شد،

01:11:38.669 --> 01:11:42.422
‫و دلیل سر زدن تام و شارون.

01:11:42.423 --> 01:11:44.173
‫یعنی، ما آدمای تقریباً اجتماعی‌ای هستیم.

01:11:44.174 --> 01:11:46.801
‫و این آخر هفته واقعاً کار خاصی نداشتیم.

01:11:46.802 --> 01:11:50.179
‫اون روز صبح شنبه، تصمیم گرفتیم:
‫«هی، چرا نریم یه سری به مالی بزنیم؟»

01:11:50.180 --> 01:11:53.057
‫چهار ساعت راهه، و هوا هم عالیه.

01:11:53.058 --> 01:11:55.977
‫ولی ما از کسایی تو تنسی فهمیدیم،

01:11:55.978 --> 01:11:58.146
‫همونجایی که تام و شارون زندگی می‌کنن،

01:11:58.147 --> 01:12:02.734
‫که تام و شارون اون شب
‫با رئیسش برنامه داشتن،

01:12:02.735 --> 01:12:05.153
‫که لحظه‌ی آخر کنسلش کردن.

01:12:08.240 --> 01:12:11.492
‫ما فکر نمی‌کنیم تام اومده
‫باشه کارولینای شمالی...

01:12:11.493 --> 01:12:13.829
‫...تا جیسون رو با چوب
‫بیسبال اونقدر بزنه که بمیره.

01:12:14.330 --> 01:12:20.294
‫نظریه‌ی ما اینه که مالی یک اتفاق
‫انفجاری رو برنامه‌ریزی کرده بود.

01:12:21.628 --> 01:12:27.092
‫اگه مالی می‌تونست کاری
‫کنه جیسون از کوره در بره...

01:12:28.218 --> 01:12:30.846
‫...اونم جلوی چشم پدر
‫و مادرش به عنوان شاهد،

01:12:32.097 --> 01:12:35.308
‫می‌تونست درخواست حکم عدم
‫تعرض به خاطر خشونت خانگی بده،

01:12:35.309 --> 01:12:37.644
‫که باعث می‌شد از خونه بندازنش بیرون.

01:12:39.396 --> 01:12:43.192
‫و بعدش هم برای حضانت
‫فوری بچه‌ها اقدام کنه...

01:12:43.692 --> 01:12:46.195
‫...و بچه‌هاش رو ازش بگیره.

01:12:49.490 --> 01:12:52.951
‫ولی وقتی نقشه خراب شد
‫و ماجرا خشونت‌آمیز شد،

01:12:53.869 --> 01:12:57.331
‫انگار دیگه براش فرقی نمی‌کرد
‫که اون زنده بمونه یا بمیره.

01:13:11.178 --> 01:13:14.305
‫<i>حالا، همه دارن راجع به تام
‫و مالی مارتنز حرف می‌زنن.</i>

01:13:14.306 --> 01:13:16.682
‫<i>این پرونده باعث یه دودستگی بزرگ...</i>

01:13:16.683 --> 01:13:19.018
‫<i>...بین آمریکا و ایرلند
‫برای مدتی طولانی شده.</i>

01:13:19.019 --> 01:13:23.524
‫<i>الان وضعیت این‌طوریه که انتظار
‫می‌ره برای تجدید محاکمه برن...</i>

01:13:24.191 --> 01:13:26.735
‫<i>...با همون اتهامات در سال ۲۰۲۲.</i>

01:13:28.112 --> 01:13:30.571
‫چقدر سخته شنیدن تمام حرف‌هایی...

01:13:30.572 --> 01:13:33.408
‫...که می‌دونی پشت سر برادر مرحومت زدن...

01:13:33.409 --> 01:13:35.410
‫...تا این‌طور نشون بدن که انگار حقش بوده؟

01:13:35.411 --> 01:13:37.954
‫فکر می‌کنم یکی از دلایلی که
‫این کتاب رو نوشتم همین بود،

01:13:37.955 --> 01:13:42.626
‫چون ما نمی‌تونستیم از جیسون دفاع کنیم.

01:13:44.169 --> 01:13:49.758
‫من هفت ساله که دارم برای اجرای
‫عدالت در حق جیسون می‌جنگم.

01:13:51.510 --> 01:13:53.345
‫حالا با یه تجدید محاکمه روبرو هستم،

01:13:53.846 --> 01:13:56.640
‫و انتظار دارم که وکلای
‫مدافع من رو احضار کنن.

01:13:57.141 --> 01:14:01.562
‫مطمئنم می‌خوان سعی کنن ادعا کنن که
‫من جک و سارا رو شستشوی مغزی دادم،

01:14:02.604 --> 01:14:05.315
‫که کاملاً... دروغه.

01:14:08.026 --> 01:14:11.154
‫اینکه به یه بچه بگی چی
‫بگه، یا بهش بگی دروغ بگه،

01:14:11.155 --> 01:14:13.615
‫با هر ذره‌ی وجودم مغایرت داره.

01:14:14.533 --> 01:14:16.033
‫همچین چیزی هرگز اتفاق نمی‌افته.

01:14:21.457 --> 01:14:25.251
‫دارم وسایلمو جمع می‌کنم، آماده
‫میشم، چون فردا صبح راهی هستیم...

01:14:25.252 --> 01:14:27.629
‫...برای جلسه‌ی پیش از محاکمه.

01:14:28.130 --> 01:14:32.718
‫این اولین باریه که مارتنزها
‫رو از سال ۲۰۱۵ می‌بینیم.

01:14:33.510 --> 01:14:36.430
‫واسه همین خیلی سخت خواهد بود.

01:14:37.764 --> 01:14:39.765
‫دلیلی که با تجدید محاکمه‌شون موافقت شد...

01:14:39.766 --> 01:14:42.101
‫...تا حد زیادی به مصاحبه
‫من با «دراگن‌فلای» ربط داره،

01:14:42.102 --> 01:14:44.396
‫که اونجا گفتم بابام مالی رو زده بود.

01:14:45.189 --> 01:14:47.274
‫این موضوع همیشه ته ذهنمه.

01:14:49.234 --> 01:14:51.694
‫همه‌مون فقط امیدواریم که تاریخ
‫تجدید محاکمه هرچه زودتر مشخص بشه.

01:14:51.695 --> 01:14:53.905
‫اینا بیشتر از یک ساله که آزادن،

01:14:53.906 --> 01:14:58.784
‫و فکر می‌کنم وقتشه که این دفتر بسته بشه...

01:14:58.785 --> 01:15:00.954
‫...و عدالت اجرا بشه.

01:15:02.039 --> 01:15:04.916
‫فقط می‌خوام اونجا باشم تا از
‫پدرم و خانواده‌ام حمایت کنم.

01:15:18.722 --> 01:15:21.974
‫<i>خانواده جیسون کوربت، مرد ایرلندی
‫که جسدش در اثر ضرب و شتم پیدا شد...</i>

01:15:21.975 --> 01:15:24.810
‫<i>...در خانه‌اش در کارولینای
‫شمالی در سال ۲۰۱۵،</i>

01:15:24.811 --> 01:15:28.856
‫<i>اعلام کردند که امیدوارند تاریخ
‫تجدید محاکمه مالی و تام مارتنز...</i>

01:15:28.857 --> 01:15:30.943
‫<i>...در جلسه‌ی استماع امروز مشخص شود.</i>

01:15:32.694 --> 01:15:36.490
‫اونا وارد دادگاه شدن و من
‫مالی رو دیدم، تام رو هم دیدم.

01:15:37.533 --> 01:15:39.573
‫سرشون پایین بود. بهم نگاه نمی‌کردن.

01:15:41.411 --> 01:15:43.830
‫و با خودم گفتم: «من دیگه نمی‌ترسم.»

01:15:45.207 --> 01:15:47.124
‫من اون کسی نیستم که باید بترسه.

01:15:47.125 --> 01:15:49.001
‫من... من کار اشتباهی نکردم.

01:15:49.002 --> 01:15:50.836
‫دروغ گفتم، درسته.

01:15:50.837 --> 01:15:52.380
‫اوم...

01:15:52.381 --> 01:15:53.382
‫ولی من هشت سالم بود.

01:15:53.966 --> 01:15:58.428
‫و واقعاً معتقدم که عدالت در
‫مورد پدرم اجرا خواهد شد.

01:15:59.304 --> 01:16:01.847
‫<i>و حالا یک خبر فوری که همین
‫چند لحظه پیش به دستمون رسید:</i>

01:16:01.848 --> 01:16:05.726
‫<i>قاتلان جیسون کوربت، تاجر ایرلندی،
‫با یک تجدید محاکمه روبرو خواهند شد...</i>

01:16:05.727 --> 01:16:07.896
‫<i>...به اتهام قتل در تابستان آینده.</i>

01:16:08.605 --> 01:16:10.106
‫<i>خانواده امیدوار بودند...</i>

01:16:10.107 --> 01:16:12.233
‫<i>...که این تجدید محاکمه
‫قبل از کریسمس برگزار بشه.</i>

01:16:12.234 --> 01:16:14.361
‫<i>متأسفانه، اینطور نشد.</i>

01:16:15.362 --> 01:16:17.864
‫الان واقعاً فقط باید صبر کرد.

01:16:21.326 --> 01:16:24.371
‫خیلی استرس‌زاست که با این قضیه که
‫بالای سرمون سنگینی می‌کنه کنار بیایم.

01:16:25.872 --> 01:16:28.416
‫ولی اگه فرصت شهادت دادن
‫پیدا کنم، که امیدوارم اینطور بشه،

01:16:28.417 --> 01:16:32.837
‫مطمئنم می‌تونم روایت کنم که
‫واقعاً تو اون خونه چی گذشت،

01:16:32.838 --> 01:16:36.924
‫و به مردم و هیئت منصفه بگم
‫که مالی واقعاً چه جور آدمی بود،

01:16:36.925 --> 01:16:39.385
‫و نسخه‌ی واقعی اتفاقات، یعنی حقیقت رو بگم.

01:16:39.386 --> 01:16:42.138
‫خیلی وقته منتظرم تا همه‌چیز رو بگم،

01:16:42.139 --> 01:16:47.435
‫و قبلاً کلمات مناسب رو برای
‫توضیح اتفاقی که برام افتاد نداشتم،

01:16:47.436 --> 01:16:49.228
‫و برای برادرم، و قبل‌تر برای پدرم.

01:16:54.776 --> 01:16:56.068
‫از بیرون که نگاه کنی،

01:16:56.069 --> 01:16:58.864
‫خونه انگار گل و بلبله.

01:17:00.699 --> 01:17:04.077
‫و از داخل، تاریک و سنگینه.

01:17:07.831 --> 01:17:10.333
‫رابطه‌ام با مالی رفته رفته بدتر شد...

01:17:10.334 --> 01:17:12.294
‫...از وقتی که به آمریکا اومدیم.

01:17:14.254 --> 01:17:18.467
‫من و سارا توی اتاق‌هامون
‫عکس‌های مادر واقعی‌مون رو داشتیم،

01:17:18.967 --> 01:17:21.637
‫و اون عکس رو از من گرفت و قایمش کرد.

01:17:23.388 --> 01:17:27.933
‫حس می‌کنم مالی می‌خواست
‫تنها مادری باشه که وجود داره،

01:17:27.934 --> 01:17:29.936
‫که هیچ‌کس دیگه‌ای قبل از اون نبوده.

01:17:30.771 --> 01:17:34.775
‫سارا رابطه‌ی خیلی
‫نزدیک‌تری با مالی داشت تا من.

01:17:35.901 --> 01:17:37.653
‫اونا همه‌کارو با هم می‌کردن.

01:17:38.403 --> 01:17:40.906
‫اون انگار... بچه‌ی سوگلی بود.

01:17:42.491 --> 01:17:44.117
‫من با بابام صمیمی‌تر بودم.

01:17:46.286 --> 01:17:49.413
‫یادمه یه بار که پدرم سفر کاری بود،

01:17:49.414 --> 01:17:51.500
‫و من بهش گفتم: «خداحافظ، دوستت دارم.»

01:17:52.125 --> 01:17:54.210
‫اون دنبالم کرد تا توی اتاقم،

01:17:54.211 --> 01:17:58.422
‫کل اتاقم رو به هم ریخت، همه
‫لباس‌هامو ریخت بیرون، تختم رو برگردوند،

01:17:58.423 --> 01:17:59.883
‫کمد لباس‌هامو چپه کرد.

01:18:03.929 --> 01:18:07.264
‫با مالی توی ماشین بودم که ازش پرسیدم،

01:18:07.265 --> 01:18:11.519
‫«می‌تونم تی-بال  بازی
‫کنم؟ بابا مربیه، پس می‌تونه منو ببره.»

01:18:11.520 --> 01:18:13.938
‫و مالی برگشت گفت: «تو منو دوست نداری؟»

01:18:13.939 --> 01:18:17.024
‫«من برات مهم نیستم؟
‫نمی‌خوای با من وقت بگذرونی.»

01:18:17.025 --> 01:18:19.236
‫«چرا می‌خوای با بابات وقت بگذرونی؟»

01:18:19.820 --> 01:18:23.406
‫حس خیلی بدی بهم دست داد
‫چون فکر کردم واقعاً ناراحتش کردم.

01:18:23.407 --> 01:18:25.950
‫حتی نمی‌تونستم چیزایی که
‫اتفاق می‌افتاد رو به بابام بگم،

01:18:25.951 --> 01:18:29.704
‫و این باعث می‌شد خیلی برام سخت
‫باشه که بفهمم چی درسته و چی غلط.

01:18:29.705 --> 01:18:33.500
‫چون تمام مدت فقط یه نفر
‫بود که تو گوشم می‌خوند.

01:18:36.920 --> 01:18:39.922
‫من دائماً در حال جنگیدن برای
‫به‌دست آوردن محبتش بودم.

01:18:40.924 --> 01:18:45.010
‫هر کاری می‌کردم تا فقط
‫توجهش رو به خودم جلب کنم،

01:18:45.011 --> 01:18:46.303
‫حتی نه محبتش رو.

01:18:46.304 --> 01:18:47.304
‫و من دوستش داشتم.

01:18:49.391 --> 01:18:51.184
‫من و جک هر دو دوستش داشتیم.

01:18:52.144 --> 01:18:56.021
‫ولی فکر می‌کنم اون من و
‫جک رو به جون هم می‌نداخت

01:18:56.022 --> 01:18:57.441
‫تا برای محبتش بجنگیم.

01:18:58.233 --> 01:19:00.568
‫فکر می‌کنم اگه کار به جایی می‌رسید...

01:19:00.569 --> 01:19:03.195
‫...که تو ۱۳ سالگی ما رو می‌بردن پیش قاضی،

01:19:03.196 --> 01:19:06.158
‫من بدون شک بابام رو انتخاب می‌کردم.

01:19:07.242 --> 01:19:09.578
‫ولی سارا مالی رو انتخاب می‌کرد.

01:19:11.747 --> 01:19:14.374
‫مالی دائم سارا رو از بابام دور می‌کرد.

01:19:15.459 --> 01:19:16.460
‫اون هیچوقت...

01:19:28.430 --> 01:19:31.183
‫اون هیچوقت رابطه‌ای رو که
‫باهاش می‌خواست، به دست نیاورد.

01:19:31.767 --> 01:19:32.850
‫این تقصیر مالی‌ئه.

01:19:32.851 --> 01:19:34.811
‫به نظر من، این تقصیر مالی‌ئه.

01:19:45.947 --> 01:19:49.534
‫همین‌طور که برای
‫محاکمه‌ی مجدد آماده می‌شیم،

01:19:50.076 --> 01:19:54.997
‫متوجه شدم که مالی چند
‫تا دوست صمیمی داشته...

01:19:54.998 --> 01:19:59.961
‫که موقع عصبانیت شدید جیسون، شنیده بودن...

01:20:00.962 --> 01:20:02.296
‫که تهدیدش می‌کنه،

01:20:02.297 --> 01:20:05.424
‫یا شاهد رفتارای کنترل‌گرانه‌ی جیسون بودن،

01:20:05.425 --> 01:20:08.261
‫و اینا حرفایی که مالی برام
‫تعریف کرده بود رو تأیید می‌کرد.

01:20:09.262 --> 01:20:11.139
‫یکی از اون زن‌ها میگه،

01:20:11.640 --> 01:20:15.936
‫«مالی بهم گفته بود جیسون
‫قبلاً تو اتاق خواب خفه‌م کرده.»

01:20:17.687 --> 01:20:18.939
‫و اون زن گفت،

01:20:19.815 --> 01:20:26.321
‫«مالی می‌ترسید که جیسون
‫همسر اولش رو خفه کرده باشه،

01:20:26.905 --> 01:20:30.616
‫و داشت نگران می‌شد که ممکنه
‫این اتفاق برای خودشم بیفته.»

01:20:30.617 --> 01:20:32.953
‫و من با خودم... با خودم فکر می‌کردم، «چی؟»

01:20:34.204 --> 01:20:35.580
‫این موضوع از همون اول مطرح بوده،

01:20:36.706 --> 01:20:38.582
‫از اولین بازجویی توسط پلیس.

01:20:38.583 --> 01:20:42.838
‫همسر اولش در شرایطی مشکوک مرده بود.

01:20:43.630 --> 01:20:48.134
‫امم، نتیجه‌گیری این بود
‫که دچار حمله‌ی آسم شده.

01:20:48.635 --> 01:20:49.885
‫این موضوع جدیدی نبود.

01:20:49.886 --> 01:20:53.180
‫تام از همون وقتی که با مایکی
‫فیتزپاتریک حرف زده بود، نگران بود.

01:20:57.727 --> 01:21:00.479
‫<i>پدربزرگ و مادربزرگِ
‫مادری اومده بودن پیش ما.</i>

01:21:00.480 --> 01:21:02.147
‫<i>اونا خونه‌ی ما بودن.</i>

01:21:02.148 --> 01:21:04.066
‫<i>فرصتی پیش اومد که بتونم
‫یه صحبتی داشته باشم...</i>

01:21:04.067 --> 01:21:07.862
‫<i>...با پدرِ همسر اولِ مرحومش.</i>

01:21:07.863 --> 01:21:09.865
‫<i>اسمش مایکی فیتزپاتریک بود.</i>

01:21:10.365 --> 01:21:14.369
‫<i>آدم تحصیل‌کرده‌ای نیست.
‫حرف زدنش خیلی سخت بود.</i>

01:21:14.953 --> 01:21:17.288
‫<i>لهجه‌ی غلیظ ایرلندی داشت.</i>

01:21:17.289 --> 01:21:19.249
‫<i>ازش پرسیدم نظرش راجع به جیسون چیه.</i>

01:21:19.916 --> 01:21:23.044
‫<i>گفت: «فکر می‌کنم اون دخترم رو کشته.»</i>

01:21:23.587 --> 01:21:25.546
‫<i>این حرف خیلی برام تکون‌دهنده بود.</i>

01:21:25.547 --> 01:21:28.507
‫<i>نمی‌دونستم این حرفای یه مرد داغ‌دیده‌ست...</i>

01:21:28.508 --> 01:21:33.305
‫<i>...که دنبال یه مقصر
‫برای مرگ دخترش می‌گرده،</i>

01:21:34.264 --> 01:21:37.225
‫<i>یا اینکه حرفش اساس و پایه‌ای داره.</i>

01:21:38.435 --> 01:21:39.853
‫کاملاً جدی بود.

01:21:41.229 --> 01:21:43.063
‫شوخی نمی‌کرد.

01:21:43.064 --> 01:21:47.860
‫هیچ‌کس بیشتر از این درباره‌ی
‫مرگ مَگز تحقیق نکرد...

01:21:47.861 --> 01:21:50.529
‫و شرایط پیرامون مرگ مَگز.

01:21:50.530 --> 01:21:53.658
‫همه یافته‌های کالبدشکافی رو قبول کردن،

01:21:54.284 --> 01:21:56.912
‫تا اینکه داگ شروع کرد به تحقیق بیشتر.

01:21:58.288 --> 01:22:01.875
‫من یک نسخه از گزارش رسمی
‫کالبدشکافی رو به دست آوردم،

01:22:02.876 --> 01:22:04.878
‫مربوط به همسر اول جیسون.

01:22:05.140 --> 01:22:09.285
‫علت احتمالی مرگ، ایست حاد
‫قلبی-تنفسی متعاقب انقباض شدید مجاری...

01:22:09.309 --> 01:22:13.300
‫تنفسی  در فردی با
‫سابقه‌ی بیماری آسم قلمداد می‌گردد.

01:22:13.637 --> 01:22:15.847
‫دادم یک کارشناس پزشکی این رو بررسی کرد.

01:22:16.348 --> 01:22:19.935
‫میگه: «همسر اول جیسون
‫کوربت بر اثر حمله‌ی آسم نمرده.»

01:22:21.102 --> 01:22:23.312
‫«شواهد به من نشون میده...»

01:22:23.313 --> 01:22:26.775
‫«...که اون بر اثر جراحات
‫ناشی از خفگی با دست فوت کرده.»

01:22:28.777 --> 01:22:33.531
‫ما فهمیده بودیم که خواهرِ
‫مَگز اون شب اونجا بوده.

01:22:35.533 --> 01:22:40.956
‫و اون گزارش داده بود: «مَگز مدام
‫می‌گفت: 'دارم می‌میرم. دارم می‌میرم.'»

01:22:43.375 --> 01:22:46.835
‫این دقیقاً اتفاقیه که برای
‫قربانیان خفگی با دست میفته

01:22:46.836 --> 01:22:48.630
‫که از خود حادثه جون سالم به در می‌برن،

01:22:49.464 --> 01:22:51.800
‫ولی ظرف یک ساعت بر اثر اون جراحات می‌میرن.

01:22:54.636 --> 01:22:58.682
‫ولی طبق گزارش کالبدشکافی مَگز کوربت،

01:22:59.265 --> 01:23:02.519
‫هیچ علامت مشخصی روی
‫قسمت بیرونی گردنش وجود نداشته.

01:23:05.563 --> 01:23:10.025
‫کارشناس من میگه: «آدم به خاطر چیزی
‫که در قسمت بیرونی گردن هست نمی‌میره.»

01:23:10.026 --> 01:23:12.403
‫«آدم به خاطر جراحتی می‌میره که دیده نمیشه،

01:23:12.404 --> 01:23:13.947
‫یعنی در داخل گردن.»

01:23:14.447 --> 01:23:15.573
‫این نکته مهمیه.

01:23:16.783 --> 01:23:20.077
‫دادستانی داره این استدلال رو مطرح می‌کنه

01:23:20.078 --> 01:23:22.538
‫که مالی اون شب نمی‌تونسته خفه شده باشه...

01:23:22.539 --> 01:23:26.001
‫...چون جراحتی روی گردنش نبوده.

01:23:26.710 --> 01:23:32.172
‫و اون بهم میگه: «یه نگاه به
‫عکس مالی کوربت بنداز...»

01:23:32.173 --> 01:23:36.803
‫«...که همون صبح زود، دقیقاً
‫بیرون خونه توسط پلیس گرفته شده.»

01:23:38.847 --> 01:23:40.973
‫«اون علامت خطی رو می‌بینی...»

01:23:40.974 --> 01:23:43.935
‫«...روی سمت چپ گردن مالی، زیر گوشش؟»

01:23:44.436 --> 01:23:46.271
‫من قبلاً متوجهش نشده بودم.

01:23:46.813 --> 01:23:48.606
‫میگه: «این جای ناخنه.»

01:23:49.733 --> 01:23:52.569
‫این اتفاقیه که موقع خفگی با دست میفته،

01:23:53.111 --> 01:23:56.614
‫یعنی وقتی که یا ناخن‌های مهاجم...

01:23:57.198 --> 01:23:59.117
‫...تو کنار گردن فرو میره،

01:23:59.826 --> 01:24:04.122
‫یا بعضی وقتا خود قربانی سعی می‌کنه
‫دست مهاجم رو از گردنش جدا کنه.

01:24:09.002 --> 01:24:10.335
‫و بهم میگه،

01:24:10.336 --> 01:24:14.174
‫«لباس خوابی که اون شب
‫پوشیده بود رو بررسی کردی؟»

01:24:14.674 --> 01:24:16.801
‫«نه. دنبال چی باید بگردم؟»

01:24:19.220 --> 01:24:22.307
‫«اگه قربانی بیهوش بشه،...»

01:24:23.308 --> 01:24:25.810
‫«...اِ، کنترل ادرارش رو از دست میده.»

01:24:26.436 --> 01:24:28.729
‫«مطمئن باش،...»

01:24:28.730 --> 01:24:31.565
‫«...اگه بری اونجا رو بگردی
‫یه لکه‌ی ادرار پیدا می‌کنی...»

01:24:31.566 --> 01:24:33.777
‫«...تو قسمت فاق لباس خوابش.»

01:24:36.613 --> 01:24:37.614
‫و پیداش کردم.

01:24:39.741 --> 01:24:46.288
‫من معتقدم تنها دلیلی که همسر
‫شماره دو، قربانی شماره دو نشد...

01:24:46.289 --> 01:24:49.249
‫...این بود که اون شب پدر ۶۵ ساله‌اش

01:24:49.250 --> 01:24:51.961
‫اونجا بود تا مداخله کنه و جلوش رو بگیره.

01:24:54.964 --> 01:24:59.469
‫شاهدان متخصص متعددی هم برای
‫دادستان و هم برای دفاع وجود دارن.

01:25:00.303 --> 01:25:03.431
‫هر کارشناسی که کالبدشکافی
‫مَگز رو بررسی کرده،

01:25:04.057 --> 01:25:07.226
‫موافقه که اون بر اثر حمله‌ی آسم نمرده.

01:25:08.561 --> 01:25:13.065
‫ولی کارشناسای ما گفتن که نمیشه
‫از روی این موضوع نتیجه گرفت که...

01:25:13.066 --> 01:25:15.819
‫که جیسون یا هر کس دیگه‌ای اون رو کشته.

01:25:16.402 --> 01:25:20.365
‫این یک نتیجه‌گیری بی‌پروایانه است
‫و با شواهد موجود همخونی نداره.

01:25:21.741 --> 01:25:25.536
‫یه لیست بلندبالا از بیماری‌های
‫احتمالی وجود داره...

01:25:25.537 --> 01:25:29.374
‫...که می‌تونستن تو یه فردی که مبتلا به
‫آسم بوده شبیه به حمله آسمی به نظر بیان.

01:25:31.209 --> 01:25:34.796
‫اما این ادعا که جیسون
‫حتماً اون رو خفه کرده...

01:25:35.296 --> 01:25:38.257
‫...از اون مدل شهادت‌هایی نیست که
‫دلمون بخواد جلوی هیئت منصفه مطرح بشه.

01:25:38.258 --> 01:25:41.386
‫نگرانیم که هیئت منصفه این رو
‫بشنوه و دیگه به بقیه‌ی حرفا گوش نده.

01:25:43.388 --> 01:25:46.265
‫جک و سارا کاملاً مطمئنن...

01:25:46.266 --> 01:25:49.853
‫که شهادت اونها همه چیز رو درست می‌کنه.

01:25:50.770 --> 01:25:53.356
‫ولی حتی اگه شهادت‌شون عالی باشه...

01:25:54.107 --> 01:25:56.108
‫...و بار خودشون رو به دوش بکشن،

01:25:56.109 --> 01:25:57.485
‫و حتی بیشتر،

01:25:58.862 --> 01:26:00.530
‫بازم ممکنه کار خراب بشه.

01:26:02.782 --> 01:26:07.411
‫و برای همین، ما حاضریم مذاکره
‫برای تخفیف مجازات رو در نظر بگیریم.

01:26:18.590 --> 01:26:20.591
‫امروز، مالی کوربت و توماس مارتنز...

01:26:20.592 --> 01:26:22.551
‫...در دادگاه بخش دیویدسون حاضر شدن...

01:26:22.552 --> 01:26:25.888
‫...تا برای کاهش اتهام به
‫قتل غیرعمد درخواست بدن.

01:26:25.889 --> 01:26:30.184
‫مالی کوربت، اتهام قتل
‫غیرعمد رو نه رد کرد نه قبول.

01:26:30.185 --> 01:26:34.354
‫و توماس مارتنز، به اتهام
‫قتل غیرعمد اعتراف کرد.

01:26:34.355 --> 01:26:38.400
‫ضمناً، می‌گن که سابقه‌ی درخشانش
‫تو اف‌بی‌آی در حمایت از قانون...

01:26:38.401 --> 01:26:40.528
‫...باید باعث بشه حکم سبک‌تری بگیره.

01:26:41.988 --> 01:26:44.531
‫اصلاً دلم نمی‌خواست
‫معامله‌ای برای تخفیف بکنم.

01:26:44.532 --> 01:26:46.408
‫آماده بودم که دادگاه برگزار بشه.

01:26:46.409 --> 01:26:49.913
‫آماده بودم که حقیقت پیروز
‫بشه و آماده بودم که مقابله کنم.

01:26:51.497 --> 01:26:54.875
‫ولی احتمال اینکه تو دادگاه ببازیم...

01:26:54.876 --> 01:26:59.588
‫...و پدرم تا آخر عمرش زندانی بشه،

01:26:59.589 --> 01:27:02.133
‫نمی‌تونستم مسئولیتش رو قبول کنم.

01:27:03.051 --> 01:27:05.510
‫تیم‌های دادستان و وکلای مدافع قراره که...

01:27:05.511 --> 01:27:08.931
‫تمام شواهد پرونده‌ای رو که این منطقه
‫خیلی خوب می‌شناسه، بررسی کنن...

01:27:08.932 --> 01:27:10.307
‫و اون رو به قاضی ارائه بدن.

01:27:10.308 --> 01:27:14.479
‫و بعد اون تصمیم می‌گیره
‫که مدت حبس‌شون چقدر باشه.

01:27:15.813 --> 01:27:18.815
‫تمام دنیام دوباره زیر و رو شده،

01:27:18.816 --> 01:27:22.027
‫و نمی‌دونم طی این هشت سال چندمین باره.

01:27:22.028 --> 01:27:27.074
‫ممکنه آخر جلسه‌ی صدور حکم، به
‫خاطر مدتی که زندان بودن آزاد بشن.

01:27:27.075 --> 01:27:28.993
‫این یعنی نهایت بی‌عدالتی.

01:27:29.869 --> 01:27:33.538
‫این حق پدرم نیست. این حق من نیست.

01:27:33.539 --> 01:27:35.541
‫اصلاً درست نیست. منصفانه نیست.

01:27:36.960 --> 01:27:40.295
‫دادگاه در حال شنیدن
‫شهادت دوستان و همسایگان...

01:27:40.296 --> 01:27:41.838
‫...مالی مارتنز کوربت بوده،

01:27:41.839 --> 01:27:46.510
‫کسانی که گفته‌اند از وجود جر و بحث،
‫خشونت فیزیکی و رفتارهای کنترل‌گرایانه...

01:27:46.511 --> 01:27:48.179
‫...در ازدواج کوربت‌ها باخبر بودند.

01:27:48.763 --> 01:27:52.224
‫<i>سوالاتی درباره‌ی علت مرگ همسر قبلی او،</i>

01:27:52.225 --> 01:27:53.475
‫<i>مارگارت کوربت مطرح شد.</i>

01:27:53.476 --> 01:27:56.186
‫تیم دفاع پاتولوژیست‌هایی آورد
‫که می‌گفتن این احتمال وجود داره...

01:27:56.187 --> 01:27:57.772
‫...که کسی او را کشته باشد.

01:27:58.982 --> 01:28:00.942
‫احساس می‌کنم دارن پدرم رو محاکمه می‌کنن.

01:28:01.442 --> 01:28:05.280
‫و احساس می‌کنم تمام تمرکز روی شخصیت پدرمه.

01:28:07.073 --> 01:28:11.493
‫وکلای مالی می‌گن یه عامل
‫مشترک بین مرگ مادر من...

01:28:11.494 --> 01:28:14.788
‫...و مرگ پدرم وجود داره.

01:28:14.789 --> 01:28:16.790
‫مادرم داشته بهم غذا می‌داده...

01:28:16.791 --> 01:28:19.918
‫...چون شبی که مرد،
‫من گریه کردم و بیدار شدم.

01:28:19.919 --> 01:28:24.090
‫و شبی که پدرم مرد، من
‫بیدار شدم و رفتم پایین.

01:28:25.925 --> 01:28:31.221
‫چطور می‌تونید من رو دلیل
‫مرگ هر دو تا پدر و مادرم بدونید؟

01:28:37.020 --> 01:28:39.147
‫اونجا بود که فهمیدم...

01:28:40.732 --> 01:28:43.400
‫...این پرونده فقط برای تیم دفاع مهمه.

01:28:43.401 --> 01:28:46.571
‫اونا پدرم رو... پدر من رو
‫نمی‌شناسن و نمی‌خوانم که بشناسن.

01:28:47.530 --> 01:28:52.451
‫هرچقدرم که شنیدن این
‫خبر براشون دردناک بود...

01:28:52.452 --> 01:28:55.370
‫...که «مگز» از حمله آسمی نمرده،

01:28:55.371 --> 01:28:59.083
‫که داستانیه که تمام عمر به خوردشون دادن،

01:28:59.709 --> 01:29:04.254
‫راستش یکم امید داشتم که
‫این موضوع باعث بشه...

01:29:04.255 --> 01:29:07.174
‫...اون شست‌وشوی مغزی‌شون از بین بره.

01:29:07.175 --> 01:29:08.384
‫ولی خب...

01:29:10.636 --> 01:29:13.013
‫اونا همچنان باور دارن که اونجوری مرده،

01:29:13.014 --> 01:29:15.224
‫و شاید این چیزیه که باید باورش کنن.

01:29:16.893 --> 01:29:20.896
‫من عصبانی‌ام چون می‌دونم
‫پدرم، مادرم رو نکشته.

01:29:25.985 --> 01:29:28.821
‫اون شب عمه‌ام کاترین تو خونه بود.

01:29:31.783 --> 01:29:34.993
‫واقعاً آرزو می‌کردم ازم خواسته
‫بودن که برم و شهادت بدم،

01:29:34.994 --> 01:29:39.332
‫چون من تنها کسی‌ام که
‫شب فوت مَگز اونجا بودم.

01:29:42.043 --> 01:29:44.378
‫می‌شه گفت حدودای دو نصفه شب بود...

01:29:44.379 --> 01:29:46.963
‫...که یه نفر به در اتاق
‫خواب زد و جیسون بود.

01:29:46.964 --> 01:29:51.844
‫گفت: «مَگز حالش خوب نیست. یه
‫حمله شدید آسمی بهش دست داده.»

01:29:52.929 --> 01:29:55.348
‫مَگز تو آشپزخونه بود و سینه‌شو گرفته بود.

01:29:56.099 --> 01:29:58.017
‫اسپری تنفسی‌ش دستش بود.

01:29:59.852 --> 01:30:04.148
‫من دیدم که جیسون با چه تقلایی
‫هر کاری کرد که نجاتش بده.

01:30:04.857 --> 01:30:08.985
‫تام مارتن می‌گفت که مایک
‫و اون باهم صحبت کردن...

01:30:08.986 --> 01:30:12.614
‫...درباره اینکه چطور
‫مَگز تو دستای جیسون مرده.

01:30:12.615 --> 01:30:17.536
‫وقتی اینو شنیدیم، تمام خانواده‌م
‫از کوره در رفتن، مخصوصاً پدرم.

01:30:17.537 --> 01:30:20.164
‫گفت: «اصلاً همچین چیزی نبوده.»

01:30:21.874 --> 01:30:24.960
‫«چطور می‌تونستم تا روزی
‫که زنده‌ام باور کنم جیسون...»

01:30:24.961 --> 01:30:26.712
‫«...دخترم رو کشته؟»

01:30:28.089 --> 01:30:30.173
‫اونا یه رابطه‌ی فوق‌العاده داشتن.

01:30:30.174 --> 01:30:31.926
‫خیلی زوج عاشقی بودن.

01:30:32.427 --> 01:30:34.220
‫و مایکل عاشق جیسون بود.

01:30:34.720 --> 01:30:35.805
‫اون پسر ما بود.

01:30:37.890 --> 01:30:41.935
‫تصمیم گرفتیم مایکل
‫برای وکیل یه بیانیه بنویسه.

01:30:41.936 --> 01:30:44.521
‫پدرم به خاطر سرطان از دنیا رفت،

01:30:44.522 --> 01:30:46.941
‫برای همین ما از طرف پدرم حرف می‌زنیم.

01:30:48.276 --> 01:30:50.611
‫«بیانیه‌ی مایکل فیتزپاتریک.»

01:30:52.071 --> 01:30:55.908
‫«می‌خواهم رسماً اعلام کنم که من
‫فقط یک بار توماس مارتنز را دیدم.»

01:30:56.409 --> 01:30:58.410
‫«همچنین می‌توانم قاطعانه بگویم...»

01:30:58.411 --> 01:31:01.121
‫«...که ما هرگز در مورد
‫دخترم مارگارت صحبت نکردیم،»

01:31:01.122 --> 01:31:03.331
‫«و من هرگز به توماس مارتنز نگفتم...»

01:31:03.332 --> 01:31:05.625
‫«...که جیسون دخترم مارگارت را کشته است.»

01:31:05.626 --> 01:31:09.672
‫«این اظهارات توماس مارتنز
‫کاملاً و مطلقاً دروغ است.»

01:31:13.759 --> 01:31:16.761
‫<i>قاضی بخش دیویدسون اظهارات
‫پایانی دادستان و تیم دفاع...</i>

01:31:16.762 --> 01:31:18.763
‫<i>را خواهد شنید،</i>

01:31:18.764 --> 01:31:21.809
‫<i>که می‌تواند منجر به تصمیم‌گیری
‫نهایی در مورد حکم شود.</i>

01:31:22.310 --> 01:31:26.146
‫آخرین اتفاق قبل از اینکه قاضی
‫حکم خودش رو اعلام کنه...

01:31:26.147 --> 01:31:29.858
‫...اظهارات اعضای خانواده‌ی
‫جیسون در مورد تأثیرات این اتفاقه،

01:31:29.859 --> 01:31:33.154
‫و جک و سارا مهم‌ترین کسایی
‫هستن که قراره صحبت کنن.

01:31:39.494 --> 01:31:41.077
‫اینو من نوشتم،

01:31:41.078 --> 01:31:43.664
‫نه فقط به‌خاطر پدرم، بلکه به‌خاطر خودمم.

01:31:47.710 --> 01:31:49.378
‫من ۱۹ سالمه.

01:31:49.879 --> 01:31:52.088
‫خیلی وقته که نتونستم حرف بزنم،

01:31:52.089 --> 01:31:56.302
‫و مجبور بودم تو این هشت سال
‫گذشته به یه مشت دروغ گوش بدم،

01:31:56.802 --> 01:31:59.222
‫و این فرصت منه که حقیقت رو بگم.

01:32:01.933 --> 01:32:05.269
‫دیگه به قدر کافی بزرگ شدم،
‫و الان به قدر کافی شجاعم.

01:32:08.898 --> 01:32:11.608
‫همیشه یکی دیگه داستان من رو تعریف کرده،

01:32:11.609 --> 01:32:15.363
‫و برام مهمه که بتونم خودم داستانم رو بگم.

01:32:16.614 --> 01:32:19.241
‫می‌خوام به «چیکن فراید» گوش
‫بدم.

01:32:19.242 --> 01:32:21.493
‫آره، بذارش. اوه، گذاشتیمش؟

01:32:21.494 --> 01:32:23.329
‫- گذاشتیمش؟
‫- آره، بذار. آره، بذار.

01:32:24.205 --> 01:32:25.915
‫ما همیشه با هم پخشش می‌کردیم.

01:32:29.043 --> 01:32:30.795
‫حس می‌کردم کنارمه.

01:32:33.756 --> 01:32:36.132
‫<i>♪ می‌دونی که من مرغ سوخاریمو دوست دارم ♪</i>

01:32:36.133 --> 01:32:38.843
‫<i>♪ یه آبجوی خنک آخر هفته‌ها ♪</i>

01:32:38.844 --> 01:32:41.846
‫<i>♪ یه شلوار جینی که درست اندازه‌مه ♪</i>

01:32:41.847 --> 01:32:46.602
‫<i>♪ و صدای بلند رادیو ♪</i>

01:32:56.529 --> 01:33:00.907
‫<i>♪ خب، من زیر سایه‌ی
‫درخت کاج جورجیا بزرگ شدم ♪</i>

01:33:00.908 --> 01:33:02.701
‫<i>♪ و اونجا خونه‌ی آدمه، می‌دونی ♪</i>

01:33:02.702 --> 01:33:04.744
‫<i>♪ چای شیرین، پای گردو ♪</i>

01:33:04.745 --> 01:33:06.621
‫<i>♪ و شراب خونگی ♪</i>

01:33:06.622 --> 01:33:08.248
‫<i>♪ جایی که هلوها رشد می‌کنن ♪</i>

01:33:08.249 --> 01:33:12.295
‫<i>♪ و خونه‌ی من، چیز زیادی برای گفتن نداره ♪</i>

01:33:13.754 --> 01:33:17.717
‫<i>♪ اما پر از عشقیه که تو
‫خاک جنوب رشد کرده ♪</i>

01:33:18.676 --> 01:33:21.012
‫<i>♪ و یه ذره مرغ سوخاری ♪</i>

01:33:21.554 --> 01:33:24.014
‫<i>♪ یه آبجوی خنک آخر هفته‌ها ♪</i>

01:33:24.015 --> 01:33:26.517
‫<i>♪ یه شلوار جینی که درست اندازه‌مه ♪</i>

01:33:27.059 --> 01:33:30.103
‫<i>♪ و صدای بلند رادیو ♪</i>

01:33:30.104 --> 01:33:31.606
‫<i>♪ دوست دارم ببینم خورشید... ♪</i>

01:33:32.648 --> 01:33:36.026
‫ما وقتی با همیم از همه قوی‌تر و متحدتریم.

01:33:36.027 --> 01:33:37.527
‫- آره.
‫- می‌دونی؟

01:33:37.528 --> 01:33:39.739
‫- و می‌خوایم این کار رو با هم انجام بدیم.
‫- آره.

01:33:40.323 --> 01:33:43.742
‫- حرف آخر با توئه.
‫- منو نگاه کن. همه چی درست می‌شه.

01:33:43.743 --> 01:33:45.201
‫وقت گریه و زاری تموم شده.

01:33:45.202 --> 01:33:48.872
‫الان وقتشه که عصبانی باشیم.
‫اون تو، سر بالا، شونه‌ها صاف.

01:33:48.873 --> 01:33:51.499
‫- گور بابای اینا. برای ما هیچی نیستن.
‫- آره.

01:33:51.500 --> 01:33:53.918
‫یالا سارا، بهمون انرژی
‫بده. می‌خوایم چیکار کنیم؟

01:33:53.919 --> 01:33:55.587
‫بزن بریم!

01:33:55.588 --> 01:33:58.382
‫خب، آره.

01:34:21.072 --> 01:34:22.864
‫<i>بچه‌ که بودم، شبا دعا می‌کردم</i>

01:34:22.865 --> 01:34:25.743
‫<i>که وقتی بیدار می‌شم، بفهمم
‫همه‌ش یه خواب بد بوده.</i>

01:34:26.619 --> 01:34:28.953
‫<i>من مجبور شدم بچگی، نوجوونی،</i>

01:34:28.954 --> 01:34:32.040
‫<i>و شروع بزرگسالی رو بدون حضور
‫پدرم که راهنماییم کنه، تجربه کنم.</i>

01:34:32.041 --> 01:34:35.961
‫<i>عالیجناب، فریب این نقاب
‫متمدنانه‌ی مالی مارتنز رو نخورید.</i>

01:34:36.545 --> 01:34:40.298
‫<i>اون به‌طور سیستماتیک من رو درهم
‫شکست و با دروغ‌های تدریجی منو مسموم کرد.</i>

01:34:40.299 --> 01:34:41.341
‫<i>می‌خوام شفاف بگم.</i>

01:34:41.342 --> 01:34:44.553
‫<i>من هرگز ندیدم پدرم مالی
‫مارتنز رو بزنه، هرگز.</i>

01:34:46.097 --> 01:34:47.847
‫<i>اینجا کی قربانیه؟</i>

01:34:47.848 --> 01:34:50.475
‫<i>خانواده‌ی مارتنز درد من رو خیلی بدتر کردن</i>

01:34:50.476 --> 01:34:53.604
‫<i>با این تلاش که دنیا فکر
‫کنه پدرم آدم بدی بوده.</i>

01:34:54.313 --> 01:34:58.150
‫<i>چیزی که مالی و تام مارتنز از من
‫گرفتن رو هرگز نمی‌تونم پس بگیرم.</i>

01:34:59.318 --> 01:35:03.197
‫<i>من رد دست خونی پدرم
‫رو روی در اتاق خوابش دیدم.</i>

01:35:03.906 --> 01:35:06.784
‫<i>مرگ اون هیچ‌جوره داوطلبانه نبود.</i>

01:35:11.163 --> 01:35:14.333
‫<i>اون انتخاب نکرد که ما رو
‫ترک کنه. اونو از ما گرفتن.</i>

01:35:15.251 --> 01:35:16.836
‫<i>اون قربانی بود.</i>

01:35:21.799 --> 01:35:23.758
‫<i>خوشبختانه، پدرم دو تا
‫والد فوق‌العاده انتخاب کرد</i>

01:35:23.759 --> 01:35:25.344
‫<i>که تو زندگی راهنمای من باشن.</i>

01:35:25.845 --> 01:35:28.723
‫<i>آسون نبوده، اما داشتن
‫اون‌ها خیلی آسون‌ترش کرد.</i>

01:35:30.641 --> 01:35:34.602
‫<i>فقط وقتی که رفتم با تریسی
‫و دیوید تو ایرلند زندگی کنم</i>

01:35:34.603 --> 01:35:36.647
‫<i>معنای واقعی خانواده رو فهمیدم.</i>

01:35:41.152 --> 01:35:44.446
‫مالی کوربت و توماس مارتن
‫دوباره به زندان برمی‌گردند

01:35:44.447 --> 01:35:46.197
‫به‌خاطر مرگ جیسون کوربت.

01:35:46.198 --> 01:35:51.077
‫امروز بعد از ظهر، قاضی آن‌ها را
‫به ۵۱ تا ۷۴ ماه حبس محکوم کرد...

01:35:51.078 --> 01:35:53.621
‫<i>که وقتی مدت زمانی که قبلاً در
‫زندان بودن رو در نظر بگیریم...</i>

01:35:53.622 --> 01:35:57.000
‫<i>...یعنی زمانی که قبلاً به اتهام قتل
‫درجه دو مجرم شناخته شده بودند،</i>

01:35:57.001 --> 01:35:59.210
‫<i>در مجموع فقط حدود هفت
‫یا هشت ماه دیگه می‌مونه.</i>

01:35:59.211 --> 01:36:01.671
‫<i>قاضی صراحتاً گفت که براش سخت بوده</i>

01:36:01.672 --> 01:36:03.840
‫<i>که در این پرونده حقیقت رو پیدا کنه،</i>

01:36:03.841 --> 01:36:06.301
‫<i>اما خیلی واضح گفت که بچه‌ها بی‌گناه بودن.</i>

01:36:06.302 --> 01:36:07.678
‫یعنی جک و سارا.

01:36:08.262 --> 01:36:11.848
‫فکر می‌کنم مالی برای بزرگ کردن اون
‫بچه‌ها بهترین کاری که می‌تونست رو کرد.

01:36:11.849 --> 01:36:14.726
‫و فقط براش خیلی سخت بود

01:36:14.727 --> 01:36:19.731
‫که بشنوه بچه‌ها میگن اون
‫به نحوی بهشون آسیب زده،

01:36:19.732 --> 01:36:22.025
‫... که من واقعاً باور
‫نمی‌کنم حقیقت داشته باشه.

01:36:22.026 --> 01:36:26.654
‫من به هیچ وجه، نه عاطفی، و
‫نه جسمی، بچه‌هام رو آزار ندادم.

01:36:26.655 --> 01:36:30.785
‫از بچه‌ها به‌عنوان ابزاری
‫شیطانی استفاده شده.

01:36:31.494 --> 01:36:34.370
‫اون‌ها رو علیه من تبدیل به سلاح کردن.

01:36:34.371 --> 01:36:38.334
‫و... اونا می‌خواستن به
‫من صدمه بزنن، و زدن.

01:36:40.211 --> 01:36:42.086
‫فکر می‌کنم اون بچه‌ها حقیقت رو می‌دونن؟

01:36:42.087 --> 01:36:45.173
‫نمی‌دونم. چطور خاطرات
‫ساحل رو به یاد میارن؟

01:36:45.174 --> 01:36:47.676
‫چطور مالی رو به عنوان مادر
‫نمونه‌ی مدرسه به یاد میارن؟

01:36:48.260 --> 01:36:50.470
‫چطور غذاهایی که درست
‫می‌کرد رو به یاد میارن؟

01:36:50.471 --> 01:36:52.931
‫چطور جشن تولدها رو به یاد میارن؟

01:36:52.932 --> 01:36:56.267
‫چطور به یاد میارن که اون
‫بهشون شنا کردن یاد می‌داد؟

01:36:56.268 --> 01:36:57.812
‫چطور اینا رو به یاد میارن؟

01:36:59.730 --> 01:37:05.528
‫چطور می‌تونی این‌ها رو به
‫یاد بیاری و از مالی متنفر باشی؟

01:37:07.071 --> 01:37:11.908
‫<i>امروز، مالی کوربت و توماس مارتنز
‫آزاد از زندان‌هایشان بیرون خواهند آمد.</i>

01:37:15.454 --> 01:37:19.707
‫من اجازه ندارم هیچ‌گونه
‫تماسی با بچه‌ها داشته باشم.

01:37:19.708 --> 01:37:21.334
‫این یه حکم دادگاهه.

01:37:21.335 --> 01:37:23.628
‫و اما در مورد اینکه،
‫می‌دونین، چه احساسی دارم...

01:37:23.629 --> 01:37:26.714
‫...درباره‌ی اینکه آیا خودمو
‫مادرشون می‌دونم یا نه،

01:37:26.715 --> 01:37:29.384
‫این حرف الان باعث درد و رنج شدیدشون می‌شه.

01:37:29.385 --> 01:37:32.387
‫فکر می‌کنم اون‌ها از کسی که
‫فکر می‌کنن من هستم متنفرن،

01:37:32.388 --> 01:37:35.557
‫و من رو یه آزارگر شرور می‌دونن،

01:37:35.558 --> 01:37:37.768
‫و فکر می‌کنن پدرشون فوق‌العاده بوده.

01:37:38.352 --> 01:37:40.687
‫من قطعاً الان مادرشون نیستم.

01:37:40.688 --> 01:37:45.817
‫آیا همیشه به خودم به‌عنوان کسی
‫که مادرشون بوده فکر می‌کنم؟

01:37:45.818 --> 01:37:48.112
‫بله، بودم. من مادرشون بودم.

01:37:48.612 --> 01:37:52.992
‫من مادرِ اون جک و سارایی بودم
‫که توی یه زندگی دیگه وجود داشتن.

01:37:54.994 --> 01:37:56.619
‫سارا، چند سالته؟

01:37:56.620 --> 01:37:57.620
‫دو سال.

01:37:58.038 --> 01:37:58.955
‫دو سال و نیم.

01:37:58.956 --> 01:38:00.039
‫آره.

01:38:00.040 --> 01:38:01.207
‫تو چند سالته؟

01:38:01.208 --> 01:38:03.501
‫- چهار سال و نیم.
‫- مطمئنی یک سال و نیمت نیست؟

01:38:03.502 --> 01:38:05.503
‫درسته که من مالی رو دوست داشتم.

01:38:05.504 --> 01:38:09.842
‫ولی صرفاً چون دوستش داشتم،
‫دلیل نمیشه که مادر خوبی بوده باشه.

01:38:10.426 --> 01:38:12.553
‫- بگو: «خداحافظ دوربین.» - خداحافظ دوربین.

01:38:14.638 --> 01:38:17.682
‫<i>دیگه هیچ حسی بهش ندارم. دیگه...</i>

01:38:17.683 --> 01:38:18.767
‫<i>...ازش متنفر نیستم.</i>

01:38:19.351 --> 01:38:22.104
‫<i>فقط دیگه نمی‌خوام هیچ
‫قدرتی روی من داشته باشه.</i>

01:38:25.900 --> 01:38:26.858
‫ممنونم.

01:38:31.989 --> 01:38:34.949
‫می‌فهمم که چرا خیلی‌ها ممکنه بگن...

01:38:34.950 --> 01:38:37.410
‫...اون دور و بر آدمایی بوده
‫که باباش رو دوست داشتن،

01:38:37.411 --> 01:38:41.205
‫خانواده‌ی باباش، دوستای
‫باباش، اونم برای هشت سال،

01:38:41.206 --> 01:38:43.416
‫واسه همینه که داره این حرف‌ها رو می‌زنه.

01:38:46.462 --> 01:38:51.007
‫ولی همیشه آزاد بودم تا به
‫تصمیم‌ها و نظرات خودم برسم.

01:38:53.552 --> 01:38:56.596
‫بابام قهرمان من بود. کسی
‫بود که بهش افتخار می‌کردم.

01:38:56.597 --> 01:38:57.806
‫بهترین دوستم بود.

01:38:58.807 --> 01:39:00.309
‫چه پسر خوشگلی.

01:39:01.435 --> 01:39:03.520
‫جک، برای بابا بوس بفرست.

01:39:05.397 --> 01:39:07.148
‫پسر خوب.

01:39:07.149 --> 01:39:08.317
‫اوه، یکی دیگه.

01:39:09.109 --> 01:39:10.819
‫داری چیکار می‌کنی بابا؟

01:39:11.487 --> 01:39:12.905
‫می‌رم دنبال سارا و مامان.

01:39:13.697 --> 01:39:15.407
‫دارن میان خونه‌ی جک.

01:39:15.991 --> 01:39:18.577
‫سلام بابایی! به بابا بوس میدی؟

01:39:19.703 --> 01:39:21.454
‫- دلت برای بابا تنگ شده بود؟
‫- سلام!

01:39:21.455 --> 01:39:24.625
‫- ببین بابا برات چی خریده.
‫- اوه، بابا برات کادو خریده؟

01:39:25.125 --> 01:39:28.212
‫بابام یه آدم فوق‌العاده
‫بود. یه بابای خوب بود.

01:39:29.421 --> 01:39:31.339
‫اون، انگار، بزرگترین مشوقم بود.

01:39:31.340 --> 01:39:32.549
‫برو سارا!

01:39:36.470 --> 01:39:41.058
‫می‌دونم که بابا و مامانم نمی‌خواستن
‫من یه گوشه بشینم و غصه بخورم.

01:39:42.518 --> 01:39:46.229
‫پس، باید همین‌طور ادامه
‫بدی و باعث افتخارشون بشی،

01:39:46.230 --> 01:39:49.024
‫و اون زندگی رو بکنی
‫که اون‌ها برات می‌خواستن.

01:39:53.320 --> 01:39:55.614
‫بابام من و جک رو دوست داشت.

01:39:56.615 --> 01:39:58.616
‫ما همه چیزش بودیم، و اینو می‌دونم.

01:39:58.617 --> 01:40:02.078
‫و واقعاً افتخار می‌کنم که بگم
‫من دختر جیسون کوربت هستم.

01:40:02.103 --> 01:40:09.256
<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

01:40:09.281 --> 01:40:14.788
زیرنویس: اشکان هیدی

01:40:14.813 --> 01:40:26.576
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>
